آموزش مهارت های اجتماعی

دانلود پایان نامه

متخصصان و روان شناسان کودک علت بسیاری از ناهنجاری کودکان را روابط خانوادگی و روش های فرزند پروری والدین می دانند و بر تاثیر وقایع و رویدادهای دوران کودکی در شکل گیری شخصیت افراد و زندگی آینده آن ها تاکید می کنند. با توجه به اینکه بی شک شرایط روانی کودکان بدون تغییر در کارکرد خانواده ها، قادر به تغییر نخواهد بود و در اصلاح رفتار کودکان باید رابطه متقابل و پیچیده میان مشکلات رفتاری کودکان و متغیرهای خانواده مورد توجه قرار گیرد (صدرالسادات و همکاران، 1384).
بنابراین تاثیر خانواده بر فرایند «تحول» چنان بارز است که با وجود اختلافات موجود بین صاحب نظران روانشناسی، در زمینه ی اهمیت خانواده و تاثیر آن بر تحول نقطه نظر مشترک دارند . اکثر روانشناسان صرف نظر از مکتبی که به آن معتقدند، کنش های متقابل میان والدین و فرزندان شان را اساس تحول عاطفی تلقی می کنند (فروید، 1964). بر این اساس، محقیقن الگوهای متنوعی در خصوص ارتباط والدین و کودکان شان مطرح کرده اند، سیرز و مک کوبی (1975). به این نتیجه رسیده اند که دو بعد از رفتار والدین در ارتباط با فرزندان شان از اهمیت برخوردار است که عبارتند از:
«پذیرش» در برابر «طرد» 2). «سختگیری» در برابر «آسان گیری»
شیوه فرزند پروری از دو عنصر تشکیل شده است که شامل درخواست کنندگی والدینی (کنترل). و پاسخ دهندگی والدینی (گرمی یا پذیرش). (اسپوتا و پالسون، 1996). از ترکیب این دو عنصر، چهار شیوه فرزند پروری به وجود می آید که عبارتند از: شیوه فرزند پروری مقتدر (درخواست کنندگی بالا و پاسخ دهندگی بالا)، شیوه ی فرزند پروری مستبد (درخواست کنندگی بالا و پاسخ دهندگی پایین)، شیوه ی فرزند پروری سهل گیر (درخواست کنندگی پایین و پاسخ دهندگی بالا). و شیوه ی فرزند پروری مسامحه کار یا بی توجه (درخواست کنندگی پایین و پاسخ دهندگی پایین). والدین مقتدر، هم پذیرنده و هم پاسخ دهنده هستند. آن ها کودکان را کنترل می کنند و مقررات واضحی برای رفتارهای کودکان وضع می کنند. آن ها قاطع هستند، ولی سخت گیر نیستند. روش های انضباطی شان بیشتر حمایتی است تا این که تنبیهی باشد (بامریند، 1991). به طور کلی تحقیقات مختلف نشان می دهد نوجوانانی که متعلق به خانواده های قاطع هستند نسبت به همسالانشان که در خانواده های استبدادی، سهل گیر و مسامحه کار رشد می کنند، از نظر روانی- اجتماعی شایستگی بیشتری دارند. آن ها مسئولیت پذیر، منضبط، خلاق، کنجکاو و دارای اعتماد به نفس هستند (مظلوم، 1382). والدین مستبد، از نظر درخواست کنندگی و دستور دادن در سطح بالایی هستند، اما پاسخ دهنده نیستند. آن ها قدرت مدار و واضع قوانین هستند و انتظار دارند دستورات شان بدون توضیح دادن اطاعت شود (دارلینگ، 1999). فرزندان والدین مستبد، کم تر شاد هستند، موفقیت تحصیلی کمتری دارند و روابطشان هم با همسالانشان ضعیف است. این افراد به بزرگسالانی خجول تبدیل می شوند که علاقه ای به شروع ارتباط ندارند. سبک خاص انضباطی والدین مستبد به فرزندان می آموزد که اطاعت بی چون و چرا بهترین راه کنار آمدن با تفاوت های بین فردی و حل مشکلات است (مفید، 1383). والدین سهل گیر، پاسخ دهنده هستند تا اینکه درخواست کننده باشند، سنتی نیستند و آسان گیرند، رفتارهای پخته ای ندارند و خود نظمی زیادی می بخشند(علیزاده و آندرایس، 2002).
والدین مسامحه کار یا بی توجه، هم در پاسخ دهندگی و هم درخواست کنندگی، پایین هستند. آن ها خود را در تربیت بچه ها درگیر نمی کنند و به نظر می رسد که مراقبتی بر روی بچه ها ندارند و حتی ممکن است آن ها را هرگز نپذیرند. به گزارش بامریند (1991)، بچه های این گروه از والدین، مشکلات رفتاری از قبیل پرخاشگری و کج خلقی های تکرار شونده دارند. هم چنین نوجوانان آن ها به سمت مسائل ضد اجتماعی گرایش پیدا می کنند، مواد مخدر مصرف می کنند، اهداف دراز مدتی نداشته و احتمالا در اعمال بزهکارانه شرکت می کنند (سیگلمن، 2007).
در تحقیقی بر روی 238 نوجوان 11 تا 14 ساله ملاحظه شد والدینی که باسبک تربیتی، حمایت بالا یا سطح پایین پذیرش بودند، تاثیرات منفی بر روی اعتماد به نفس نوجوانان خود داشتند(نال، 2001). در مطالعه ای که بر روی 109 دانش آموز با میانگین سنی 5/11 سال در مورد تاثیر 3 نوع رفتار والدین بر روند درون سازی و برون سازی مشکلات، در ابتدای نوجوانی انجام گرفت نشان داده شد که رفتار اقتدار طلبانه والدین (حمایت بالا- کنترل رفتاری بالا). به طور معنی داری با پیشرفت تحصیلی فرزندان رابطه دارد. هم چنین این روش فرزند پروری با رفتارهای ضد اجتماعی رابطه منفی داشت و نیز شیوه استبدادی با افسردگی در ارتباط بود (نانسی، 2005). البته در این زمینه باید نظر هیل را نیز مورد توجه قرار داد. بر اساس نظر او شیوه فرزند پروری با نوع جنس فرزندان ارتباط دارد برای نمونه پسران اغلب به استقلال و دختران به اجتماعی بودن تشویق می شوند (صیاد شیرازی، 1387).
هاشمی (1380)، علل پرخاشگری و مشکلات رفتاری را سه عامل زیر ذکر می کند:
پرخاشگری و مشکلات رفتاری به ذات و سرشت افراد برمی گردد.
پرخاشگری و مشکلات رفتاری به علت ناکامی و محرومیت از خواسته های فرد به وجود می آید.
پرخاشگری و مشکلات رفتاری به عنوان رفتار یاد گرفته شده در افراد بروز می نماید.
بامبریند (1991)، طی مطالعات خود در مورد ابعاد رفتاری والدین و تاثیر آن بر کودکان به این نتیجه رسید که والدین سبک های تربیتی (اقتدارگرایانه، مستبدانه و سهل گیرانه) بر مهارت های اجتماعی و رفتار کدکان تاثیر دارد و والدین مستبد دارای فرزندانی هستند که از نظر خویشتن دارای در سطح متوسط قرار دارند، ولی تا حدود زیادی گوشه گیر و نسبت به دیگران بی اعتنا هستند و بچه هایی که والدینی سهل گیر دارند اغلب تکانشی و پرخاشگر هستند، به ویژه اگر پسر باشند. آن ها گرایش به ریاست طلبی، خودمداری و تمرد دارند و نشانه هایی از استقلال و مسئولیت پذیری ندارند و والدین مقتدر، کودکانی با مشکلات رفتاری کمتر نسبت به دو شیوه دیگر دارند. با توجه به جامعیت نظریه و مطالعات بامبریند در این تحقیق این یافته مبنای مطالعه رابطه متغیرهای تحقیق و تدوین فرضیه ها قرار گرفته است.
با توجه به این مطلب می توان گفت یکی از عوامل موثر در مشکلات رفتاری و مهارت های اجتماعی، محیطی است که فرد در آن زندگی می کند و بزرگ شود. بنابراین، در این پژوهش محقق در پی آن است که رابطه سبک تربیتی والدین را با مهارت اجتماعی فرزندان و مشکلات رفتاری آن ها مورد بررسی قرار دهد، تا مشخص شود که آیا سبک های تربیتی والدین و مهارت های اجتماعی فرزندان بر بروز مشکلات رفتاری آن ها نقش دارد؟
1-2- اهمیت و ضرورت تحقیق:
در دنیای کنونی که تکنولوژی به سرعت در حال پیشرفت است و هر لحظه به اطلاعات انسآن ها افزوده می شود، به نظر می رسد این دانش افزایی در پاره ای از موارد باعث تنیدگی هایی در زندگی بشر می گردد. نمی توان به طور کلی از تنیدگیها دور شد، بلکه بایستی راه های مقابله با آن ها را آموخت (ریچ،1386). از این رو آموزش مهارت های اجتماعی به کودکان که در واقع بزرگ سالان آینده هستند، بسیار حائز اهمیت می باشد. رشد اجتماعی و مسئولیت پذیری افراد یکی از اهداف مهم هر جامعه می باشد و همواره مورد توجه مسئولین، برنامه ریزان و حتی خود افراد بوده است. این مسأله نه تنها در سازگاری اجتماعی با افراد هم سن و سال، خانواده و گروه های اجتماعی نقش مهمی دارد؛ بلکه عامل مهمی است که با بیشتر فعالیت ها و موفقیت های تحصیلی فراگیران می تواند همبستگی مثبتی داشته باشد (فاتحی زاده، 1384). همچنین در عصر امروز و با توجه به پیچیدگی جوامع و بروز ناهنجاری های روانی و رفتاری در بین کودکان و نوجوانان و جوانان، لزوم پرداختن به فرایند اجتماعی شدن آن ها و ارائه راهبردهای صحیح برای تقویت و شکوفایی این پدیده بیش از پیش احساس می شود. تأکید زیاد بر جنبه های نظری، به گونه ای که امروز در آموزش و پرورش ما و دانشگاه ها رایج و متداول است، به دلیل در نظر نگرفتن جنبه های اجتماعی و روانی رشد، کارایی و اثربخشی برنامه های تعلیم و تربیت را کاهش داده و نوسانات رفتاری و شخصیتی را در افراد افزایش داده است. به عبارتی اگر افراد به موازات رشد جسمی و ذهنی از رشد اجتماعی برخوردار نباشند، وقتی قدم به زندگی اجتماعی می گذارند، نمی توانند اهل زندگی کردن باشند. حتی نمی توانند از تحصیلاتی که قبلاً انجام داده اند، استفاده نمایند. همچنین رشد و تکامل اخلاقی فرد با رشد اجتماعی آنان بستگی زیادی دارد و از میزان علاقه ایشان نسبت به معیارها و ارزش های متداول متأثر می شود. به عقیده روان شناسان اخلاق یک امر اجتماعی است و بر فضائل و سجایایی مبتنی است که جامعه مقرر داشته و برای خود پسندیده است (شعاری نژاد،1373).
وودی (1962)، در کتاب مشکلات رفتاری کودکان می نویسد: کودکی که نمی تواند یا نمی خواهد با هنجارهای مورد قبول اجتماعی سازگاری رفتاری داشته باشد و پیشرفت تحصیلی خود و کوشش های آموزشی همکلاسان و روابط خود با آنان را در هم می شکند، دچار اختلال رفتاری است. از سوی دیگر اوضاع اجتماعی به سرعت در حال تغییر است که همه این ها تأثیراتی عمیق و جدی بر دنیای روانی و شخصی کودک می گذارد و لزوم آموزش مهارت هایی به کودکان برای سازگاری با این تغییرات را بیش از پیش آشکار می سازد.کودکان فاقد سطوح بالای مهارت های اجتماعی، نه تنها تعامل موفقیت آمیزی با همسالان خود ندارند، بلکه رفتارهای مشکل دار درونی سازی شده (مانند احساس غمگینی، افسردگی، تنهایی). و رفتارهای مشکل دار برونی سازی شده (مانند پرخاشگری، جسمانی یا کلامی، مهار ضعیف خلق و بحث کردن با دیگران). را نیز بیشتر تجربه می کنند. از آن جا که خانواده و محیط های اجتماعی مانند کودکستان و دبستان، تاثیر بسیار مهمی در تحول مهارت های اجتماعی و فرایند اجتماعی شدن کودکان دارند. والدین و مربیان، به عنوان مهمترین منابع اطلاعات درباره رفتار اجتماعی و هیجانی کودکان محسوب می شوند(گنزالز،2007).
پژوهش های وسیعی که در زمینه چگونگی برخورد والدین با کودکان شان و روش های تربیتی والدین اثرات طولانی بر رفتار، عملکرد، انتظارات و در نهایت بر شخصیت افراد در آینده دارند. مثلا تحقیقات نشان می دهد که اگر والدین بسیار سختگیر و دیکتاتور باشند مانع پیشرفت و توسعه کنجکاوی و خلاقیت کودک می شوند والدینی که اجازه نمی دهند کودک ابراز وجود یا اظهار نظر کند مانع بروز استعدادهای بالقوه کودک می شوند و در نتیجه این کودکان در آینده افرادی روان آزرده و پرخاشگر خواهند شد. شیوه ی فرزند پروری به عنوان مجموعه یا منظومه ای از رفتارها تعریف شده است که تعاملات والد- کودک را در طول دامنه ی گسترده ای از موقعیت ها توصیف می کند و فرض بر این است که یک جو تعاملی تاثیر گذار را به وجود می آورد. شیوه ی فرزند پروری، عاملی تعیین کننده و اثر گذار است که نقش مهمی را در آسیب شناسی روانی و رشد کودکان ایفا می کند. بحث در مورد هر یک از مشکلات فرزندان بدون در نظر گرفتن نگرش ها، رفتارها و شیوه های فرزند پروری والدین، تقریبا غیر ممکن است (علیزاده و آندرایس، 2002).
با توجه به مطالب ذکر شده خلاء موجود در تحقیقات قبلی این می باشد که هیچکدام از تحقیقات گذشته به طور مشخص و تخصصی رابطه سبک های تربیتی والدین با مهارت اجتماعی و مشکلات رفتاری را نسجیده اند بلکه بیشتر مسأله سازگاری اجتماعی را مد نظر قرار داده اند، بنابراین با توجه به اینکه در این تحقیق رابطه سبک های تربیتی والدین با دو متغیر اساسی مربوط به کودکان یعنی مهارت های اجتماعی و مشکلات رفتاری را مورد بررسی قرار می دهد در نوع خود تحقیقی نوع و جدید و در یک جامعه جدید یعنی دانش آموزان دوره ابتدایی شهرستان منوجان در سال تحصیلی 91- 1390 می باشد.
بنابراین با توجه به اهمیت و اثرات مشکلات رفتاری فرزندان در جامعه و مهارت اجتماعی آن ها و اهمیت نهاد خانواده و سبک فرزند پروری والدین در تاثیر بر مهارت های اجتماعی و رشد و شکوفایی فرزندان که گردانندگان آینده جامعه می باشند؛ پژوهش پیرامون سبک فرزند پروری و تاثیر آن بر مهارت های اجتماعی و مشکلات رفتاری فرزندان ضروری به نظر می رسد. بررسی تاثیر سبک فرزند پروری زمینه ای خواهد بود تا نهاد خانواده از توجه و حمایت شایسته ای از جانب مسئولان برخوردار گردد و آگاهی خانواده ها از تأثیر سبک فرزند پروری آنان بر فرزندان شان باعث آگاهی آن ها از این امر مهم و در نتیجه سبب کاهش آسیب در سطح خانواده و جامعه خواهد شد و در نتیجه موجب پرورش استعدادها و استفاده بهینه از منابع انسانی و رشد شکوفایی جامعه و احساس خوشبختی در افراد و کاهش مشکلات رفتاری و افزایش مهارت اجتماعی شهروندان به خصوص نوجوانان خواهد شد. بدین ترتیب،نتایج مثبت پژوهش حاضر می تواند به غنای یافته های مربوط به خانواده، سبک فرزند پروری و مهارت های اجتماعی و مشکلات رفتاری در کشور منجر شود و شاید بتواند با ارائه راهکارهایی؛ یکی از دلایل نابسامانی عاطفی و روانی در سطح فردی و اجتماعی را کاهش دهد و راه شکوفایی ظرفیت ها و استعدادهای افراد را هموار سازد. آنگاه بتدریج شاهد تحولات عظیمی در بهبود زندگی و کسب سعادت انسان و تحقق کرامت و ارزش والای او خواهیم بود.
1-3- اهداف تحقیق:
1-3-1-هدف کلی:
بررسی رابطه بین سبک های تربیتی والدین با مهارت اجتماعی و مشکلات رفتاری دانش آموزان دوره ابتدایی شهر منوجان در سال تحصیلی 1393-1392

مطلب مشابه :  تعاریف مختلف تعهد سازمانی