امام علی (ع)، مدیریت زمان، نهج البلاغه

امام علی (ع)، مدیریت زمان، نهج البلاغه

امام علی (ع)، مدیریت زمان، نهج البلاغه

در این طرح، انسان برای حل مسئله باید به چند اصل توجه کند:
اول اینکه آنچه او درخواست می‌کند باید در یک زمینه گسترده‌تر از اینک و اکنون تعیین شود، زیرا آثار عمل متوقف بر لحظه نیست، لذا انسان باید متوجه باشد که ممکن است به دلیل محدودیت دین خود در ارتباط با هستی، اموری را اراده کند که کاملاً به ضرر او باشد (بقره، 216؛ هود، 47-46).
دوم اینکه، بعضی از مسائل، قواعد لاتغیر هستی است، قواعدی که با هدف تکامل هستی و انسان به عنوان لازمه‌ی سیر تکاملی در نظر گرفته شده‌است، از آن جمله مسئله‌ی مرگ و وجود رنج در زندگی است (بقره، 140، 146و 156).
سومین اصل مورد نظر در حل مسئله، توانایی به تعویق انداختن می‌باشد که در این دیدگاه بارها تشویق شده‌است (شورا، 43؛ معارج، 5؛ مؤمنون، 111).
چهارمین اصل، انتخاب نحوه کنار آمدن متناسب با هر مسئله است (آل‌عمران، 101، 103، 165 و 173؛ توبه، آیه 129). در نهایت توجه داشتن به اینکه نتیجه هر هدف به شرایط متعددی بستگی دارد؛ لذا در دستیابی به نتیجه می‌توان به خداوند توکل و اعتماد کرد (آل‌عمران، 159) که این مرحله به کنترل اضطراب نتیجه می‌انجامد.
ط- مرگ و آگاهی از آن در رویکرد هستی‌شناسی اسلامی
آگاهی از این که زندگی محدود است، خیلی از افراد را سرشار از احساس بیهودگی می‌کند. آیا این می‌تواند صحیح باشد، که زندگی هیچ معنایی ندارد و حتی اگر داشته باشد، مرگ معنای آن را از بین می‌برد؟ آیا تمامی آن برای هیچ است؟
بسیاری از نویسندگان و اندیشمندان بزرگ که تعدادشان خیلی هم کم نیست، دیر یا زود مسحور مرگ می‌شوند. آلبرت شوایتزر نوشت:
«اگر می‌خواهیم به انسان‌های واقعاً خوبی بدل گردیم، همگی باید با اندیشه مرگ آشنا شویم. نیازی نیست که هر روز یا هر ساعت به آن فکر کنیم، اما هنگامی که مسیر زندگی، ما را به موضع برتری هدایت می‌کند که در آن‌جا منظره اطراف ما به تدریج محو می‌شود و چشم‌اندازی دور دست را تا انتها نظاره می‌کنیم، بیایید چشمان خود را نبندیم. بگذارید لحظه‌ای مکث کنیم، به منظره دور دست نگاه کنیم و بعد به راهمان ادامه دهیم. این گونه اندیشیدن به مرگ، عشق به زندگی را ایجاد می‌کند، هنگامی که با مرگ آشنا باشیم، هر هفته و روز را به عنوان هدیه‌ای می‌پذیریم. تنها اگر بتوانیم حیات را ذره ذره بپذیریم، زندگی برایمان ارزشمند می‌شود.» (اسکات پت، ترجمه محبوبیان: 1380)
در کتاب راه کم‌گذر از سنه‌کا فیلسوف رومی نقل کرده که تقریباً دو هزار سال پیش می‌گفت:
«در سراسر زندگی، انسان باید به آموختن نحوه زندگی ادامه دهد و چیزی که حتی بیشتر شما را متحیر می‌کند این است که در تمامی زندگی انسان باید مردن را نیز بیاموزد.»
آموختن چگونه زندگی کردن و چگونه مردن به یکدیگر پیوسته هستند. برای یادگیری چگونه زندگی کردن، باید واقعیت مرگ خود را بپذیریم، زیرا مرگ به ما یادآوری می‌کند که هستی‌مان محدود است. بنابراین افراد از فرصت ناپایدار خود برای استفاده کامل از وقتشان، آگاه می‌شوند (اسکات پت، ترجمه محبوبیان: 1380).
هیچ چیز بیش از نابودی قریب‌الوقوع شخص، دلبستگی خودپسندانه او را تهدید نمی‌کند. در نتیجه، کاملاً طبیعی است که باید از مرگ هراس داشته باشد.
دو راه برای کنار آمدن با این هراس وجود دارد: راه متداول و راه هوشمندانه. راه متداول این است که شخص آن را از ذهن بیرون ببرد، هوشیاریش را نسبت به آن محدود کند و سعی کند درباره آن فکر نکند. این راه، در جوانی بسیار مؤثر است. اما هر چه بیشتر از آن طفره رود، به او نزدیک‌تر می‌شود و بعد از مدتی هر چیز مانند فارغ‌التحصیلی فرزند، بیماری دوستی یا صدا دادن یک مفصل، یادآور مرگ می‌شود. به عبارت دیگر راه متداول روشی هوشمندانه نیست. در حقیقت، هر چه بیشتر از مواجهه شدن با مرگ اجتناب کند، پیری او هراس‌آورتر خواهد شد.
راه هوشمندانه این است که فرد هر چه زودتر با مرگ روبرو شود. با انجام این کار، نکته‌ای بسیار ساده را می‌تواند درک کند: این که تا حد امکان بتواند بر خودشیفتگی خود چیره شده و احتمالاً قادر باشد تا به کلی مانع ایجاد آن شود. در این صورت می‌تواند بر هراس از مرگ چیره شود.
برای کسانی که در این کار موفق می‌شوند، تصور مرگ به محرکی عالی برای رشد روانی و روحی آنان بدل می‌شود. آن‌ها فکر می‌کنند «از آنجایی‌که به هر حال خواهم مرد، حفاظت از این دلبستگی به خویشتن نادانم، چه سودی خواهد داشت؟» و در نتیجه سفری را به سوی از خود گذشتگی آغاز می‌کنند (اسکات پت، ترجمه محبوبیان: 1380).
مرگ‌آگاهی امری است که ریشه در نهاد آدمیان دارد و آنان در این امر با هم مساوی هستند. اما اختلاف در بالفعل کردن و مؤثر گردانیدن آن در زندگی است. جدیت و صداقت در امر مرگ‌آگاهی تنها با عطف توجه به امور شناختی حاصل نمی‌شود، بلکه اگر چنین آگاهی در انسان عینیت نیابد، زیان‌های بسیاری متوجه انسان می‌شود که بسا جبران‌ناپذیر باشند؛ مثلاً، مرگ زمانی سراغش بیاید که نتواند خود را آماده رویارویی با آن سازد. از این جهت، مرگ‌آگاهی شرط عقل و عقلانیت و عقلایی است. اموری که مانع تحقق مرگ‌آگاهی می‌شوند به انواع چندی قابل قسم است؛ برخی از آن‌ها به سنخ‌شناسی شخصیتی انسان بستگی دارد و برخی نیز به نحوه تعامل او با خدا، خود، انسان‌های دیگر و جهان طبیعت (اسکوئیان، 1389).
مرگ چیزی است که برای تمام موجودات عالم رقم زده شده است. انسان نیز از این امر مستثنا نبوده و همانند سایر موجودات طعم مرگ را خواهد چشید و با آ
ن دست و پنجه نرم خواهد کرد؛ اما نوع انسانی، به واسطه برخورداری از ویژگی‌ها و صفاتی خاص، نسبت به اینکه خواهد مرد و مرگ به سراغ او خواهد آمد، آگاهی دارد (ساجدی، 1389). همه ادیان آسمانی نیز توجه به مرگ و مرگ‌آگاهی و مرگ‌اندیشی را سرلوحه تعلیمات خود قرار داده‌اند. حضرت علی(ع) در اسرار و رموز مرگ می‌فرمایند: «أیها الناس کل امریءٍ لاقٍ ما یفر منه فی فراره الأجل مساق النفس و الهرب منه موافانه»(نهج‌البلاغه، خ 149)؛ ای مردم! هر کس از مرگ بگریزد، به هنگام فرار آن را خواهد دید، اجل سرآمد زندگی، و فرار از مرگ، رسیدن به آن است.
بنابراین، انسان همزاد مرگ است. پس مرگ امری نیست که بتوان آن را از زندگی حذف کرد، بلکه با حیات آدمی، مرگ نیز آغاز شد. مرگ برای تمام موجودات عالم رقم زده شده است؛ اما آنچه انسان را در این حوزه از سایر موجودات متمایز می‌سازد، آگاهی از مرگ خویش است. سایر موجودات به رغم آنکه می‌میرند، نمی‌دانند که می‌میرند، ولی انسان می‌میرد و می‌داند که می‌میرد (همان).
توجه دادن به مسأله مرگ و آگاهی از مرگ، از پیغام‌های ماندگار همه ادیان و انسان‌های ژرف‌نگر بوده و در این میان، آثار فراوانی هم از نگاه متفکران غربی و هم از ناحیه متفکران مسلمان در این‌باره منتشر شده است. امام علی (ع) از جمله کسانی است که این مسأله را مورد توجه قرار داده است. سرتاسر نهج‌البلاغه گویای این مطلب بوده و امام علی(ع) در جای جای آن از مرگ، مرگ‌آگاهی، مرگ‌اندیشی و مرگ‌زیستی سخن به میان آورده است؛ زیرا مرگ‌آگاهی جزو اوصاف ممتاز انسان است که با تذکار و عدم تذکار، نه به وجود می‌آید و نه از بین می‌رود، اما این امور باعث توجه یا عدم توجه آدمی می‌شود. پس تذکر فقط باعث می‌شود تا توجه آدمی به واقعیت زیادتر شود. حضرت علی(ع) می‌فرمایند: «و بالموت تختم الدنیا»(همان، خ 219)؛ با مرگ، دنیا پایان می‌پذیرد. برخی اوقات نیز از کلمه «موت» استفاده کرده، معنای مرگ را کاویده است: «الموت غایه»(همان، خ 106)؛ مرگ هدف اسلام است. گاه نیز از آن با عنوان «خاتمه دهنده زندگی دنیوی» یاد شده است: «و بالموت تختم الدنیا»(همان، خ 219)؛ با مرگ دنیا پایان می‌پذیرد. نیز حضرت در خطبه 83 از مرگ با عنوان رخدادی «دردآور و بر هم زننده شادکامی»، «وارد کننده آدمی به سکرات سخت و بی‌هوش آرزو سوز و دردناک»، «عامل تنهایی مطلق و بی‌نظیر»، «زمینه‌ساز معذب شدن یا برخوردار شدن آدمی» و «ستاننده آزادی و فعالیت نفس» یاد کرده‌اند (همان، خ 83).
مرگ‌آگاهی در واقع نوعی امتیاز برای انسان است؛ چرا که می‌تواند با توجه به آن، مسیر زندگی خویش را تعیین کرده، برنامه‌ریزی لازم برای کسب کمال و دست‌یابی به نجات را فراهم آورد. نکته بسیار مهمی که در نهج البلاغه به آن تذکار داده‌شده است، این است که امام علی (ع)، «مرگ‌آگاهی» را ویژه انسان دانسته نه آرزوی مرگ را؛ زیرا مرگ‌آگاهی هدف نیست، بلکه دست‌یابی به کمال و نجات، هدف از مرگ‌آگاهی است (ساجدی، 1389). از این رو، حضرت می‌فرمایند: «و أکثِر ذِکرَ الموت وَ ما بعد الموتِ و لاتتمنَّ الموت إلّا بشرطٍ وثیقٍ» (نهج‌البلاغه، نامه 69)؛ فراوان از مرگ و پس از مرگ یاد کن و هرگز آرزوی مرگ مکن، مگر به شرطی مطمئن و استوار.
مرگ‌آگاهی باعث واقع‌نگری در زندگی می‌شود، به گونه‌ای که بیش از حد نیاز از طبیعت برداشت نمی‌کند و در زندگی قناعت پیشه کرده، به اندک خشنود خواهد شد (همان، حکمت 44)؛ بدین ترتیب زندگی سالمی خواهد داشت.
ی- مدیریت زمان و ارزش وقت در اسلام

 

مدیر

داغ ترین ها

No description. Please update your profile.

~~||~~Comments Are Closed~~||~~