تعاریف عملیاتی کیفیت زندگی

دانلود پایان نامه

2-4-4-ابعاد کیفیت زندگی
جمع آوری داده ها از دامنه گسترده ای از فرهنگ ها این سوال را مطرح ساخته است که آیا در فرهنگ های مختلف ،چیزی جهان شمول درباره جنبه های مختلف زندگی وجود دارد که برکیفیت زندگی کلی موثر باشد ؟اگرچه خود اصطلاح «کیفیت زندگی»به همه زبان ها خوب ترجمه نشده است ،اما تحلیل ها در دامنه گسترده ای از فرهنگها نشان می دهد که جنبه های جهان شمولی از این مفهوم وجود دارد که ممکن است به سایر حیطه های جهان شمول از قبیل زبان ،هیجان و ارتباطات اجتماعی تا حد زیادی مرتبط باشد(پاور و دالگلیش 1997).
علاوه بر تعریف کیفیت زندگی ،ضروری است که ابعاد مورد بررسی آن در مورد آموزش ،پژوهش و طب مشخص گردد.جهت یافتن ابعاد موجود در این مفهوم معمولا با رویکرد استقرایی از داده های کسب شده از خود بیمار و با استفاده از روش های آماری مانند تحلیل عوامل ،قوی ترین تعیین کننده های کیفیت زندگی را به عنوان ابعاد آن در نظر گرفته اند.
اغلب دانشمندان توافق دارند که مفهوم کیفیت زندگی همواره 5بعد زیرا شامل می شود(نجات،1387).
1-جسمانی :مفاهیمی مانند قدرت ،انرژی ،توانایی انجام فعالیتهای روزمره و مراقبت از خود از این دسته هستند.
2-روانی :اضطراب ،افسردگی و ترس از این زمره اند.
3-اجتماعی :این بعد در مورد رابطه فرد با خانواده ،دوستان و همکاران و در نهایت جامعه است.
4-معنوی :درک فرد از زندگی و هدف و معنای زندگی را در برمی گیرد.نشان داده شده است که بعد معنوی،زیرمجموعه بعد روانی نبوده و یک بعد مهم و مستقل محسوب می شود.
5-علائم مربوط به بیماری یا تغییرات مربوط به درمان:در این بعد ،مواردی مانند درد ،تهوع و استفراغ را می توان نام برد این بعد بیشتر در ابزارهای اختصاصی مورد توجه واقع می شود.
رابطه این ابعاد با یکدیگرنیز از اهمیت زیادی برخوردار می باشد،برای تفسیر درست این رابطه ،آگاهی از زیربنای نظری آنها لازم است(فایرس و ماچین،2000،کینگ و هیندز،2003).سازمان بهداشت جهانی کیفیت زندگی را اینگونه تعریف نموده است «ادراکی است که افراد از موقعیتی که در زندگی ،زمینه فرهنگی و سیستم ارزشی که در آن زندگی می کنند ،ادراکی که در ارتباط با اهداف ،انتظارات،استانداردها و علائق شان می باشد»(گروه تهیه مقیاس زندگی سازمان بهداشت جهانی،1998-1993)
2-4-5-مبانی نظری کیفیت زندگی
کیفیت زندگی مفهوم جدیدی نیست ،بسیاری از دانشمندان در رشته های جامعه شناسی ،روان شناسی و اقتصاد قبلا آن را مورد توجه قرار داده اند(فایر و مشین2000)تاریخچه موضوع کیفیت زندگی به زمان ارسطو بر می گردد.او معتقد بود که کیفیت زندگی به معنای زندگی خوب و شادی است که در نتیجه پرهیزگاری حاصل می شود(به نقل از دیو،2005)اصطلاح کیفیت زندگی در عصر ما ،اولین بار توسط پیگو در کتابی به نام اقتصاد و رفاه به کار رفت(فایر و میشن ،2000).
اکنون به بیان تاریخچه ای از پیدایش این مفهوم در علوم مختلف پرداخته می شود.منشا ظهور مفهوم کیفیت زندگی به سال های بسیار دور در میان فلاسفه و دانشمندان ایرانی ،یونانی و چینی بر می گردد و در ادبیات و فلسفه و طب ریشه دارد و این مبحث که زندگی خوب ،چگونه است همیشه در طول اعصار و قرون مورد توجه فلاسفه و اندیشمندان بوده است.
تاترویوسکی (1976)بر عقاید و نظریات مختلفی که در مورد شخصیتی در طول سالهای مختلف ارائه شده بود بازنگری و بررسی مجددی انجام داد و در نوشته های خود قدمت تارخچه مفهوم سعادتمندی را در طول تاریخ بالغ بر 2هزار سال ذکر می کند.در ابتدا معتقد بودند که خوشحالی یکی از نعمت های خدادادی است و انسان خوشحال ،خوب زندگی می کند و خوشبختی به صورت ساده موفقیت و کامیابی تعریف می شد.سپس در قرون وسطی این مفهوم به صورت وضعیتی که انسان آن را ترجیح می دهد یا در حالتی که در آن فرد بیشترین فضایل روحی را کسب می کند تعریف گردید،بعد از مدتی مفهوم خوشبختی به شکل لذت بردن از زندگی تعرف شد و بعدها در نظریه ها اصالت لذت نیز معنای رفاه مورد توجه قرارگرفت .به عنوان مثال فروید اصل لذت را شرط اساس حرکت انسان دانسته است(به نقل از کلستاد ،2000).
نخستین تحقیقات واقعی در زمینه مفهوم کیفیت زندگی به کمپل ،کانورس و راجرز (1976)اندروز و ایتی(1976)بر می گردد.
هارت(1999)به نقل از ویلکا و دیگران(2003)کیفیت زندگی را به دو نقطه اصلی و غیرکاری تقسیم کردند.کیفیت زندگی کاری به مسائل شغلی و کیفیت زندگی غیرکاری به دامنه ای از مواردی چون ازدواج یا روابط فامیلی ،سلامتی ،زندگی خانوادگی ،همسایگی ،زندگی جنسی ،سکونت ،دوستی ها،تحصیلات ،استانداردهای زندگی و فعالیت های اوقات فراغت مربوط است .همانطور که ملاحظه می شود تعاریف عملیاتی کیفیت زندگی متنوع هستند.تعاریف مختلف در تاکید بر جنبه های فردی-اجتماعی و یا نظری عملی با هم تفاوت دارند.
فلس و پری(1995)معتقد است که به تعداد مردم ،تعریف برای کیفیت زندگی وجود دارد ،چرا که آن چه در نظر هر فرد مهم است از دیگران متمایز است.
سارویماکی و استنبوک و هالت (2000)می نویسند:سه حیطه برای کیفیت زندگی وجود دارد که عبارتند از:حس رفاه ،حس معنا و حس باارزش بودن.انتخاب این 3حیطه به عنوان متغیرهای اصلی کیفیت زندگی بر اساس مباحث فلسفی فرانکل (1972)و نوردن فلت می باشد.فرانکل معتقد است که انسان موجودی است در جستجوی معنا و خالق معنا و رفاه به جنبه لذت بردن از زندگی اشاره دارد وحس باارزش بودن به معنای تجربه فرد به عنوان شخصی ارزشمند با توجه به فعالیتهای فرد ایجاد می شود.عواملی که بر حس رفاه ،حس با معنا بودن و باارزش بودن تاثیر می گذارد،شرایط کیفیت زندگی نامیده می شود و به دو دسته شرایط داخلی و شرایط خارجی تقسیم می شوندبه این ترتیب سلامتی ،ظرفیت عملکرد ،مکانیسم های تطابقی و شخصیت جز شرایط داخلی و محیط شامل :شغل شرایط مسکن و شبکه اجتماعی و وضعیت زیستی–جسمی جز شرایط خارجی کیفیت زندگی محسوب می شوند،این عوامل بر روی کیفیت زندگی تاثیر می گذارند.
تعریف کیفیت زندگی را شامل مولفه پذیرش خود ،هدف داشتن در زندگی ،رشد شخصی،تسلط بر محیط ،خودمختاری و روابط مثبت با دیگران می داند.
1-پذیرش خود:به معنای احترام به نفس براساس آگاهی از نقاط قوت و ضعف خود است.
2-هدف داشتن در زندگی :با استفاده از هدف در زندگی ،افراد می توانند در مقابل سختی ها و رنج ها پایداری و مقاومت کنند.
3-رشد شخصی :به صورت شکوفا ساختن کلیه نیروها و استعدادهای خود ،به دست آوردن توانایی های جدید حاصل می شود.
4-تسلط بر محیط:فرد محیط را مطابق خصوصیات و نیازهای فردی خود شکل دهد و بتواند آن را به همان شکل نگه دارد.
5-خودمختاری:به این معنا که فرد بتواند براساس معیارها و عقاید خویش عمل و زندگی کند .

مطلب مشابه :  مدلهای فرسودگی در ورزشکاران، فرسودگی و کمالگرایی، مهارتهای ارتباطی