اصول بهداشت روانی

دانلود پایان نامه

امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: «کسی را که دنبال رزق و روزی خود می رود، نکوهش نکنید؛ زیرا کسی که امکانات زندگی ندارد، خطا و اشتباهاتش زیاد است.
فقر هم دربعد انفرادی و هم دربعد اجتماعی افراد را نوعا ضعیف ،سلطه پذیرو فاقد اعتماد به نفس می نماید. قران کریم می فرماید: «الشَّیطانُ یعِدُکُمُ الفَقرَوَ یامُرُکُم بِالفَحشاءِ وَالله ُیعِدُکُم مَغفِرَهً مِنهُ وَ فَضلَاً وَالله ُواسِعٌ عَلیمٌ»
3-2-1-6- ضعف اعتقاد و دینداری:
شاید مهم ترین پیامد منفی فقر از دیدگاه دین آن باشد که فقر بستر مناسبی برای کفر و بی دینی و ضعف اعتقادی است. در روایت مشهوری از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و نیز از امام صادق علیه السلام نقل شده است: «کادَ الْفَقْرَ اَنْ یکونَ کُفْراً»; فقر به مرز کفر نزدیک است.
احتمالاً مشکل بودن فهم رابطه فقر مالی با کفر موجب شده است که برخی، فقر در این روایت را به فقر نفس (فقر روانی) تفسیر کنند، امّا باید گفت که برخی دیگر از مفسران حدیث، نظیر غزالی، لفظ فقر در این سخن را به همان معنای فقر مادی گرفته و در تبیین آن گفته اند: فقر، انسان را در پرتگاه کفر قرار می دهد؛ زیرا اولاً، موجب حسادت به توانگران می شود که حسد، حسنات و خوبی های انسان را از بین می برد و ثانیاً، فقر موجب می شود که فقیر در برابر ثروتمندان اظهار ذلت و خواری کند و به آبرو و دینش لطمه وارد شود؛ ثالثاً، سبب ناخشنودی به قضا و قدر الهی و نارضایتی از روزی می شود و این امر، اگر هم کفر نباشد، به کفر می کشاند. فقرمی تواند ازدو سو به دینداری فقیر آسیب برساند:نخست آنکه بسیاری ازمردم ازبنیانهای ایمانی ومعرفتی استواری برخوردارنیستند. این مساله درکنارناتوانی فکری مناسب درتحلیل، نابرابریهای اقتصادی واجتماعی تا رنج و محرومیت ومشکلات اقتصادی خود را به خدا و دین نسبت دهند و تا مرزکفرپیش برود.به ویژه هنگامی که با پندار« تقدیرالهی بودن فقر»خداوند را بانی ظلم به خویش انگارند. افزون برآن حتی با حفظ اعتقادات نیزممکن است فشار فقرآنان را به گناهانی همچون دزدی، کلاه برداری و خودفروشی وادارد که این خود کفرعملی به شمار می رود دوم اینکه تنگدستان با ایمانی که به دلیل باورهای استواردینی دربرابررنجها و سختیها شکیبایی می ورزند ازانجام بسیاری ازوظایف دینی و عبادی همچون حج، پرداخت صدقات و زکات و مانند آن محروم می مانند.
3-2-2- آثار روانی:
همان گونه که بیان شد، آثار جسمی و فرهنگی ـ اجتماعی فقر، تأثیر بسیاری بر سلامت روان دارد. با وجود این، در این بخش برخی پیامدهای نامناسب روانی را که معمولاً بدون واسطه از فقر ناشی می شود، بررسی می کنیم.
ابتدا به توضیحی در رابطه با سلامت روانی و بهداشت روان پرداخته و سپس پیامدهای ناشی از آن بررسی می گردد.
شفیع آبادی و ناصری سلامت روانی را به داشتن هدف انسانی درزندگی، سعی درحل مشکلات زندگی،سازگاری با محیط اجتماعی براساس موازین علمی و اخلاقی ، ایمان به کار و مسئولیت و پیروی از اصل نیکوکاری و خیرخواهی مربوط می دانند و لذا فردی دارای سلامت روانی است که از سازگاری درست با خود و محیط اجتماعی برخوردارباشد.
ازطرفی بهداشت روانی عبارت است از « آگاهی به عوامل معنوی و مادی و انگیزه هایی که سلامت فکرو ضع مثبت و اعتدال رفتار و کردار را سبب می شود، که بدان وسیله ، سازوکار با ارزشی در مورد تحرک و پیشرفت معنوی و مادی انسان ، درهمه زمینه ها فراهم آید.» هدف بهداشت روانی آن است که شرایطی فراهم اید تا عوامل مخربی که روان بشر را می آزارد و راحتی درونی را از او سلب می کند،از بین برود به گونه ای که آسایش و رفاه او تامین شود و تشویش خاطر نداشته باشد.
پس رعایت بهداشت روانی سلامت فکر و اعتدال رفتاری را در فرد به دنبال دارد. همانند بهداشت جسمانی که وقتی امور مربوط به بهداشت فردی رعایت شود فرد در مقابل بسیاری از بیماریها واکسینه شده و مصون می ماند . علاوه بر این فردی که مقید به رعایت بهداشت است در رفتارهای اجتماعی خود نیز دارای شخصیت منضبط و انسجام یافته ای است.
پس رعایت بهداشت چه در زمینه جسمی و چه در زمینه روحی و روانی اثرات مثبتی بر شخص دارد و وی را در سازگاری با محیط پیرامونش متعادل ساخته و در حرکت و پویایی وی به سمت پیشرفت مادی و معنوی نقش سازنده ای دارد . بهداشت روانی فرد را برای بهتر زیستن و برخورداری از یک زندگی سالم همراه با رفاه اجتماعی و سازش منطقی با پیشامدهای زندگی آماده کرده و او را در این مسیر سوق میدهد. دراین باره می توان گفت : اصول بهداشت روانی مبتنی بر تقویت افراد است نه تخریب شخصیت آنها واز سوی دیگرکمک به افراد. به نظر برخی روانکاوان که از مکتب فروید پیروی می کنند بهداشت روانی درصورتی تامین می شود که «من» با واقعیت سازگار شود. یعنی انسان در زندگی باید بپذیرد آنچه را برایش رقم خورده است .در این صورت است که از لحاظ روانی دارای ثبات بیشتر می شود . فردی که خود را سازگار با واقعیات پیرامونی خود می کند بهتر می تواند با آنها کنار بیاید . اگر فرد از اعتقاد راسخ برخوردار باشد وقوع این اموررا در هر زمینه ای که باشد به خواست خداوند متعال نسبت می دهد و خود را راضی به رضای الهی می گرداند پس در نتیجه آسیب پذیری وی کمتر می باشد . و چنانچه از لحاظ اعتقادی در درجه پایینی باشد و نتواند با واقعیات پیرامونی کنار بیاید پس از لحاظ روحی دچار تنش شده و اضطراب و افسردگی بر چنین شخصی حاکم می شود. پس در مجموع می توان به این تعریف اکتفا کرد: « آرامش روانی مقوله گسترده ای است که می تواند شامل بهداشت روانی به معنای نبود اضطراب، افسردگی و استرس و نیز رضایت از زندگی باشد.»
پس می توان گفت آرامش روحی در سه چیز نمودار می شود:
1. توانایی در برخورد با بحران ها، و این به توانایی فرد در استواری و بردباری و مقاومت در برابر رنج ها، مصیبت ها، سختی ها و شکست های گوناگون بر می گردد، بدون آنکه تعادل روانی، سلامت روحی خود را از دست دهد. این حالت جز با این باور تحقق نخواهد یافت که هر چه انسان بدان دچار می شود به قضای الهی و از باب آزمایش و ابتلای او است، و این که تنها او قادر به دفع شر و ضرر است و باید به خداوند اتکا نماید، چه بسا آن شر و مصیبت دریچه ای به سوی خیر و سعادت ابدی او باشد .خداوند در قرآن کریم نیز می فرماید:
عَسى‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیئاً وَ هُوَ خَیرٌ لَکُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللَّهُ یعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُون‏.
2. توانایی بر شکیبایی و تحمل سختی ها، زیرا صبر و شکیبایی در برابر سختی ها نشان دهنده ی سلامت روانی است. انسان صابر به این درجه از کمال دست یافته است که همه این سختی ها برای رهایی و آزادسازی توانایی های بالقوه ای است که در او نهاده شده است، و این توان و قدرت نهان جز به هنگام بروز شداید و سختی ها آشکار نمی شود. پس سختی ها را ابزاری برای خروج توانمندی ها از قوه به فعلیت می بیند و با این شیوه توان و تعقل و خردش فزونی یافته و استعدادهای نهفته اش آشکار می شود.
وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَی‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرینَ ،قطعاً شما را با چیزهایی مانند ترس و گرسنگی و نقص در اموال و جانها یتان آزمایش می کنیم .پس بشارت باد بر صابرین.
در حقیقت صبر و شکیبایی در برابر شداید و سختی ها نشان دهنده ی سلامتی ایمان و تعادل شخصیتی اوست که با به کارگیری از توان و قدرت نهفته می تواند راه کاری مناسب برای برون رفت از آنها یافته است و عمل صالح و درستکاری نیم دیگر از ایمان خویش را آشکار می سازد، زیرا ایمان کامل در سلامت عقیده و عمل صالح است که صبر و شکیبایی بخش نخست یعنی سلامت عقیده و نیز عمل صالح و درست در حل مشکل، نشان دهنده ی کمال ایمان اوست.
3. توانایی و درک درست آینده و خوش بینی به آن، زیرا کسی که از سلامت روان برخوردار است به آینده امیدوار است و هدف از زندگی را تلاش برای درک محبوب و لقاء الله می بیند، از این رو سختی ها را ابزاری برای رسیدن به آینده ای روشن می یابد و یقین دارد که خداوند بعد از هر سختی آسانی و گشایشی در کارش قرار می دهد.همان طور که خداوند خود فرموده است: «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یسْراً؛ با هر رنجی آسانی است»
بنابراین کنار آمدن با فشارهای زندگی و کسب مهارت های فردی و اجتماعی همواره بخشی از واقعیت های زندگی افراد است و کسانی که از ظرفیت روانی مطلوب و قابل قبولی برخوردارند دارای سلامت مطلوب و بهداشت روانی مناسبی می باشند . با توجه به آنچه گفته شد افراد فقیری که دارای تعادل روحی و روانی مناسب نبوده و در واقع از آرامش روانی موثر برخوردار نباشند با مواردی از قبیل کاهش عزت نفس ، تشویش و اضطراب خاطر ، یأس و نا امیدی ، عدم اعتماد به نفس و … روبه رو خواهند شد که در اینجا به شرح پاره ای از آنها پرداخته می شود.
3-2-2-1-کاهش عزت نفس:
عزت نفس یا احساس خود ارزشمندی یکی از اساسی ترین نیازهای روانی انسان است.بدین معنا که شخص در وجود خویش احساس شخصیت و بزرگی کرده وخود را برتر از دیگران تصور می کند و دوست دارد که همواره مورد احترام دیگران باشد. طبیعی است کسی که از لحاظ مالی در تنگنا قرار داشته نمی تواند احساس شادکامی و رضایتی از زندگی داشته باشد و همواره خود را موجودی نالایق می بیند که نمی تواند روی پای خود بایستد و متکی به خود باشد. « مازلو» در طبقه بندی نیازهای انسان، نیاز به احترام و عزت نفس را از نیازهای اساسی و عالی می داند و درباره کارکرد آن می گوید: « ارضای نیاز به عزت نفس به احساساتی از قبیل اعتماد به نفس، ارزش ،قدرت، لیاقت، کفایت و مفید ومثمرثمربودن در جهان منتهی خواهد شد؛ اما بی اعتنایی به این نیاز موجب احساساتی از قبیل حقارت، ضعف و درماندگی می شود. این احساسات به نوبه خود یا به وجود آورنده دلسردی و یاس اساسی خواهد شد و یا اینکه گرایشهای روان نژندانه یا جبرانی را به وجود خواهد آورد.»

مطلب مشابه :  فقهای امامیه