انسان موجودی اجتماعی است

دانلود پایان نامه

دکتراقبال زارعی
1
2
3
معاون پژوهشی
دانشگاه آزاد اسلامی
واحد علوم و تحقیقات هرمزگان
چکیده
امروزه شیوه فرزند پروری والدین، عاملی تعیین کننده و اثر گذار است که نقش مهمی را در آسیب شناسی روانی و رشد کودکان ایفا می کند. بحث در مورد هر یک از مشکلات فرزندان بدون در نظر گرفتن نگرش ها، رفتارها و شیوه های فرزند پروری والدین، تقریبا غیر ممکن است. هدف این تحقیق مشخص کردن رابطه سبک های تربیتی والدین با مهارت اجتماعی و مشکلات رفتاری دانش آموزان دوره ابتدایی شهرستان منوجان می باشد. روش این پژوهش، توصیفی از نوع همبستگی بوده و جامعه آماری این پژوهش را کلیه دانش آموزان دوره ابتدایی شهرستان منوجان تشکیل می دهند که بر اساس فرمول کوکران 363 نفر به روش نمونه گیری تصادفی ساده از مدارس ابتدایی دختر و پسر انتخاب شدند. ابزارهای اندازه گیری شامل سه پرسشنامه، سبکهای فرزند پروری بامبریند با پایایی 0/81، مهارت های اجتماعی با پایایی 0/83، اختلا لات رفتاری کودکان راتر با پایایی 0/84 بود. برای آزمون فرضیات از نرم افزار SPSS و از ضریب همبستگی اسپیرمن و آزمون T استفاده گردید. نتایج نشان داد که 263نفر از والدین (5/72 درصد)، سبک فرزند پروری اقتدارگرایانه، 66 نفر ( 1/18 درصد) سبک فرزند پروری مستبدانه و 34 نفر (4/9درصد) سبک فرزند پروری سهل گیرانه داشتند. همچنین از بین 363نفر دانش آموز مورد بررسی ، 69نفر (19درصد) مهارتهای اجتماعی پایین و 294نفر (81درصد) مهارت اجتماعی بالا داشتند، همچنین 296نفر (5/81درصد) مشکلات رفتاری پایین و 67نفر (5/18درصد) مشکلات رفتاری بالا داشتند. بین سبک فرزند پروری اقتدار گرایانه و مستبدانه با مهارت های اجتماعی دانش آموزان رابطه معنا داری وجود دارد. بین سبک فرزند پروری سهل گیرانه و مهارت های اجتماعی دانش آموزان رابطه معنا داری وجود ندارد. بین سبک فرزند پروری اقتدار گرایانه و سهل گیرانه با مشکلات رفتاری دانش آموزان رابطه معنا داری وجود دارد. بین سبک فرزند پروری مستبدانه و مشکلات رفتاری دانش آموزان رابطه معنا داری وجود ندارد. همچنین میزان مهارت های اجتماعی دانش آموزان پسر بیشتر از دانش آموزان دختر بود و میزان مشکلات رفتاری دانش آموزان دختر بیشتر از دانش آموزان پسر بود.
واژه های کلیدی : سبک های تربیتی والدین، مهارت اجتماعی، مشکلات رفتاری، دانش آموزان
فصل اول
کلیات تحقیق
مقدمه:
خانواده، نخستین پایگاهی است که پیوند بین کودک و محیط اطراف او را به وجود می آورد. کودک در خانواده پندارهای اولیه را درباره جهان فرا می گیرد، از لحاظ جسمی و ذهنی رشد می یابد، شیو ه های سخن گفتن را می آموزد، هنجارهای اساسی رفتار را یاد می گیرد و سرانجام نگرش ها، اخلاق و روحیاتش شکل می گیرد و اجتماعی می شود. خانواده محیط مهمی است که با طیف وسیعی از رفتارهای اجتماعی و هیجانی فرزندان ارتباط دارد. خانواده نظام سازمان یافته ای است که بر فرزندان تأثیر می گذارد و روال روزانه و عادی خانواده ها، ارتباطات و تعارضات شان به عنوان منابعی که بر رشد فرزندان مؤثر است مطرح می شود. کودک در فرایند جامعه پذیری با تأثیر از خانواده بسیاری از ارزش ها، باورها و معیارهای رفتاری پذیرفته شده جامعه ی خود را فرا می گیرد و با ورود به دوره های نوجوانی، جوانی و بزرگسالی این فرایند تحت تأثیر جامعه، کامل می گردد. از این رو خانواده و ارتباط والدین و فرزندان از جمله مواردی است که سالها نظرِ صاحب نظران و متخصصان تعلیم و تربیت را به خود جلب کرده است.گرمی روابط و عواطف و همچنین پیوند و تعهد عاطفی موجود در بین اعضای خانواده که از ویژگی های اصلی خانواده های منسجم محسوب می شود در فرزندان آن ها این احساس را به وجود می آورد که مورد پذیرش والدین هستند و والدین نسبت به خواسته های آن ها حساس و مسؤول هستند. این مسأله باعث ایجاد آرامش و عدم احساس اضطراب در فرزندان آن ها می شود و در نتیجه فرزندان چنین خانواده هایی ویژگی هایی نظیر رفتارهای انطباقی و سازگارانه، کارآمدی تحصیلی، روابط مؤثر و رفتار بر طبق هنجارهای اجتماعی، افزایش عزت نفس و مهارت های اجتماعی و در نتیجه کاهش اضطراب، استرس و ناامیدی و مشکلات رفتاری کمتری دارند (زیوری رحمان، 1389).
کودکانی که مهارت اجتماعی کافی کسب کرده اند در ایجاد رابطه با همسالان و یادگیری در محیط آموزشی موفق تر از کودکانی هستند که فاقد این مهارت ها می باشند و هم چنین پژوهش هایی اثرات مثبت آموزش مهارت های اجتماعی را بر روند زندگی افراد و کاهش مشکلات رفتاری نشان داده است (تابش، 1386). در حال حاضر که مشکلات کودکان به سرعت در حال افزایش و نیازمند توجه جدی است. جریان رشد طبیعی کودک با رشته تغییرات شناختی، فیزیکی، عاطفی واجتماعی همراه است وشاید نتوان کودکی را یافت که در طول دوره رشد و در جریان سازگاری با تغییرات فوق دچار مشکلاتی نشود، نتیجه مستقیم این مشکلات استرس، تعارض وبه تبع آن مشکلات یادگیری و رفتاری است که کودک تجربه می کند.
با توجه به آسیب پذیری دوره کودکی و از آن جا که در صورت ابتلا به مشکلات رفتاری، همه جنبه های زندگی فردی و اجتماعی کودک تحت تأثیر قرار می گیرد، هرگونه تلاشی که در راستای شناسایی، تشخیص، پیشگیری، کنترل و درمان صورت گیرد و بهداشت روانی جامعه را ارتقا بخشد، ارزشمند است. ازاین رو، لازم است بررسی های وسیع و عمیقی در مورد شناسایی عوامل زمینه ساز مشکلات رفتاری نوجوانان و مهارت های اجتماعی آن ها انجام گیرد (زیوری رحمان، 1389).
بر این اساس در این فصل ابتدا مسأله تحقیق تشریح شده، سپس اهمیت تحقیق و ضرورت انجام آن تشریح شده است، بعد از آن اهداف و فرضیه های تحقیق ذکر شده و در پایان به تعریف متغیرها به دو صورت مفهومی و عملیاتی پرداخته شده است.
1-1- بیان مسأله:
اختلال رفتاری یکی از رایج ترین اختلالات دوران کودکی و از عمده ترین دلایل ارجاع به مراکز درمانی است(باررا و همکاران،2002). این اختلال، الگوی رفتار پایدار با مشخصه پرخاشگری و تجاوز به حقوق دیگران است (سادوک و سادوک،2000، ترجمه رصاعی و رفیعی، 1382). کودکان مبتلا به آن در شدت طرد همسالان، عملکرد ضعیف تحصیلی و افزایش تدریجی رفتار پرخاشگرانه و هم چنین آماده ابتلا به اختلال های خلقی، مصرف مواد بزهکاری و اختلال شخصیت اجتماعی در بزرگسالی هستند (سادوک و سادوک، 2003). از طرف دیگر مطالعات نشان می دهد که کودکان مبتلا به اختلال رفتاری بر اساس تجارب اولیه خود، طرحواره ای متخاصم از جهان در ذهن خود شکل داده و بر اساس آن نیات دیگران را غیر دوستانه ارزیابی کرده و با رفتار پرخاشگرانه واکنش نشان می دهند (داج،1993). هم چنین این کودکان در زمینه کاربرد مهارت های اجتماعی بسیار ضعیف عمل کرده و در مشکلات بین فردی نمی توانند شیوه های مختلفی برای رفع مشکل پیدا کنند(امیری،1381). این مهارت های ضعیف، پیش بینی کننده مشکلات رفتاری بعدی در این کودکان هستند. بنابراین به نظر می رسد افزایش مهارت های اجتماعی و رشد توانائی های مربوط به مدیریت خشم (باررا و همکاران،2002). و هم چنین تغییر مداخلات پیشگیرانه و درمانی برای کودکان مبتلا، ضروری باشند.
انسان موجودی اجتماعی است و به همین دلیل از لحظه تولد تا آخر عمر در اجتماع به سر می برد و دائما در تعامل با انسان های دیگر می باشد. کارتلج و میلبرن، دریافته اند که در جمع بودن می تواند مشکلات او را مرتفع نماید و به همین منظور همواره یاد می گیرد که چگونه بایستی در جمع زندگی کند و نیاز های خود را ارضا نماید (کارتلج و میلبرن، 2002، ترجمه نظری نژاد، 1385). دوره کودکی اولین و مهمترین دوره زندگی آدمی است در این دوره کودک برای نخستین بار با محیط اطراف خود رابطه برقرار می کند، روابط اجتماعی خود را بنا می کند و از طریق تجربه فعال در محیط به بهترین وجه یاد می گیرد (سیف نراقی،1379).
کودکان با داشتن مهارت های اجتماعی و ارتباطات سالم رشد بهتری می یابند و از منابع حمایتی، عاطفی بیشتری برخوردار می گردند. حساسیت، زود رنجی و خود نا باوری آنان از بین می رود و بدین وسیله آن ها ارزش واعتبار بیشتری برای خود کسب می کنند و قادر می شوند تا در دنیای پیشرفته و پیچیده کنونی به نحوی زندگی کنند که از آسیب پذیری کمتری برخوردار باشند. نظریه های مختلفی پیرامون فرایند کسب مهارت های اجتماعی وجود دارد که از این بین، نظریه یادگیری- اجتماعی بیشتر به این مسأله پرداخته است. از دیدگاه یادگیری – اجتماعی، بندورا معتقد است علاوه بر تشویق وتنبیه، الگو نیز بر رفتار اجتماعی کودک تاثیر می گذارد. کودکان از طریق مشاهده و تقلید، مهارت های اجتماعی جدید را کسب می کنند (امیری،1386)، این مهارت ها شامل مجموعه ای از توانایی ها هستند که قدرت سازگاری و رفتار مثبت وکارامد را افزایش می دهد، در نتیجه شخص را قادر می سازد بدون اینکه به خود یا دیگران صدمه بزند، مسئولیت های مربوط به نقش خود را بپذیرد، و با چالش ها و مشکلات روزانه زندگی به شکل موثر روبه رو شود. آموزش این مهارت ها به عنوان یک روش عام پیشگیری ازآسیب های فردی واجتماعی مورد تأکید بوده است. یادگیری موفقیت آمیز مهارت های اجتماعی، احساس یادگیرنده را در مورد خود و دیگران تحت تأثیر قرار می دهد و علاوه بر این، کسب این مهارت ها نگرش دیگران را نیز در مورد فرد تغییر می دهد. به همین خاطر کسب مهارت های اجتماعی هم شخص را تغییر می دهد و هم محیط را و این اصل دو سویه، ارتقای بهداشت روانی را شتابی دو چندان می بخشد (نوشادروان،1386).

مطلب مشابه :  خداوندا این