انسان محورى

دانلود پایان نامه

2-3-5- عکس‏العمل شیطان، پس از راندگی
شیطان هنگامی که دریافت مسألهی جدی است و از آن مقام والایی که میداشته، به خاطر سجده نکردن به حضرت آدم، فرو افتاده است، دشمنی شگرفی نسبت به آدم، پیدا کرد و گفت: «لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلى‏ یَوْمِ الْقِیامَهِ لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ إِلاَّ قَلیلاً: (خدایا) اگر مرا تا رستخیز واگذاری، فرزندان او(آدم) را زیر فرمان خواهم آورد مگر کمی را(که نتوانم.)»؛ «فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ: اگر تا روز قیامت مهلتم دهى قطعاً فرزندانش را -جز اندکى [از آنها]- ریشه‏کن خواهم کرد.»مسألهی مهلت خواستن و دادن، ابلیس و خداوند، در سه مورد در قرآن ذکر شده است: «قالَ أَنْظِرْنی‏ إِلى‏ یَوْمِ یُبْعَثُون: تا روزی که مردم برانگیخته میشوند، مرا مهلت ده!»«قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنی‏ إِلى‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ: گفت پروردگارا، مرا تا روزی که (مردم دوباره) برانگیخته میشوند، مهلت ده!» اما البته خداوند نمیفرماید که به او تا قیامت مهلت دادیم بلکه میفرماید: «قالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرینَ. إِلى‏ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُوم: فرمود همانا تو از مهلت داده شدگانی تا روز هنگام معلوم.»
2-3-6- اجازهی انجام کاری که به شیطان داده شد
اما کاری که به او اجازه داده شده است که انجام دهد یا خود مدعی است که انجام خواهد داد، در قرآن کریم، در موارد بسیار یادآوری شده است: کار او وسوسه است که شاید کارهای دیگر او نیز به همین باز میگردد و این کار را در مورد آدم و حوا انجام داد و باعث خروج آنان از بهشت گردید: «فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطانُ لِیُبْدِیَ لَهُما ما وُورِیَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما وَ قالَ ما نَهاکُما رَبُّکُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَهِ إِلاَّ أَنْ تَکُونا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونا مِنَ الْخالِدینَ. وَ قاسَمَهُما إِنِّی لَکُما لَمِنَ النَّاصِحینَ. فَدَلاَّهُما بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَهَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا یَخْصِفانِ عَلَیْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّهِ وَ ناداهُما رَبُّهُما أَ لَمْ أَنْهَکُما عَنْ تِلْکُمَا الشَّجَرَهِ وَ أَقُلْ لَکُما إِنَّ الشَّیْطانَ لَکُما عَدُوٌّ مُبینٌ: شیطان در آن دو وسوسه آغازید تا عورتهایشان را که بر آنها پوشیده بود، بیاشکارد، و بدیشان گفت، خدا شما را از (خوردن ثمر) این درخت بازنداشته است جز این که می خواسته است تا (همچون) فرشتگان یا از جاودانان، نباشید و سوگند یاد کرد که من برای شما از پندگویان هستم. سرانجام با فریب باژگونشان کرد،پس چون از ثمر آن درخت چشیدند. عورتهاشان نمودار شد و آغازیدند به پوشاندن آن با برگهای(موجود)در بهشت. و پروردگارشان بانگ برداشت به آنها که:آیا شما هردوان را ازین درخت بازنداشتم و آیا به شما نگفتم که ابلیس دشمن آشکارای شماست؟!»؛ «یا بَنی‏ آدَمَ لا یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطانُ کَما أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّه: ای فرزندان آدم، شیطان مبادا بفریبدتان، همانگونه که پدر و مادرتان را از بهشت بیرون راند.»؛ «فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطانُ عَنْها فَأَخْرَجَهُما مِمَّا کانا فیه: شیطان لغزانیدشان از آنجا، و آن دو را از جایی که بودند بیرون راند.»؛ «فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطانُ قالَ یا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلى‏ شَجَرَهِ الْخُلْدِ وَ مُلْکٍ لا یَبْلى: پس شیطان او را وسوسه کرد، گفت: اى آدم، آیا تو را به درخت جاودانگى و ملکى که زایل نمى‏شود، راه نمایم؟»
ولی این مهلت و اذنی که خداوند به شیطان برای فریب بندگان داده است، به یک فلسفه باز میگردد که در این آیه به آن اشاره شده است: «وَ ما کانَ لَهُ عَلَیْهِمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَنْ یُؤْمِنُ بِالْآخِرَهِ مِمَّنْ هُوَ مِنْها فی‏ شَکٍّ: شیطان بر آدمیان تسلطی ندارد مگر برای اینکه ما بدانیم چه کسی به آخرت ایمان دارد و چه کسی نسبت به آن در تردید است.»
نتیجه: مطالعهی سرگذشت شیطان انسان را به این نکته رهنمون میکند که انسان ها باید مراقب خویشتن باشند، نپندارند اگر خداوند توفیقی عطا فرموده و انسان ها چند روزی در راه درستی گام برداشتند، تا پایان چنان خواهند ماند. جهان، عرصهی دگرگونیهاست، آدمی تا زنده است، و بر راستای باریک روزگار، میگذرد، احتمال سقوط دارد. درود بر بزرگانی که هماره از سوء خاتمه و بدی عاقبت، بیش از هر چیز میهراسیدند و همواره دعا میکردند که عاقبت به خیر گردند: «اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا.»
2-4- «فرعون» نماد استبداد در قرآن
در قرآن از حکومتهاى مستبدّى سخن رفته است که بارزترین آن حکومت استبدادى فرعون است. «فرعون» اسم غیر عربی است که به اعتبار گستاخی و گردنکشی او این چنین نامیده شده است. فرعون اسم عام است و به تمام سلاطین مصر گفته می شده (همان طور که به سلاطین روم قیصر و به سلاطین ایران کسری گفته می شده). فراعنه مصر ۲۶ سلسله بودند و مدت حکومت آن ها نزدیک به سه هزار سال بوده است (تا انتهای قرن پنجم میلادی).
لفظ فرعون ۷۴ بار در قرآن آمده و در داستانهای بنی اسرائیل و موسی(علیه السلام) به چشم می خورد و محل زندگی آن ها سرزمین مصر بوده است، البته در قرآن به اسم فرعون معاصر حضرت موسی(علیه السلام) تصریح نشده است. فرعون به صفات «مسرف»، «طاغی»، «عالی»، «ذوالاوتاد» توصیف گردیده و از سیاستهای شیطانی او با کید فرعون یاد شده است.فرعون در ابتدا ادعای ربوبیت داشت و می گفت: «فَقَالَ أَنَا رَبُّکمُ الْأَعْلَی: و گفت من پروردگار برتر شما هستم.» سپس پا را فراتر گذاشته و ادعای الوهیت میکند: «وَ قَالَ فِرْعَوْنُ یا أَیهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَکم مِّنْ إِلَهٍ غَیرِی: و فرعون گفت: ای جمعیت اشراف من خدایی جز خودم برای شما سراغ ندارم.» او دشمن سرسخت بنی اسرائیل بود و پسران آنها را می کشت و دختران را برای خدمتکاری زنده می گذاشت. به عقیدهی او و قومش، بنی اسرائیل بردگان و خدمتگزاران آنها بودند.
«قرآن کسانى را که خود را خداوندگار و معبود حقیقى و به عبارتى دیگر خود بنیاد معرفى مى‏کنند، طغیانگر معرفى مى‏کند و از زبان فرعون در پاسخ به موسى(علیه السلام) در حالى که خشمگین شده بود، مى‏گوید: «قالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلهَاً غَیْری لِاَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونینَ: اگر معبودى غیر از من برگزینى، تو را از زندانیان قرار خواهم داد.» و به این ترتیب به خود بنیاد پندارى فرعون به عنوان نمونه‏اى از طغیانگران اشاره مى‏کند: «اذْهَبْ إِلى‏ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى:‏ به سوى فرعون برو، که او طغیان کرده است.»
دیدگاه انتقادى قرآن کریم به استبداد در آموزه‏هاى سیاسى معاصر نیز حول همین نکته اساسى – خود بنیاد پندارى – مى‏چرخد؛ از این رو بیشتر اهتمام قرآن کریم به زدودن توهم انسان محورى آدمى مربوط مى‏گردد. از منظر قرآن، افراد و اقوامى همچون ثمود، فرعون و هامان، قوم لوط و نوح، اصحاب رأس، قوم تُبَّع، اصحاب ایکه، صاحبان یاغى که براى انفاق نکردن دسیسه مى‏کردند، گروه‏هایى از مشرکان، اهل کتاب به ویژه یهودیان، منافقان و مسلمانان، طغیانگر بودند یا مى‏توانند طغیانگر بشوند.» نکتهی در خور توجه این است که قرآن، در آغاز فرعون را به عنوان طغیانگر و مستکبر معرفی کرده و آنگاه منش و روش فرمانروایی او و همکارانش را به بررسی مینشیند، تا مطالعهی موضوعی استبداد آسانتر گردد. طغیانگرى فرعون در آیات متعدد قرآن بیان شده و اعمال طغیان‏آمیز او بدین شرح فهرست شده است:
2-4-1- تکذیب آیات الهى
مستبدان و فرعونیان برای نیل به اهداف سلطه گرانهی خویش آیات و نشانه های الهی را تکذیب میکردند؛ قرآن در این باره میفرماید: «ثُمَّ بَعَثْنا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسى‏ بِآیاتِنا إِلى‏ فِرْعَوْنَ وَ مَلائِهِ فَظَلَمُوا بِها: موسى را با آیات خویش به سوى فرعون و اطرافیان او فرستادیم، اما آنها (با نپذیرفتن)، به آن (آیات) ظلم کردند.»
کلمهی «ملاء» به معنى افراد سرشناس و اشراف پر زرق و برق که چشمها را پر مى‏کنند و در صحنه‏هاى مهم جامعه حضور دارند، گفته مى‏شود. و اینکه مى‏بینیم موسى در درجه اول به سوى فرعون و ملاء او مبعوث مى‏گردد، علاوه بر اینکه یکى از برنامه‏هاى موسى نجات بنى اسرائیل از چنگال استعمار فرعونیان و استخلاص آنها از سرزمین مصر بود، و این بدون گفتگو با فرعون امکان‏پذیر نبود، به خاطر آن است که طبق مثل معروف «همیشه آب را باید از سرچشمه صاف کرد»، مفاسد اجتماعى و انحرافهاى محیط تنها با اصلاحات فردى و موضعى چاره نخواهد شد بلکه باید سردمداران جامعه و آنها که نبض سیاست و اقتصاد و فرهنگ را در دست دارند در درجه اول اصلاح گردند، تا زمینه براى اصلاح بقیه فراهم گردد و این درسى است که قرآن به همه مسلمانان براى اصلاح جوامع اسلامى مى‏دهد.
2-4-2- تحریف و انکار حقیقت‏ها
فرعونیان با وجود اینکه در ضمیر و وجود خویش حقایق را میفهمیدند، ولی به انکار و تحریف آنها میپرداختند، چنان که فرماید: «کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَذَّبُوا بِآیاتِنا فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَ اللَّهُ شَدِیدُ الْعِقاب: [آنان‏] به شیوهی فرعونیان و کسانى که پیش از آنان بودند آیات ما را دروغ شمردند پس خداوند به [سزاى‏] گناهانشان [گریبانِ‏] آنان را گرفت، و خدا سخت‏کیفر است.»
2-4-3- خداپندارى و خودْ بنیادْ انگارى
فرعون پس از اینکه حضرت موسى(علیه السلام) را تکذیب نمود پا را فراتر نهاد و خدائى پروردگار یکتا را نیز مورد تکذیب قرار داد، خود را خدا معرفی میکرد و میگفت: «أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلى: پروردگار بزرگتر شما مَنَم!» و به راستى عجیب است که این طاغیان خیره‏سر هنگامى که بر مرکب غرور و خود خواهى سوار مى‏شوند هیچ حد و مرزى را به رسمیت نمى‏شناسند، حتى به ادعاى خدایى نیز قانع نیستند، بلکه مى‏خواهند «خداى خدایان» شوند! این سخن اشاره به آن است که اگر شما بتهایى را مى‏پرستید آنها در جاى خود محترم، اما من برترین بت و معبود شما هستم! و کار را به حدی میکشاند که هر کس به خدایی او ایمان نیاورد، را تهدید کرده و میگوید: «لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلهَاً غَیْرِی لِاَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ‏: [فرعون‏] گفت: اگر خدایى غیر از من اختیار کنى قطعاً تو را از [جمله‏] زندانیان خواهم ساخت.»
2-4-4- اتهام زدن به پیامبران
فرعونیان هنگامی که در برابر معجزات انبیاء قرار میگرفتند و نمیتوانستند آن را انکار کنند، شروع به توهین و افتراء به آنها میکردند، به گونه‏اى که گاهى آنها را جادوگر معرفى مى‏کردند: «قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هذا لَساحِرٌ عَلِیم: اطرافیان فرعون گفتند: بى‏شک، این ساحرى ماهر و داناست.»، و گاه دیوانه مى‏خواندند: «قالَ إِنَّ رَسُولَکُمُ الَّذی أُرْسِلَ إِلَیْکُمْ لَمَجْنُون: [فرعون‏] گفت: «واقعاً این پیامبرى که به سوى شما فرستاده شده، سخت دیوانه است.»، و زمانى فسادگرش مى‏نامیدند: «وَ قالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِی أَقْتُلْ مُوسى‏ وَ لْیَدْعُ رَبَّهُ إِنِّی أَخافُ أَنْ یُبَدِّلَ دِینَکُمْ أَوْ أَنْ یُظْهِرَ فِی الْأَرْضِ الْفَساد: و فرعون گفت: «مرا بگذارید موسى را بکُشم تا پروردگارش را بخواند. من مى‏ترسم آیین شما را تغییر دهد یا در این سرزمین فساد کند.»
2-4-5- مخالفت با پیامبران
نمونهی دیگرى از کارهاى فرعون و اطرافیانش که آنها را در زمرهی طغیانگران قرار مى‏داد آن بود که وى و اطرافیانش به مخالفت با پیامبران برمى‏خاستند: «إِنَّا أَرْسَلْنا إِلَیْکُمْ رَسُولاً شاهِداً عَلَیْکُمْ کَما أَرْسَلْنا إِلى‏ فِرْعَوْنَ رَسُولاً: ما پیامبرى به سوى شما فرستادیم که گواه بر شماست، همان گونه که به سوى فرعون رسولى فرستادیم، (ولى) او به مخالفت و نافرمانى آن رسول برخاست.»، و علیه پیامبران دسیسه مى‏کردند: «فَتَوَلَّى فِرْعَوْنُ فَجَمَعَ کَیْدَهُ ثُمَّ أَتى: فرعون آن مجلس را ترک گفت و تمام مکر و فریب خود را جمع کرد.» و به عملیات نظامى پرداخت: «وَ أَوْحَیْنا إِلى‏ مُوسى‏ أَنْ أَسْرِ بِعِبادی إِنَّکُمْ مُتَّبَعُونَ. َأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ فِی الْمَدائِنِ حاشِرینَ. إِنَّ هؤُلاءِ لَشِرْذِمَهٌ قَلیلُونَ: و به موسى وحى کردیم که: «بندگان مرا شبانه حرکت ده، زیرا شما مورد تعقیب قرار خواهید گرفت.» پس فرعون مأموران جمع‏آورى [خود را] به شهرها فرستاد، [و گفت:] «اینها عدّه‏اى ناچیزند.»

مطلب مشابه :  اهمیت جریان‌های نقد عملیاتی برای سرمایه‌گذاری