امر به معروف و نهی از منکر

دانلود پایان نامه

منتهی انسانهایی هم که ایمان دارند در خدامحوری دارای مراتب هستند؛ هر چقدر ایمان بیشتر باشد محوریت خدا در زندگی و فعالیت های زندگی فرد مومن هم بیشتر بروز میکند؛ «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ: و برخى از مردم، در برابر خدا، همانندهایى [براى او] برمىگزینند، و آنها را چون دوستى خدا، دوست مىدارند ولى کسانى که ایمان آوردهاند، به خدا محبت بیشترى دارند.» طبق این آیه برخی از انسانها برای خدا شرکائی قائل شده و به آنها به اندازه خدا عشق و علاقه نشان میدهند؛ خدا به خاطر تبعیّتی که از این علاقه از آنها بروز میکند آنها را بازخواست و توبیخ کرده وعدهی عذاب به آنها داده و میفرماید: «إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا وَ رَأَوُا الْعَذابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْباب: روزى که پیشوایان کفر از پیروان خود بیزارى میجویند و عذاب را میبینند و چارهشان از همه جا قطع میشود.» طبق این آیه خدا به آنان که برای خدا همانند گرفته و از آنها تبعیت میکنند وعدهی عذاب میدهد.
در مقابل این گروه از انسانها کسانی نیز هستند که حب و عشقشان به خدا از گروه اول بیشتر است و دیگر برای خداو ند همانندی قرار نمیدهند؛ اینان کسانی هستند که به خاطر این حبّ شدید تنها خدا را پیشوای خود قرار داده و او را در همهی فعالیتهای خویش دخیل کرده خدا را محور فعالیتهای خویش قرار میدهند.
5-2-3- اعتقاد به معاد
بیشترین عاملی که موجب میشود نوع انسانها حداقل در ابتدا متوجه خدا بشوند بازگشت به جهان دیگر است. شاید به همین خاطر باشد که اعتقاد به معاد بیشترین آیات قرآن را به خود اختصاص داده است . توجه به اینکه بعد از مرگ جایگاهی است که انسان در آن جایگاه بر اساس کارهایی که در دنیا انجام داده است اجر و پاداش خواهد دید خود به خود انسان را به سوی انجام اعمال بر اساس رضایت الهی سوق میدهد. خدا در مورد آنان که معاد را انکار میکنند به عنوان توبیخ میپرسد: «أَیَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ:آیا انسان گمان میکند استخوانهایش را نمیتوانیم جمع کنیم؟!»سپس خود جواب داده میفرماید: «بَلى قادِرینَ عَلى أَنْ نُسَوِّیَ بَنانَهُ: (نه تنها قادر به جمع استخوانها هستیم) بلکه به این هم قدرت داریم که سر انگشتان او را نیز به حالت اول برگردانیم.»با اینکه خدا به انکار مطرح شده جواب داد ولی در ادامه به علت این انکار پرداخته و آن را اینگونه بیان میکند که: «بَلْ یُریدُ الْإِنْسانُ لِیَفْجُرَ أَمامَهُ: (انسان شک در معاد ندارد) بلکه او مىخواهد (آزاد باشد و بدون ترس از دادگاه قیامت) در تمام عمر گناه کند.»یعنی انسان که معاد را انکار میکند نه به خاطر اینکه آن را نمیفهمد و به دنبال فهم آن است بلکه از آن رو آن را انکار میکند که وجود و قبول معاد مانع این است که او به هوی و هوس خود عمل کرده و در مقابل کششهای نفسانی خود مقاومت کند. بنابراین یکی از عوامل مهم و بسیار قدرتمند توجه به رضایتمندی الهی و خدامحوری در کارها و تصمیمات اعتقاد به معاد است.
5-2-4- مشورت خواهی و پذیرش خرد جمعی
در فرهنگ دینی «مشورت» به مثابهی راهکاری برای جلوگیری از استبداد و خودمحوری و دست یافتن به اندیشههای برتر، مورد تأکید قرار گرفته است؛ بنابر فرمایش امیرالمؤمنین، مشورت و استفاده از دیدگاه دیگران، ضد استبداد رأی است: «مَن شاوَرَ الرِّجالَ شارَکَها فى عُقولِها: هر کس با مردم مشورت کند در عقل آنان شریک شده است.» مشورت و شَور داشتن با فرهیختگان هر تخصص کاربردی در جامعه، عامل زیربنای استوار و پشتیبان محکمى برای مشورت پذیر خواهد بود و نمیگذارد انسان با «ندانمکاری»، خود را به نابودی بکشاند: «لا مُظاهَرهَ أوثَقُ مِنَ المُشاوَرَهِ: هیچ پشتیبانى محکمتر از مشاوره نیست.»
اصل و اساس این اندیشه، در قرآن مجید وجود دارد، آنجا که خداوند به رسول گرامی خود به صراحت فرمان میدهد که: «وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ: با مردم خود مشورت کن و از آنان نظر بخواه!»؛ و یا در جایی دیگر دربارهی صفات بندگان پاکِ خداوند میفرماید: «وَ الَّذینَ اسْتَجابُوا لِرَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاهَ وَ أَمْرُهُمْ شُورى‏ بَیْنَهُمْ: ‏و آنان که دستور خدا را اطاعت میکنند و نماز را به پا میدارند و در حفظ دین و دنیای خود از شرّ فتنه کفار، کارشان را به مشورت با یکدیگر انجام میدهند».
وقتی انسان از «خودراضی» و دچار خود محوری و منیّت شد، کوس و طبل نادانی و جهلش بلند خواهد شد و به گوش غیر از خودش نیز خواهد رسید. اما عاقل «خود رأی» نیست و اندیشه و نظر خود را صائب نمىداند بلکه با خود مىگوید، ممکن است اشتباه کنم. لذا به رأى خود بسنده نمىکند. امام على علیه السلام در این باره مىفرماید: «اَلعاقِلُ مَنِ اتَّهَمَ رَأیَهُ وَ لَم یَثِقَ بِکُلِّ ما تَسَّوَلَ لَهُ نَفسُه: عاقل کسى است که رأى و نظر خود را متهم نماید و به آنچه نفسش براى او مى آراید، اعتماد نکند.» افزون بر این باید از نظر دیگران استفاده نماید و بر عقل و اندیشهی خود بیفزاید.
تردیدی نیست در اینکه قرآن نیز نگاه ویژهای به تعامل و همیاری در حیات اجتماعی دارد و این روش را مؤثرترین راه موفقیت در راستای حقیقت جویی و واقع یابی میشناسد، به همین دلیل حرف شنوی از دیگران را نشانهی خردمداری و وسیلهی راهیابی به هدف معرفی میکند، سیرهی مشورت خواهی بلقیس را الگویی پذیرفتنی برای حکمرانان میشناسد، و خودرأیی فرعون را عبرتی برای خودکامگان: «فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ الَّذینَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ: پس مژده بده به آن بندگان من، که به سخنان گوش فرا می دهند و بهترین آنها را پیروی می کنند. اینانند کسانی که خدایشان راه نموده و اینانند همان خردمندان.»؛ «قالَتْ یا أَیُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونی‏ فی‏ أَمْری ما کُنْتُ قاطِعَهً أَمْراً حَتَّى تَشْهَدُونِ: آن گاه گفت: اى رجال کشور، شما به کار من رأى دهید که من تا کنون بى‏حضور شما به هیچ کار تصمیم نگرفته‏ام.»؛ «قالَ فِرْعَوْنُ ما أُریکُمْ إِلاَّ ما أَرى‏ وَ ما أَهْدیکُمْ إِلاَّ سَبیلَ الرَّشاد: فرعون گفت: جز آنچه به نظر می آید به شما نمی نمایم و شما را جز به راه سلامت راهبر نیستم.»
این بیانها و آموزشها و تعبیرها همه برای تأکید بر امر بسیار مهم و حیاتی مشورت و نظر خواهی است، به خصوص در امور اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و . . . و این همه برای پرهیز دادن است از خودرأیی و تکروی در تصمیم گیریها و اقدامها. باید توجه داشت کمتر کار با اهمیتی بی نظر خواهی به سامانی در خور خواهد رسید؛ نظرخواهی، طبق تعالیم دین، امری ضروری و سازنده است و نگاهدارنده از خطاها و زیانها و سقوطها و انحطاط‏ها. و ضرورت و لزوم این کار، برای رهبران جامعه و مدیران و مسئولان اجتماعی و مقامات دینی شدیدتر است، بلکه این کار، برای آنان یک وظیفه است. هر کس در هر مقامی، از مشورت کردن، و نظر خواستن، و بهره وری از عقلها و آگاهیها و تجربههای دیگران، و داشتن مشاوران شایسته و امین و خوش فکر و بازنگر، یا گروههای مشاوره ای و رایزنی مؤمن و متخصص و مورد اعتماد و خردمند و بصیر بی نیاز نیست. در نتیجه مشورت خواهی از اصول مورد تأیید اسلام، قرآن و عقل و از راههای دوری از استبداد رأی و خودمحوری است.
شعاع فکر و اندیشهی دیگران راه آدمی را روشن میسازد و این روشنایی زمینه ساز خیر و سعادت انسان در زندگی فردی و اجتماعی میگردد. علی (علیه السلام) میفرماید: «چراغ راه زندگی را از پرتو نور کلمات و راهنماییهای دیگران بیفروزید.» در فراز دیگری از کلمات ایشان آمده است: «ما تَشاوَرَ قَومٌ إلاّ هُدُوا إلى رُشدِهِم: هیچ قومى با یکدیگر مشورت نکردند مگر آن که به راه پیشرفت خود رهنمون شدند.»
بنابراین انسان باید باور کند و بپذیرد که خرد جمعی کاربردیتر، بهتر و خطاناپذیرتر از خرد فردی و تکرو است. و با این تلقی دیگران را در تصمیم گیریها و جهت گیریهای زندگی خویش سهیم سازد.
5-2-5- پذیرش نقش همیاری دیگران در توفیق
زندگی انسان به گونه ای است که به تنهایی قادر به انجام بسیاری از کارها نیست، بلکه باید با افراد دیگر در تعامل باشد و از طریق تعامل با محیطِ پیرامونی و افراد دیگر، نیازهای خود را در بخش های دانش، بهداشت، روان، اجتماع و اقتصاد، تأمین کند. از همین رو، یکی از مهم ترین دلایل تشکیل سازمان ها این است که افراد با کمک به یکدیگر، نیازهای خود را تأمین نمایند. اما افراد متکبّر به تنهایی قادر به تأمین بیشتر نیازهایشان نخواهند بود؛ زیرا زندگی اجتماعی داد و ستدهای مشخصی را اقتضا دارد که افراد را ناچار می سازد تا به آن متعهد بوده، بر اساس آن رفتار نماید. زندگی اجتماعی بر اساس داد و ستدهای دوطرفه شکل می گیرد که افراد مجبورند آنها را در نظر گرفته، رعایت نمایند. سرانجام، این احساسِ نیاز به دیگران موجب می شود روحیهی تکبّرورزی و خودمحوری انسان کاهش یابد و نیاز خود را به دیگران درک نماید.
بنابراین، وقتی افراد به نیازهای گوناگون خود نسبت به دیگران توجه کند و نظارت آنها را در گفتار و رفتارش لحاظ کند و این حقیقت را دریابد که سرانجام روزی فراخواهد رسید که در صورت تکبّر و اتخاذ تصمیم های نادرست، مورد مذمّت وجدان خود و یا توبیخ دیگران قرار گیرد و از تکبّر اجتناب ورزد. دوری از تکبّر و توجه به دیگران نه تنها موجب می شود افراد، خودکنترل گردند، بلکه می تواند این نظر را به ذهن وی القا کند که در موقع نیاز، می تواند از مساعدت و همکاری دیگران نیز بهره مند گردد و تحقق اهداف ترسیم کردهی خود را با کمک دیگران سرعت ببخشد.
5-2-6- نقد پذیری
نقد و انتقاد در لغت به معنی ارزیابی، بررسی، شناسایی نمودن، زیر و رو کردن، عیبها را نمایاندن و پنهانها را رو کردن است. نقد؛ یافتن و نشان دادن است تا اگر کسی خواست، راهش را بیابد و اگر نخواست عذری نداشته باشد.در آموزه های دینی، به مقوله نقد و نقدپذیری، اهمیت فراوان داده شده است. واژه های نصیحت، تذکر، موعظه، استماع قول، اتّباع احسن، تواصی به حق، دعوت به خیر و امر به معروف و نهی از منکر، هر یک به گونهای، اهمیت و جایگاه نقد و نقدپذیری را بیان می کنند. همچنین، آثار و پیامدهای سازنده و سودمند نقد، اهمیت و ضرورت انتقاد و انتقادپذیری را بیان میکنند و سبب می شوند که آدمی همواره خود را در دید نقد دیگران بگذارد و هیچ گاه کارکرد خویش را از آن بی نیاز نداند.
نقد و انتقاد صحیح، از آن روی مورد تأکید است که اگر شاخصترین ویژگی انسان را «اندیشیدن» او بدانیم، بیگمان کار سازترین و تعیین کنندهترین عامل در تولید، شکوفایی و گسترش این ویژگی، ارزیابی و نقد و بررسی است. امام سجاد(علیه السلام) در حدیثی زیان بی توجهی به انتقاد سازنده را این گونه گوشزد میکند: «چه بسا اشخاصی که از بس خوبی شان را گفتند و مدح شان نمودند، فریب خوردند [و فاسد شدند] و چه بسا افرادی که چون از عیب شان چشم پوشی شد [و مورد انتقاد قرار نگرفتند]، مغرور شدند.»
در این که تمام اقشار جامعه به نقد و انتقاد سالم و سازنده نیازمندند؛ تردیدی نیست، اما این، نیمی از کار است، نیم دیگر که در واقع کامل کننده‏ کار است، نقد پذیری و به کار بستن انتقاد ناقدان است. امام علی(علیه السلام) می‏فرمایند: «بزرگ‏ترین توفیق‏ها پذیرش نصیحت (قبول کردن و عمل کردن آن) است.»«کسی که اهل پذیرش سخن حق و اصلاح است، از تباهی نجات می‏یابد و از رسوایی در امان می‏ماند.»و «هر که با نصیحت مخالفت کند، هلاک گردد.»
مقصود از روحیهی نقدپذیری، ظرفیت شنیدن هر نقدی است که متوجه انسان شود، خواه این نقد حق باشد و خواه باطل [و خواه از ناحیه دوست باشد و یا دشمن]. اما گفتنی است این ظرفیت به معنای قبول همه نقدها نیست. رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند: «حق را از هر کوچک و بزرگی که برای تو میآورد بپذیر، اگر چه او دشمن تو باشد.»بنابراین داشتن روحیهی نقد پذیری عامل مهمی برای مقابله با استبداد و خودمحوری است.
5-2-7- تقویت روحیهی بندگی و داشتن یقین
قبل از بررسی این موضوع به عنوان راهکاری برای درمان خود محوری لازم است تفاوت بین ایمان و یقین و بندگی را بیان شود: از دیدگاه قرآن «ایمان» عبارت است از علم و معرفت یقینى توأم با تسلیم و خضوع در برابر حق. بنابراین تعریف مؤمن به کسی میگویند که باور عمیق قلبیاش در حدی است که باعث میشود به لوازم عملی ایمان سخت پایبند و تسلیم اوامر الهی باشد. این مشخصه نشانهی آن است که این گروه در ایمان خود به اطمینان و مرتبه ای از یقین رسیده اند، ولی برخی مردمان دین را قبول دارند، اما در عمل به لوازم ایمان چندان پایبند و ملتزم نیستند، گویا این گروه چندان مطمئن به حقانیت دین و آموزه های آن نیستند. یقین وصف ایمان و بیان کنندهی مراتب آن است. ایمان اصل باور عمیق قلبی است و یقین مراتب شدت گرفتن این اعتقاد است.

مطلب مشابه :  انواعداشبوردهای سازمانی