اختلافات اقتصادی

دانلود پایان نامه

امام صادق( علیه السلام) در سفارش خود به مفضل چنین می فرمایند: «لَوْ کَفَی النّاسُ کُلَّ ما یحْتاجونَ اِلَیهُ لِما تَهِنوروا بِالْعَیشِ وَلا وَجَدوا لَهُ لِذَّهَ. اگر تمام نیازهای انسان آماده بود زندگی برایش گوارا نبود و از آن هیچ لذتی نمی برد.»
سپس حضرت با ذکر مثالی به تو ضیح بیشتر در این زمینه می پردازند و می فرمایند:
«آیا نمی بینی که اگر کسی مدتی میهمان باشد و تمام نیازهای خوراکی و نوشیدنی و کاری او را برآورده سازد هر آیینه از بیکاری آزرده می شود و نفسش با او به نزاع بر می خیزد که باید به کاری مشغول گردد. حال اگر نیاز انسان در تمام عمر برآورده شود و هیچ نیازی نداشته باشد چه خواهد شد. پس بهترین تدبیر در آنچه برای انسان آفریده شده این است که جایی برای تلاش نیز قرار داده شود تا بی کاری او را به رنج نیندازد. بنابراین زندگی بدون کار ،ملال آور و خسته کننده است و کار و تلاش یکی از ارزشهای مهم زندگی است. با کار کردن، نیازهای زندگی انسان تأمین می شود و بدین وسیله، «استقلال زندگی» تأمین می گردد. کسی که با تلاش و زحمت خود، زندگی اش را تأمین می کند، وابسته به دیگران نیست . تأمین نیاز، یک اصل در تداوم حیات است. حال اگر نیازهای زندگی، با کار و تلاش و به وسیله ی صاحب زندگی، تأمین نگردد، باید از راه دیگری به وسیله افراد دیگری تأمین گردد و اینجاست که وابستگی در زندگی شکل می گیرد و زندگی های قارچ گونه به وجود می آید.
این پدیده ، فقط تإثیر اقتصادی ندارد. عمیق ترین و زیان بارترین تأثیر خود را بر روح وروان فرد بر جای می گذارد. سربا ردیگران بودن ، مایه ی خواری و ذلَت انسان می گردد. در حقیقت، کسی که کار نمی کند ، با آبروی خویش معامله می کند . آبرو می دهد و کالا می خرد. تجارت با آبرو، مساوی است با خوار شدن نزد دیگران و از بین رفتن عزّت نفس .
پیامبر خدا صلّی الله علیه و اله به ابوذر توصیه می کنند :«یا أباذَر إیاکَ وَ السُّؤال فإِنّهُ ذُلّ ٌحاضِرٌ، وَ فَقْرٌ تتَعَجّلَهُ ، وَ فیهِ حِسابٌ طَویلٌ یوْمَ الْقیامَهَ؛ ای ابوذر از سؤال و گدایی بپرهیز که حالت خواستن از مردم، ذلّت حاظر است و فقری است که به سوی آن، شتاب گرفته ای و روز قیامت مدت زمان طولانی باید برای آن حساب و کتاب پس بدهی.»
قانون علیت بر جهان آفرینش حاکم و عالم ، عالم اسباب است و زمین و هرچه در آن است براساس حکمت ومصالح کل جهان آفریده و هرچه را خلق کرده به او اثربخشیده که درجای خویش نیکو و مبتنی برحکمت و مصلح جهان است.
سنت الهی بر این است که «اِنَّ اللهَ لا یغَیرُ ما بِقَوْمٍ حَتّی یغَیروا ما بِاَنْفُسِهِمْ ؛ خداوند سرنوشت هیچ قوم و ملتی را تغییر نمی دهد مگر آن که آنان آنچه را درخودشان است تغییر دهند.» مشیت الهی بر این است که این تغییر و تحولها باید از درون صورت گیرد. ازجمله دگرگونی هایی که در زندگی افراد و جوامع ممکن است پدید آید تغییر در درآمد ، ثروت و رفاه است. سنت خداست که «مَنْ جَدَّ وَجَدَ؛ هرکس بکوشد بیابد». هر جامعه ای می تواند با تدبیر و کار وفعالیت ثروتمند شده یا با سوءمدیریت و کم کاری به جامعه ای فقیر تبدیل شود.
خداوند زمینه کار و تلاش را برای انسان فراهم ساخته است و نیازها و تمایلات دربشر به وجود آورده است و از طرفی به انسان انگیزه و توانایی لازم داده است تا درتلاش برای کسب روزی باشد و بتواند نیازهای مادی و معنوی خود را تامین کند و رفاه دنیایی و سعادت آخرتی خویش را به دست آورد. این روند معمول است ولی توجه به چند نکته ضرورت دارد:
اول: خداوند مجموعه این غرایز، نیازها و خواهشها را درون انسان تعبیه کرده و توانایی لازم را به انسان داده است.عله العلل اوست و آنچه هرکس دارد روزی و عطای خداوند متعال است.
دوم: جمله «من جد وجد» قاعده ای همیشگی و کلی نیست. درجامعه فراوان دیده می شود که افراد یا اقوامی به هر دری می زنند، گشوده نمی شود. قرآن از اقوام و جوامع متعددی نام می بردکه خداوند آنان را خوار و به آن ها خشم کرده است. درمقابل اقوامی هم هستند که به راحتی و به سرعت به درآمدهای بالا می رسند. باید فراموش نشود که در ورای نظام سبب و مسبب قدرت نامتناهی قرار دارد که جهان را بر اساس حکمت و عدل تدبیر می کند. گاهی بنابر مشیت الهی کار بر انسان مشکل و گاهی ساده می شود.
پس با کار کردن نیازهای اساسی انسان تامین می شود و بدین وسیله استقلال زندگی تامین می گردد. کسی که با تلاش و زحمت خود، زندگی اش را تامین می کند وابسته به دیگران نیست. تامین نیاز یک اصل در تداوم حیات است.
حال اگر نیازهای زندگی با کار و تلاش و بوسیله صاحب زندگی تامین نگردد باید از راه دیگری به وسیله افراد دیگری تامین گردد و این جاست که وابستگی در زندگی شکل می گیردو زندگی های قارچ گونه به وجود می آید.این پدیده فقط تاثیر اقتصادی ندارد . بلکه عمیق ترین و زیان بار ترین تاثیر خود را بر روح و روان انسان بر جای می گذارد. سربار دیگران بودن مایه خواری و ذلت انسان می گردد. در حقیقت کسی که کار نمی کند، با آبروی خویش معامله می کند؛ آبرو می دهد و کالا می خرد. و تجارت با آبرو مساوی است با خوار شدن نزد دیگران و از بین رفتن عزت نفس.
در فرهنگ دینی از کار کردن به عنوان « حرکت به سمت عزت» یاد شده که نشانگر نقش عزت نفس افراد است. از امام کاظم علیه السلام روایت است که ایشان همواره به مصادف می فرمودند: «اُغْدُ اِلیٰ عِزِّکْ ؛صبح زود به سوی عزت خودت حرکت کن.
4-2- انفاق:
یکی از اهداف اسلام در ارائه الگوی اقتصادی ، توجه دادن ثروتمندان به رفع نیازهای تهیدستان جامعه است تا به این وسیله باکاهش اختلافات اقتصادی میان طبقه غنی و فقیر ، سطح زندگی نیازمندان در شرایط بهتر قرارگیرد و از هدر رفتن منابع اقتصادی و نیز منابع انسانی جلوگیری شود.در این راستا اسلام برنامه انفاق را در دستور کار خود قرار داده و همگان را تشویق به انجام آن می نماید و آنچنا ن بهره و پاداشی برای آن قرار می دهد تا همگان را به این کار ترغیب کرده باشد . آنجا که می فرماید:« مَثَلُ الَّذینَ ینفِقُونَ أَموَالََهُم فِی سَبیلِ اللهِ کَمَثَلِ حَبَّهٍ أَنَبَتت سَبعَ سَنابِلَ فِی سُنبُلُهٍ مائَهُ حَبَّهٍ ؛ کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند همانند دانه ای است که هفت خوشه برویاند که در هر خوشه یکصد دانه باشد.» انفاق به معنی خرج کردن و هزینه کردن است .و می گویند:«انفق المال » یعنی مال را خرج و مصرف کرد.
علامه طباطبایی در تفسیر خود ذیل آیه 261 بقره در باب انفاق چنین می نویسد:
یکی از بزرگترین اموری که اسلام در یکی از دو رکن «حقوق الناس» و «حقوق الله» مورد اهتمام قرار داده و به طرق و انحای گوناگون مردم را بدان وادار می سازد ، انفاق است.و غرضش این بوده که بدینوسیله طبقات پایین را که نمی توانند بدون کمک مالی از ناحیه دیگران حوائج زندگی خود را برآورند مورد حمایت قرار داده تا سطح زندگیشان را بالا ببرند تا افق زندگی، طبقات مختلف را به هم نزدیک ساخته و اختلاف میان انها را از جهت ثروت و نعمات مادی کم کند. و از سوی دیگر توانگران و طبقه مرفه جامعه را از تظاهر به ثروت یعنی از تجمل و آرایش مظاهر زندگی ازخانه و لباس و ماشین و … نهی فرموده و از مخارجی که در نظر عموم مردم غیر معمولی است و طبقه متوسط جامعه تحمل دیدن اینگونه خرجها را ندارند تحت عنوان نهی از اسراف و تبذیر و امثال آن جلوگیر ی نموده است. و غرض از اینها ایجاد یک زندگی متوسطی است که فاصله طبقاتی در آن فاحش و بیش از اندازه نباشد تا در نتیجه ناموس وحدت و همبستگی زنده گشته ، خواستهای متضاد و کینه های دل و انگیزه های دشمنی بمیرند، چون هدف قرآن این است که که زندگی بشر را در شئون مختلفش نظام ببخشد و طوری تربیتش دهد که سعادت انسان را در دنیا و آخرت تضمین نماید و بشر در سایه این نظام در معارفی حق و خالی از خرافه زندگی کند، زندگی همه در جامعه ای باشدکه جو فضائل اخلاق حاکم بر آن باشد و در نتیجه در عیشی پاک از آنچه خدا ارزانیش داشته استفاده کند و داده های خدا برایش نعمت باشد نه عذاب و بلا و در چنین جوی نواقص و مصائب مادی را برطرف کند. و چنین چیز ی حاصل نمی شود مگر در محیطی پاک که زندگی نو در پاکی و خوشی و صفا شبیه به هم باشند و چنین محیطی هم درست نمی شود مگر به اصلاح حال نوع به اینکه حوائج زندگی تامین گردد و این نیز به طور کامل حاصل نمی شود مگر به اصلاح جهات مالی و تعدیل ثروتها و به کار انداختن اندوخته ها و راه حصول این مقصود انفاق افراد از اندوخته ها و مازاد آنچه با کد یمین و عرق جبین تحصیل کرده اند، می باشد چون مومنین همه برادر یکدیگرند و زمین و اموال زمین هم از آن یکی است و او خدای عزوجل است.
استاد مصباح یزدی در سلسله درسهای اخلاقی خود در این باره چنین می گوید: بخش دیگری از اخلاق اسلامی بر محور امور مالی شکل می گیرد و شامل دو دسته از ارزشهای اخلاقی می باشد. یک دسته ارزشهایی که زیر مجموعه عدالتند و در پرتو کلی عدالت باید از آنها یاد کرد و دوم ارزشهایی که زیر مجموعه احسان و پرتوی از ارزش اصلی احسان هستند…. روابط این دسته در جایی شکل می گیرد که از یک طرف کاری به نفع طرف دیگر انجام شود ولی توقع نمی رود که از طرف دیگر عمل متقابلی صورت گیرد. یعنی کاری مالی است ولی اساس آن بر معاوضه و مبادله مادی نیست. مثل زکات، انفاق، صدقه و……
همیشه تصور آدمی بر این بوده است که در مقابل کاری که برای کسی انجام می دهد باید عکس العملی مساوی با آن و یا بیش از آنچه انجام داده است مشاهده نماید. مثلا وقتی به شخصی کمکی می کند انتظار دارد که فرد آن را در جایی دیگر و بیش از آن برای او جبران نماید.این خصیصه در وجود همه افراد کم و بیش دیده می شود و آدمی خواسته یا ناخواسته چنین انتظاری را از دیگران دارد و در افکار خود چنین می پندارد که فلان کار را برای کسی انجام می دهم تا در مقابلش او نیز برای من در زمانی که نیاز دارم جبران کند.این یک قانون کلی است اما در این قانون کلی یک استثناء وجود دارد و آن این است که شخص آن چنان از لحاظ ایمانی ،اعتقادی و روحی غنی شده و تربیت یافته است که عمل مثبتی را در هر زمینه ای که توانایی داشته باشد برای فردی انجام می دهد بدون آنکه انتظار عکس العملی را داشته باشد و در این مورد هدفش تنها رضای خداوند است. خصوصا در امور مالی، که شخص حاضر است قسمتی از دارایی خود را بدون در نظر گرفتن سود دنیوی و برگشت بلاعوض آن به دیگری می بخشد و این همان انفاق است که خداوند متعال فرمود پاداش آن را برای شما هفتصد برابر می کنم و در روزی که به آن محتاجید به شما برمی گردانم.
علامه طباطبایی برای توجیه ازدیاد نعمت بوسیله انفاق می گوید: انفاق کننده گرچه ابتدا به قلبش خطور می کند که با انفاق مال او از دست می رود ولی با اندک تاملی می یابد که جامعه انسانی به منزله یک پیکر با اعضا و جوارح مختلف است که اگر عضوی بیمار شود تمام بدن سست و رنجور می گردد.
و همه اعضا از انجام وظائف خود باز می مانند و زیان می کنند ؛ اگر از همان ابتدا از نیروی اضافی سایر اعضا در سلامت آن عضو سالم استفاده شود در واقع تمام آن اعضا اصلاح شده اند. پس یک فرد از جامعه عضوی از یک جامعه است؛ اگر دچار فقر شد و با انفاق ما آن را نجات دادیم دل او را از رذایلی که فقر پدید می آورد پاک کرده ایم. محبت دردلش ایجاد کرده ایم و زبانش را به گفتن خوبی ها راه انداخته ایم و او را در عملکردش نشاط بخشیده ایم. این فواید عاید همه جامعه می شود چون همه افراد جامعه به هم مربوطند.
شکاف اقتصادی در جامعه و بی توجهی مرفهان جامعه به نیازمندان مسیری است که پیشوایان دین پیوسته مردم را از آن بر حذر داشته اند و از جریان چنین روندی در جامعه تاسف خورده و شکوه می کرده اند و همواره همگان را به پرداخت این فریضه مهم سفارش می کرده اند.چرا که انفاق را وسیله ای جهت از بین بردن فقر و تنگدستی می دانستند. خداوند متعال می فرماید: از آنچه ما به شما داده ایم در آن حق مشخصی است که این حق مربوط به درماندگان و افراد بیچاره است. «وَ فی اَموالِهِم حقٌ مَعلومٌ لِلسائِلِ وَ الْمَحرومِ» پس بر ثروتمندان جامعه و آنان که در حد توان قادر به کمکهای مالی هستند تا بخشی از دسترنج خود را به فقرا اختصاص دهند.که پرداخت آن هم به نفع پرداخت کننده است و هم به نفع گیرنده آن.

مطلب مشابه :  انواع تیپ های خانواده، آموزش زندگی خانوادگی، سبک های فرزند پروری