اجتماعی و سیاسی

دانلود پایان نامه

«جبّار کسی است که به دیکتاتوری و استبداد به رأی پای میفشارد، بر اساس مشورت فرمان نمیراند و در مسیر هدایت نمیباشد»؛ «جبار کسی است که از روی خشم و غضب میزند، میکشد، نابود میکند و پیرو عقل نیست، و به تعبیری جبّار کسی است که دیگری را مجبور به پیروی از خود میکند، یا میخواهد نقص خود را با ادعای عظمت و تکبر ظاهری برطرف سازد.» جبّار به کسی میگویند که برای خود هرگونه حقوق برمردم قائل است، ولی هیچ حقی برای کسی نسبت به خود قائل نیست».همانگونه که در سخنان علمای لغت و تفسیر به روشنی دیده میشود معنای جبّار بر رفتار مستبدانه حاکمان و فرمانروایان قابل تطبیق است. به همین دلیل بعضی از مفسران در توضیح معنای آن از کلمهی دیکتاتور استفاده کرده اند که در رأس حکومت استبدادی قرار دارد.
1-2-2-2- معنی شناسی واژهی «طاغوت»
طاغوت دومین کلمهای است که با واژههای هم خانواده اش در قرآن تکرار شده و از نظر معنی با کلمهی استبداد همخوانی دارد. طاغوت همانند ملکوت بر وزن فعلوت است ولی در آن لام الفعل بر عین الفعل مقدم شده است و چون مصدر میباشد دلالت بر مبالغه میکند. تمام واژههای هم خانواده با طاغوت و طغیان در کتابهای لغت به معنای جور، بیداد، ستم، سرکشی و ستم مضاعف و زیادهروی در ستمگری آمده است. طاغوت، واژه ای قرآنی است که هشت بار در قرآن کریم ذکر شده است و پیروی از طاغوت در مقابلِ عبادت و پیروی از خداست. و حتی کفر ورزیدن به آن مقدّم بر ایمان به خداست. و دعوت به خداپرستی با دعوت به اجتناب از طاغوت همراه بوده است.
«ایزوتسو»، خاور شناس معروف، طغیان را با استکبار مترادف دانسته و آن را به رودخانه ای تشبیه کرده است که آب آن به قدری بالا می آید که از کرانه های آن لبریز می شود. این معنا مجازاً به استکبار و هر نوع غروری که به عصیان بینجامد، اطلاق می گردد. از تعدد معانی و کاربردهای متفاوت واژهی طاغوت چنین بر می آید که این لفظ معنایی عام دارد که بر افراد مختلفی صدق می کند، از این رو مفسران در معنای آن گفته اند که طاغوت به هر طغیان گر و متجاوز از حدود اطلاق می شود، پس همهی ساحران و کاهنان و مانعان راه خیر، بت ها یا شیاطین یا جنّیان که عبادت می شوند، انسانهای گمراه کنندهی مردم، و همهی کسانی که بدون رضایت خدا فرمانبری می شوند، طاغوت هستند. در منابع حدیثی شیعه، لفظ طاغوت پرکاربردتر از منابع اهل سنّت است و سخن از طاغوت و طاغیه به مفاهیم و موضوعات هم عصر با صدور روایات نزدیک است و اغلب بر حاکمان ستمگر تطبیق داده شده استدر روایتی، پیروان ائمه (علیهم السلام) دستور یافته اند که مراقب فتنهی طاغوت ها و پیروان آن ها باشند، زیرا آنان فریفتهی حُطام دنیا شده اند.
1-2-2-3- معنی شناسی واژهی «استکبار»
استکبار از ریشهی «ک ـ ب ـ ر» و به معناى برتری خواهی، امتناع از پذیرش حق از روى عناد و تکبّر و خود بزرگ بینی دروغین است. این واژه با مشتقات آن 48 بار در قرآن کریم آمده که 4 مورد آن به استکبار ابلیس و بقیّه به استکبار انسان اشاره دارد. بدترین اقسام استکبار عدم تمکین و تواضع در برابر فرمان خداوند و انبیای الهی است. این معنی با تحقیر دیگران، خود کمبینی و حق کشی آمیخته میباشد که در بالاترین سطحش همان استبداد است. در بعضی از تفاسیر آمده است: «وقتی متکبر در مورد انسان به کار میرود، مقصود افراد کوچک و کم مقدارند که ادعای بزرگی کنند و صفاتی را که ندارند، به خود نسبت دهند.»
بنابراین با توجه به مترادفاتی که از واژهی استبداد در قرآن ضمن مباحث فوق برشمردیم، لذا، منظور ما از استکبار، طاغوت و جباریت در قرآن، همان استبداد به رأی و خودمحوری است لذا در این رساله هر جا سخنی از «استکبار» و «مستکبر»، «طاغوت» و «طاغی»، و «جباریت» و «جبار» به میان آمد، منظور «استبداد» و «مستبد» است.
فصل دوم:
بررسی استبداد و خودمحوری در قرآن
فصل دوم:
بررسی استبداد و خودمحوری در قرآن
بخش اول: موضع قرآن و روایات در برابر استبداد و خودمحوری
بخش دوم: ویژگیهای فرهنگ استبدادی و استکباری در قرآن و روایات
بخش سوم: شیطان، اولین مستبد در نظام آفرینش
بخش چهارم: «فرعون» نماد استبداد در قرآن
بهترین راه شناخت فرهنگ استکباری از دیدگاه قرآن کریم، شناخت چهرههای شاخص مستکبران و روش و منش آنان از طریق خود قرآن کریم است؛ «ابلیس» سردمدار بزرگ جبههی استکبار است که برای نخستین بار این عَلَم را برداشت و پیشوایی مستکبران را بر عهده گرفت. و فرعون نیز نماد یک رهبر مستبد و مستکبر است که در قرآن دربارهی وی و عملکردش بسیار سخن به میان آمده است. لذا در این فصل ابتدا موضع قرآن و روایات را دربارهی فرهنگ استبدادی بیان کرده، سپس مطالبی را پیرامون این دو مستکبرِ نظامِ هستی – فرعون و شیطان- به عنوان نماد و نمونهی مستبدین، بیان خواهیم کرد.
2-1- موضع قرآن و روایات در برابر استبداد
نقطهی شروع قرآن دربارهی مسألهی استبداد، نقطهی شروعى ضد «انسان محورى» است و مى‏گوید: «کَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى: به یقین انسان طغیان مى‏کند از این که خود را بى‏نیاز ببیند.» این دیدگاه اساسى‏ترین محور قرآنى دربارهی ریشهی استبداد است. قرآن خودْ بنیادْ پندارى انسان را عامل همه گونه استبداد معرفى مى‏کند و همهی نظریه‏هاى استبداد را که با فرض انسان محورى به ارائهی راه حل به مسألهی استبداد پرداخته‏اند، در نیل به مقصود خویش ناموفق ارزیابى مى‏کند. قرآن کسانى را که خود را خداوندگار و معبود حقیقى و به عبارتى دیگر خود بنیاد معرفى مى‏کنند طغیانگر معرفى مى‏کند و معتقد است طاغیان و مستکبران در ماوراء زندگانى مادى هیچ هدفى ندارند. آنها همین چند روزه حیات فانى را ارج مى‏نهند و نهایت خواستها و نگرشهاى خود مى‏دانند. از این رو است که نه نگاهشان به قصد دیدن حقایق است و نه شنیدنشان به قصد شنیدن حقایق. خداوند در وصف اینان میفرماید: «وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدى‏ لا یَسْمَعُوا وَ تَراهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ وَ هُمْ لا یُبْصِرُون: و اگر آنها را به [راه‏] هدایت فرا خوانید، نمى‏شنوند، و آنها را مى‏بینى که به سوى تو مى‏نگرند در حالى که نمى‏بینند.» زیرا طغیان علت مستقیم کفر است و مستبدان چون به حضیض طغیان رسیده‏اند، پس چگونه مى‏توانند هدایت شوند. بتان و طاغوتان نه فقط نمى‏توانند کسى را یارى کنند، حتى خود نیز راه به جایى نمى‏برند، زیرا دلهایشان بسته و نفوسشان فاسد است، وسایل و آلات ادراکشان فلج شده، حتى دیدنشان به قصد ادراک نیست بلکه تنها هدف همان دیدن است و بس.
انکار و روى گرداندن و بزرگ خویشتنى و استکبارى که برخی مردم بدان گرفتارند، انسان را به جایی میرساند که در برابر حقایق الهی موضعگیری کرده و از شنیدن سخن حق سرباز زند و باعث میشود که دلهاى خود را وادار به انکار و کفر نسبت به آنچه پیامبر آورده بود، کرده و کورکورانه به آئین پدرانشان تعصّب ‏ورزند، و ادّعا کنند که پرده‏ها و حجابهایى چند دلهاى آنان را از پذیرفتن این دعوت جدید باز مى‏دارد. خداوند در این باره میفرماید: «وَ قالُوا قُلُوبُنا فی‏ أَکِنَّهٍ مِمَّا تَدْعُونا إِلَیْهِ وَ فی‏ آذانِنا وَقْرٌ وَ مِنْ بَیْنِنا وَ بَیْنِکَ حِجابٌ فَاعْمَلْ إِنَّنا عامِلُون: (آن مردمان خوشگذر و جهاندار) گفتند: دلهاى ما از آنچه ما را به سوى آن مى‏خوانى سخت محجوب و مهجور است. و در گوشهاى ما سنگینى و میان ما و تو پرده‏اى است پس تو کار خود را بکن ما [هم‏] کار خود را مى‏کنیم.»
آری، بى‏خبرى، نادانى و بزرگ خویشتنى و لجاج همه پرده‏هایى بر دلهاى مستکبران است که باعث میشود آنها هرگز هدایت نشوند. آنها میگفتند: حتى اگر دلهایمان نیز سالم مى‏بود، گوشهایمان به سبب سنگینى شدن نمى‏شنود و چشمانمان نمى‏بیند و اندامهایمان احساس نمى‏کند زیرا فاصله‏اى که میان ما و تو وجود دارد با پرده بسته شده است. طبق آموزههای قرآن، اینگونه افراد – افراد مستبد و نظامهای استکباری- مذموم و منفور هستند. خداوند در آیهی 23 سوره نحل میفرماید: «إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرین: خداوند متکبرین را (که دیگران را در گفتار، موضع گیری و اعمال تحقیر می کنند) دوست ندارد.» این نگاه اسلام که ناشی از مساوی دانستن انسان ها در شأن و کرامت انسانی است، در بسیاری از روایات نیز مطرح شده است: پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) در این باره میفرمایند: «أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ رَبَّکُمْ وَاحِدٌ وَ إِنَّ أَبَاکُمْ وَاحِدٌ کُلُّکُمْ لِآدَمَ وَ آدَمُ مِنْ تُرَاب-إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ – وَ لَیْسَ لِعَرَبِیٍّ عَلَى عَجَمِیٍّ فَضْلٌ إِلَّا بِالتَّقْوَى‏: ای مردم پروردگار شما یکی است و پدر شما هم یکی. همهی شما فرزندان آدم هستید و آدم از خاک خلق شد؛ «محترمترین شما نزد خدا باتقوی ترین شما است» و هیچ انسانی بر انسان دیگر برتری ندارد مگر به تقوای بیشتر.»
در تعالیم اسلامی در اثر این نوع نگاه است که هرگونه مظاهر برترنمایی در حوزههای مختلف اقتصادی، سیاسی و اجتماعی تقبیح می شود. قرآن کریم فرعون را به خاطر همین امر مذمت میکند: «إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِی الْأَرْض: فرعون در زمین برتری طلبی و بلندپروازی کرد.» دربارهی این آیه مفسر بزرگ، طبرسی صاحب مجمع البیان مینویسد: «فرعون در برابر مردم خود، برتری طلب بود و انسانها را بردگان خویش قرار داده بود و پائین دست مینشاند.»
در سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) و ائمهی طاهرین (علیهم‏السلام) نیز بسیار به این مسئله و وجوه سیاسی و اجتماعی آن تأکید شده است. از ابوذر نقل است که میگوید: سلمان و بلال را دیدم که به طرف پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) میآمدند، چون به او رسیدند سلمان خود را روی پای پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) انداخت و آن را میبوسید .پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) او را از این کار به سختی منع کرد و سپس فرمود: «ای سلمان با من چنان رفتار مکن که ایرانیان دربارهی پادشاهان خود رفتار میکنند. من بنده ای از بندگان خدایم؛ خوراکی میخورم که بنده میخورد و روی زمین مینشینم همانگونه که بنده مینشیند.» همچنین از رسول مکرم اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم) نقل است که فرمودهاند: «پنج چیز را تا هنگام مرگ ترک نخواهم گفت تا بعد از من سنت شود: غذا خوردن روی زمین همراه با بردگان، سوار شدن بر الاغ بدون پالان، دوشیدن بز با دست خود، لباس پشمین پوشیدن و سلام کردن به کودکان.» همهی این موارد نشان از آن دارد که حتی اگر فردی در بالاترین جایگاههای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی قرار داشته باشد نمیتواند و نباید برتری و فضلی برای خود بر دیگر انسانها قائل باشد چرا که این مسئله موجب تحقیر مردم و تودهها در جامعه خواهد شد و هیچ فضل و برتری نزد خداوند باعث تخصیص بر مقام انسانیت نخواهد شد مگر تقوا که آن هم معیارش نزد خداوند است.

مطلب مشابه :  تعریف واژه ها و اصطلاحات، تعاریف مفهومی، تعاریف مفهومی