ادبیات فارسی

دانلود پایان نامه

بسا رند خراباتی که زین بر شیر نر بندد
(همان:110) »
( خرمشاهی، 404:1387)
اینگونه بود که پایه ی غزلهای رندانه و قلندرانه در ادبیات فارسی گذاشته شد. این روند در قرن شش و هفت ادامه داشت و در قرن هشت در دیوان حافظ به اوج خود رسید. کمال که یکی از شاعران هم عصر حافظ است، نیز از مفهوم رند و رندی مثبت در دیوان خود بهره جسته و همانند حافظ دشمن سرسخت ریا و زهد ریایی است و غز ل های رندانه و قلندرانه ی زیادی سروده است. «غزل رندا نه و قلندرانه که در آن وصف رندی و باده نوشی و تظاهر به می پرستی و بی دینی و اغراق در اتصاف به لاابالی گری و ارتکاب منهیات و تعریض و کنایه به زاهدان و گاه صوفیه به طرز چشم گیری بیان شده است.» (شمیسا ،1386: 275-276)
در اشعار کمال افکار رندانه جای زیادی را اشغال می نماید. وی مستی و رندی خود را یک صفت خوب خویشتن شمرده (کمال از مستی و رندی چو یک ساعت نشد خالی –ندانم عاقلان از چه سبب خواننند هشیارم).با شعورانه ترک زهد نموده، آیین رندی را اختیار می کند (من ترک زهد کرده و رندی گزیده ام-خاشاک راه داده و گوهر خریده ام) وی حتی از آتش دوزخ هم بیم ندارد، زیرا که جحیم که یکی از طبقات ژرف ترین جهنم است، از زاهدان افسرده پر بوده، با سردی خود النگه ی دوزخ را از سوزش محروم می گرداند. (مرا چه بیم ز آتش که سرد خواهد شد-جحیم پر شرر از زاهدان افسرده) حال آنکه محض صحبت رندان موجب صاحب کمال می باشد (کمال ار به رندان مصاحب نباشی –ترا هیچ صاحب کمالی نباشد) از همین جهت کمال میخانه و می و شاهد را از صومعه و عابد برتر گذاشته خود اعتراف می کند که او صوفی و رند ولی پارسا نما بوده، بیشتر به مسلک ملامتیان اعتقاد می ورزد و آن را از پارسایی و گوشه نشینی بالاتر می داند (برخاست کمال از ورع و گوشه نشینی –تا دید که میخانه به از هر دو مقام است) (افصح زاده ، 1375 : 90-91)
اینک نمونه هایی از ابیات رندانه و زهدستیزانه را دیوان کمال خجندی آورده می شود، تا مذهب رندی و زهد ستیزانه شیخ آشکارتر گردد:
کمال ار نیست هیچت لایق دوست
غزل های تر رندانه ای هست
(کمال، 83:1375)
ما عاشقیم و رند به معشوق مختلط
ای شیخ نیک نام به ما کم کن اختلاط
(همان: 251)
حلال باد می و خلد و حور زاهد را
که واگذاشت به رندان شراب و شاهد را
(همان: 16)
و اینک یک غزل رندانه از کمال:
ما در این دیر فتادیم هم از روز الست
دُژ و دیوانه و قلاش و خراباتی مست
محنت ما همه دولت غم ما جمله نشاط
هستی ما همه نی نیستی ما همه هست
یک نفس در همه عالم ننشینیم ز پای
تا نیاریم سر زلف دلارام به دست
آبرویی نشد از زهد ریایی ما را
ساقی عشق چو پیمانه ی ناموس شکست
نیست ما را سر طوبی و تمنای بهشت

مطلب مشابه :  فعالیت های اقتصادی