ارزش های اخلاقی

دانلود پایان نامه

4-1-1-2- اقسام تکبر
برای تکبر اقسامی را شمرده اند که می توان به این موارد اشاره کرد:
الف) تکبّر بر خداوند متعال: مانند نمرود و فرعون. چنان چه فرعون، چون از بندگی خدا تکبّر می ورزید، گفت: «فَقالَ أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلى‏: و گفت: پروردگار بزرگتر شما مَنَم!» که در مباحث گذشته به بحث پیرامون آن پرداختیم.
ب) تکبّر بر خلق: این نوع تکبّر را می توان به دو شعبه تقسیم کرد:
1. تکبّر بر انبیاء و رُسُل و ائمه: سبب این نوع تکبّر آن است که انسان خود را بالاتر و برتر از آن ها می داند و می پرسند چرا و چگونه باید از یک بشر معمولی اطاعت کند؟ چنان چه قرآن کریم از قومی چنین نقل می کند: «اَنُؤْمِنُ لِبَشَرَیْنِ مِثْلِنَا: آیا ما به دو انسان همانند خودمان ایمان بیاوریم.»
2. تکبّر بر سایر مردم: یعنی این که خود را از سایر آحاد مردم بهتر و کامل تر بداند و آن ها را تحقیر نماید و هنگامی که بداند یکی از بندگان خدا حق می گوید، آن را انکار کند.
4-1-1-3- نکوهش تکبّر در قرآن
در آیات متعددی از قرآن کریم متکبران مورد نکوهش و مذمت قرار گرفته اند و کبر صفت افراد بی ایمان و دشمنان خداوند و فرستادگان او بیان شده است. اکنون به بیان برخی از این آیات می پردازیم:
الف) تکبر نخستین گناه جهان: همانطور که در مباحث پیش بیان کردیم، در آن هنگام که خداوند به همه فرشتگان دستور داد که برای آدم (علیه‏السلام) سجده کنند ـ و ابلیس در آن زمان به خاطر مقام والایش در صف فرشتگان جاى گرفته بود ـ همگى سجده کردند جز ابلیس که در برابر این فرمان خدا سرپیچى کرد و استکبار ورزید: «وَ إِذْ قُلْنا للمَلائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ أَبى‏ وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرینَ: و (یاد کن) هنگامى را که به فرشتگان گفتیم: «براى آدم سجده و خضوع کنید!» همگى سجده کردند؛ جز ابلیس که سر باز زد، و تکبر ورزید، (و به خاطر نافرمانى و تکبرش) از کافران شد.» و به دنبال این سرپیچى صریح و آشکار و حتى آمیخته به اعتراض نسبت به اصل فرمان خدا، فرمود از آن مقام و مرتبت فرود آى! تو حق ندارى در آن جایگاه تکبر کنى! بیرون رو که از افراد پست و حقیر خواهى بود. «قالَ لَمْ أَکُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُون‏: گفت: «من هرگز براى بشرى که او را از گل خشکیده‏اى که از گل بد بویى گرفته شده است آفریده‏اى، سجده نخواهم کرد!» علت سرپیچى ابلیس از سجده آدم این بود که تکبر می ورزید و خود را بالاتر و برتر از آدم می دانست: «قالَ ما مَنَعَکَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنی‏ مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طین‏: (خداوند به او) فرمود: «در آن هنگام که به تو فرمان دادم، چه چیز مانع تو شد که سجده کنى؟» گفت: «من از او بهترم مرا از آتش آفریده اى و او را از گل!»
در حقیقت این نخستین گناهى است که در جهان به وقوع پیوست، گناهى که سبب شد فردى همچون ابلیس که سالیان دراز خدا را عبادت کرده بود، به خاطر تکبر یک ساعت تمام اعمال و عبادات او بر باد رفت (و از آن مقام والا که همنشین با فرشتگان و مقام قرب خدا بود یکباره سقوط نمود.): «إِذْ أَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِیلَ وَ جَهْدَهُ الْجَهِیدَ وَ کَانَ قَدْ عَبَدَ اللَّهَ سِتَّهَ آلَافِ سَنَهٍ لَا یُدْرَى أَ مِنْ سِنِی الدُّنْیَا أَمْ مِنْ سِنِی الْآخِرَهِ عَنْ کِبْرِ سَاعَهٍ وَاحِدَه: اعمال فراوان و کوشش‏هاى مداوم او را با تکبّر از بین برد. او شش هزار سال عبادت کرد که مشخّص مى‏باشد از سال‏هاى دنیا یا آخرت است، امّا با ساعتى تکبّر همه را نابود کرد.» به این ترتیب کبر و خودخواهى و خود برتر بینى مایه لجاجت، حسد، کفر، ناسپاسى در برابر حق و ویرانگرى و فساد خلق خدا شد.
ب) نفوذ ناپذیری متکبران در برابر حقایق الهی: «سَأَصْرِفُ عَنْ آیاتِیَ الَّذینَ یَتَکَبَّرُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ إِنْ یَرَوْا کُلَّ آیَهٍ لا یُؤْمِنُوا بِها وَ إِنْ یَرَوْا سَبیلَ الرُّشْدِ لا یَتَّخِذُوهُ سَبیلاً وَ إِنْ یَرَوْا سَبیلَ الغَیِّ یَتَّخِذُوهُ سَبیلاً ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ کانُوا عَنْها غافِلینَ: به زودى کسانى را که در روى زمین به ناحق تکبّر مى‏ورزند، از (ایمان به) آیات خود، منصرف مى‏سازم! آنها چنانند که اگر هر آیه و نشانه‏اى را ببینند، به آن ایمان نمى‏آورند؛ اگر راه هدایت را ببینند، آن را راه خود انتخاب نمى‏کنند؛ و اگر طریق گمراهى را ببینند، آن را راه خود انتخاب مى‏کنند! (همه اینها) به خاطر آن است که آیات ما را تکذیب کردند، و از آن غافل بودند!»
تعبیرات تکاندهندهی این آیه از عمق مصایبى که متکبران به آن گرفتار مىشوند خبر مىدهد، خداوند این گونه افراد را چنان مجازات مىکند که در برابر حق نفوذ ناپذیر شوند، به گونهاى که اگر تمام آیات الهى و معجزات گوناگون را ببینند باز ایمان نمىآورند، اگر راه راست را مقابل پاى آنها بنهند از آن راه نمىروند و اگر طریق گمراهى را مشاهده کنند فوراً آن را به عنوان طریق و مسلک خود مىپذیرند.
در این آیه کریمه به چند موضوع اشاره شده است: اول) تکبر موجب منصرف شدن از آیات الهى مى‏شود: زیرا تکبر به معنى بزرگ دیدن و بزرگ شمردن خود است، و کسی که خود را بزرگ مى‏شمارد: قهراً توجه تمام او به بزرگى خود باشد، و در همه مراحل مى‏خواهد خود را بزرگ بشمارد، و در این صورت خود را مقصود و معبود دیده، و از خضوع و خشوع و بندگى در مقابل خداوند متعال غفلت کرده، و یا خوددارى مى‏کند.آرى، کسی که خود را بزرگ دیده، و خود را در همه امور و جریانها مؤثّر و عامل أصلى حساب مى‏کند: هرگز توجّهى به خداوند متعال پیدا نکرده، و از مشاهده آیات الهى محجوب مى‏گردد. و چنین کسى هرگز مشمول توفیق و توجّه الهى قرار نخواهد گرفت، زیرا زمینه و اقتضایى در وجود او براى ارتباط با خداوند متعال نخواهد داشت، و از قلب خالص نیز چنین چیزى را درخواست نخواهد کرد.
دوم) اگر با آیتى مواجه شود ایمان نخواهد آورد: آرى وقتى که چشم انسان متوجّه به خود بوده، و فکرش در اندیشه بزرگى خود است: از دیدن حقّ محجوب گشته، و حتّى از مشاهده آیات تکوینى و تشریعى پروردگار متعال نیز محروم خواهد شد.
سوم) اگر با چشم ظاهرى راه رشد و هدایت را به بینند، هرگز به سوى آن راه حرکت نمى‏کنند، زیرا چنان علاقمند به خودبینى و خودستایى هستند که حاضر نیستند خود را ضعیف دیده، و نیازمند به اصلاح و هدایت به بینند. و رشد عبارت است از سوق به سوى خیر و صلاح، و آن در مقابل غىّ باشد که فرو رفتن به طرف فساد و شرّ است. و رشد و غىّ در مرتبه پیش از هدایت و ضلالت باشد.
چهارم) اگر این افراد خودخواه و متکبّر راه فساد و شرّى را در پیش روى خود ببینند، به آن سوى میل مى‏کنند، گویى که راه خودشان را پیدا کرده‏اند.
ج) کبر عامل اصلی دشمنی با خدا: «إِنَّ الَّذینَ یُجادِلُونَ فی‏ آیاتِ اللَّهِ بِغَیْرِ سُلْطانٍ أَتاهُمْ إِنْ فی‏ صُدُورِهِمْ إِلاَّ کِبْرٌ ما هُمْ بِبالِغیهِ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْبَصیر: کسانى که در آیات خداوند بدون دلیلى که براى آنها آمده باشد ستیزه جویى مى کنند، در سینه هایشان فقط تکبر (و غرور) است، و هرگز به خواسته خود نخواهند رسید، پس به خدا پناه بر که او شنوا و بیناست!»
«علامه در تفسیر این آیه می گویند: در این آیه از کبر به عنوان عامل اصلی دشمنی با خدا نام برده شده است؛ زیرا جمله «إن فی صدورهم إلا کبر» علت دشمنی و ستیزه جویی آنها را در کبر ایشان منحصر مىکند، و مىفرماید: عاملى که ایشان را وادار به این جدال مىکند، نه حس جستجوى از حق است و نه شک در حقانیت آیات ما است تا بخواهند با مجادله حق را روشن کنند، و حجت و برهانى هم ندارند، تا بخواهند با مجادله، آن حجت را اظهار بدارند بلکه تنها عامل جدالشان آن کبریست که در سینه دارند. آرى، آن کبر است که ایشان را وادار کرده در برابر حق جدال کنند، و به وسیله آن حق صریح روشن را باطل جلوه دهند. سپس مى افزاید: «آنها هرگز به منظور خود نخواهند رسید.» هدف آنان این است که خود را بزرگ ببینند، فخر بفروشند و بر جامعه حکومت کنند، اما جز ذلت و زیر دست بودن بهره اى نخواهند گرفت، نه به هدفى که از کبر و غرور دارند مى رسند، و نه به هدفى که براى مجادله هاى باطل و بى اساس دارند که حق را ابطال کنند و باطل را بر کرسى بنشانند».
د) افراد بیایمان مستکبرند: «إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَالَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَه قُلُوبُهُمْ مُنْکِرَهٌ وَ هُمْ مُسْتَکْبِرُون: معبود شما معبودى است یگانه. پس کسانى که به آخرت ایمان ندارند، دلهایشان انکارکننده [حق‏] است و خودشان متکبرند». معناى آیه این است که معبود شما واحد است، و آیات روشن و واضحى بر آن دلالت دارد، و وقتى امر به این درجه از روشنى باشد با هیچ پرده اى پوشیده نمى شود و جاى شکى در آن نمى ماند، پس اینها که به روز جزا ایمان ندارند دلهایشان منکر حق است و نسبت به آن عناد و لجاج دارند، و مى خواهند با لجاجت در برابر حق، خود را بزرگتر از حق جلوه دهند، و به همین جهت بدون هیچ دلیل و حجتى از تسلیم در برابر حق سر بر مى تابند. دلائل توحید براى آنها که حقجو و متواضع در مقابل حقیقتند آشکار است، و هم دلائل معاد، ولى خوى استکبار و عدم تسلیم در برابر حق سبب مى‏شود که آنها دائماً حالت انکار و نفى به خود بگیرند، حتى حقائق حسى را نیز منکر شوند تا آنجا که این معنى به صورت حالت و ملکه‏اى در مى‏آید و با وجود آن هیچ سخن حق و دلیل و منطقى در آنها نفوذ نمى‏کند.
هـ) خدا مستکبران را دوست ندارد: یکی دیگر از تعبیرات تکان دهندهای که در قرآن کریم در مورد کبر وارد شده این است که «إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرینَ: خداوند مستکبران را دوست نمىدارد».شبیه این تعبیر در قرآن مجید، چندین بار دیده مىشود مانند: «وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الظَّالِمینَ: خدا ظالمان را دوست ندارد.»؛ «وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الْمُفْسِدین‏: خداوند مفسدان را دوست ندارد»، «إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدین‏: خداوند تجاوزگران را دوست ندارد.»؛ «إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفینَ: خداوند اسرافکاران را دوست ندارد.»؛ «إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْخائِنین‏: خداوند خائنان را دوست ندارد.»؛ «إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْفَرِحینَ: خداوند شادى کنندگان مغرور و سرکش را دوست نمى دارد.» دقت در این گونه تعبیرات نشان مىدهد که رابطه خاصى در میان آنها وجود دارد. مىتوان گفت قدر مشترک میان صفات رذیلهاى که در آیات هفتگانه بالا آمده، همان حب ذات و خود بزرگ بینى است که سرچشمهی «ظلم» و «فساد» و «اسراف» و «فخرفروشى» بر دیگران مىشود. اینکه مىفرماید: خدا این گروه هاى هفتگانه را دوست ندارد، مفهومش این است که آنها را از ساحت قدسش طرد مىکند؛ چرا که بدترین و خطرناکترین رذایل اخلاقى که مانع قرب الى الله است بر وجود آنها حاکم است.
4-1-1-4- نکوهش تکبّر در نهج البلاغه
ارزش های اخلاقی با هر نوع خودخواهی، تکبر و خودکامگی در تضاد است. این رذیلهی اخلاقی آسیب های جدی را بر پیکرهی نظام اخلاقی وارد میآورد. بنابراین امام علی(علیه السلام) همیشه تلاش میکردند تا زمینهها و بسترهای تکبر و خودخواهی در عرصههای گوناگون را بزداید؛ تدابیر اجتماعی و عملکرد امام در عرصهی حکومت و سیاست، نشانگر اهتمام ایشان به این موضوع است. امام علی(علیه السلام) ضمن نامه ای به مالک اشتر فرمود: «ولا تَقُولَنَّ إنِّی مُؤَمَّرٌ آمُرُ فَأُطَاعُ، فَإِنَّ ذَلِک إدْغَالٌ فِی الْقَلْبِ، ومَنْهَکَهٌ لِلدِّینِ، وتَقَرُّبٌ مِن الْغِیَرِ: مگو من مأمورم و امر میکنم پس باید فرمان مرا بپذیرید و این روش سبب فساد و خرابی دل و ضعف و سستی دین و تغییر و زوال نعمتها گردد.»

مطلب مشابه :  ارائه گزارش و اجرای دستورات مقامات قضایی