آموزش مهارت های اجتماعی

دانلود پایان نامه

در پژهشی که گونزالس (2007)، در زمینۀ شیوه های مداخله ای به منظور کاهش اختلالات رفتاری کودکان انجام داد، وی 15 کودک با مشکلات رفتاری را تحت آموزش به وسیلۀ مربیان خبره قرار داد. این مربیان با آموزش های خود سعی در نقویت مهارت هایی از قبیل خود کنترلی، احترام، مشارکت گروهی و رعایت مقررات در کودکان نمودند. یافته های به دست آمده نشان داد که با آموزش مداوم و مستمر مهارت های زندگی می توان سازگاری کودکان را در زمینۀ رفتارهای یاد شده افزایش داد.
وان هورن (2007)، تحقیقی در زمینۀ تأثیر مهارت اجتماعی بر تطابق، سازگاری، موفقیت تحصیلی کودک معلول، و ایجاد رابطه با همسالان انجام داده است، نتایج این تحقیق نشان داده که آموزش مهارت های اجتماعی به کودکان معلول حائز اهمیت بوده و هم چنین ای شان تأثیر آموزش بر مهارت اجتماعی کودکان نابینا را مثبت گزارش کردهاند.
کابلینسکی، کاوالانکا و رندولف (2006)، در پژوهشی که در ارتباط با نقش والدین در مشکلات رفتاری کودکان آمریکایی انجام دادند، نشان داد که نقش والدین، سبک زندگی، تعارضات خانوادگی و افسردگی مادر در پیش بینی مشکلات رفتاری کودکان مؤثر است، در کودکان مادرانی که از تجارب بهتری در پرورش کودک خود بهرهمند بودند و افسردگی کمتری داشته و سعی در رفع تعارضات خانوادگی داشتند، مشکلات رفتاری کمتری مشاهده شده است.
شیک (2006)، در پژوهشی تاثیرات پدر و مادر بر سلامت روانی نوجوانان چینی را مورد بررسی قرار داد. هم ویژگی های پدر و هم ویژگی های مادر با سلامت روانی نوجوانان همبستگی داشت، ولی به طور کلی ویژگی های پدر تاثیر قوی تری بر سلامت نوجوانان داشت.
در تحقیقی که منو (2005)، بر روی 839 کودک مبتلا به اختلات شخصیتی، ناسازگاری های اجتماعی و دشواری های خلق وخوی انجام داد به این نتیجه رسید که تقریبا 65 تا70 درصد این کودکان متعلق به خانواده های از هم پاشیده و در 85 درصد این کودکان علاوه بر از هم پاشیدگی خانواده، روابط عاطفی نامساعد بین پدر و مادر کودک وجود داشته است و اکثراً این کودکان ضمن داشتن اختلالات شخصیتی نارسایی های هوش نیز داشته اند (طهماسیان، 1385).
در پژوهشی که رولین و دریل (2002)، در زمینۀ مشاهدۀ رفتارهای کودکان مهاجم توسط معلمان در مدارس ابتدایی انجام داد، نشان داد برای کودکانی که از خود کنترلی پایینی برخوردارند و هم چنین حالت های تهاجمی بیشتری نسبت به همسالان خود دارند، آموزش مهارت های زندگی (به ویژه مهارت های اجتماعی)، مداخله ای مؤثر برای کاهش مشکلات رفتاری آن هاست.
کاربالو، (1998)، در پژوهشی ارتباط فرم شکل خانواده و روابط درونی اعضاء خانواده با بهداشت روانی نوجوانان را مورد بررسی قرار داد، نتایج به دست آمده از بررسی آینده نگری از 356 کودک، نشانگر تأثیر سوء و عدم تفاهم اخلاقی والدین بر کودک است و این عامل را به عنوان یک فاکتور خطرساز در بروز اختلالات رفتاری کودک، نه تنها در خردسالی بلکه در بلوغ و نوجوانی مطرح می سازد (قرقانی، 1381)،
پژوهش های یانگ و همکاران(1997)، در دانشگاه میشیگان که بر روی گروه 630 نفری از دانش آموزان نوجوان سفید پوست و سیاه پوست صورت گرفت نشان می دهد که همبستگی نسبتاً بالایی بین دریافت محبت از والدین و احساس تعلق به ایشان باسلامت عاطفی وروانی نوجوانان وجود دارد (نوابی نژاد، 1373).
تحقیقی توسط مک فارلین و همکاران (1995)، به عنوان تأثیر ساختار و عملکرد خانواده بر سلامت روان نوجوانان مورد بررسی قرار گرفت نشان داد که، والدینی که با سبک صمیمی و همدلی و عاری از مزاحمت مفرط مشخص شدند، عملکرد خانوادگی و سلامت روانی نوجوانان را بهتر گزارش کرده اند، همچنین مشارکت هر دو والدین در عملکرد خانواده و سلامت روانی نوجوانان مهم تشخیص داده شد.
در مطالعه ای که با هدف ارزیابی چارچوب نظری تئوری با مریند، توسط لمبورن و همکاران (1991)، صورت گرفت، مشخص شد نوجوانانی که والدین خود را به عنوان اقتدار منطقی طبقه بندی کرده بودند، بالاترین نمره را در مقیاس کفایت اجتماعی و کم ترین نمره را در مقیاس اختلال روان شناختی و رفتاری کسب کردند. در مورد نوجوانانی که والدین خود را به عنوان مسامحه کار طبقه بندی کرده بودند، عکس قضیه صادق بود. نوجوانان خانواده های مستبد، نمرات بالایی در مقیاس های مربوط به اطاعت و همنوایی با معیارهای بزرگسالان نشان دادند؛ و نوجوانان خانواده های سهل گیر به مقدار زیادی سوء مصرف مواد و اختلال رفتاری و غیبت در مدرسه را گزارش کردند (اسفندیاری، 1374).
تحقیقات جنکینز و همکاران (1980)، که در انگلستان و آمریکا صورت گرفت به این نتیجه رسیدند که یک چهارم کودکان پیش دبستانی در سال های اولیه زندگی شان دارای مشکلات رفتاری هستند. آن ها هم چنین به این نتیجه رسیدند که در بسیاری از والدین این مسأله، فشار روانی یا استرس خاصی را به وجود میآورد. این استرس به خصوص در مادران جوانی که در تمام مدت روز به تنهایی میخواهند از عهدۀ تربیت کودکان شان برآیند، بسیار زیاد است.
توماس و چیس (1977)، در بررسی وضع کودکان از مرحلۀ نوزادی تا مرحلۀ نوجوانی، با مادران زیادی دربارۀ نحوۀ رفتار کودکان شان در زندگی، مصاحبه هایی به عمل آوردند، و اینکه عکسالعمل کودکان در برابر تغییر وضعیت زندگی روزمره یا محیط چه بوده است و چه عکسالعمل هایی در برابر رویدادها و موقعیت های ویژه زندگی از خود بروز میدهند، را طبقهبندی کرده و در 10 مورد به شرح زیر ذکر نمودهاند:
1- میزان فعالیت 2- حالت توازن و هماهنگ
3- حالت گرایشی و گوشهگیری 4- انطباقپذیری
5- شدت واکنش 6- آستانه پاسخدهی
7- کیفیت وضع روانی 8- آشفتگی، حواسپرتی
9- فراخنای توجه 10- پایداری
2-4-2- تحقیقات انجام شده در ایران
مطالعه ریاحی (1391)، با هدف بررسی ارتباط بین مشکلات رفتاری کودکان و سلامت روان مادران انجام شد.
نتایج نشان می دهد که بین مشکلات رفتاری کل، علائم رفتاری برونی سازی و علائم رفتاری درونی سازی کودکان با همه خرده مقیاس های سلامت روان مادران رابطه مثبت معناداری وجود دارد. علائم رفتاری درونی سازی کودکان با حساسیت بین فردی رابطه معناداری نشان نداد.
یارمحمدیان و همکاران (1390)، در پزوهشی با عنوان ” اثربخشی آموزش مهارت های شیوه فرزندپروری بر مشکلات رفتاری کودکان پیش دبستان” که جامعه ی آماری این پژوهش شامل کلیه ی والدینی که کودکان آن ها در مهدکودک های شهر اصفهان در سال 1389ثبت نام نموده و در آنجا مورد آموزش قرار گرفتند، می باشد. تعداد 60 نفر به صورت خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شده و به صورت گمارش تصادفی 30 نفر در گروه آزمایش و 30 نفر در گروه کنترل قرار گرفتند. آنگاه گروه آزمایش تحت آموزش شیوه های فرزندپروری، طی 6 جلسه ی 90 دقیقه ای قرار گرفتند و در پایان دو مرتبه از هر دو گروه پرسشنامه ی رفتاری راتر کودکان گرفته شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون تحلیل کواریانس استفاده شد. نتایج نشان داد که میانگین نمرات مشکلات رفتاری کودکان در دو گروه تفاوت معنادار در سطح (p<0>

مطلب مشابه :  **.p