از نظر مفهوم

دانلود پایان نامه

در تعاریفی که از غنا مطرح است به یک سری از قیود باید اشاره شود. از جمله ترجیع صوت و مطرب بودن اما این دو ویژگی، شرط کافی برای حرمت غنا نمی باشد. ماده و محتوای اشعار نیز مهم است که به بررسی آنها می پردازیم.
الف) ترجیع صوت:
درمورد ترجیع صوت، سؤالاتی گوناگون مطرح می شود از جمله اینکه آیا ترجیع صوت اختصاص به انسان دارد یا اینکه صدای برخی پرندگان از جمله بلبل و قناری یا برخی از چهارپایان از جمله حمار که در آن ترجیع و کشش وجود دارد نیز غنا محسوب می شود و استماع آنها اشکال دارد؟
مضافاً اینکه آیا هر ترجیعی حرام است؟ آیا صرف کشش و زیبا کردن صوت، سبب حرمت آن می شود؟ می دانیم که بطورکلی زیبایی هرچیزی به موزون بودن آن است و موزون بودن هر چیزی با مقیاس خودش سنجیده می شود. مثلاً زیبایی خط به موزون بودن حروفی است که در نوشتار بکار رفته است اما موزون و زیبا بودن صدا به کشش مناسب صوت و رعایت کوتاهی یا بلندی آن است.
آیا به صرف این که این صدا دارای ترجیع و کشش می باشد و طبع انسان از آن لذت می برد، باید آن را تحریم کرد؟ آیا احکام شریعت اسلام برخلاف فطرت انسان ها می باشد؟
طبق مطالب گفته شده، چون احکام اسلام تابع مصالح و مفاسد واقعی است و از طرفی برخلاف فطرت انسان ها نیز نمی باشد لذا هرگونه ترجیع و کشش صوت، به تنهایی سبب حرمت غنا نمی شود.
ب) طرب:
در مورد طرب این مسئله مطرح می شود که اولا‍ً مفهوم آن چیست؟ و آیا هرلذت و خوشی طرب نامیده می شود؟ آیا هرگونه احساس خوشایند، ملازمه با حرمت دارد؟ و اصولاً به چه غنایی، مطرب گفته می شود؟ بطور مسلم ایجاد هر گونه لذت و احساس خوشایند در انسان ممنوع نیست و به آن طرب هم گفته نمی شود چرا که فطرت انسان طالب زیبایی و کمال است و از آنجایی که عشق به کمال و جمال مطلق دارد، لذا در خود احساس کشش و تمایل به سمت زیبایی پیدا می کند. از هوای خوب، غذای خوب، صدای خوب و … خوشش می آید و لذت می برد. چون شارع مقدس برخلاف فطرت انسان ها، حکمی را تشریع نمی کند در نتیجه هر لذت و خوشی از نظر او حرام نیست حتی از آنجایی که صوت نیکو، سیمای نیکو، خلق نیکو و سایر ویژگی های حسن، موجب جذب انسان ها می شود، خداوند متعال از این خصلت انسان ها استفاده کرده و پیامبرانش را به سوی بشر فرستاده است تا در دعوت به سوی خود موفق تر باشد. از این مطلب مشخص می شود که خوش صدا بودن یعنی کلام موزون را از حنجره بیرون آوردن، فی نفسه امری نیکو است و شارع مقدس خوش آمدنی را حرام اعلام می کند که موجب زوال عقل و خروج از حالت تعادل در انسان و سوق به سمت فساد و فراموشی و غفلت یاد خدا شودکه از نظر عقلی نیز ناپسند می باشد.
در نفس ناطقه انسان یک سری مقتضیاتی وجود دارد که تحت تأثیر عوامل خارجی از قوه به فعل در می آیند و البته این اختصاص به انسان ها ندارد و در حیوانات نیز دیده می شود از جمله عوامل خارجی که در آن اثر می گذارند، صدا و صوت می باشند که می تواند انسان را از حالت طبیعی خارج کند.
کما اینکه نواختن موسیقی سبب بروز حرکات موزونی در برخی از مار ها می شود، و در صورتی در انسان خروج از تعادل حرام میباشد که منجر به مفسده شود وگرنه هر خروجی از تعادل حرام نیست. چون گاهی شنیدن یا خواندن صوتی از قرآن به قدری در انسان تاثیر می گذارد که گویی در ملکوت سیر می کند. اگر خروج از تعادل و زوال عقل به واسطه شهوت صورت گیرد، که انسان در آن لحظه ذکر و یاد خدا را از یاد برده باشد و از فطرت اولیه اش دور شود و به سمت وادی انحراف سوق پیدا می کند، بدین جهت مورد نهی شریعت قرار می گیرد.
بنابراین شنیدن صدای بلبل یا قناری یا خزان برگ ،به صرف اینکه احساس خوشایندی در انسان ایجاد می کند، ممنوع نیست. چون که موجب ازاله عقل و اندیشه انسان نمی گردد و خوشایندی نسبت به آن طبق فطرت زیبایی طلبی انسان می باشد. لذا غنا در صورتی مطرب شمرده می شود و حرام است که استماع صدا، مُشیر شهوت گردد و فرد را از تعادل روحی و روانی خارج گرداند و تعقلش را زایل نماید و حالتی همچون حالت سکر در او پدید آورد که مسلماً این حالت متتبع مفاسد دیگری هم خواهد بود.
ج) محتوای ناپسند اشعار
علاوه بر ترجیع و طرب، عوامل دیگری که در حرام شدن غنا تأثیر دارد محتوا و الفاظ اشعار می باشد. چرا که ماده و لفظ می تواند سبب دگرگون شدن حالت انسان و خروج از تعادل گردد.
کما اینکه محتوای اشعار ادبی، سبب دگرگون شدن برخی از عاشقان ادبیات می شود یا مطالب عرفانی، سبب تحول برخی از علما می گردد. در حالی که ممکن است همین مطلب و همین لفظ در فرد دیگری که با مفهوم آن آشنایی ندارد، هیچ گونه تأثیری نداشته باشد.
بنابراین نفس صوت موزون یا قطع نظر از مقارنات و عوارض آن امری مباح می باشد. اما همین صدای موزون در ضمن کلمات شعر، حکم حرمت یا حلیت پیدا می کند، به عبارت دیگر ترکیب و اتحاد صدای موزون با کلمات همچون اتحاد عرض و معروض و بلکه بالاتر، عینیت عرض و معروض می باشد. به گونه ای که عرض وقتی عارض بر معروض می شود نه تنها از اطوار آن بلکه عین معروض می شود.
بنابراین در تعریف غنا می توان گفت که: غنا عبارت است از صوت همراه با ترجیع و مطرب مُشیر شهوت با الفاظ ناپسند که بطور مجموع سبب زوال عقل شده و در نهایت انسان را به سمت زوال سوق داده و موجب فراموشی یاد خدا و غفلت از او می شود.
و اخباری که بیان حکم غنا را بر عهده دارند، به بیان های مختلف وارد شده اند. بعضی از این اخبار مستقیماً حکم را بر خود غنا مترتب نموده و بعضی دیگر غنا را بر عناوین دیگر تطبیق داده و از این طریق حکم آن را معلوم کرده اند، عناوینی را که غنا در زبان اخبار بر آنها تطبیق داده شده بررسی می کنیم:
لهو و لعب: کتب لغت برای این دو واژه یک معنی را ذکر کرده اند، ولی ظاهراً لهو و لعب اگر چه از نظر مصداق در موارد زیادی اتحاد دارند، اما از نظر مفهوم با هم متفاوت اند، زیرا لعب، ضد جدّیت و به معنی بازی کردن است، خواه دارای غرض عقلانی باشد یا نه.
راغب اصفهانی در کتاب مفردات درباره لعب می نویسد: این کلمه لعاب است و لعاب همان بزاقی است که از دهان می ریزد. لعب یعنی آب دهانش راه افتاده و لعب یعنی کاری انجام داد که هدفی صحیح نداشت.
اینکه وی لعب را به کار بی هدف معنی کرده، با آنکه ما گفتیم ممکن است لعب هدف عقلانی داشته باشد منافاتی ندارد، زیرا ممکن است مقصود او این باشد که فعل به گونه ای است که نتیجه اصلی فعل مورد نظر نیست خواه نتیجه گیری مورد نظر باشد یا نه. مثلاً کسی که با کودک خویش بازی می کند تا او را ساکت کند و این خود غرض عقلانی است.
بنابراین لعب همان فعلی است که جدی نباشد، ولی لهو عبارت است از عملی که با اشتغال فکر و قلب انسان را از کارهای مفید عقلانی باز دارد. عملی که تنها انسان را از قیام به کارهای مفید باز می دارد، ولی فکر و ذهنش را مشغول نمی سازد، لهو نامیده نمی شود. مثلاً کاری که در ماه رمضان چنان انسان را خسته می کند که از روزه گرفتن باز می دارد، اگرچه مانع روزه گرفتن که عملی مفید است می شود، ولی لهو نیست .
به عبارت دیگر لهو دارای دو ویژگی است:
الف) اینکه اثر عمده آن در قلب انسان ظاهر می شود و هم از این رو قرآن مجید لهو را از صفات انسان شمرده و می فرماید: «لاهیه قلوبهم.»
ب) اینکه عبث و بدون هدف است و بدین رو طریحی در مجمع البحرین می نویسد: لهو این است که انسان با اشتغال به کارهای باطل، از یاد حق غافل شود، قیومی نیز در مصباح المنیر می نویسد: لهو عبارت از این است که انسان به وسیله چیزی که با حکمت منافات دارد تفریح کند.

مطلب مشابه :  اسکندر مقدونی