از دیدگاه قرآن

دانلود پایان نامه

«قرآن کریم از دیگر نشانه‏هاى اعمال طغیانگرانه فرعون و اطرافیان او را قصد کشتن پیامبران الهى، تکبر در برابر آیات الهى‏ و مخالفت با فرمان‏هاى الهى نام مى‏برد. به این ترتیب، قرآن کریم یک دسته از عوامل استبداد زدگى را مسائل مربوط به انکار خداپرستى مى‏داند.»
بنابراین از مطالعهی زندگی فرعون به عنوان نمادی از استبداد، انسان را به این نکته رهنمون میسازد که خود محوری و استبداد رأی نتیجه ای جز تباهی و نابودی نداشته و انسان علاوه بر اینکه در دنیا دچار خسران و نابودی میگردد و از او جز نامی بد به یادگار نخواهد ماند، در آخرت نیز در آتش قهر و عذاب الهی خواهد سوخت.
فصل سوم:
مطالعهی زمینه های پیدایش خودمحوری و استبداد به رأی
فصل سوم:
مطالعهی زمینه های پیدایش خودمحوری و استبداد به رأی
افراط در غریزهی حبّ ذات
سوء استفاده از آزادی و اختیار انسانی
عدم استفاده از عقل و درایت
ارضای شهوات
اشتباه در الگوگیری
انسانها فطرتاً نیک و پاک آفریده شدهاند و هیچ انسانی بالذات با صفات بد و نکوهیده خلق نشده است. اما این فطرت پاک در کشاکش زندگی و همزمان با رشد فرد در محیطهای خاص ممکن است دست خوش تغییر و تحول شده و انسان را متخلق به صفات و ویژگیهایی کند که مذموم و مورد سرزنش مردم و دین شود. استبداد رأی و خودمحوری نیز از جملهی صفاتی است که در هیچ انسانی از ابتدا وجود نداشته است و عواملی باعث به وجود آمدن این صفت رذیله شده که در این فصل به اهم زمینههای پیدایش آن میپردازیم:
3-1- افراط در غریزهی حبّ ذات
یکی از اصلیترین غریزهها در انسان، «حب ذات» است. حب ذات غریزهای فراگیر و بنیادین است، به گونهای که همهی غرایز، شاخهها و شعبههای این غریزه اند. حب انسان به خود؛ یعنی دوست داشتن بقاء لذت و سعادت خویش و نفرت از درد و بدبختی، همان انگیزهای است که انسان را به کسب معیشت و انجام فعالیتها برای رفع نیازهای مادی و معنوی بر می انگیزاند. نباید غفلت نمود که منظور از حبّ ذات، خود خواهی و خود محوری به معنای نادرست آن نیست؛ انسان خودخواه کسی است که برای به دست آوردن منافع شخصی خود حاضر است به حقوق دیگران تجاوز نموده و به حق خود قانع نباشد؛ ولی حب ذات، آن گرایش درونی است که هر انسانی را به خیر و کمال خویش برمیانگیزاند و باعث سامان گرفتن زندگی و امور مردم می شود. سرچشمه و منشأ هر حُبى، حب ذات است و هر چه ابعاد شناخت خود بیشتر و عمیقتر باشد حب بدان بیشتر است و هر چه اثرش در بقاء و دوام و کمال ذات بیشتر شناخته شود حب بدان شدیدتر و عمیق‏تر مى‏گردد. چون آدمى تحت همین ترکیب جسمى و اجزاء و لوازم و حواس آن را مى‏شناسد و با آنچه ملایم و لذتبخش و مؤثر در نگهدارى و سلامت و بقاء آن باشد محبت مى‏ورزد.
حب ذات یعنى خود دوستى و حب غیر یعنى دگر دوستى، دو میل فطرى است که به قضاى حکیمانه الهى در نهاد تمام فرزندان بشر آفریده شده است. هر یک از این دو خواهش طبیعى، سهم مؤثرى در تأمین سعادت و خوشبختى بشر دارد و باید در جاى خود ارضاء گردد. غریزهی حب ذات مانند سایر غرایز حیوانى در وجود بشر ریشهای عمیق دارد. خود به خود شکفته مىشود و به سرعت رشد مىکند و براى قوت گرفتن و نیرومند شدن، نیازى به حمایت و پرورش ندارد. این غریزه مثل سایر غرایز یک حالت افراط، یک حالت تفریط و یک حالت اعتدال دارد. دوست داشتن ذات، فى حد نفسه نه تنها بد نیست، بلکه مطلوب نیز مى باشد. به یقین اگر کسى خود را دوست نداشته باشد، براى تکامل خودش قدمى برنمى دارد و حتى براى حفظ جان خودش هم هیچ تلاشى نمى کند. پس محبت به خود، حبّ ذات و علاقه داشتن به ادامهی حیات به خودى خود مطلب بدى نیست؛ بلکه عاملى است که خداوند سبحان قرار داده است تا هر موجود زنده اى به این وسیله حیات خودش را تأمین و کمالات وجودى را کسب نماید. اگر این عامل نبود، هیچ موجود زنده اى براى تکامل در حیات مادّى و معنوى خویش تلاش نمى کرد.
اما بعد از بیان ضرورت اصل وجود چنین غریزه اى، آنچه اهمیت دارد، میزان و نحوهی ارضاى آن است که باید همانند همهی امور غریزى از مرز اعتدال خارج نشود و به افراط و تفریط منحرف نگردد تا بتواند آدمى را به سوى کمال که مقتضاى چنین غریزه اى است، سوق دهد. غریزهی حب ذات که ما را وامى‏دارد به اینکه از هر مکروهى حذر نموده، و از ألم هر عذابى بگریزیم، و از مرگ فرار کنیم، همین غریزه ما را وا مى‏دارد به اینکه نسبت به افراد همنوع خود همین احساس را داشته باشیم، یعنى آنچه براى ما درد آور است براى افراد همنوع خود نپسندیم، و آنچه براى خودمان دشوار است براى همنوع خود نیز دشوار بدانیم، چون نفوس همه یک جورند. حب ذات چیزى است که انسان را به سوى کمال مى‏فرستد، اما اگر در مسیر انحرافى واقع شود به سوى انحصارطلبى، و بخل و حسد و مانند آن پیش مى‏رود.
قرآن در تبیین این ویژگی انسانی میفرماید که انسان از آن جایی که بسیار به خود علاقه مند است حاضر است از همه کس و همه چیز بگذرد تا خود را از شر و عذاب برهاند. فدا ساختن دیگری برای رهایی خود، از ویژگیهای انسانی است. در بلاهای سخت، انسان میکوشد حتی زن و فرزند را واگذارد و از جان پدر و مادر خود مایه بگذارد تا جان خویش را به سلامت برد و از شر و بدی رهایی یابد. بسیاری از رفتار و اعمال آدمی را می توان برپایهی غریزه اصلی و بنیادین حب نفس تحلیل و تبیین کرد. رفتارهایی همچون توجیه گری: «بَلِ الْإِنْسانُ عَلى‏ نَفْسِهِ بَصیرَهٌ. وَ لَوْ أَلْقى‏ مَعاذیرَهُ: بلکه انسان خود بر نفس خویشتن بیناست، هر چند دست به عذرتراشى زند.»، شادی و سرور به جهت داشتن مال و ثروت و فرزند و همسر: «وَ إِنَّا إِذا أَذَقْنَا الْإِنْسانَ مِنَّا رَحْمَهً فَرِحَ بِها وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَهٌ بِما قَدَّمَتْ أَیْدیهِمْ فَإِنَّ الْإِنْسانَ کَفُورٌ: و ما چون رحمتى از جانب خود به انسان بچشانیم، بدان شاد و سرمست گردد، و چون به [سزاى‏] دست آورد پیشین آنها، به آنان بدى رسد، انسان ناسپاسى مى‏کند.»، ریشه در همین حب ذات دارد. همچنان که افسادگری انسان: «وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَهِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَهً قالُوا أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ: و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت: «من در زمین جانشینى خواهم گماشت»، [فرشتگان‏] گفتند: آیا در آن کسى را مى‏گمارى که در آن فساد انگیزد، و خونها بریزد؟ و حال آنکه ما با ستایش تو، [تو را] تنزیه مى‏کنیم و به تقدیست مى‏پردازیم.» فرمود: «من چیزى مى‏دانم که شما نمى‏دانید.»، بخل: «وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ یَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَیْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَیُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیامَهِ وَ لِلَّهِ میراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرٌ: و کسانى که به آنچه خدا از فضل خود به آنان عطا کرده، بخل مى‏ورزند، هرگز تصور نکنند که آن [بخل‏] براى آنان خوب است، بلکه برایشان بد است. به زودى آنچه که به آن بخل ورزیده‏اند، روز قیامت طوق گردنشان مى‏شود. میراث آسمانها و زمین از آنِ خداست، و خدا به آنچه مى‏کنید آگاه است.»، بیتابی در هنگام گرفتاری: «إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً. إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً: به راستى که انسان سخت آزمند [و بى‏تاب‏] خلق شده است. چون صدمه‏اى به او رسد عجز و لابه کند.»، حرص و آز: لا یَسْأَمُ الْإِنْسانُ مِنْ دُعاءِ الْخَیْرِ وَ إِنْ مَسَّهُ الشَّرُّ فَیَؤُسٌ قَنُوط: انسان از دعاى خیر خسته نمى‏شود، و چون آسیبى به او رسد مأیوس [و] نومید مى‏گردد.»، حسادت: «أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنا آلَ إِبْراهیمَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ آتَیْناهُمْ مُلْکاً عَظیما: بلکه به مردم، براى آنچه خدا از فضل خویش به آنان عطا کرده رشک مى‏ورزند در حقیقت، ما به خاندان ابراهیم کتاب و حکمت دادیم، و به آنان ملکى بزرگ بخشیدیم.»، طغیان و سرکشی: «کَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغى‏. أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‏: حقّاً که انسان سرکشى مى‏کند، همین که خود را بى‏نیاز پندارد.»، ظلم و ستم به دیگران: «إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ کَفَّارٌ: قطعاً انسان ستم‏پیشه ناسپاس است.»، غرور: «یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَریمِ: اى انسان، چه چیز تو را درباره پروردگار بزرگوارت مغرور ساخته؟»، عُجب: «وَ إِذا أَنْعَمْنا عَلَى الْإِنْسانِ أَعْرَضَ وَ نَأى‏ بِجانِبِهِ وَ إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ کانَ یَؤُساً: و چون به انسان نعمت ارزانى داریم، روى مى‏گرداند و پهلو تهى مى‏کند، و چون آسیبى به وى رسد نومید مى‏گردد.» و عجله برای رسیدن به خواستهها و تمایلات نفسانی: «وَ یَدْعُ الْإِنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالْخَیْرِ وَ کانَ الْإِنْسانُ عَجُولاً: و انسان [همان گونه که‏] خیر را فرا مى‏خواند، [پیشامد] بد را مى‏خواند و انسان همواره شتابزده است.»، فخرفروشی: «وَ لَئِنْ أَذَقْناهُ نَعْماءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّیِّئاتُ عَنِّی إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ: و اگر- پس از محنتى که به او رسیده- نعمتى به او بچشانیم حتماً خواهد گفت: «گرفتاریها از من دور شد!» بى‏گمان، او شادمان و فخرفروش است.»و مجادله: «وَ لَقَدْ صَرَّفْنا فی‏ هذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ وَ کانَ الْإِنْسانُ أَکْثَرَ شَیْ‏ءٍ جَدَلاً: و به راستى در این قرآن، براى مردم از هر گونه مَثَلى آوردیم، و [لى‏] انسان بیش از هر چیز سَرِ جدال دارد.»و حتی یأس: «وَ لَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنْسانَ مِنَّا رَحْمَهً ثُمَّ نَزَعْناها مِنْهُ إِنَّهُ لَیَؤُسٌ کَفُور: و اگر از جانب خود رحمتى به انسان بچشانیم، سپس آن را از وى سلب کنیم، قطعاً نومید و ناسپاس خواهد بود.»نیز ریشه در همین حب ذات و خودخواهی بیش از حد انسان است.
بنابراین وجود غریزهی حب ذات در حد افراط باعث به وجود آمدن روحیهی استبداد میشود چرا که انسانهایی که حب ذات افراطی دارند، خود را بینیاز از دیگران و حتی خدای خویش حس میکند و شروع به سرکشى و طغیان مى‏کنند. نه خدا را بنده‏اند، نه احکام او را به رسمیت مى‏شناسند، نه به نداى وجدان گوش فرا مى‏دهند، و نه حق و عدالت را رعایت مى‏کنند. علت این انحراف آن است که انسان به خود و هواهاى نفسانى خود مى‏پردازد، و دل به اسباب ظاهرى که تنها وسیلهی مقاصد او است (و نه هدف) مى‏بندد.
3-2- سوء استفاده از آزادی و اختیار انسان
آزادی از بزرگترین موهبتهای خداوندی و از متعالی ترین ارزشهای انسانی است. از موجودات تنها آدمیان از نعمت عقل بهرهمند شده اند از این رو این شایستگی را یافته اند که آزاد، پا به عرصهی حیات گذارند و با اختیار، صراط مستقیم الهی را برگزینند و آزادانه سرنوشت سعادتمندشان را رقم بزنند. موهبت آزادی به عنوان یک کمال و ارزش انسانی، وسیله و گذرگاه است نه هدف و توقفگاه؛ وسیلهای است برای رهایی از اسارت و بردگی، رشد و شکوفایی استعدادها، انجام تکالیف و استیفای حقوق، گذرگاهی که انسانها برای فتح قلههای شامخ کمال انسانی، سخت به آن نیازمندند.و از آنجا که گوهر انسان، آزادی است و طبیعتی مختار و آزادانه دارد می تواند سمت و سوی حرکت خود را انتخاب کند. شهید مطهری(ره) انسان را فرزند رشید و بالغ طبیعت می داند که نیازی به قیمومیت ندارد: «آنچه سایر جانداران با نیروی غیرقابل سرپیچی غریزه انجام می دهند او در محیط آزاد عقل و قوانین قراردادی انجام می دهد.»
امام صادق(علیه السلام) آزادی را مهمترین خصلت و ویژگی انسان میداند که بدون آن نمیتوان از زندگی دنیوی بهره گرفت و به رشد دست یافت؛ وی میفرماید: «خَمْسُ خِصَالٍ مَنْ لَمْ (یَکُنْ فِیهِ شَیْ‏ءٌ مِنْهَا لَمْ یَکُنْ) فِیهِ کَثِیرُ مُسْتَمْتَعٍ أَوَّلُهَا الْوَفَاءُ وَ الثَّانِیَهُ التَّدْبِیرُ وَ الثَّالِثَهُ الْحَیَاءُ وَ الرَّابِعَهُ حُسْنُ الْخُلُقِ وَ الْخَامِسَهُ وَ هِیَ تَجْمَعُ هَذِهِ الْخِصَالَ الْحُرِّیَّه: پنج خصلت و ویژگی است که اگر در شخص نباشد از زندگی خود بهرهای نمیبرد: وفای به عهد، تدبیر، حیا، حسن خلق و خوی و آزادی که جامع و دربردارندهی همهی آنهاست.» در این بینش، آزادی به عنوان یک عنصر اصلی و بنیادین خود را به خوبی نشان میدهد. به نظر میرسد که در این رهیافت همهی آنچه به عنوان ویژگیهای یک زندگی موفق، سعادتمند و مطلوب برای فرد بیان شده، در آزادی یافت میشود. کسی که از آزادی بهره مند است میتواند امید به بهره گیری از دنیا و سعادت دنیوی داشته باشد وگرنه باید او را از کسی که از زندگی و بهره مندی های آن سود میبرد بیرون دانست.
همچنین از دیدگاه قرآن، انسان به گونه‏ای آفریده شده که می‏تواند سرنوشت خودش را تغییر دهد. از این رو سنت الهی بر این قرار گرفته تا زمانی که انسان‏ها در یک جامعه به دنبال تغییر وضعیت زندگی خود نباشند، خداوند نیز تغییری در زندگی آنها ایجاد نکند: «إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ‏: خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملتی) را تغییر نمی‏هد، مگر آن که آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند.» بر اساس این آیهی شریفه، اگر انسان‏ها موانع درونی رشد و پیشرفت خود را از بین ببرند و اراده تغییر در سرنوشت خویش را پیدا کنند، خداوند نیز تغییرات لازم را در زندگی و سرنوشت آنان انجام خواهد داد. دقت در مفهوم این آیه، روشن می‏سازد که انسان از اراده و اختیار لازم برای تغییر زندگی و سرنوشت خود برخوردار است. انسان به گونه‏ای آفریده شده است که توانایی چنین تغییری را دارد، در غیر این صورت «حتی یغیّروا ما بأنفسهم» معنا و مفهومی نخواهد داشت. از دیدگاه قرآن، انسان موجودی است با اراده و مختار، و توانایی تغییر وضعیت خود را دارا می‏باشد. این ویژگی با آزادی انسان ارتباط وثیقی دارد. آزادی انسان در صورتی مفهوم دارد که وی بتواند آزادانه سرنوشت و زندگی خود را تغییر دهد. بدین ترتیب پایه و مبنای دیگری برای آزادی انسان در این آیهی شریفه مهیّا می‏گردد.

مطلب مشابه :  انتظارات، نیاز ، مسئولیت پذیری