استانداردهای حسابداری

استانداردهای حسابداری

استانداردهای حسابداری

تحقیقات ارتباط ارزشی انجام شده در حوزه حسابداری زیاد هستند. در این بخش تنها به دسته ای از آنها که مرتبط با موضوع این تحقیق است اشاره می گردد.
اگرچه بخش عمده اطلاعات مندرج در صورت های مالی قبل از تاریخ انتشار رسمی اطلاعیه سود در قیمت های سهام منعکس هستند، اما با این حال بال و براون (1968) نشان دادند که بین سودهای حسابداری و قیمت های سهام همبستگی وجود دارد. این بدین معنی است که سودهای حسابداری دارای ارتباط ارزشی هستند.
ارتباط ارزشی در تحقیقات بسیاری به صورت همبستگی بین مقادیر حسابداری و ارزش های بازار اوراق بهادار تعریف شده است. اولین تحقیقی که واژه ارتباط ارزشی برای توصیف این همبستگی استفاده نمود مطالعه امیر و همکاران (1993) بود. بیور (1998) و بارث(2000) نیز تعاریفی را ارائه نمودند که تا حد زیادی به تعریف بالا نزدیک بود. نقطه مشترک در این تعاریف این است که مقادیر حسابداری در صورتی دارای ارتباط ارزشی قلمداد می شوند که همبستگی معنی داری با ارزش بازار اوراق بهادار داشته باشند (بیزلند، 2008).
تحقیقات تجربی راجع به رابطه بین بازارهای سرمایه و صورت های مالی عموماً با نام تحقیقات حسابداری مبتنی بر بازار (CMBAR) شناخته می شوند. تحقیقات ارتباط ارزشی یکی از جریان های تحقیق در تحقیقات حسابداری مبتنی بر بازار هستند. بیور (2002) تحقیقات حسابداری مبتنی بر بازار را به 5 طبقه فرعی تقسیم بندی نمود که عبارتنداز: کارایی بازار، مدل سازی فلتهام و اولسن، ارتباط ارزشی، رفتار تحلیلگران، و رفتار اختیاری. با این حال کوتاری (2001) تحقیقات ارتباط ارزشی را به عنوان یک طبقه فرعی مستقل به شمار نیاورد. بلکه به جای آن، تحقیقات ارتباط ارزشی را در طبقه فرعی وسیعتر ارزشیابی و تحلیل بنیادی طبقه بندی نمود. وی آزمون های کارایی بازار، نقش ارقام حسابداری در قراردادها و فرآیند سیاسی را به عنوان سایر طبقه های فرعی تحقیقات حسابداری مبتنی بر بازار به شمار آورد.
طبق طبقه بندی ارائه شده توسط بیزلند (2008)، تحقیقات ارتباط ارزشی را می توان به طبقات زیر تفکیک نمود:
ارتباط ارزشی سودها و سایر معیارهای روانه
ارتباط ارزشی حقوق مالکانه و سایر معیارهای انباشته
ارتباط ارزشی در طی زمان
ارتباط ارزشی روش های حسابداری بدیل
تحقیقات ارتباط ارزشی بین المللی
تحقیقات ارتباط ارزشی در ادبیات دانشگاهی همواره در معرض بحث بوده است. به طور مثال هولتسن و واتز (2001) با این استدلال که این تحقیقات مشارکت نسبتاً کمی در تدوین استانداردها دارند، این تحقیقات را مورد انتقاد قرار دادند. به گفته این دو محقق، دلیل اصلی این امر این است که این جریان تحقیق به دنبال تئوری ای توصیفی از حسابداری و تدوین استاندارد نمی باشد. به علاوه، آنان ادعا کردند که حتی اگر تحقیقات ارتباط ارزشی آگاهی هایی را درباره نقش حسابداری در فراهم نمودن روندهای ارزش گذاری حقوق مالکانه ارائه نمایند، هنوز هم سایر نقش های حسابداری، به طور مثال نقش تأییدکنندگی که مستلزم قابلیت اتکای بالای صورت های مالی است، و سایر نیروهایی که در عمل، به استانداردهای حسابداری شکل می دهند را نادیده می گیرند. با این حال این روش استدلال توسط بارث و همکاران (2001) به چالش کشیده شد. آنان استدلال کردند که تمرکز اصلی صورت های مالی بر سرمایه گذاری به شکل حقوق مالکانه است و اینکه موارد استفاده دیگر از صورت های مالی، همچون تدوین قرارداد، از اهمیت تحقیقات ارتباط ارزشی نمی کاهد. بنابراین تحقیقات ارتباط ارزشی آگاهی هایی را در مورد موضوعات مورد علاقه تدوین کنندگان استاندارد و سایر افراد غیردانشگاهی فراهم می کند.
تحقیقات ارتباط ارزشی سودمندی اطلاعات حسابداری را از منظر دارندگان حقوق مالکانه اندازه گیری می کند(بیزلند، 2008). تحقیقات تجربی مربوط به این موضوع را می توان در تئوری ارزش گذاری سنتی جستجو نمود. کمک به سرمایه گذاران برای برآورد ارزش حقوق مالکانه یکی از اهداف گزارشگری مالی است. برای اینکه اطلاعات مالی حائز ویژگی ارتباط ارزشی باشند، باید بین ارقام حسابداری و ارزش جاری شرکت رابطه معنی داری وجود داشته باشد. چنانچه هیچگونه همبستگی ای بین ارقام حسابداری و ارزش شرکت وجود نداشته باشد، نمی توان اطلاعات مالی را دارای ارتباط ارزشی قلمداد نمود، و بنابراین، گزارش های مالی قادر به برآورده نمودن یکی از اهداف اصلی خود نخواهند بود.
فرانسیز و شیپر (1999) در یک بررسی عمیق تر، 4 تفسیر از ارتباط ارزشی را ارائه کردند:
نخستین تفسیر از ارتباط ارزشی آن است که ارقام ارائه شده در صورت های مالی، بدلیل اینکه حاوی اطلاعات مربوطی درباره ارزش بنیادی (ذاتی) شرکت می باشند که پیش از آن در قیمت سهام موجود نبوده است، موجب تغییر قیمت سهام می شوند. بر این اساس، ارتباط ارزشی را می توان به عنوان منافع حاصل از قواعد و رویه های حسابداری تدوین شده در حوزه مبادلات تجاری تعریف و اندازه گیری کرد.
در تفسیر دوم، اطلاعات حسابداری زمانی دارای ارتباط ارزشی قلمداد می شوند که متغیرهای مورد استفاده در یک مدل ارزشیابی را شامل بوده و یا در پیش بینی آن متغیرها کمک نمایند.
طبق تفسیر سوم ارتباط ارزشی اطلاعات حسابداری به صورت توانایی اطلاعات مندرج در صورت های مالی در تغییر ترکیب کلی اطلاعات موجود در بازار تعریف می شود. قبول چنین تعبیری مستلزم آن است که بپذیریم دلیل تغییر قیمت سهام به هنگام ورود اطلاعات مربوط، وادار شدن سرمایه گذاران ب
ه تجدیدنظر در انتظارات اولیه شان می باشد.
طبق تفسیر چهارم از مفهوم ارتباط ارزشی، وجود رابطه معنی دار آماری میان اطلاعات حسابداری و ارزش بازار یا بازده در یک بازه زمانی به نسبت طولانی تنها می تواند به این مفهوم باشد که اطلاعات مذکور با اطلاعاتی که توسط سرمایه گذاران مورد استفاده قرار گرفته است، دارای همبستگی است. در این چارچوب ارتباط ارزشی به صورت توانایی اطلاعات صورت های مالی در ثبت و تلخیص اطلاعاتی که ارزش شرکت را تحت تأثیر قرار داده اند، تعریف می شود.
به باور بارث(2000)، آزمون های ارتباط ارزشی آزمون های مشترک مربوط بودن و قابلیت اتکا است. اگر چه یافتن ارتباط ارزشی بیانگر این است که رقم حسابداری حداقل تا درجه ای، مربوط و قابل اتکاست، اما انتساب دلیل فقدان ارتباط ارزشی به هر یک از این موارد مشکل است.
مطالعات ارتباط ارزشی از مدل های ارزشیابی مختلف برای سازمان دادن به آزمون های خود استفاده می کنند و معمولاً از ارزش بازار سهم به عنوان معیار ارزیابی این موضوع که یک رقم حسابداری بخصوص تا چه حد اطلاعات استفاده شده توسط سرمایه گذاران را منعکس می کند، استفاده می کنند. این رویکرد مستلزم پذیرش فرض کارایی بازار نیست؛ زیرا قیمت سهام بیانگر اجماع عقاید سرمایه گذاران است، صرفنظر از اینکه آیا این عقاید به درستی شکل گرفته اند یا نه. این یعنی، این نوع تحقیق فرض نمی کند که ارزش های بازار حقوق مالکانه معیارهای درست یا بدون تورشی از ارزش صحیح سهام عادی است و یا اینکه آنها معیارهای بدون تورشی از ارزش اقتصادی حقیقی دارایی ها و بدهی های شرکت یا توانایی ایجاد سود آن را منعکس می کنند. معیار ارزیابی ویژگی های ارقام حسابداری ارقامی است که به طور ضمنی توسط سرمایه گذاران مورد ارزیابی قرار گرفته است و نه برخی ارزش های زیربنایی صحیح (بارث، 2000). آن دسته محققین حسابداری که از این رویکرد استفاده می کنند به این موضوع علاقمندند که ارقام حسابداری تا چه حد اجماع عقاید سرمایه گذاران را منعکس می کنند.
لازم به ذکر است که مطالعات ارتباط ارزشی از مدل های ارزشیابی برای برآورد ارزش شرکت استفاده نمی کنند. هدف مطالعات ارتباط ارزشی با مطالعات تحلیل بنیادی، که در آن از ارقام حسابداری برای ارزشیابی شرکت استفاده می کنند، در تضاد است. این اهداف متفاوت منجر به ویژگی های متفاوت معادلات برآورد می شود. در مطالعات تحلیل بنیادی، محقق به دنبال آن است که تمام متغیرهایی را که می تواند در تبیین ارزش حال یا ارزش پیش بینی شده آینده شرکت کمک نماید، مدنظر قرار دهد. در مطالعات ارتباط ارزشی، محققین بطور گزینشی متغیرهایی را مدنظر قرار می دهند تا آگاهی هایی را در مورد ویژگی های ارزشیابی یک رقم حسابداری خاص بدست آورند.
2-5. واکنش بازار به ارقام حسابداری
اولین شواهد متقاعد کننده علمی درباره واکنش قیمت بازار سهام به محتوای اطلاعاتی صورت های مالی توسط بال و براون (1968) ارائه شد. این دو محقق به بررسی رابطه بین علامت سودهای غیرمنتظره و علامت میانگین نرخ بازده غیرنرمال پرداختند. این دو محقق با انجام آزمون های خود به این نتیجه رسیدند که بازار به اخبار خوب یا بد موجود در سودهای سالانه واکنش نشان می دهد.
گام منطقی بعدی پس از تحقیق بال و براون، بررسی این موضوع بود که آیا اندازه سودهای غیرمنتظره با اندازه واکنش بازار اوراق بهادار رابطه دارد یا نه. در پاسخ به این سوال بیور و همکاران(1979) به بررسی رابطه بین اندازه سود غیرمنتظره و اندازه بازده غیرنرمال بازار پرداختند. براساس مقایسه تغییرات سودهای غیرمنتظره با بازده غیرنرمال بازار، این سه محقق دریافتند که با افزایش (کاهش) اندازه میانگین سود غیرمنتظره، اندازه میانگین نرخ بازده غیرنرمال تقریباً به صورت خطی افزایش (کاهش) می یابد.
یکی از مهمترین جریان های تحقیق در حسابداری پس از مطالعه بال و براون عبارتست از شناسایی و تبیین واکنش های ناهمگون بازار به اطلاعات سودهای حسابداری. این نوع تحقیقات را تحقیقات ضریب واکنش سود می نامند که در ادامه به توضیح آنها خواهیم پرداخت.

 

مدیر

داغ ترین ها

No description. Please update your profile.

~~||~~Comments Are Closed~~||~~