آیا با تعریف ذهن آگاهی آشنایی دارید؟

با آنکه علاقه نسبت به سازه ذهن¬آگاهی در طول ده سال گذشته رو به فزونی نهاده است، اما پژوهش راجع به این زمینه، به دلیل نبود یک تعریف عملیاتی روشن از ذهن¬آگاهی با مانع روبرو شده است. این سازه برحسب حیطه¬های روانشناسی که در آنها به کار رفته بطور متفاوت تعریف گردیده است. در ادامه، تعاریف در دو دسته تعاریف بالینی ذهن¬آگاهی و تعاریف غیربالینی آورده شده است. منظور از تعاریف غیربالینی آن دسته از تعاریف هستند که در ادبیات روانشناسی اجتماعی و نوشته¬های مربوط به فلسفه و روش ذهن¬آگاهی یافت می¬شوند.
تعاریف بالینی و تعاریف اجتماعی ـ روانشناختی مشابهت¬هایی با یکدیگر دارند. در هر دو نوع تعریف، بر آگاهی انعطاف¬پذیر از زمان حال تأکید شده است. علاوه بر این، تعریف روانشناختی ـ اجتماعی بیان می¬دارد که ذهن¬آگاهی، گوش¬به¬زنگی یا توجه کردن به یک موضوع یا محرک منفرد و واحد نمی¬باشد (لانگر،2002) که این مطلب در تعاریف بالینی نیز منعکس شده است. اما بین دو تعریف بالینی و غیربالینی از برخی جهات تفاوتهایی وجود دارد. پیش¬زمینه¬های نامرتبط تاریخی و فرهنگی در طول شکل¬گیری این سازه، منجر به بروز تفاوتهایی در تعریف و کاربرد ذهن¬آگاهی شده است.
رویکرد روانشناختی ـ اجتماعی ذهن¬آگاهی بر فرایندهای شناختی که در محیط خارج رخ می¬دهند تمرکز حاصل نموده، در حالیکه در رویکرد بالینی ذهن¬آگاهی، هم بر محرکهای درون فردی و هم محرکهای بیرونی تأکید می¬شود. کاربردهای رویکرد روانشناختی ـ اجتماعی جهت افزایش یادگیری و خلاقیت آموزش داده می¬شوند، در حالیکه مفهوم¬سازی ذهن¬آگاهی بالینی بطور کلی به منظور کمک به افراد جهت فایق آمدن بر تجارب ناخوشایند و دردناک استفاده می¬شود. در نهایت اینکه در رویکرد روانشناختی ـ اجتماعی، مؤلفه¬ی عدم قضاوت که در رویکرد بالینی بر آن تأکید شده لحاظ نگردیده است. به علت تفاوت در زمینه-ای که این دو رویکرد در آن توسعه یافته¬اند و کاربرد متفاوت آنها و از آنجایی که مؤلفه¬های کلیدی ذهن¬آگاهی روانشناختی ـ اجتماعی و ذهن آگاهی بالینی یکسان نمی¬باشد، در مطالعه¬ی حاضر صرفاً بر مفاهیم بالینی ذهن¬آگاهی تمرکز شده است (کاداسیوتو،2005).
برخی تعاریف بالینی ذهن آگاهی در زیر آمده است:
بورستین (1983)، ذهن¬آگاهی را روشی متمرکز بر افکار یا تمایلات به همان صورتی که در هشیاری اتفاق می¬افتد، می¬داند.

اپستین (1995)، توجه ذهن¬آگاه را به این شکل تعریف می¬کند: توجه کردن دقیق و لحظه به لحظه به آنچه که فرد هم¬اکنون در حال تجربه آن است و تفکیک واکنش¬های خود از رخدادهای حسی خام.
روبینز (2002)، ذهن¬آگاهی را نوعی آگاهی غیرقضاوتی از تجربه شخص می¬داندکه این آگاهی، لحظه به لحظه آشکار می¬شود.
کابات ـ زین(1990) ذهن¬آگاهی را به عنوان آگاهی غیرقضاوتی لحظه به لحظه تعریف می¬کند. او در سال 1994، توجه کردن به اهداف در حال حاضر به شیوه خاص و بصورت غیرقضاوتی را ذهن¬آگاهی می¬داند و در سال 2003 تعریف خود را کامل¬تر نموده و ذهن-آگاهی را نوعی از آگاهی می¬داند که از طریق توجه به اهداف در زمان حاضر و بدون قضاوت راجع به تجربیات آشکار لحظه به لحظه پدیدار می¬گردد.
هایس و ویلسون (2003)، ذهن¬آگاهی را روشی می¬دانند که برای تشویق عمدی جهت برخورد غیرقضاوتی و غیرارزشیابانه با حوادثی که در حال حاضر (اینجا و اکنون) رخ می¬دهند، طراحی شده است.
بائر(2003)، ذهن¬آگاهی را مشاهده¬ی غیرقضاوتی جریان روان محرکهای درونی و بیرونی همانگونه که رخ می¬دهند، می¬داند.