آیا شما هم از دوستان و خویشان بی‌معرفت خود شاکی هستید؟

به محض اینکه به رفیق سونا و جکوزی تون پیامی میدید که شست اون خبردار می شه بی حوصله هستین یا کمک می خواین، فرد مربوطه به کل از صحنه روزگار محو می شه و مثل یک مجرم فراری دارای تعداد عدیده ای چک بلامحل، باید با حکم جذب بیفتید دنبالش؟

در بزنگاهای سخت زندگانی، نزدیک ترین افراد زندگانی تون، دست تون رو داخل ترکیب پوست گردو و حنا گذاشته ان؟ دوستان و بستگان تون تا می فهمن نیاز به کمک دارین، وسط چت، یکهو last seen recently میزنن، اینترنت شون قطع می شه و هزار جور سنگ پیش پایشان میفته که به مجبور مکالمه شون رو با شما قطع می کنن؟! اگه شمام بله، این یادداشت، خوراک خودتونه. لبّ مطلب اینه که «تقصیر خودتونه دوست عزیز!» حالا اگه از ما هم شاکی نشده اید، یادداشت زیر رو بخونین تا بگیم قضیه چیه و مشکل از کجا آب می خوره!

تقصیر خودتونه دوست عزیز!

۱) توقع زیادی دارین!

فکر کردین ملت بی کار و علاف نشسته ان تا به محض اینکه اراده همایونی بر جذب کمک قرار گرفت، به گرفتاریای تخیلی و دلتنگیای بعضی وقتا و بی بعضی وقتا حضرت عالی رسیدگی کنن؟ یا شاید توقع دارین کار و زندگی خود رو آزاد کنن و به درددلای شما گوش جون بسپارند؟! بَه! گویا شما اصلا اخبار گوش نمی بدین و در جریان مسائل مملکت و منطقه نیستین. اصلا خبر دارین زندگی چقدر خرج داره و هر لحظه چقدر دنیای کسب وکار زیر و زبر می شه؟ در کسری از ثانیه آدم بخت برگشته ای از عرش به فرش سقوط می کنه و رانت خوار کوچیکی از فرش به عرش، عروج.

بعد، در این دنیای دون، در این شرایط بی در و پیکر، که کسی به کسی رحم نمی کنه، توقع دارین کسی بیاد کنارتان (یا در صفحه چت تون)، با دل آسون بنشیند، به نگرانیا و نگران هاتون گوش کنه و تازه این کمک، بلاعوض باشه و بهره پولی و پولی به فرد کمک دهنده بده؟! خدا وکیلی خیلی رو دارین. شما خودتون چه گلی به سر دور و بریا زدین که توقع دارین این اینجور خدماتی به شما ارائه بدن؟! وا… دوره آخرالزمان شده!

۲) دلخوشی، قطحی بود؟!

دلخوشی اصلا چیز خطرناکیه؛ یک جورهایی به نقطه ضعف آدم تبدیل می شه. اگه به چیزهای در پیت و بی خودی دلخوش باشین که دیگه رسما قوز بالا قوزه. البته از پایه دلخوشی داریم تا دلخوشی! ممکنه دل کسی به یک گلدان عتیقه خوش باشه، یا یک بچه گربه، یا در حالت با هوشمندی تر، آدمی دیگه. ولی آخرش که چه؟! گلدان عتیقه که با توجه به کبر سن و قدمت جنس، مایه اش یک شوت کوچولوه!

بچه گربه هم که آخرش ۲۰ سال عمر می کنه، جز زحمت و لوس بازی هم که چیزی واسه آدم نداره؛ فهم و شعور هم که تعطیل! دقیقا دل تون رو به چه خوش می کنین پس؟ همین جسم پشمالو و چسبونکی که همیشه خودش رو لوس می کنه؟ جانوری که وقتی شما دارین گوله گوله اشک می ریزید، حتی نمیتونه یک کلمه بگه «غصه نخور عزیزم! من کمکت می کنم؟!» یعنی ۲۰ سال از عمرتان رو به پای یک حیوان بی شعور می ریزید که آخر کمکش به شما اینه که یاد بگیره وسط هال قضای حاجت نکنه؛ تازه اونم در بهترین و خوش بینانه ترین حالت!

آدمیزاد هم که اگه در جایگاه «دلخوشی» قرار بگیره، خدا می دونه خواسته یا ناخواسته چه بلاهایی بر سر فرد دل خوش کننده میاره. از انجام کارهای دور از انتظار بگیرین تا خدای ناکرده به دیار باقی شتافتن که بعد از این وقایع، فرد دل خوش کننده، دیگه اون آدم سابق نمی شه.

خودتون با همین دست فرمون برید جلو، فکر کنین، ببینین دلخوشیای فانی دیگه، چجوری می تونن افراد رو از پا دربیاورند و به مرز نابودی بکشونن. دور از جون البته!

۳) دارین اشتباه میزنین!

البته جسارت نباشه، ولی اگه از دور و بریا شاکی هستین یا دلخوشی هاتون رو یکی پس از دیگری از دست دادین، یعنی این راهی که می روید به مقصد خوشایندی ختم نمی شه. البته دلخور بودن از نزدیکان، به خودی خود معنی ناجوری نداره، اما اگه گواهی بر این مدعا باشه که حضرت عالی توقعی داشته اید که محقق نشده یا برخوردی دیده اید که رنجیده اید، واسه خودتون صورت خوشی نداره؛ ، هیمنه و هیبتی که از شما سراغ داشتن، با نشون دادن این نقطه ضعف به باد فنا میدید. اگه خودخواری و حرص خواری رو پیشه کنین که دیگه واویلا! ذره ذره به طرف نابودی پیش می روید؛ جلوتر روح تون خوشحال و یادتون گرامی!

۴) رفیق بی کلک، خدا!

شاعر می گه: «قربونت برم خدا، چقدر غریبی رو زمین!» خیلی هم نغز و پرمغز. خالق بامرام، این همه موجودات زنده و غیرزنده و ایستا و پویا آفریدهه تا نظر ما آدمای حواس پرت رو جذب کنه و دل مون رو به دست بیاره، اون وقت بعضی از ما اندر خم ملوسی یک بچه گربه، گم و گور می شیم، جوری که خودمون هم نمی تونیم خودمون رو پیدا کنیم! بی تعارف، اگه کسی در بالاترین درجه هوشمندی و ذکاوت باشه، یقینا خدا رو به عنوان رفیق و یاور انتخاب می کنه که همیشه در دسترسه، خودش رو گم و گور نمی کنه، به محض اینکه صداش بزنین جواب می ده، قادر مطلقه و «نمی دونم»، «نمی تونم»، «از دست من برنمیاد» و… در بساطش پیدا نمی شه؛ و از همه مهم تر، باقی و همیشگیه و هیچوقت تنهایتان نمی ذاره.

خدا، گمشده این روزهای زندگی ماست که لحظه ای خودش رو از این مخلوق سرتق و بی حواسش دریغ نمی کنه، اما کجاست چشم دلی که در بین روزمرگیا و شلوغ پلوغیای کار و زندگی، دلبریای خالق جذاب رو ببینه و پای دل رو در راه اون بزاره؟ به این قضیه فانتزی یا گلاب به رویتان لاکچری نگاه نکنین. خدا واسه همهه! استثنائا در این مورد، سهم آقازادها بیشتر از بقیه نیس، بلکه شاید کمتر هم باشه!

خیلی هم جینگیلی ملوس تصورش نکنین. خدایی که مهربون ترین مهربون هاست، همون خداییه که با توجه به «حرام و حلال»های وضع شده، به نظر نمی رسه «دلت پاک باشه!» زیاد به مذاقش خوش بیاد.

خالق دوست داشتنی می گه اگه غیر از من رو به رفاقت گرفتی، مثل عنکبوتی هستی که اون خونه جالب و مهندسی ساز (فقط از نظر شکل و زوایا!) رو می سازه و خبر نداره که خونه اش به یک فوت بنده. حکایت ما و تموم دلخوشیای فانی ماست که دمی هستن و دمی دیگه… خدا می دونه