ایمان به خدا

دانلود پایان نامه

کتاب کریم (قرآن): «قال الله تعالی لایوب علیه السلام: ارکض برجلک؛ خداوند به ایوب (علیه السلام) فرمودند: با پای خود به زمین بکوب.»
وجه دلالت از آیه: همانا ایوب (علیه السلام) صدا کرد پروردگارش را و از او درخواست نمود که همانا شیطان من را مس کرده است و بلاء در جسمم ایجاد شده است. مال و فرزندم مرا رها کردند، پس خداوند اورا اجابت کرد و به او فرمود با پایت به زمین بکوب. یعنی آن که زمین را به وسیله پایت حرکت بده و آن را دفع کن. رکض به معنای دفع کردن بوسیله پا و حرکت دادن آن است. پس امر کرده خداوند سبحان ایوب را به کوبیدن پا به زمین (جامع البیان، طبری،ج 23، ص 107) پس آیه دلالت بر جواز رقص است، چرا که در آیه معنای رقص وجود دارد، چرا که رقاص کسی است که بوسیله پا به زمین می کوبد.
3.2.1.1.2. جواب به استدلال اهل تصوف
الف) ابن جوزی گفته است: «دلیل آوردن بوسیله آیه فایده ای برای تأمین به جواز رقص ندارد چرا که ایوب اگر چه امر شده به کوبیدن پا به زمین، اما در اینکه از روی شادی بوده برای آنها شک و شبهه است چه بسا برای جوشیدن چشمه ی آبی امر شده باشد.»
ب) ابن عقیل گفته است: «دلالت در مطلب ما کجاست، امر شده است که هنگامی که بلاء کشف شد با پا به زمین بکوبد تا آب بجوشد. جوشیدن آب آیا اعجاز رقص است!»
2- سنت پاک پیامبر: «به احادیثی اشاره کرده اند که عاشیه در مورد حبشه ای ها و حجل زید و جعفر و علی (علیه السلام) در قسمت قبلی ذکر شده است و همچنین گفته اند: رسول خدا دستور دادند که کسی که گریه نمی کند در قرائت قرآن خود را به گریه بزند، پس تباکی کند و حالت حزن بگیرد، این در روایت سعدبن ابی وقاص آمده است.»
تباکی و تحازن یعنی شکل گریه و ناراحتی است، در رقص هم اینگونه است، همانا آن حرکت از روی سرور و نشاط است و هر سرور مباحی جایز می باشد.
ابن حجر هیتمی گفته است: «تباکی شکل گریه به خود گرفتن غالب، و آن در شرع مطلوب است، اما تواجد بوسیله حرکت و برانگیختگی، شکل وجد به خود گرفتن غالب نیست، پس مقایسه تواجد به خاطر حرکت با تباکی قیاس همراه با فرق است. پس جایز نیست حمل کردن یکی از آن دو به دیگری، اگر هم تسلیم شویم که تواجد بوسیله برانگیخته شدن و حرکت کردن اشاره به وجد دارد، تسلیم نمی شویم که وجد در شرع مطلوب باشد، چون آن در اختیار بنده نیست بخلاف گریه، سپس همانا محققان از بزرگان این طایفه گفتند: حالت وجد برای صاحب آن مسلم نیست چون سختی و ساختگی بودن را در بردارد.»
همانا اصحاب احوال و وجد رقص می کردند و این کار از روی اختیار نبوده است و همانا به ناچار به خاطر حالشان از اختیار خارج شدند. اینچنین است که کلام نیک و معنی دقیق تحریک جسم، و گاهی منتهی می شود به حرکت. بنابراین بلقینی شافعی گفته است که نیاز نیست اصحاب حالات را از قول حرمت رقص جدا و استثناء کنند، چرا که آنها از روی اختیار انجام نمی دهند که وصف شود به مباح بودن یا غیر آن.
جواب به استدلال ها :
رملی گفته است: هرچیزی که از متصوفه و صاحبان حالات (عرفانی) صادر می شود از رقص بخاطر روئت و یافتن آنهاست، آنها مانند غیر خودشان هستند وگرنه اصلاً مکلف نمی بودند.
شربینی خطیب گفته است: اگر صادر شدن رقص از صوفیان به غیر اختیارشان باشد آنها موصوف می شدند به این صفت، یعنی اصحاب حال. اما ما می یابیم که بیشتر کسانی که چنین کارهایی انجام می دهند به چنین صفتی موصوف نیستند. بنابراین عزابن عبدالسلام گفته است: رقص انجام نمی گیرد مگر از ناقص العقل.
طرسوسی گفته است: گاهی از قومی در مکانی که چیزی از قرآن را می خوانند و سپس ابیاتی شعر می خوانند و می رقصند و به حال طرب در می آیند، پرستش می شود. همانا این باطل و گمراهی است، امّا رقص و وجد اولاً: کسانی که آن را ایجاد کردند اصحاب سامری بودند، سپس رقص روش کفار و گوساله پرستان است، اصحاب رسول همراه با رسول خدا با وقار و آرامش می نشستند تا جایی که پرندگان بر سرهایشان می نشستند، پس حلال نیست برای کسی که ایمان به خدا و روز آخرت دارد، که حاضر شود به این کارها، و جایز نیست که آنها را بر روش باطلشان کمک نماید.
ابن جوزی گفته است: هر چیزی که عقل و وقار را زایل کند و فرد را از حلم و ادب خارج سازد قبیح و زشت است. پس چگونه هنگامی که مویی سفید کرده برقصند و دست بزند بخاطر آواز خوش یا دف زدن! آیا نیک است کسی که در معرض مرگ و صراط است و بسویی از بهشت و جهنم در گذر است مانند حیوانات حرکات رقص را انجام دهد و مثل زنان دست بزند.
همانا حرکات موزون حالتی از سماع است که نتیجه قلب معتدل است. معنای موزون یعنی از ریاضت و مجاهده باشد، پس این صدا رد نمی شود و انجام نمی شود مگر بر اساس نظم و وزن و خصوصاً حالت سماع، که آن حالت ظاهر شدن چیزهایی است که از قلب ها پنهان است و زشتی ها و عیوب را دگرگون می سازد.
ابن حجر هیتمی گفته است: این کلام، کلام حقی است که باطل از آن اراده شده است، آنچه از قلب معتدل صادر می شود چیزی است که توسط میزان شرع بدست آمده است نه حرکات شبیه به مخنث ها.
قرطبی گفته است: اینها همانا حرف های گزافی است که عوام را قانع نمی کند چه رسد به صاحبان فهم و اندیشه، وجه گزاف بودن آن این است که اگر اراده کنند از وزن، حرکات حسی را که از حرکات غنا است آن باطل می باشد، اگر مطابقت داشته باشد حرکات آنها با میزان شرعی ما تسلیم می شویم، ولی شنیدن این میزان شرعی مانع از حضور غنای طرب آور است، چرا که شرع از مکروه و حرام دور است. لازمه اهل صوفیه این است که هرکس قلب صاف تری داشته باشد بهتر می رقصد، در حالیکه صحابه و ائمه آن را نیک ندانسته اند و به خلاف آنها حکم کرده اند، در حالیکه این کار از چیزهایی است که زشتی آن پنهان نیست و گناه آن بی پایان است .
این افراد بر مباح بودن رقص استدلال بر اصحاب حال و صوفیان چون کار مشایخ صوفیان کرده اند، که بیشتر آنها کسانی بوده اند که خوبی آنها شناخته شده است و کراماتی از آنها دیده شده است، همانا آنها در مجالس سماع و رقص حاضر می شدند، که ظهور کرامات از آنها یا رقصیدن آنها دلیلی بر مباح بودن رقص است.
حلوانی از حنیفه گفته است: همانا کاری را که صوفیه انجام می دهند غیر کاری است که مشایخ آنها انجام می دادند، همانا در زمان آنها چه بسا یک شعر به تنهایی خوانده می شده است که در آن معنایی بوده که موافق حالاتشان بوده است پس با آن شعر اعلام موافقت می کردند، کسی که برای او قلبی رقیق بوده است وقتی حرفی که با امر و کار او موافق بوده می شنید، چه بسا بر عقل او غش پیره می شد و یکسری کارها و حرکاتی خارج از اختیار خود انجام می داد، این کار بعید نیست که جایز باشد، بخاطر کار غیر ارادی باز خواست نمی شود . هیچ گمان نمی رود که مشایخ صوفیه کاری که در زمان ما در حال انجام است را انجام دهند، این کارها را امروزه اهل گناه و کسانی که علم به احکام شرعی ندارند، انجام می دهند و کجاست کسی که اهل دین باشد و اینگونه انجام دهد!
واقعیت این است که اگر پیامبر (صلّی الله علیه و آله) و دیگر پیشوایان معصوم (علیهم السلام) الگو و مرشد ما درسیر و سلوک معنوی اند، و اگر سماع برای سالک یک ضرورت است و خود بخود پیش می آید، تاریخ و روایات نشان نداده اند، که آن بزرگان در حالتهای روحی و معنوی، رقص و سماع کرده باشند.
3.3. رقص مبتذل
همه انواع رقص هایی که مفسده انگیز و باعث هتک حرمت انسان و پای مال شدن شخصیت اوست در این نوع رقص می گنجد و چنان که از نامش پیدا است ، بطور تلویحی و یا صراحتاً ، نتایج نیز عقلایی و فساد انگیز دارد . رقص در مانی ، هنر رقص در دنیای امروز که صورت می گیرد و در آن اختلاط زن و مرد و دیدن رقص زن یا مرد در مقابل نامحرم و محرم غیر همسر و به نظر برخی مراجع رقص زن یا مرد برای همسر خود.
3.4. رقص شادی
گفتیم که چند نوع رقص وجود دارد: کودکانه، بومی و محلی، ورزشی و صوفیانه و مبتذل. حکم شرعی هر یک از آنها بیان شد: رقص کودکانه، ورزشی و بومی و محلی اگر مفسده انگیز و مختلط نباشد از نظر فقهیان بی اشکلال است. رقص صوفیانه و مبتذل هم که کلاً حرام است چرا که منضم به عمل حرام دیگری به غیر از مجرد رقص هستند و بین فقها اختلافی بر حرمت این رقصها نیست و اختلاف فقها در حکم رقص هنگامی که از این امور خالی باشد، وجود دارد. رقص شادی (معمولی) که در مناسبت های شادی بر گزار می شود، زن در میان زنان و مرد درمیان مردان، بدون هیچگونه اختلاط و بی آنکه صدایشان به یکدیگر برسد، دست می زنند و می رقصند، اما رقص آنان شهوت انگیز و متناسب با مجالس لهو و لعب نیست و اساساً رقص آنان کسی را به گناه و فساد، فرا نمی خواند بلکه صرف بروز یک حالت شادی و خوشحالی است. آنان اوج شادی خویش را با برهم زدن دست ها و پای کوبیدن متعادل، به نمایش می گذارند. این افراد با این حرکات به هیچ وجه نیّت شهوت انگیزی برای فرد و یا دیگران ندارند، بلکه می خواهند به گونه ای اوج شادی خود را از مناسبت مجلس نشان دهند. در این مورد نظر فقهیان گوناگون است که در چهار دیدگاه می گنجد.

مطلب مشابه :  روش کتابخانه ای