تعاریف هوش معنوی

دانلود پایان نامه

12ـ داشتن ذوق عشق و عرفان که در آن عشق به وصال منشأ دانش است نه استدلال و قیاس.
13ـ داشتن هوش شاعرانه که معنای نهفته در یک قطعه شعری را بفهمد.
14ـ هوش معنوی باعث فهم بطون آیات قرآنی می شود و موجب می​گردد افراد کلام انبیا را راحت تر و با عمق بیشتر درک نمایند.
15ـ هوش معنوی در فهم داستان های متون مقدس و استنباط معنای نمادین این داستآن ها کمک فراوانی می کند.
16ـ هوش معنوی که در قرآن در مورد صاحبان آن صفت اولوالالباب به کار رفته است، باعث می شود افراد به جوهره حقیقت پی ببرند و از پرده های اوهام عبور نمایند.
هر چند عرفای اسلامی نیز این مؤلفه ها را ذکر نموده اند، ولی از آنجا که این مؤلفه ها به انسان بینش می دهند و باعث افزایش سازگاری او با هستی می شوند، می توان آن ها را جزء مؤلفه های معنوی قلمداد نمود. عوامل مؤثر در هوش معنوی که در متون اسلامی تقوا و پرهیزگاری قلمداد شده است، به همراه تمرینات روزمره از قبیل تدبر در خلقت، تدبر در آفاق و انفس، روزه داری، عبادات، خواندن قرآن و تدبر صادقانه در آیات آن می توانند نقش اساسی در تقویت هوش معنوی داشته باشند.
تفحص در مورد هوش معنوی منجر به مطرح شدن عوامل زیر شده است:
درک حضور متعالی در زندگی، درک پیام های حضور متعالی که هدایتگر هر انسانی از درون و بیرون است، حس شگفتی و اعجاب در برابر امر قدسی، حس خشیت و فروتنی در مقابل عظمت وجود متعالی، توان گوش دادن به ندای ربوبی، حفظ آرامش در هنگام آشفتگی و تناقض و دوگانگی، تعهد، فداکاری، ایمان، درک خردمندانه معنای عمقی کلام خداوندی، سازگاری و درک فرمان و دستورات الوهی و درک شناختی و عاطفی این دستورات، درک وحدت در عین کثرت، درک عشق در عین نقص در روابط، درک عدالت در عین عمل، درک معنا در رنج ها، سختی ها و دشواری ها و توانایی عمل کردن به صورت مستقل.
بعضی از توانایی ها و کیفیت ها همانند خردمندی، خلاقیت و دلسوزی با آگاهی معنوی رشد یافته ناشی از مذهب همراه است. به همین شکل حقایق قدیمی(مثلاً قانون طلایی سقراط که بیان میدارد خودت را بشناس) یا عبارت بقراط که میگوید »آزار مرسان« بعضی از ویژگی های اصلی افرادی را که از نظر معنوی باهوش هستند، نشان می دهد. بودا، مسیح، محمد(ص) و مادر ترزا از جمله افراد بنامی می باشند که دارای چنین مهارت ها و کیفیاتی هستند و در واقع هوش معنوی بالایی دارند(مک هاوک، 2002).
2-2-1-10. رشد هوش معنوی
به نظر می رسد اگر تعاریف هوش معنوی، روش های مختلف دانستن را در برنگیرند، ناقص هستند. در بررسی اخیر رابرت فورمن، افرادی که دارای سنین مختلفی بودند، معنویت را مفهومی تجربه های می دانستند تا فراعقلی. تمرین های تأملی مانند مراقبه، به این دلیل که وابسته به آشنایی با سه روش متمایز دانستن است، برای پالایش هوش معنوی مناسب به نظر می رسد. سه روش دانستن عبارتند از: حسی، عقلی و تأملی. به نظر می رسد این سه روش دانستن، بخش جدایی ناپذیری از هوش معنوی هستند که بعضی از افراد نشان می دهند(وگان،2003).
آگاهی هشیارانه و سازگاری با وقایع و تجارب زندگی و پرورش خودآگاهی از جمله عوامل اصلی رشد هوش معنوی تلقی می شوند. علاوه بر این، بعضی از روش ها، راهبردها و تمرین ها برای رشد آن مفید تلقی می شوند، مثلاً وگان معتقد است هوش معنوی از طریق افزایش وسعت نظر و گشودگی و داشتن نقطه نظرهای مختلف، حساسیت زیاد نسبت به تجارب و واقعیاتی نظیر حالت تعالی(ماورایی) و موضوع های معنوی، فهم عمیق تر نمادها و بازنمایی افسانه ها ی کهن و الگوهای ناهشیار کشف نشده افزایش می یابد(نازل،2004).
هوش معنوی را می توان با تمرین های مختلف توجه، تغییر هیجانات، و تقویت کردن رفتارهای اخلاقی افزایش داد. این تمرین ها منحصراً متعلق به یک دین خاص یا آموزش معنوی خاص نیستند. گرچه هوش معنوی با رشد شناختی، هیجانی یا اخلاقی مرتبط است، ولی نمی توان آن را با هیچ یک از آن​ها برابر دانست.
از آنجا که هر یک از انواع مختلف هوش به میزان متفاوتی رشد می کنند، ممکن است در یک فرد یکی از آن ها رشد زیادی کند، ولی انواع دیگر رشد چندانی نکرده باشند. زمانی که موضوعات هیجانی یا اخلاقی حل نشده باقی می مانند، از رشد معنوی جــلوگیری می کنند. بلوغ معنوی به عنوان یــکی از جلوه های هوش معنوی، شامل درجه ای از بلوغ هیجانی و بلوغ اخلاقی(روحیه اخلاقی) و رفتار اخلاقی می شود و خردمندی و دلسوزی برای دیگران را صرف نظر از جنس، قومیت، سن یا نژاد در بر میگیرد. می توان گفت بلوغ معنوی دید عمیق و گسترده ای است که با آگاهی همراه است و شامل ارتباط زندگی درونی ذهن با زندگی بیرونی می شود (وگان، 2004).
زهر و مارشال معتقدند هوش معنوی از طریق جستجوی معنای اصلی موقعیت ها، مطرح کردن( چرا ) برای مسائل و تلاش برای برقراری ارتباط میان رویدادها رشد می کند. همچنین یادگیری و بازشناسی و گوش دادن به پیام های شهودی راهنمایی کننده یا صدای درونی، متفکر بودن، بالا بردن خودآگاهی، آموختن از اشتباهات و صداقت داشتن با خود باعث افزایش هوش معنوی می شود(نوبل، 2001؛ زهر و مارشال، به نقل از: نازل،2004).
خودآگاهی برای افزایش بلوغ معنوی ضروری است. زمانی که توجه مستقیماً متوجه درون است، فرد ممکن است تلاش کند تا به احساس های ذهنی و تفکرات خود توجه نماید. در ابتدا، فرد ممکن است کاملاً درگیر موضوعات شخصی شود و نتواند ذهنش را حتی برای یک لحظه خالی کند. جذبه مسائل شخصی می تواند در صورت تلاش فرد برای تمرکز بر آن​ها یا پرورش آگاهی بدون انتخاب، منحرف کننده باشد. آگاهی از امکان تغییر جهت ارادی توجه، می تواند آغازی بر فرایند کنارگذاشتن عادات فکری پیشین و الگوهای رفتاری باشد. روان درمانگران نیز آموزش می بینند تا سرگذشت دیگران را با توجه کامل و عدم دخالت خویش شاهد باشند. واضح است هنگامی که با ذهن آرام به دیگری توجه می کنیم، در پرتو هوش معنوی، زخم های قدیمی التیام می یابند و قلب ها گشوده می شوند. همراهی با دیگران با میانجیگری خاموش نیز می تواند اثرات درمانی داشته باشد(وگان، 2005:5).
2-2-1-11. مقایسه هوش معنوی با هوش های دیگر
ویگلزورث چهار هوش بدنی، شناختی، هیجانی و معنوی را بر اساس ترتیب رشد آن ها، به شکل هرمی مطرح نموده است. الگوی مورد نظر بر اساس این دیدگاه است که کودکان ابتدا بر بدن خود کنترل پیدا می​کنند(هوش بدنی) سپس مهارت های زبانی و مفهومی(هوشبهر) خود را گسترش می دهند. این هوش در فعالیت های مدرسه ای کودک مطرح است. هوش هیجانی برای بسیاری از افراد هنگامی مطرح می گردد که علاقمند به گسترش روابط خود با دیگران باشند. در انتها، هوش معنوی زمانی خودنمایی می کند که فرد به دنبال معنای مسائل می گردد و سؤالاتی مانند(آیا این، همۀ آن چیزی است که وجود دارد؟) را مطرح می نماید.
مک هاوک معتقد است هوش معنوی به نسبت آموزش غیردینی و دانش واقع بینانه، با شهود، نگرش و خردمندی رابطه نزدیک تری دارد. ماهیت غیراختصاصی و کلنگر آن و استفاده از نمادگرایی ادراک فرد را گسترش می دهد و آن را عمق می بخشد. این امر به غنی سازی روابط و بهبود کار روزمره کمک می​کند. علاوه بر این، حرکت به سمت خودشکوفایی و رشد معنوی بیشتر به هوش معنوی مربوط می شود تا به نیاز به کنترل خود و پایبند آیین و رسوم بودن. به نظر می رسد افرادی که هوش معنوی یکپارچه دارند، ممکن است سبک زندگی متفاوتی داشته باشند(نازل،2004).
لیچفیلد شباهت های هوش های مختلف(هوش های گاردنر) را چنین عنوان می​کند:
1ـ وجود لایه های همپوشی بین همۀ هوش ها.
2ـ تفاوت هر یک از هوش ها در افراد مختلف.
3ـ قابل رشد بودن هوش ها.
لیچفیلد سه تفاوت عمده را میان هوش معنوی و دیگر هوش ها برشمرده است. از نظر وی هوش معنوی:

مطلب مشابه :  پایان نامه رایگان دربارهادراک عقلی، امام خمینی، آیات و روایات، مبانی معرفتی