اختلال شخصیت ضداجتماعی

دانلود پایان نامه

بیماران مصرف کننده کراک تدخینی بیشتر از دارودرمانی به تنهایی، کاهش داده و بهبود بخشد .
این یافته ها با یافته های (آزرین و نان، 1998و 2011؛ راتنر 2006 و روزنبام و آیلون، 2012 و اوپدیک و روتنبام، 2012 وکرندال و فینچ، 2010؛ تیلور، 1990؛ روتبام و نینان، 2009؛ به نقل از عدالتی، 1390) همسو است. در این پژوهش مشخص شد که میزان اثربخشی مداخله کنترل تکانه بر زیرمقیاس های تکانشگری به یک اندازه نبوده و بر تکانشگری شناختی بیشترین تأثیر را داشته است که به نظر میرسد دلیل اول آن، آشنایی بیماران با الگوهای فکری آسیب رسانی است که می توانند، راه انداز هیجانات منفی و رفتارهای تکانشی در آنها شده و زمینه لغزش یا برگشت مجدد به مصرف مواد را فراهم سازند.
بعد از تکانشگری شناختی این مداخله بر تکانشگری حرکتی نیز تأثیر مطلوبی داشته که از دلایل اصلی آن، آشنایی و اصلاح الگوهای رفتاری آسیب رسانی است که می توانند منجر به ارزیابی منفی دیگران، عدم اعتماد اطرافیان و عدم همکاری در فرایند درمان، شوند. به اصطلاح ارزیابی که دیگران، از بیمار، در زندگی روزمره دارند برخلاف زمان مصرف، اهمیت پیدا می کند. کمترین تأثیر این مداخله نیز بر بی برنامگی است که به نظر می رسد دلیل اصلی آن عدم اطمینان از حمایت های آتی اطرافیان در زمینه های کاری، خانوادگی و اقتصادی… می باشد.
همچنین نتایج پژوهش ها نشان داد که درمان کنترل تکانه به شیوه گروهی همراه با دارودرمانی توانسته است میزان ولع مصرف را در گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل که تنها از دارودرمانی بهره می بردند، پس از مداخله، به طور معناداری کاهش داده و منجر به بهبودی بیشتر ولع مصرف در گروه آزمایش شود. این یافته نیز با یافته های پژوهش کارول (1999 )، فئینی و همکاران (2006 )، موریت و همکاران (2008)، سرودی و همکاران (2008 )، وینگارت و همکاران (2009)، هیدس و همکاران (2010) همسو می باشد. از دلایل مهم کاهش میزان ولع مصرف در این گروه از بیماران، افزایش آگاهی بیماران نسبت به شرایط و نشانه های ایجادکننده ولع مصرف، آگاهی از واکن شهای نادرست قبلی به این نشانه ها مثل: واکنش سریع و عجولانه، بدون تفکر و بدون ارزیابی شرایط محیطی، و یادگیری مقابله موثرتر با این نشانه ها می باشد.
در مورد شدت اعتیاد نتایج پژوهش حاضر نشان داد هر دو روش روان درمانی همراه با دارودرمانی و دارودرمانی به تنهایی، بر تمامی زیرمقیاس های شدت اعتیاد تأثیر داشته و منجر به کاهش نمرات آنها شده اما این کاهش در مورد برخی زیرمقیاس ها معنی دار بوده و برای برخی دیگر معنی دار نبوده است.
بدین ترتیب که درمان کنترل تکانه به شیوه گروهی در کنار دارودرمانی برای گروه آزمایش، توانسته است نمرات زیرمقیاسهای وضعیت روانی و وضعیت مصرف مواد را در این بیماران، به طور معنی داری کاهش داده و بهبود بخشد .در حالی که در مورد زیرمقیاس های وضعیت طبی، وضعیت شغلی، وضعیت حقوقی، وضعیت خانوادگی، کاهش نمرات معنی دار نبوده و بهبودی برای این زیرمقیاس ها ایجاد نشده است. نتایج پژوهش حدادی و همکاران در مورد شدت اعتیاد، نتایج ، پژوهش پتری و همکاران (2009) ژائومین و همکاران (2009 )، کامینر، بورلسون (2012) را تنها در مورد زیرمقیاس های وضعیت روانی و وضعیت مصرف مواد تائید میکند و با نتایج (روزنبلوم و همکاران 1999، نقل از شربام و همکاران، 2009) کاملاً همخوان می باشند.
14-2 دانش به دست آمده در مورد اعتیاد و چگونگی شکل گیری اعتیاد
اعتیاد اصولا درباره رفتارهای اجبار گونه است. رفتارهای انسان تحت تأثیر عوامل مختلفی شکل می گیرد. مجموعه ای از شناختها، باورها، غرایز و انگیزه ها و آموخته ها موجب تولید رفتار میشوند.
در افراد سالم رفتارها بیشتر تحت اثر مراکز عالی تر مغزی بوده و تنوع و انعطاف پذیری دارند، در حالی که در افراد معتاد این رفتارها تکراری، ثابت و یکنواخت میشود. قسمتهای زیر قشری که فعالیت آنها خارج از کنترل هوشیاری افراد هستند، موجب رفتارهایی می شوند که یکی از مشخصه های اصلی اعتیاد به شمار می روند. یعنی حالت اجبار به مصرف مواد که مصرف کننده استفاده از ماده را در حوزه ی اختیار و تصمیم خود نمی داند و خود را در کنترل یا قطع مصرف ماده ناتوان می بیند.
این مشخصه وابستگی روانی یا خوگیری نیز نامیده میشود. میل شدید مداوم یا متناوب برای مصرف مواد به منظور اجتناب از حالت ملال است (کاپلان وسادوک2009 (این حالت در دی. اس. ام به عنوان یکی از ملاکهای تشخیصی وابستگی به مواد به این صورت مورد اشاره قرار گرفته است .ادامه ی مصرف مواد علی رغم آگاهی از مشکلات روان شناختی یا جسمانی مستمر یا عود کننده ای که احتمالاً از مصرف ماده ناشی شده و یا در نتیجه ی آن تشدید می شوند) مانند ادامه ی مصرف الکل علی رغم شناخت این موضوع که زخم گوارشی با ادامه ی مصرف آن شدت می یابد). این ویژگی به گونه ای است که رفتار اعتیادی خارج و مستقل از خودآگاهی افراد شکل میگیرد. مشخص شده است که فعالیت مدار اجبار ناخودآگاه و حتی حدود 500 هزارم ثانیه جلوتر از مدار آگاهی است) هوبارد و همکارارن، 2003).
در روانپزشکی 30 سال پیش هسته اعتیاد، مسئله انطباق عصبی یعنی پدیده تحمل و علایم محرومیت بود اما امروزه هسته آن اجبار است (مکری، 1391) اجبار به مصرف در گروههای دوازده گامی نیز به عنوان هسته ی مرکزی بیماری اعتیاد شناخته می شود ) راهنمای کارکرد قدم2002).
این مفهوم که در واژه ی اعتیاد و معتاد به طور ضمنی گنجانده شده اند در کاربرد عوامانه به صورت اعتیاد به تلویزیون، اعتیاد به پول واینترنت و موارد دیگر مطرح می شود. این احتمال وجود دارد که زمینه ی عصبی تشریحی و عصبی شیمیایی مشترکی در بین همه ی انواع اعتیادها وجود داشته باشد چه در مورد اعتیاد به مواد مخدر و چه سایر چیزها) مثل خوردن، قمار، رابطه ی جنسی و دزدی) و این اعتیادهای، مختلف ممکن است اثرات مشابهی بر فعالیتهای نواحی پاداش اختصاصی مغز نظیر ناحیه تگمنتال بطنی لوکوس سرلئوس و هسته ی آکومبنس (لمیده) داشته باشند ) کاپلان و سادوک، 2007 ) این تغییر دیدگاه موجب اهمیت پیدا کردن تأثیر عوامل روانی- اجتماعی به جای عوامل زیستی در شناخت ما از بیماری اعتیاد شده است.
البته در مطالعات مشخص شده است سهم ژنتیک در اعتیاد بین 40 تا 70 درصد است. محکم ترین شواهد در سبب یابی مبنی بر وجود یک جزء ژنتیک در مورد سوء مصرف الکل به دست امده است. اما مکانیسم ژنتیکی به سادگی که تصور میشد نیست. هیچ تک ژنی برای اعتیاد یافت نشده است .خلاصه این که امروزه تقابل وراتث و محیط منطقی به نظر نمی رسد و تفسیر بهتر وراثت از طریق محیط میباشد (کندلر و همکاران ،2003).
به طور کلی امروزه مدل (بیمار مغز) با چالشهایی مواجه شده است. در این مدل این مطالب مطرح میشود که فرایند حیاتی که رفتار اختیاری مصرف مواد را به مصرف جبری مواد تبدیل می کند، ریشه درتغییراتی در ساختمان و شیمی اعصاب مغز مصرف کننده دارد. هر چند شواهد کافی وجود دارد که چنین تغییراتی در مناطق مرتبطی از مغز روی می دهد و حتی در افرادی که کارکرد گیرنده ی درونزا، فعالیت افیونی ونیز آنتاگونیستی درونزا کاملاً طبیعی و غلظت عصب- رسانه بهنجار است، مصرف طولانی مدت یک ماده ی مورد سوء استفاده ممکن است در نهایت تغییراتی را در سیستم های گیرنده مغز به وجود بیاورد به گونه ای که مغز برای حفظ تعادل، نیازمند ماده ی برونزا باشد.
با این حال اکثر پژوهشگران معتقدند ماهیت اعتیاد پیچیده تر از این تبیین بوده و مدل بیماری مغز نمی تواند رفتار مصرف مواد را به طور کامل توجیه کند. این تغییرات نشان می دهند در شناخت و درمان بیماری اعتیاد لازم است به نکات متعددی توجه داشته باشیم. برای مثال وجود علایم روانپزشکی همزمان در50 تا70 درصد معتادان گزارش شده است (جف، 2005). به چنین وضعیتی هم ابتلایی گفته می شود .اختلال شخصیت ضداجتماعی بالاترین امارها را در هم ابتلایی نشان می دهد و در مطالعات مختلف بین 35 تا 60 درصد بوده است.
افسردگی نیز در بین یک سوم تا نیمی از مصرف کنندگان مواد شیوع دارد.آمار خودکشی در میان افراد مبتلا به سوء مصرف الکل پس از افسردگی اساسی در رتبه ی دوم قرار دارد. افسردگی عامل اول مرتبط در چندین پژوهش بوده است. حتی در بعضی تحقیق ها در میان کلیه موارد مورد بررسی اعم از اختلالات روانی و سایر موارد مرتبط، افسردگی دارای بیشترین ارتباط بوده است (کرمی، 1379) و (شهابی، 1389) و (آدینه وند، 1387). فوبی اجتماعی واختلال پس از سانحه نیز از بیماریهای شایع همراه با وابستگی به مواد هستند (فارل، 2009) نکته ی جالب انکه بسیاری از مطالعات گروههای مختلفی از این بیماران را از نمونه خود حذف کرده اند.
بیماریهای همراه با هر تبیینی نقش مهمی در فرایند ایجاد، ادامه و درمان وابستگی و سوء مصرف مواد دارند و مسائلی گسترده تر را پیش روی درمانگران قرار می دهند.
پژوهش های انجام گرفته در رابطه با مواد مخدر نشان می دهند اختلال مختلفی با مواد ارتباط دارند. برای مثال اختلال شناختی دلیریوم و یاد زدایشی پایدار ناشی از مصرف را میتوان نام برد (میلر و رلنیک،2008).
همچنین در دی. اس. ام به این اختلالها در رابطه با مواد اشاره شده است :اختلال روان پریشی، اختلال خلقی، اختلال اضطرابی، کژکاری جنسی و اختلال خواب (کاپلان و سادوک،2007).
بعضی پژوهش ها نشان داده اند سابقه رفتارهای پرخاشگرانه و سادیستی، عصبیت و کج خلقی در نوباوگی از جمله پیش بینی های مصرف مواد در بزرگسالی هستند (میلر و رلنیک،2009). همین نکات یکی از موارد بسیار مهم درفرایند درمان را نشان می دهند. هر بیمار نیازها و مشکلات انحصاری دارد که برای موفقیت درمان باید مدنظر قرار گیرد.
باید از درمان های عمومی و یکدست شده به سوی درمان های منحصر به فرد و منطبق با نیازهای فردی حرکت کرد (جارویس، 2009) دیدین بیمار به صورت یک تشخیص یا یک تعریف عملیاتی یا این رویکرد منافات دارد. گروههای خودیاری با ارائه کردن خدمات فردی و گروهی این نکته را مورد توجه قرار داده اند. برای نمونه گروههای دوازده قدمی با داشتن جلسات گروهی عمومی، جلسات اختصاصی تر قدم های دوازده گانه و تزارنامه نویسی و نیز ارتباط انفرادی با فردی موسوم به راهنما که سالها ادامه پیدا می کند این نکات را در برنامه ی خود گنجانده اند.
برخی گروهها به ایجاد بینش به عنوان یک ضرورت مهم در فرایند درمان اشاره کرده اند. این لحظه های تحول یا نجات در درمان اعتیاد کمیاب ولی بسیار مهم هستند. ظاهراً باید نوعی بیداری معنوی، حس متعالی و تغییر جهان بینی صورت بگیرد. البته با توجه به زمان و هزینه بیشتر درمانها در عمل رواندرمانی اعتیاد، بر استفاده از تکنیکهای رفتاری- شناختی متمرکز است که در مراحل اولیه فرایند درمان کاملاً هم مؤثر هستند. اما باید توجه داشت درمان اعتیاد مستلزم تغییر فراگیر سبک زندگی است و تغییرات موقت و سطحی نمی توانند موفقیت پایدار ایجاد کنند.
عوامل متعددی باعث بازگشت و عدم تغییر سبک زندگی بیمارگون دربیماران می شود و پیگیری های کوتاه مدت نمی توانند ارزیابی دقیقی ارئه دهند و همانطور که اشاره شد درمانهای مختلف در بلند مدت موفقیت بین 5 تا 10 درصد داشته اند.
15-2 مداخلات چند جانبه
همانطور که اشاره شد درمانهای غیر دارویی مختلفی برا ی درمان اعتیاد مورد استفاده قرار گرفته اند اما همانگونه که رواندرمانی التقاطی و یکپارچه در حوزه های دیگر روانشناسی مورد استفاده قرارگرفتند. برای درمان اعتیاد نیز تمایلی مبنی بر بهره گیری از رویکردهای چندگانه شکل گرفت. برای مثال گروههای خودیاری و دوازده قدمی که عمدتاً توسط افراد غیر متخصص و با وابستگی به مواد شکل گرفته بودند سعی کردند از تکنیک های رفتاری، شناختی، روانپویشی، معنوی، انسان گرایانه و بینشی به صورت گروهی و فردی استفاده کنند. در این زمینه روشهای درمانی مختلف دیگری به صورت مداخلات چند جانبه مطرح شدند که رویکردهای فشرده و عمدتاً رفتاری داشته و به مشکلات خانوادگی افراد نیز توجه داشتند.

مطلب مشابه :  قابلیت اطمینان