اعتقادات مذهبی و سلامت روانی

اعتقادات مذهبی و سلامت روانی

اعتقادات مذهبی و سلامت روانی

معنویت و مذهب کهگاهی افراد آنها را با عنوان سلامت معنوی و اعمال مذهبی تعبیر می کنند با هم همپوشانی دارند ،به این ترتیب که هر دو چارچوبهایی را ارائه می دهند که از طریق آنها ،انسان می تواند معنی ،هدف و ارزشهای متعالی زندگی خود را درک کند. معنویت به مثابه آگاهی از هستی یا نیرویی فراتر از جنبه های مادی زندگی است و احساس عمیقی از وحدت یا پیوند با کائنات را به وجود می آورد. مذهب به تشویق مناسک روزمره مثل نماز و روزه تمایل دارد ،اما معنویت سطوح جدید معنی ورای تمام عملکردها را جستجو می کند. اکثر افراد معنوی مذهبی هستند ،ولی عکس آن صادق نیست. بسیاری از مردم به معنویت از طریق مذهب دست می یابند. با توجه به متفاوت بودن افراد ،آنچه ممکن است برای فردی احساس راحتی و آرامش ایجاد کند ،ممکن است برای دیگری کارایی نداشته باشد. بنابراین ،نیایش ،خواندن کتابهای مقدس و آسمانی،یا حضور در مراسم مذهبی و یا مکان های مذهبی، ازجمله منابعی هستند که بعضی افراد مذهبی با برخورداری از آنها می توانند در مواجهه با حوادث تنش زای زندگی، آسیب کمتری متحمل شوند.
جهت گیری مذهبی به قرار مرجعیت بخشیدن به ساختار روابط و مناسبات در تمام ابعاد آن ،در پرتو رابطه انسان با خدا تعریف شده است .در حوزه روان شناسی ، آلپورت نخستین محققی هست که جهت گیری مذهبی رامورد بررسی قرارداده است.مقصود آلپورت از جهت گیری مذهبی ،ترکیبی از باورهای مذهبی ،رفتارها و انگیزه بود.ازدیدگاه آلپورت ،این جهت گیری مذهبی به دو صورت جهت گیری مذهبی درونی و جهت گیری مذهبی بیرونی می باشد.
افراد دارای جهت گیری مذهبی بیرونی ،باورهای مذهبی را قبول دارند و به آن عمل می کنند.این گروه به اندازه ای در مراسم مذهبی شرکت می کنند که آنها را در رسیدن به مادی خود مانند وجهه اجتماعی ،رفاه و آسایش ،حمایت و تایید یاری رساند.اما جهت گیری مذهبی درونی ،فراتر و متعالی تر از این مجموعه اهداف ،در نظر گرفته می شود.در این جهت گیری ،ایمان ،به خاطر خود ایمان ،ارزشمند و مفید است ،نه به عنوان ابزاری برای رسیدن به اهداف .
آلپورت (1963) معتقد بود که تنها مبدأ درونی و نه مبدأ بیرونی، سلامت روانی را بهبود می بخشد. بدین ترتیب او بر اهمیت رابطه بین مذهب درونی و سلامت روانی تأکید می ورزید (جان بزرگی،1378). طبق نظر ویلکلین (1990) این تمایز بین مذهب درونی و مذهب بیرونی، تنها تمایزی است که بیشترین سهم را در مطالعه تجربی مذهب داشته است .به نظرآلپورت (1967)، کوتاه ترین راه برای تقسیم بندی مذهب از نظر موضوعی این است که بگوئی مشخصی که از بیرون برانگیخته شده، مذهبش را مورد استفاده قرار می دهد در حالی که، شخصی که از درون برانگیخته شده با مذهبش زندگی می کند.
شخصی که جهت گیری مذهبی درونی دارد، انگیزه هایش را در خود مذهب، می یابد. چنین اشخاصی، مذهب و شخصیتشان یکی می شود. در حالی که اشخاصی که جهت گیری مذهبی بیرونی دارند، برای رسیدن به اهدافی دیگر به سمت مذهب می روند. به عبارت دیگر به سمت خداوند می روند، بدون این که از خود روی بگردانند (ویتن،1994). واتسون و همکاران (1994) عقیده داشتند که جهت گیری های مذهبی می توانند به عنوان یک الگوی تجربی مفید برای کشف ارتباط بین خلوص ایمان با شخصیت و سلامت روان به کار روند.
آلپورت مذهب بیرونی را به عنوان یک مذهب نابالغ یا کمتر رسش یافته نسبت به مذهب درونی توصیف می کرد.به عقیده وی ،مذهب بیرونی کمتر از مذهب درونی ،جنبه درمانگرانه و پیشگیرانه دارد .تنها مذهب با جهت گیری درونی است که سلامت روانی را تضمین می کند.
اعتقادات مذهبی درونی به صورت یک چهارچوب معنابخش است که برحسب آن تمام زندگی شناخته می شود.اشخاصی با این اعتقاد،انگیزه های اصلی خود را درون مذهب می یابند.دیگر نیازها هرچقدر هم که قوی باشند،نسبت به این انگیزه ارزش کمتری دارند.چنین اشخاصی وقتی باوری را بپذیرند،سعی می کنند که آن را درونی ساخته و به طور کامل دنبال کنند(آلپورت و راث ،1967)
اعتقادات مذهبی بیرونی ،به مذهب به عنوان یک شیوه دلداری و تسلیمی و قرارداد اجتماعی می نگرد.بنابراین مذهب یک روی آورد ابزاری ،در خدمت خود و برای متناسب و شایسته نشان دادن خود می باشد(دوناهو 1985).
استفاده از مذهب به افراد کمک می کند تا با اثرات منفی رویدادهای استرس زا مقابله کنند و دریافتن هدف و معنا در این رویدادها، حتی زمانی که بنظر بی معنا هستند، به آنها یاری می رساند (فولکمن و موسکوویتز ،2000).
نتایج پژوهشی که توسط یانگ و همکاران بر روی 303 نفر از فارغ التحصیلان رشته های روان شناسی صورت گرفت نشان داد که معنویت به عنوان یک سازه ،نقش مهمی بر سازگاری روان شناختی دارد و می توان از آن در کار بالینی با مراجعین کمک گرفت .
نتایج مطالعه ناوارا و جیمز نشان داد افرادی که در مقیاس جهت گیری مذهبی بیرونی نمرات بالاتری را کسب کرده بودند استرس بیشتری داشتندولی افراد که نمرات بالایی در جهت گیری مذهبی درونی داشتند ،استرس کمتری را نشان می دادند.
فرگوسن (2001)در مطالعات و پژوهش های خود به این نتیجه رسید که تجربه و آموزه های مذهبی اغلب باعث جابجایی و تغییر در اعتقادات و باورهای مذهبی در فرد می شود.این جابجایی به منظور دورشدن از مادیگری و به سمت یاوری و نوع دوستی متمایل می شود.
کاظمی و فرجی ،در بررسی پژوهش ها و مطالعات مرتبط با موضوع دین ،حدود135 پژوهش(مقاله ،کتاب و پایان نامه کارشناسی ارشد و دکتری)را ارزیابی و از مجموع آنها تعداد 73 مورد پژوهش تجربی
مرتبط با موضوع دین و دینداری را گزارش کرده اند.
براساس مطالعات انجام شده دیگر بین مذهبی بودن و معنادار بودن زندگی و سلامت روانی ارتباط نزدیکی وجود دارد. در یک بررسی که 836 بزرگسال شرکت داشتند معلوم شد که بین سه شاخص مذهبی بودن (فعالیتهای مذهبی غیرسازمان یافته و فعالیتهای مذهبی سازمان یافته) و روحیه داشتن و دلگرمی به زندگی همبستگی مثبتی وجود دارد (جیمز،2011). به علاوه اسپیکا و همکاران (2010)36 مطالعه تجربی در مورد مرگ و درگیری مذهبی را مرور کردند و نتیجه گرفتند که ایمان قوی تر یا معتقد بودن به زندگی بعد از مرگ با ترس کمتر از مرگ همبستگی دارد. همچنین افرادی که نمره بالاتری در شاخص مذهب درونی داشتند ترس کمتری را از مرگ گزارش کردند.
مطالعات دیگر تأثیر مداخلات مذهبی را در کاهش اضطراب و تحمل فشارهای روانی پس از بهبودی نشان داده اند (بلیزی و همکاران،2007). به عنوان مثال نتایج دو بررسی نشان داد کسانی که به اعتقادات مذهبی پایبند بودند اضطراب و ناراحتی کمتری را نسبت به کسانی که به اعتقادات مذهبی پای بند نبودند گزارش کرده اند (تیلور،2009).
گارنتر و همکاران (2011) در زمینه سلامت روانی و اعتقادات مذهبی شش مقاله را مورد بررسی قرار دادند و دریافتند که در تمام این مطالعات بین اعتقادات مذهبی و سلامت روانی رابطه مثبتی وجود دارد. هانت (2010) سازگاری زناشویی 64 زوج را مورد بررسی قرار داد و نشان داد که مذهب به طور مثبت با سازگاری زناشویی خوشحالی و رضایت زناشویی بالاتر ارتباط دارد و همچنین نتیجه گرفت که مذهب یک عامل مهم در جلوگیری از طلاق است.
زاکرمن و همکاران (2012) در پژوهشی گزارش کردند در افراد سالمندی که نمره کمتری در شاخص مذهبی بودن به دست آوردند میزان مرگ و میر 42درصد بود در حالی که این میزان برای افراد سالمندی که نمره شاخص مذهبی بالایی داشتند 19درصد بود.
برگین در بررسی پیشینه این موضوع ،دریافت که 47 درصد بررسی های مطالعه وی رابطه مثبت را میان دین و بهداشت روانی نشان می دهد .23درصد دیگر بیانگر رابطه منفی است. 30درصد هم اصلا رابطه ای میان این دو نشان نمی دهد.علت برخی از این ناهمخوانی ها ،ممکن است نوع معیارهایی باشد که به کار می رود.
برگین وهمکاران با فراتحلیل 24مقاله پژوهشی به بررسی رابطه بین مذهب با سلامت روانی پرداختند و نشان دادند که بین مذهب و سلامت روانی رابطه مثبت وجود دارد.بدین معنا که افراد دارای جهت گیری مذهبی درونی یعنی افرادی که معتقدند مذهب در ذات آنها ریشه دارد ،در مقایه با افرادی که جهت گیری مذهبی بیرونی دارند ،یعنی مذهب را وسیله ای برای دستیابی به چیزهای دیگر می دانند،سلامت روانی مثبت تری دارند.
در مطالعه دیگری مکین توش (2010) نقش مذهب را در سازگاری افراد با یک رویداد معنی دار زندگی بررسی کرد. او با 124 پدر و مادری که کودک خود را به علت سندرم مرگ ناگهانی از دست داده بودند مصاحبه کرد و دریافت که مذهبی بودن با یافتن معنی در مرگ ارتباط مثبتی دارد. به علاوه مذهبی بودن با افزایش صلاحیت روانی و کاهش ناراحتی در بین والدین در طی 18 ماه بعد از مرگ کودکانشان ارتباط داشت.
سلامت معنوی دارای دو بعد می باشد. بعد عمودی که شامل ارتباط با خدا یا یک قدرت بی نهایت و ماوراء است و بعد افقی هم منعکس کننده اتصال ما به دیگران و طبیعت و هم اتصال درونی ما است، که عبارت است از توانایی ما برای یکپارچه کردن ابعاد مختلف وجودمان و توانایی ما برای انتخاب های مختلف شامل ارتباط با دیگران و محیط می باشد (لاین ،1987).
کوئینگ نیز در تحقیقی نشان داده است که سلامت روانی و جسمی انسان ،با زندگی معنوی او را رابطه مثبت دارد .افرادی که اعتقادات مذهبی قوی تری دارند ،سازگاری بهتری با موقعیت های استرس دارند.هنگام بیماری سریع تر از افراد غیرمذهبی بهبود پیدا می کنند .میزان پایین تری از هیجانات منفی و افسردگی را تجربه می کنند ،از عملکرد تحصیلی و حمایت اجتماعی بالاتری برخوردارند و اضطراب کمتری دارند.مذهب بسیاری از نیازهای اساسی انسان را برآورد می کند و خلاءهای اخلاقی ،عاطفی و معنوی او را پر می کند ،امید و قدرت را در فرد تحیکم نموده و خصوصیات خلاقی ،معنوی را در فرد و اجتماعات استحکام داده ،پایگاه بسیار محکمی برای انسان در برابر مشکلات ومصائب و محرومیت های زندگی ایجاد می کند.
کوئینگ (2007)در تحقیقی نشان داده است که سلامت روانی و جسمی انسان با زندگی معنوی او رابطه ای مثبت دارد .افرادی که اعتقادات مذهبی قوی تری دارند ،سازگاری بهتری با موفقیت های استرس دارند.هنگام بیماری سریع تر از افراد غیرمذهبی بهبود پیدا می کنند ،میزان پایین تری از هیجانات منفی و افسردگی را تجربه می کنند،اضطراب کمتری دارند و از حمایت اجتماعی بالاتری برخوردارند.
هاکنی و ساندرز (2003) در بررسی رابطه ی مذهب با سلامت روان دریافتند که افراد مذهبی نمره های بالاتری در آزمون های سلامت روانی و جسمانی و نمره های پایین تری در آزمون های مربوط به اختلالات روانی کسب می کنند.

 

مدیر

داغ ترین ها

No description. Please update your profile.

~~||~~Comments Are Closed~~||~~