تفکر انتقادی وجودی

دانلود پایان نامه

نمودار 4-4- وضعیت سابقه خدمت در نمونه مورد بررسی……………………………………………………………………..111
نمودار 4-5- میانگین متغیرهای پژوهش در نمونه مورد بررسی………………………………………………………………..111
چکیده
نیروی انسانی یکی از با اهمیت​ترین منابع سازمان در جهت تحقق اهداف محسوب می​گردد. لذا سازمان ها به دنبال برنامه​ریزی​های مناسب به منظور جذب و نگهداری نیروی انسانی کارا می​باشند. عوامل مختلفی در کارایی نیروی انسانی نقش دارند و محققان به دنبال بررسی این عوامل و تأثیر آن​ها بر روی عملکرد نیروی انسانی می باشند. از جمله عوامل تأثیر گذار بر عملکرد نیروی انسانی، هوش عاطفی و هوش معنوی است، که در این پایان نامه به آن پرداخته می شود. هدف اصلی این تحقیق، بررسی رابطه هوش عاطفی و هوش معنوی بر عملکرد کارکنان مرکز آموزشی-درمانی امام رضا(ع) شهر کرمانشاه است. روش تحقیق توصیفی از نوع پیمایشی است. در این پژوهش جامعه آماری شامل کلیه پرسنل با مدرک تحصیلی دیپلم به بالا مرکز آموزشی درمانی امام رضا(ع) می​باشد. روش نمونه گیری در این پژوهش تصادفی ساده بوده است. حجم نمونه بر اساس جدول مورگان 300 نفر برآورد شده. به منظور جمع آوری اطلاعات و داده​های پژوهش از پرسش​نامه​های استاندارد هوش معنوی کینگ، هوش عاطفی برادبری-گریوز و عملکرد شغلی پاترسون استفاده شده است. ضریب پایایی آن​ها با روش آلفای کرونباخ به ترتیب 92/0، 86/0، 81/0 بدست آمد. فرضیات از طریق آزمون های آماری ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چند​گانه مورد ارزیابی قرار گرفت. نتایج بدست آمده نشان می​دهد که هوش عاطفی و مؤلفه​های خودآگاهی، خودمدیریتی و آگاهی اجتماعی توان پیش بینی عملکرد شغلی را دارند اما مؤلفه مدیریت رابطه فاقد توان لازم برای پیش بینی عملکرد شغلی می باشد. علاوه بر آن یافته های تحقیق نشان می دهد که هوش معنوی و مؤلفه های آن که شامل تفکر انتقادی وجودی، تولید معنی شخصی، آگاهی و توسعه حالت آگاهی، فاقد توان لازم برای پیش بینی عملکرد شغلی می باشند.
واژگان کلیدی: هوش عاطفی، هوش معنوی، عملکرد کارکنان، مرکز آموزشی- درمانی امام رضا(ع)
فصل اول
کلیات تحقیق
مقدمه
هدف اصلی تمام سازمان ها افزایش کارایی و اثربخشی می باشد. سازمان ها با به کار گیر سرمایه و دارایی های فیزیکی به همراه نیروی انسانی کارآمد، تلاش در تحقق اهداف مذکور دارند. در سال های اخیر به نقش نیروی انسانی در سازمان ها نسبت به سایر منابع سازمان، توجه خاصی شده و محققان به دنبال بررسی عوامل و فاکتور هایی هستند که باعث افزایش کارایی نیروی انسانی می گردد. یکی از این عوامل، هوش عاطفی است که به مفهوم توانایی افراد در کنترل احساسات و هیجانات خود و دیگران می باشد.
امروزه می توان هوش عاطفی را نیز به عنوان یه تفاوت عمده بین شخصیت های مختلف قلمداد کرد. بطوری که افراد مختلف ممکن است از لحاظ میزان بهره هوش عاطفی متفاوت از یکدیگر باشند و به این تفاوت به شیوه های گوناگون در زندگی آن ها نمود پیدا کند. کارکرد ها و عملکرد های افراد به دلیل داشتن درجه هوش عاطفی متفاوت بوده و کل زندگی آن​ها را تحت الشعاع خود قرار می​دهد.
پدیده پیچیدگی محیط ها در عصر کنونی، سازمان ها را بر آن داشته است تا پاسخ های بسیار گوناگون و متفاوت داشته باشند، یکی از عملی ترین شیوه ها، ترغیب کارکنان به این است که با تمام وجود خود را وقف کار کنند و از این طریق«خود» تمام عیار خویش را در کار بیابند که پیامد آن کارکنانی خلاق و نوآور در پاسخگویی به محیط های متلاطم خواهد بود. بروز خود تمام عیار در کار با ورود معنویت در سازمان میسر خواهد بود، امروزه کارکنان در هر جایی که فعالیت می کنند، چیزی فراتر از پاداش های مادی در کار را جستجو می کنند. آنان در جستجوی کاری با معنا، امید بخش و خواستار متعادل ساختن زندگی شان هستند. سازمان ها با کارکنان رشد یافته و بالنده ای روبرویند که در پی یافتن کاری با معنا، هدفمند و پرورش محیط های کاری با چنین ویژگی هایی هستند. در واقع معنویت در کار، توصیف کننده تجربه کارکنانی است که کارشان ارضا کننده، با معنا و هدفدار است. همچنین تجربه معنویت در کار، با افزایش خلاقیت، صداقت، اعتماد و تعهد در کار همراه است. یکی دیگر از این عوامل هوش معنوی است که به مفهوم همان توانایی دانست که به ما قدرت، تلاش و کوششی برای به دست آوردن رویاهایمان می دهد. این هوش زمینه آن چیزهایی است که ما به آن ها معتقدیم و نقش باورها و هنجارها، عقایدو ارزش ها را در فعالیت های که ما بر عهده می گیریم در بر می گیرد. هوشی که به واسطه آن سؤال​سازی درباره مسایل مهم و اساسی زندگی مان می پردازیم و به وسیله آن به کار ها و فعالیت هایمان معنا و مفهوم می بخشد(فرامرزی،1388).
از آنجا که کارکنان بخش بهداشت و درمان نقش اساسی و مهم را بر عهده دارند و با سلامت و جان افراد سروکار دارند لذا تأمین نیاز های مادی و معنوی آنان و نیز ایجاد یک فضای مناسب هیجانی محل کار که احتمالا زمینه ساز توسعه اثر بخش بودن بیش از پیش آن هاست، از اهمیت ویژه ای برخوردار است، لذا ما در این پژوهش به دنبال بررسی رابطه هوش عاطفی و هوش معنوی بر عملکرد کارکنان مرکز آموزشی-درمانی امام رضا(ع) شهر کرمانشاه می​باشیم.
در این فصل از تحقیق با توجه به موضوع تحقیق به طور خلاصه به بیان مسئله، مسائل و نکات، اهداف اساسی تحقیق، روش تحقیق، روش گردآوری اطلاعات، جامعه آماری و نمونه گیری پرداخته و در پایان تعریف اصطلاحات تخصصی تحقیق ارائه می​گردد.
1-2. بیان مسئله:
عملکرد تعاریف متفاوتی دارد و هر یک از صاحب نظران به جنبه های خاصی از آن اشاره کرده اند. رتمن(2002) عملکرد شغلی را به عنوان یک سازه چند بعدی که نشان دهنده چگونگی عملکرد کارکنان در شغل، میزان ابتکار عمل و تدابیر حل مسأله آن ها و روش های استفاده از منابع موجود خود و همچنین استفاده از وقت و انرژی در انجام وظایف شغلی می باشد، تعریف می کند. به عبارتی، عملکرد شغلی مجموعه ای از الگوهای رفتاری و عملکردی شامل دانش، مهارت ها، شایستگی مدیریت، وجدان و توانایی های ادراکی در محیط شغلی است(مورفی و شیارلا به نقل از رتمن، 2002).
هوش عاطفی طی چند دهه گذشته، به طور روز افزونی در پیشینه ی نظری و تحقیقاتی به عنوان سازه ای که با رفتار های متعدد انسان در محیط های مختلف ارتباط دارد معرفی شده است(سیاروچی و چان، 2001). از نظر تاریخی مفهوم هوش عاطفی ریشه در مطالعات مربوط به هوش اجتماعی در دهه 1920 و یا حتی زودتر از آن دارد. با این حال این پدیده بعد ها به طور مجدد توسط سالووی و مایر یعنی کسانی که برای اولین بار این پدیده را هوش عاطفی، نامگذاری کردند مورد توجه قرار گرفت. سازه معرفی شده توسط سالووی و مایر دو بعد از هفت بعد هوش چندگانه گاردنر یعنی هوش بین فردی و درون فردی را در بر می گرفت(گاردنر، 1993). گلمن نیز مفهوم هوش عاطفی را با کتاب خود در سال 1996 به شهرتی فراگیر رسانده و برای اولین بار این مسئله را مطرح کرد که هوش عاطفی با احتمال زیاد سازه ای اساسی تر از سازه هوش بهر است(گلمن، 1996).
در حال حاضر تعاریف متعددی از هوش عاطفی وجود دارد، ولی بین تعاریف ارائه شده همخوانی وجود ندارد، چرا که این پدیده مفهومی چند بعدی است و نمی توان از آن تعریفی روشن و ساده ارائه کرد. برای نمونه گلمن هوش عاطفی را به عنوان توانایی تمیز احساسات خود و دیگران جهت برانگیختن خویش و مدیریت هیجان ها در خود و در روابط با دیگران تعریف کرده است(گلمن، 1998).
مارتینز هوش عاطفی را ارائه ای از مهارت ها، توانایی ها و شایستگی های غیر شناختی تعریف نموده که بر توانایی فرد برای مقابله با تقاضا ها و فشار های محیطی تأثیر می گذارد(مارتینز، 1997). به هر حال شواهد تحقیقاتی این حوزه نشان از آن دارد که هوش عاطفی بالا با سلامتی، شادمانی، زندگی کارآمد و عملکرد مطلوب تر در محیط های کاری ارتباط دارد(بابرمن، 2002).
مرور اخیر دلوتیز و هیگزحاکی از آن است که هوش عاطفی بر نحوه عملکرد موفق و کارآمد افراد حتی در ارزیابی این عملکرد توسط خود، همکاران و یا سرپرستان تأثیر می گذارد. عملکرد موفق و کارآمد و ارزیابی آن در نظر این دو محقق به مثابه انجام امور وظایف محوله به نحو موفق و طی نمودن مسیر پیشرفت در شغل و فعالیت سازمانی معرفی شده است(دلوتیز و هیگز، 2000).
مایر، سالووی و کاروسو پیشنهاد داده اند که هوش عاطفی بر عملکرد کاری و شغلی و تعاملات بین فردی تأثیر می گذارد. گلمن همیشه مدعی گشته که چون هوش عاطفی تقریبأ تمام جنبه های زندگی کاری را تحت تأثیر قرار می دهد، بنابراین افرادی که دارای هوش عاطفی بالاتری هستند، دارای عملکرد بهتری خواهند بود(گلمن، 1998).
مؤلفه های هوش عاطفی که شامل: 1- خودآگاهی به معنای توانایی برای درک احساسات و انجام خود ارزیابی صحیح می باشد، 2- خودمدیریتی یا مدیریت خویشتن به معنای توانایی برای اداره حالات تنش ها و منابع درونی خود می باشد، 3- آگاهی اجتماعی که به درک صحیح افراد و گروه ها اشاره دارد و 4- مدیریت رابطه که به معنای توانایی برای ایجاد عکس العمل های مطلوب در دیگران می باشد.
هوش معنوی است برای نخستین بار در سال 1996 توسط استیونز مطرح شد. بعد در سال 1999 توسط امونز گسترش یافت. امونز(2000) پیدایش سازه هوش معنوی را به عنوان کاربرد ظرفیت ها و منابع معنوی در زمینه ها و موقعیت عملی در نظر می گیرد. هوش معنوی یا SQ همان توانایی است که به ما قدرت دیدن رؤیا ها و تلاش و کوشش برای دست یافتن به آن ها را ارزانی می دارد. این هوش زمینه تمام آن چیزهایی است که ما به آن ها اعتقاد داریم و نقش باور ها، عقاید و ارزش ها را در فعالیت هایی که بر عهده می گیریم، دارا می باشد. هوشی که به واسطه آن به سؤال سازی در رابطه با مسایل بنیادی زندگیمان می پردازیم و با کمک آن، تحول و تغییر را در زندگی پذیرا می شویم، هوشی که قادریم توسط آن به فعالیت ها و نحوه عملکردهایمان مفهومی وسیعتر، غنی تر، پربارتر و پرمعناتر بخشیم.
از هوش معنوی تعاریف متعددی شده است اما تمام این تعاریف انعطاف پذیری در مقابل تغییرات، درس گرفتن از شکست ها، معنا و هدف در کار، خودآگاهی، خلاقیت و توسعه سازمان تأکید می کنند که در اینجا به برخی از آن ها اشاره می شود.
هوش معنوی از نظر ولمن(2001) ظرفیتی است برای پرسیدن سؤالات غایی در خصوص معنای زندگی و همزمان ظرفیتی است برای تجربه کردن ارتباطات یکپارچه بین ما و جهانی که در آن زندگی می کنیم.

مطلب مشابه :  اعتماد ، خدمت، درونی سازی