ابعاد هوش معنوی از دیدگاه سیسک و آمرام

دانلود پایان نامه

زهر و مارشال و مک هاوک در مقابل کمی کردن هوش معنوی جانب احتیاط را در پیش گرفته اند. امونز نیز در مورد تلاش هایی که برای اندازه گیری هوش معنوی انجام می​گرفت، هشدارمی دهد(نازل، 2004)..
وضعیت هوش معنوی فرد را می​توان براساس انعکاس توانائی ها و رفتارهای گوناگون شخصی مثل سیستم اعتقاد معنوی/ دینی فرد مورد توجه قرار گیرد. در همین راستا، تعریف الگو های منحصر به فرد برای بیان وضعیت هوش معنوی، می تواند بسیار مفیدتر از تلاش برای به دست آوردن یک ارزیابی کمی که در آن(مقدار) هوش معنوی که افراد دارا می باشند را نشان دهد باشد. یک راه برای اندازه گیری هوش معنوی افراد بررسی توضیحات ذهنی در مورد معنویت افراد، سیستم اعتقادی افراد، اهداف افراد، تجارب معنوی افراد و تعبیر و تفسیر آن ها و راهی که در آن معنویت، سیستم اعتقادی، ارزش ها، اهداف و تجارب معنوی به کار گرفته، می باشد.
به عنوان یک راه دیگر می توان مقیاس هایی را به منظور ارزیابی فهم و بیان هوش معنوی ایجاد کرد. در همین جهت، هشتاد گویه فهرست ماتریس روانی معنویت توسط ولمن به منظور تعریف یک الگوی منحصر به فرد برای بیان وضعیت هوش معنوی افراد ایجاد شد. این موارد به نحوی طراحی شده بودند که افراد تجربیات، فعالیت ها و رفتارهایشان را گزارش می دهند. این گزارش، نیازمند تفکر انتزاعی و تعبیر و تفسیر رویدادهاست. ضرورتا، فهرست ماتریس روانی معنویت بیشتر به جای توجه به هوش معنوی کمتر یا بیشتر، با تمرکز بر الگوهای معنویت مورد توجه قرار گرفت. این فهرست هفت فاکتور دارد که ابعاد گوناگون تجربیات معنوی را اندازه گیری می کنند. این هفت عامل عبارتند از: الوهیت، هوشمندی، روشن فکری، جامعه پذیری، ادراک بیرونی، معنویت معصومانه(کودکانه) و آسیب روحی. فهرست ماتریس روانی معنویت به طور مستقیم یا به طور کلی جوابگوی سنجش ظرفیت های معنوی و درجه هوش معنوی نیست وامتیازات، بیشتر از اینکه قابل مقایسه باشند، قابل تشریح و توصیف هستند. با این حال امتیاز بیشتر در فهرست ماتریس روانی معنویت نشان دهنده درجه علاقه و افزایش آگاهی معنوی است که به دیدن رفتار و تجربیات زندگی مربوط می شود(آمرام،67:2009).
ابزار دیگری توسط نازل معرفی شد، که مقیاس هوش معنوینام دارد. این ابزار دارای 17 مورد است که بر روی طیف لیکرت قرار دارد.
معیار دیگر اندازه گیری شاخص جامع هوش معنوی آمرام است که از روش های قبلی قابل اطمینان​تر و صحیح​تر می باشد(آمرام،2009). این شاخص شامل پنج مقیاس مهم و بیست و دو زیر مقیاس است که بسیاری از ابعاد هوش معنوی که از تجزیه وتحلیل عمیق مصاحبه شناسایی می​شود را تایید می​کند.
این 5 مقیاس عبارتند از: معنا، هوشیاری، متانت و تعالی، صداقت و بست و دو زیر مقیاس آن عبارت است از: زیبایی، بصیرت تواضع، متانت و آزادی، قدردانی، خود برتر وکل​نگری، حضور در همه جا و تمامیت درونی، شهود و توجه و گشاده رویی، عمل و حضور و هدف و ارتباط و روحانیت، خدمت و تلفیق و اعتماد.
2-2-1-6. کاربرد های هوش معنوی
کاربردهای هوش معنوی در زندگی فرد می تواند ارتباط شخص را با خود، دیگران و خدا و به خصوص پرورش خودآگاهی فرد تسهیل کند. با تکیه بر اعتقادات فرد، هوش معنوی قادر به تسهیل و ارتقاء آگاهی و احساس ارتباط با خدا و حضور خدا می شود(آرمام،5:2009).
استفاده از هوش معنوی در رهبری سازمان، توجه به تلفیق و کاربرد معنویت در عملکرد سازمانی و اثر بخشی رهبری رشد فزآینده​ای یافته است(آرمام،3:2009).
زمانی که افراد اشتباهات درونی خود را عمیقا درک کنند، آن را تکرار نخواهند کرد و از ترس و آشفتگی در برابر تغییر رها خواهند شد که این عمیق​ترین سطح هوش معنوی است. ادواردز(2003) سؤالی به این صورت مطرح کرد که: آیا استفاده از معنویت برای حل مشکلات دلالت بر این دارد که مجموعه​ای از مشکلات به طور ویژه می توانند به وسیله معنویت فرد حل شوند و همچنین اثر بخشی این شکل مسأله در مقابل شکل​های گوناگون غیر معنوی مورد پرسش قرار گرفت. در این راستا امونز(2000) و مک هاوک(2002) بیان کردند که از هوش معنوی می توان برای حل مشکلات روزانه استفاده کرد، در حالی که ولمن(2001) هوش معنوی را اصولا در جهت حل مسائل وجودی و اخلاقی دانسته است. ادواردز نیز بین استفاده از هوش معنوی برای حل مشکلات و استفاده از آن​ها در حل مسائل غیر معنوی تمایز قائل می شود. برای مثال فردی که در پایان عمر خود به سر می برد ممکن است ارزش های معنوی و اعتقادات وجودی برای روشن کردن احساس معناداری در این مرحله از زندگی را آزمایش کند. این فرایند می تواند جلوه ای از هوش معنوی باشد، اما نکته مهمی که این دیدگاه از آن چشم پوشی می کند آن است که یک فرد معنوی، همه ابعاد زندگی اش معنوی خواهد بود. ایده جدا سازی موضوعات و مشکلات معنوی از غیر معنوی، برای به کار گیری استراتژی های متفاوت حل مسأله، چالش پذیر است. جستجو برای معناداری و دیدن مفهوم بزرگتر از زندگی می تواند تقریبا هر واقعه و تجربه زندگی را در برگیرد. به طور مشابه بعضی از توانایی ها و صفات هوش معنوی مثل حکمت، خودآگاهی، استدلال خلاق وکمال، دلسوزی و پرسش سؤالات(چرایی) می تواند با موضوعات و مشکلات بالاتری، جدای از موضوعات معنوی یا وجودی، مرتبط باشند. مثلا آن​ها می توانند برای مفهوم سازی و تحلیل رابطه مشکلات و همچنین برای برنامه ریزی و فرمول بندی سیاست​های سازمان بیانیه های ماموریت سازمانی به کار گرفته شوند(نازل، 2004).
هوش منطقی حقایق و اطلاعات و استفاده منطقی و تجزیه وتحلیل آن​ها رادر تصمیم گیری دنبال می کند. هوش عاطفی شامل درک و کنترل احساسات و عواطف خود است. هوش معنوی در بردارنده موارد زیردر محیط کاری است:
– یافتن و به کار گیری منابع عمیق درونی که امکان توجه به دیگران و نیز توان تحمل و تطابق با آن​ها را به ما می دهد.
– ایجاد احساس هویت فردی روشن وبا ثبات در محیط​های با روابط کاری متغیر.
– توانایی درک معنای واقعی رویدادها و حوادث و قابلیت معنادار کردن کار.
– شناسایی و همسوسازی ارزش ها با اهداف فردی و سازمانی.
– زندگی کردن با ارزش ها بدون سازش پذیری از موضع ضعف، که این امر منجر به حس انسجام فردی می شود.
– درک و شناخت علت درست افکار و رفتار خود و توان اثرگذاری بر آن ها.
نتایج توسعه و تمرین هوش معنوی شامل توانایی مواجه با بحرآن ها و آشفتگی ها، نگرشی عاری از خودخواهی نسبت به سایرین و دیدگاهی روشن و آرام نسبت به زندگی است(جورج،2006).
2-2-1-7. ابعاد و مؤلفه های هوش معنوی
هوش معنوی سازه های معنویت و هوش را درون یک سازه جدید ترکیب می​کند. در حالی که معنویت با جستجو و تجربه عناصر مقدس، هوشیاری اوج یافته، عالی و معنا در ارتباط است، هوش معنوی مستلزم توانایی هایی است که از چنین موضوعات معنوی برای تطابق و کنش اثر بخش و تولید محصولات و پیامدهای با ارزش استفاده می کند. به طور کلی می توان پیدایش سازه هوش معنوی را به عنوان کاربرد ظرفیت ها و منابع معنوی در زمینه ی موقعیت های عملی در نظر گرفت. به نظر می رسد که هر بحثی درباره هوش معنوی بدون شناخت دامنه وسیع تجارب معنوی ناکامل خواهد بود. هوش معنوی بر خلاف هوش منطقی که رایانه ها هم دارای آن هستند و بر خلاف هوش هیجانی که در پستانداران عالی نیز وجود دارد، منحصرا خاص انسان است که اساسی ترین واصلی ترین نوع هوش است(کدخدا،6:1389).
ابعاد هوش معنوی از دیدگاه سیسک و آمرام در موارد زیر خلاصه می شود : دانش درونی، شهود عمیق، شناخت خود و یکی شدن با طبیعت و جهان، توانایی حل مسئله، هدایت باطنی و استفاده از سبک های تعالی مثل شهود برای حل مسائل، پذیرش و عشق به حقیقت، زندگی کردن در تعادل همراه روحانیت و دیدگاه سیستمی کل​گرا برای دیدن ارتباط درونی میان هر چیزی و. . . (سهرابی،17:1387).
زهر و مارشال نیز ابعاد هوش معنوی رادر قالب جدول زیر طبقه بندی نموده​اند.
جدول 2-2. ابعاد هوش معنوی بر اساس دیدگاه زهر و مارشال(ویگزورث،2004).
قابلیت مواجهه با مشکلات و ناملایمات و حتی به فرصت تبدیل کردن آن ها

مطلب مشابه :  نارضایتی بدنی و افسردگی، پرخاشگری نوجوانان، درونی سازی لاغری