توجه معاصر به هوش عاطفی

دانلود پایان نامه

مهارت های اجتماعی باید با درک هوشمندانه از احساسات و نیازهای فرد متعادل باشد. به زبان دیگر از خودشناسی نشأت گرفته باشد و این مهارت باید حاکی از عزت نفس بالا باشد، نه تبحر در بکار گرفتن فکر مردم و ایجاد جذابیت به صورت آن. افرادی که از لحاظ خود شناسی در سطح بالایی قرار گرفته اند، با خود و دیگران به صداقت برخورد می کنند و مهارت های اجتماعی آنان روابطشان را به صورت پایدار درمی آورد(گلمن 1995).
5ـ مؤلفه خودانگیزی
خیلی از روانشناسان، خود انگیزی را شرط بقا می دانند. به عقیده آنان انسان سالم هیچ کاری را بدون هدف از پیش تعیین شده انجام نمـی دهد و برای رسـیدن به هـدف و حتی انتخاب هدف، خود انگیزی لازم می باشد. کسانی که قادرند احساسات خود را به موقع برانگیزند و آن ها را در راه رسیدن به هدفی خاص صف آرایی نمایند در هر کاری که به آن ها واگذار می شود، سعی می کنند که مولد و مؤثر باشند.
از نظر گلمن(1995) خود انگیزی، زبان سائق پیشرفت می باشد و کوششی است در جهت رسیدن به حد مطلوبی از فضیلت. افرادی که این خصیصه را زیاد دارند همیشه در کارهای خود نتیجه محور وسائق زیادی در آن ها برای رسیدن به اهداف و استانداردها وجود دارد. ایجاد انگیزش در خود، برای حرکت به سوی اهداف توانایی است که می تواند فرد را در جهت کانالیزه و هدایت کردن هیجانات یاری دهد. اشتیاق و انگیزه درونی، میل رسیدن به هدف و بکارگیری نیرو و پشتکار همراه با امیدواری و خوش بینی، به فرد در مقابله با موفقیت های دشوار زندگی نیرو می دهد.
اگر قرار است یک صفت ضروری برای افراد در نظر بگیریم، خود انگیزی می باشد؛ زیرا، فقط از طریق خود انگیــزی است که می توان به پیشرفت فرای انتظار رسید. این صــفت هـم به پیـشـرفت خـود می انجامد و هم زیر دستان؛ بدین رو، این صفت برای مدیران خیلی ضروری می باشد. از آنجا که افراد زیر چتر تفاوت های فردی قرار گرفته اند و از لحاظ نیاز و سائق با هم متفاوت می باشند؛ پس، عوامل انگیزش در آن ها متفاوت می باشد، تعدادی از افراد از طریق عوامل بیرونی مثل افزایش حقوق، موقعیت شغلی، برانگیخته می شوند و تعدادی به خاطر خود پیشرفت و نفس کار برانگیخته می شوند. گلمن(1995) در این رابطه معتقد است افرادی که انجام کار برای آن ها مهم است در طول کار علاقه زیادی به چالش های خلاقانه از خود نشان می دهند، عشق به یادگیری و انجام کار بیشتر دارند. این افراد انرژی بیشتری صرف کار می کنند. وسواسی که همیشه ذهن آن ها را مشـغول می کند این اسـت که با چـه روش بهـتری می توان این کار را انجام داد. این افراد زمانی که عمل آن ها با شکست مواجه می شود باز هم مطلوب باقی می مانند. در چنین مـواردی خود تنظیمی با انگیزه پیـشرفت در جـهت غـالب شدن بـر ناکامی ترکیب می شود و شخص با آمادگی بیشتری شروع به کار می کند.
2-2-2-6. توجه معاصر به هوش عاطفی
امروزه دانشمندان معتقدند که هر انسان دارای دو نوع شعور می باشد، شعوری که متکی بر عقل و اندیشه(IQ) است و شعوری که عمدتاّ متکی بر احساسات و عواطف(EQ) است. همان گونه که ماهیت انسان نه منطق صرف است و نه احساس و عاطفه صرف؛ بلکه، ترکیبی از هر دوی این. شعور عقلانی و منطقی شیوه درک مسائل از طریق تکیه بر آگاهی، اندیشه و توانایی تعمق و بررسی و واکنش متقابل است. شعور عاطفی نوعی سیستم آگاهی دهنده قدرتمند است که گهگاه به گونه ای غیر منطقی عمل می کند. این دو شعور یا دوشیوه ی متفاوت و اساسی آگاهی، بر یکدیگر تأثیر متقابل داشته و حیات ذهنی ما را می سازند. در اکثر اوقات این دو شعور به گونه ای شگفت آوری هماهنگ هستند و همان قدر که احساسات در مقابل عقل جنبه اساسی دارد، عقل نیز در مواجهه با عواطف عامل بنیادی و مهم بشمار می رود(گلمن، 1995، ترجمه بلوچ، 1379).
گفتن این نکته ضروری است که هم( IQ) و هم( EQ) اندازه ای از توانایی هستند نه خود توانایی. نظریه پردازان هوش عاطفی معتقدند که( IQ) به ما می گوید که چه کاری می توانیم انجام دهیم؛ در حالیکه، EQ) (به ما می گوید چه کاری باید انجام دهیم.
هوش عاطفی و هوش منطقی روی در روی هم نیستند. خیلی ها مقدار زیادی از هردو را دارند وخیلی ها بر عکس. دانشمندان به دنبال این هستند که بدانند این دو پدیده، چگونه یکدیگر را تکمیل می کنند اما، به هر حال اکنون دانشمندان معتقدند که بهترین حالت هوش و استعداد، فقط می تواند به اندازه 20 درصد در موفقیت فرد نقش داشته باشد و 80 درصد بقیه به عوامل دیگر مربوط می شود. این عوامل دیگر را دانشـمندان، هوش عاطفی می دانند(به نقل از اشکان، 1382 ). خطر پذیری یا ریسک که نقش مهمی در کامیابی شغلی و بازرگانی دارد از ویژگی های هوش عاطفی به شمار رود. هوش علم(IQ) شامل توانایی برای یادآوری تفکر منطقی و انتزاعی می شود در حالیکه، هوش عاطفی به ما می گوید که چگونه از(IQ) درجهت موفقیت در زندگی استفاده کنیم. هوش عاطفی شامل توانایی درجهت خود آگـاهی عاطـفی و اجتماعی می شود و مهارت های لازم در این حوزه ها را اندازه​گیری می کند.
هوش عاطفی شامل مهارت در شناخت احساسات خود و دیگران و مـهارت های کـافی برای ایـجـاد روابـط سـالـم با دیـگران وحــس مسئولیـت پـذیری در مقـابل وظــایـف مـی باشد(گلمن،1997).
هوش عاطفی توانست به این سؤال پاسخ دهد که چرا با هوش ترین افراد از نظر عقلانی در کار یا زندگی خصوصی موفق نیستند. طی چند سال اخیر(EQ)همپایه( IQ) به عنوان اظهار سریع شعور عاطفی، بطور وسیعی مورد قبول واقع شده است. EI)) یا هوش عاطفی برمبنای تئوری گسترش یافته ی هوش شناختی، شکل گرقته است و پنج عامل را مورد اندازه گیری قرار می دهد(گلمن، 1995 به نقل از اشکان، 1387).
1ـ ویژگی های درون فردی( آگاهی عاطفی از خویشتن، جرأت آموزی، مراقبت از خویشتن، خودشکوفایی و عدم وابستگی).
2ـ ویژگی های بین فردی( همدردی، ارتباط بین فردی ، مسئولیت اجتماعی، قدرت سازگاری و تطبیق).
3ـ میزان سازگاری( قدرت حل مسأله، انعطاف پذیری، واقع بینی).
4ـ اندازه گیری میزان تحمل استرس و توانایی کنترل تکانش ها.
5ـ ویژگی های کلی خلق(خوش بینی، میزان نشاط).
شعور عاطفی، ایجاب می کند که به احساسات خود و دیگران توجه کنیم، آن ها را ارزیابی نماییم و به طور مناسب به آن ها پاسخ گوییم.
عقل و هوش منطقی به قدرت استدلال کمک می کنند اما، توانایی پیش بینی پیامد تصمیم تنها از
» هوش عاطفی« بر می آید. از طرف دیگر بر خلاف(IQ) که درسراسرزندگی یکـسان باقی می ماند، توانمندی ها و مهارت های اساسی هوش عاطفی اکتسابی و آموختنی هستند(کوپر،1997، ترجمه عزیزی، 1377).
تقسیم بندی افراد بر اساس IQ و EQ از دیدگاه جک بلوک:
جک بلوک، روان شناس دانشگاه کالیفرنیا معتقداست که افراد را بر حسب جنسیت ،IQ و EQ
می توان به چهار دسته تقسیم کرد:
مردانی با IQ بالا: این مردان از روی توانایی های گسترده عقلانی شان مورد شناسایی قرار می گیرند. چنین افرادی جاه طلب، منتقد، لجوج و دارای توانایی بالا در حل مسایل عقلانی می باشند. اما به دلیل هوش عاطفی پاییـن، کم رو، فـروتن و نازک نارنجـی​اند، از روابـط جنـسی خود رضایت ندارند و از نظر احساسی سرد و بی عاطفه​اند.
مردانی با EQ بالا: چنین مردانی در روابط اجتماعی خود متعادل، شاد و سرزنده اند. ظرفیت بالایی برای تعهد و سر سپردگی برای مردم با اهداف خود دارند، مسئولیت پذیر، دلسوز و با ملاحظه اند و چنین افرادی با خود، دیگران و اجتماع احساس راحتی می کنند.

مطلب مشابه :  غلبه، غلبه، اعتماد