اقشار کم درآمد

دانلود پایان نامه

از جمله این عوامل عبارتند از :
1ـ اسراف و تبذیر : گاهی مشاهده می شود که فرد دارای یک زندگی خوب همراه با در آمد کافی و معیشت لازم می باشد اما متأسفانه به دلیل ریخت و پاشهای اضافی ، تجمل گرایی ، استفاده از کالاهایی که ضرورت چندانی در زندگی ندارند و…. شخص را یک فرد مسرف تبدیل می کند . فرد اسراف کار نیز متوجه ریخت و پاش های اضافی خود نیست و چون بی تدبیرانه عمل کرده و تصرفی در دخل و خرجش نداشته است کم کم به انتهای راه می رسد و متوجه می شود که در آمد او دیگر پاسخگوی نیازهایش نیست .
2ـ بیکاری و تنبلی : از دیگر عوامل ظهور فقر در افراد است . فردی که جوهر کار کردن را نداشته باشد و یا خود را به تنبلی زده و دنبال کار نرود مسلم است که در زندگی دچار تنش شده و نمی تواند احتیاجات زندگی اش را برآورده کند . پس چنین فردی یا باید عزت نفس و کرامت خویش را پایمال کرده و دست نیاز به طرف دیگران دراز کند یا باید در فقر و ناداری خویش به سر ببرد . اصولا افرادی که دارای این خصیصه باشند یعنی تن به کار نداده و تنبلی را پیشه خود قرار داده اند از لحاظ کرامت نفس نیز ضعیف می باشند و به خرد شدن شخصیت و لطمه زدن به عزت نفس خویش نمی اندیشند . خداوند انسان را امر به کار و تلاش می کند و می فرماید « لَیسَ لِلْاِنْسانَ اِلّا ما سَعی» انسان چیزی به دست نمی آورد مگر با سعی و تلاش و این سعی و تلاش آنگاه موثر است که پیوسته باشد و پی در پی و مثبت و با هدف داشتن کار ودر آمد شخص را از بسیاری از حقارت ها، پستی ها و تن دادن به رذیلت ها ی اخلاقی دور کرده و به انسان شخصیت می بخشد . فرد بیکار بعنوان سر بار دیگران در جامعه محسوب می شود و بعلت نداشتن کار مناسب فکرش پیوسته مشغول به امور بیهوده و باطل می گذرد و در نتیجه ممکن است شخص را به انحرافات گوناگون نیز بکشاند.
3ـ ظهور و بروز عواملی همچون جنگ و بلایای طبیعی مثل سیل ، زلزله ، آتش سوزی و… که ناخواسته بر افراد تحمیل شده و فرد را از داشتن یک زندگی مناسب برای مدتی محروم می کند . البته این عامل به صورت یک دوره موقتی می باشد و چنانچه فرد کار مشخص داشته باشد و مورد حمایت های همه جانبه ای از طرف دولت و مسولان قرار گیرد می تواند با پیگیری مستمر جبران نواقص را بنماید .
به نظر می رسد این عوامل طبیعی نقش کمتری در ایجاد فقرداشته باشد . چرا که دامنه فقر دامنه گسترده ای است و کم کم و به تدریج گریبانگیر فرد می شود نه به صورت لحظه ای که در آن صورت اگر نتیجه عوامل لحظه ای و گذرا باشند زودتر ترمیم شده و پیشروی در آن کمتر است مگر موارد خاص که باعث می شود همین بلایای طبیعی علتی باشد برای نهادینه کردن فقر در زندگی آن افراد تا پایان عمر .
4ـ نظام ناعادلانه حکومتی نیز از جمله مهمترین عوامل در بروز فقر است . جامعه ای که اختلاف طبقاتی در آن زیاد باشد و عده ای را از جهت مال و ثروت و دارایی تا حد بالایی سوق دهد و عده ای را در یک حالت رکود قرار دهد مشخص است که در این جامعه نیز فقر بیداد می کند در جامعه کنونی ما به وفور شاهد هستیم که عده ای به علت داشتن موقعیت اجتماعی بالا غرق در انواع دارائیها و ثروت ها می باشند . دارائی های که حتی شمارش آنها از دستشان خارج و حساب آن را از یاد برده اند . شاید بتوان گفت عده قلیلی در این جایگاه هستند اما همین عده ضربه مهلکی را به جامعه و دیگر اقشار آن وارد می کنند و افراد بسیاری را محروم از یک زندگی شرافتمندانه می کنند . آنانکه دسترسی به بیت المال و استفاده از آنرا حق شخصی خود میداند و همه چیز را برای خود می خواهد . و توجهی به حال دیگران ندارند . پس تا زمانی که حکومت نتواند یک نظام تعادلی بین اقشار کم درآمد و پر درآمد ایجاد کند نتیجه آن فقر عده ای کثیر است و ثروت اندوزی عده ای قلیل . این عامل یکی از عوامل مهم و موثر در بروز و یا عدم بروز بسیاری از ناهنجاریها می باشد چرا که تا زمانی که عدالت در جامعه ای حاکم نباشد تضاد طبقاتی ، بیکاری ، جمع آوری ثروت های نامشروع ، شیوع مفاسد و بزهکاری های اجتماعی و … در آن جامعه فراوان دیده می شود . خداوند در قرآن کریم انسان را امر به عدالت می نماید . آنجاکه می فرماید: «اِنَّ اللهَ یاْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْاِحْسانِ وَ ایتاءِ ذِی الْقُرْبی » و آن را در کنار نیکی و احسان قرار می دهد چرا که عدالت در هر جامعه ای احسان و نیکویی را به همراه دارد.
5ـ عامل مهم دیگری که می تواند در بروز این واقعه ( فقر ) نقش داشته باشد امتحان و آزمایش الهی است . این عامل بیشتر نقش معنوی دارد و جدا از عوامل مادی می باشد . چرا که فرد گاهی با وجود داشتن کسب و کار و بدون آنکه اسراف و ریخت و پاشی داشته باشد اما باز هم گذران زندگی برایش به سختی انجام می گیرد. مسلم است که چنین فردی تحت سنت الهی و ابتلاء و آزمایش قرار گرفته است . این فرموده خداوند متعال است که خطاب به بندگانش می فرماید :« همه شما با سختی هایی چون ترس و گرسنگی و نقص در اموال و جانهایتان آزمایش می شوید .» این دوره سرنوشت مهمی را برای فرد رقم می زند . اینکه انسان چگونه با آن برخورد کند . متأسفانه برخی بعلت ایمان سست شان تسلیم امر الهی نشده و راه کج را در پیش می گیرند چرا که نمی توانند با فقر و ناداری خود را همسان کنند . اما عده ای که شاید اندک باشند ، بدان جهت که فقر شان را آزمایشی از طرف خداوند می دانند پس بدان راضی شده و با آن کنار می آیند اما همچنان سعی و تلاش را از دست نداده و همواره امیدوار به رحمت الهی هستند .پس اینان کسانی هستند که خداوند خود به آنها بشارت داده است می فرماید : « آنانکه در مقابل سختیها صبوری پیش گرفته و می گویند ما به فرمان خدا آمده ایم و به سوی او خواهیم رفت. پس این گروهند که شامل رحمت خاص خدایند و از هدایت یافتگان می باشند.»
6ـ از دیگر عوامل مؤثر در ایجاد فقر ،گناهان است . امری که انجام آن بیشترین تأثیر را در کاهش رزق و روزی برای انسان دارد . این عامل نیز از عواملی است که از ضعف ایمان افراد نشأت می گیرد . و فرد را مجبور به انجام گناهان متعدد می نمایند . فردی که از لحاظ اعتقادی و ایمانی دارای مرتبه ضعیفی باشد چنانچه با این امر مواجه شود برای برطرف کردن مشکل خود بسیاری از زشتی ها تن می دهد . مثل دزدی ، زنا و … . برخی مواقع نیز فرد فقیر نیست بلکه از لحاظ دارایی و امکانات در حد مطلوبی است اما به دلیل همان ضعف دینداریش مرتکب برخی گناهان می شود که سرانجام این گناهان دوری از رحمت الهی و نهایتا کاهش رزق و روزی است . خداوند در قرآن کریم می فرمایند : «إِنَّ اللَّهَ لا یظْلِمُ النَّاسَ شَیئاً وَ لکِنَّ النَّاسَ أَنْفُسَهُمْ یظْلِمُونَ » خداوند به احدی ظلم نمی کند ولیکن این مردم هستند که به خودشان ظلم می کنند.
پس انجام گناهان و دوری از یاد خداوند عاملی است موثر در کاهش رزق و روزی که اگر دامنه آن گسترده باشد فرد را تا سر حد فقر پیش می برد . این فرموده خداوند است که می فرماید : « وَ مَنْ اعْرَضَ عَنْ ذِکری فَانَّ لهُ مَعیشَهَ ضَنْکا ؛ هرکس از یاد من دوری کند پس معیشت و روزی را بر او تنگ می گیرم.»
7ـ برخی معتقدند که حاکم شدن فقر در زندگی برخی افراد نتیجه تقدیر حتمی خداوند ی است . یعنی خواست خداوند است که فردی در زندگی با فقر به سر برد یا فردی ثروتمند بوده و در ناز و نعمت غوطه ور باشد . ازدیاد مال یا کاهش مال داشتن یک زندگی مرفه یا غیر مرفه ، بدست آوردن ثروت یا از دست دادن آن ربطی به کار و فعالیت انسان ، ایمان و اعتقاد و دینداری او ، پایبندی به احکام و قوانین الهی و … ندارد بلکه این تقدیر الهی است که عده ای را غرق در ثروت می نماید و عده ای را با فقر گریبانگیر می کند . اما با اندکی تأمل متوجه می شویم که ناداری افراد طبق گفته برخی از آنها نمی تواند خواست خداوند باشد . چرا که خداوندی که خودش همه نعمت ها را برای استفاده موجودات و بندگان از آنها خلق کرده است و دستوربه استفاده آنها به روش صحیح داده است نمی توان آن را دلیلی بر خواست خداوند تلقی کرد. خداوندخود در قرآن کریم می فرمایند: « یریدُاللهُ بِکُمُ الْیسْرِ وَ لا یریدُ بِکُمُ الْعُسْرِ»خداوند می خواهد شما در آسانی و راحتی باشید و سختی را برای شما نمی خواهد . همچنین در جای دیگری نیز می فرمایند:« کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا ؛بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید .» امر به خوردن و آشامیدن و استفاده از نعم الهی خاص انسان است و از لحن آیه مشخص است که خداوند عالم همه نعمت ها را با تمام وجود به انسان بخشیده است و امر به استفاده آنها را داده است در آیات متعدد خداوند از رساندن رزق و روزی به انسان خبر می دهد و همواره اعلام می دارد که ما رازق بندگانیم و به آنها روزی می دهیم حتی با صراحت کامل می فرمایند : «فرزندان خود را از ترس فقر نکشید که ما هم آنها و هم شما را روزی میرسانیم . »
و یا در جای دیگر خداوند امر می نماید به اهل ایمان که از روزی حلال و پاکیزه ای که ما نصیب شما کرده ایم بخورید و شکر خدای را بجا آورید.»
حال با تمام وجود این آیات و دستورات الهی نمی توان به این نتیجه رسید که فقر در افراد خواست خداوند و محرومیت از روزی مشیت الهی بوده باشد .
8-دسته ای دیگر اعتقاد دارند که فقر حاصل نتیجه کمبود منابع طبیعی است .افزایش جمعیت و دسترسی به کلیه امکانات و منابع باعث شده که منابع اولیه رو به کاهش باشد و همین کمبود باعث بوجود آمدن فقر در برخی اقشار جامعه گردد.اما این عامل نیز نمی تواند به عنوان عامل ایجاد کننده فقر محسوب گردد.که اگر چنین باشد نظام خلقت دارای اشکال می گردد .بواسطه آنکه زندگی کلیه موجودات با کاهش منابع و اتمام آنها رو به نابودی و نیستی می رود و با افزایش کلیه موجودات کره زمین در مدت زمان کوتاهی انقراض و نابودی نسل اتفاق می افتد . در صورتی که چنین نمی باشد.خداوند متعال در قرآن کریم خطاب به انسان می فرماید : « این خداوند است که آسمانها و زمین را آفرید و باران را از آسمان فرو فرستاد تا بدان انواع ثمرات و حبوبات را برای روزی شما برآورد ……. و خورشید و ماه و شب و روز را برای شما مسخر کرد و از انواع نعمتهایی که از او درخواست کردید به شما عطا فرمود.»
این آیات نشاندهنده آن است که خداوند متعال این جهان پهناور و هرچه و هرچه در آن است را برای ادامه حیات بشریت آفریده است تا انسان بتواند از آنها استفاده کرده و رفع نیاز نماید.خداوند در هیچ کجای قرآن اشاره به اتمام نعمت و کاستی آن به صورت طبیعی و استفاده صحیح از آن نکرده است مگر در جایی که انسان کفران نعمت نماید و نسبت به حق ناسپاسی کند . در این صورت است که خداوند باب رزق و روزی رابرای انسان تنگ می نماید.
خداوند در قرآن کریم می فرماید: « وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْیهً کانَتْ آمِنَهً مُطْمَئِنَّهً یأْتیها رِزْقُها رَغَداً مِنْ کُلِّ مَکانٍ فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما کانُوا یصْنَعُونَ ؛آنگاه که بر نعمتهای الهی کفران ورزید پس خداوند به کیفر کار و کردارشان بلای فراگیر گرسنگی و نا امنی را به آنان چشانید.»
پس این نتیجه ظلمی است که انسان نسبت به خود می کند نه اینکه خداوند به او ظلمی کرده باشد چرا که خداوند متعال طبق فرموده خودش به مقدار ذره ای به کسی ظلم نمی کند.« اِنَّ اللهَ لا یظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّهٍ»
مکتب سرمایه داری فقر جامعه ها را معلول عدم هماهنگی میان نیازهای بشری و منابع طبیعی می داند، زیرا پیشرفت تمدن هرروز برنیاز بشر می افزاید و او را با نیازهای جدید روبرو می سازد در حالی که ثروتهای طبیعی که در دل طبیعت نهفته است قادر به پاسخگویی به همه این نیازها نیست.در رفع این کشمکش گروهی بر امکانات بیشتری دست می یابند و نیازهای خود را رفع می کنند در حالی که گروه دیگر با فقر و محرومیت دست به گریبان می شوند.این نظریه توجیه گر مظالم جهان سرمایه داری است که می خواهد فاصله طبقاتی هولناک و وحشت زا را با سنت های طبیعی تفسیر کند و خود را از دخالت در این موضوع پیراسته سازد در حالیکه از نظرکارشناسان اقتصادی منابع طبیعی کشف شده جهان برای اداره 17 میلیارد بشر آن هم با وسایل و تکنیک کنونی کافی است تا چه رسد که بشر در آینده بر منابع جدیدی دست یابد و برقدرت تولید و تکنیک خود بیفزاید . دراین صورت توان اداره بالاتر رفته و ثروت طبیعی قدرت اجابت بیشتری را خواهد داشت.
اقتصاد اسلامی با کمال وضوح بیان می دارد: فقر و محرومیت از خود طبیعت سرچشمه نگرفته اند بلکه رهآورد سوء توزیع وانحراف از علائق و روابط صحیح می باشد، روابطی که لازم بوده ثروتمندان را با فقرا پیوند دهد . در این زمینه درحدیث آمده است: گرسنه نماند فقیری مگر آنکه ثروتمندی بهره مند گردد.
اما اسلام همچون سرمایه داری معتقد نیست که: معضل موجود مسئله طبیعت و کمبود موارد آن است . زیرا ملاحظه می کند که طبیعت قادر است همه نیازهای زندگی را که عدم اشباع آن منجربه پیدایش معضل حقیقی درزندگانی انسان می شود تضمین کند…بلکه قبل از هرچیز معضل واقعی به خود انسان مربوط می شود نه به طبیعت یا به اشکال تولید.
10- از دیگر عوامل ایجاد کننده فقر نادیده گرفتن مساله انفاق ، صدقات و پرداخت خمس و زکات می باشد . سهمی از آن فقرا که خداوند در اموال اغنیا قرار داد و دستور اکید برای پرداخت آن نمود تا بدین وسیله فقرا در مضیقه مالی نباشند .اگر پرداخت خمس و زکات طبق دستور خداوند متعال انجام گیرد و اغنیا آن را وظیفه الهی تلقی کنند و بدانند آنچه دارند مال خداست و پرداخت خمس و زکات به انان حق آنهاست همانطور که خداوند متعال فرموده است :« وَ الَّذِینَ فِی أَمْوالِهِمْ حَقٌ‏ لِلسَّائِلِ‏ وَ الْمَحْرُوم ِ؛ در اموال شما حقی است مشخص برای سائل و محروم » برای آنان که درمانده اند و بیچاره اند و مستضعف.
اما همه این عوامل ذکر شده که در پدید آمدن فقر نقش داشتند آثار و پیامد های سوئی را بر انسان وارد می کند . این آثار هم بر بعد اجتماعی و شخصیت افراد اثر گذاشته و هم بر بعد روحی و روانی آنها. سلب شخصیت ، کاهش عزت نفس ، انزوا ، انحرافهای اخلاقی و اجتماعی و … از عواملی است که بر انسان اثر سوء گذاشته و سلامت روانی افراد را به مخاطره می اندازد . فردی که فاقد سلامت روانی است نمی تواند با محیط پیرامونی خود سازگاری پیدا کند . پس همواره با مشکلات متعدد روبه رو می شود چنین فردی هدف مشخصی در زندگی ندارد . پس نمی تواند در جهت پیشرفت مادی و معنوی خود قدم بردارد و فقیر کسی است که این آرامش روحی را ندارد . و فکرش پیوسته مشغول اموری است که او را به این ورطه کشانده و همواره در صدد رهایی از آن است . فرد فقیر چون فقط به فقرش می اندیشد از حقایق و واقعیت های پیرامون خود اطلاع چندانی ندارد و یا نسبت به آنها بی تفاوت می باشد.از لحاظ روحی همواره نگران و مضطرب است و نگرانی و اضطراب نیز از جمله عواملی است که به سلامت روانی انسان لطمه های سختی وارد می کند و آرامش او را برهم می زند و منشأ بسیاری از بیماریها می گردد.
به همین سبب است که حضرت علی علیه السلام در وصیت خویش به فرزندشان امام حسن علیه السلام فرمودند :« «لَا تَلُمْ إِنْسَاناً یطْلُبُ قُوتَهُ فَمَنْ عَدِمَ قُوتَهُ کَثُرَ خَطَایاهُ یا بُنَی الْفَقِیرُ حَقِیرٌ لَا یسْمَعُ کَلَامُهُ وَ لَا یعْرَفُ مَقَامُهُ وَ لَوْ کَانَ الْفَقِیرُ صَادِقاً یسَمُّونَهُ کَاذِباً وَ لَوْ کَانَ زَاهِداً یسَمُّونَهُ جَاهِلًا یا بُنَی مَنِ ابْتُلِی بِالْفَقْرِ فَقَدِ ابْتُلِی بِأَرْبَعِ خِصَالٍ بِالضَّعْفِ فِی یقِینِهِ وَ النُّقْصَانِ فِی عَقْلِهِ وَ الرِّقَّهِ فِی دِینِهِ وَ قِلَّهِ الْحَیاءِ فِی وَجْهِهِ فَنَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الْفَقْر.» فرزندم ؛انسانی را که به دنبال روزی خویش است ملامت نکن،زیرا کسی که چیزی ندارد لغزشهایش بسیار است.فرزندم انسان فقیر حقیر و کوچک است .کسی سخنش را گوش نمی دهدودر بین مردم جایگاهی ندارد.اگر راستگو باشد او را دروغگو می پندارند و اگر زاهد باشد جاهلش می خوانند.پسرم ؛هرکس به فقر مبتلا شد به چهار خصلت مبتلا می گردد(که عبارتند از): ضعف در یقین،کاستی در عقل ،سستی در دین ،وکاهش حیا.پس به خدا پناه می بریم از فقر.

مطلب مشابه :  الگوهای یادگیری خودنظم بخشی، خودکارآمدی و اضطراب، راهبردهای فراشناختی