جریان‌های نقد عملیاتی

دانلود پایان نامه

در این تحقیق برای تبیین نقش فرصت های سرمایه گذاری در ارزش گذاری بازار از سود و پایداری سود از “فرضیه اطلاعات مربوط به رشد” در ادبیات حسابداری و مالی استفاده شده است(کولینز و کوتاری 1989؛ کومار و کریشنان، 2008). براساس این فرضیه، بازار از تغییرات سودهای دوره جاری، اطلاعاتی را درباره ظرفیت فرصت های رشد برای ایجاد بازده غیر عادی در آینده کسب می کند؛ در نتیجه قیمت بالاتری را برای سهم پیشنهاد خواهد نمود. بنابراین دو فرضیه زیر را مطرح می کنیم:
فرضیه اول: با افزایش میزان فرصت های سرمایه گذاری، ضریب واکنش سود افزایش می یابد.
فرضیه دوم: با افزایش میزان فرصت های سرمایه گذاری، ضریب واکنش پایداری سود افزایش می یابد.
از سوی دیگر، درباره ی طرح این فرضیه ها، می توان به تحقیق جونز(1997) و سایرین نیز اشاره کرد. در فرضیه اول به نوعی بیان می کنند که وجود فرصت های سرمایه گذاری شاخصی برای عدم تقارن اطلاعات پیش بینی شده بین مدیران و سرمایه گذران است. مایرز و مایلوف (1984) اشاره می کنند که موقعیت مدیران در شرکت مزیت اطلاعاتی طبیعی نسبت به سرمایه گذاران برون سازمانی ایجاد می کند. این مزیت یا بدلیل این بروز می کند که مدیران اطلاعاتی بیش از برون سازمانی ها دارند یا به این دلیل که تخصص مدیران آنها را قادر می سازد که آثار این اطلاعات را بر ارزش شرکت بهتر درک کنند. اسمیت و واتس (1992) بحث می کنند که این مزیت اطلاعاتی طبیعی به وجود فرصت های سرمایه گذاری ارتباط دارد. بطور خاص، مشاهده فرصت های سرمایه گذاری برای سرمایه گذاران برون سازمانی دشوارتر است زیرا این فرصت ها به سرمایه گذاری اختیاری آتی بستگی دارند. اما مدیران به اطلاعات درون سازمانی و دانش کافی درباره این فرصت های سرمایه گذاری دسترسی دارند. نکته مهم این است که مزیت اطلاعاتی آنها نسبت به سرمایه گذاران برون سازمانی به عنوان بخشی از ارزش شرکت بوسیله افزایش فرصت های سرمایه گذاری نشان داده می شود.
برای پاسخ به سوال سوم تحقیق(ربط پذیری ارزشی جریان های نقد عملیاتی با وجود فرصت های سرمایه گذاری چگونه است؟) مشابه رابطه بازده-سود، ارزیابی بازار از جریان های نقدی عملیاتی به عدم اطمینان جریانهای نقدی آتی یا پارازیت در جریانهای نقدی عملیاتی وابسته است. از آنجا که تحقق فعلی جریان های نقدی عملیاتی محصول فرصت های سرمایه گذاری گذشته است، جریانهای نقدی عملیاتی ممکن است به عنوان شواهدی تایید کننده درباره ارزش این فرصت های سرمایه گذاری گذشته عمل کند و عدم اطمینان را درباره فرصت های سرمایه گذاری جاری کاهش دهد. در این زمینه، انتظار می رود ارزیابی بازار از جریان های نقدی عملیاتی رابطه مثبت با حضور فرصت های سرمایه گذاری داشته باشد.
از سوی دیگر، وجود فرصت های سرمایه گذاری ممکن است موجب بروز مشکلات زمانبندی و تطابق شود که قابلیت جریانهای نقدی عملیاتی برای انعکاس عملکرد شرکت را کاهش دهد. فرصت های سرمایه گذاری غالباً به مخارج نقدی جاری نیاز دارد که به دریافت های نقدی جاری ارتباطی ندارد. درعوض، دریافتهای نقدی از محل فرصت های سرمایه گذاری جاری غالباً در دوره های آتی رخ می دهد. انتظار می رود این عدم تطابق پرداختها و دریافتهای نقدی برای شرکتهایی که فرصت های سرمایه گذاری بیشتری دارند شدیدتر باشد. بنابراین، زمانی که ارزش شرکت متشکل از فرصت های سرمایه گذاری نسبتا کمتری است (مشکل کمتر درخصوص زمانبندی و تطابق)، رابطه بین بازده سهم و جریانهای نقدی عملیاتی باید بیش از زمانی باشد که جریانهای نقدی عملیاتی با مشکل زمانبندی و تطابق مواجه است(جونز، 1997؛ 2001، کریسناواتی، 2006).
بر اساس فرضیه منابع داخلی، بدلیل تفاوت در هزینه های تامین مالی از داخل و تامین مالی از خارج شرکت – در نتیجه وجود عدم تقارن اطلاعات، هزینه های نمایندگی و هزینه های مبادلات – منابع مالی تامین شده از طریق جریان وجه نقد عملیاتی عاملی تعیین کننده در پیش بینی تحقق یافتن فرصت های سرمایه گذاری می باشد.
در این تحقیق برای تبیین نقش فرصت های سرمایه گذاری در ارزش گذاری بازار از جریان های نقد عملیاتی به “فرضیه اطلاعات رشد” ، رجوع می کنیم(کومار و کریشنان 2008). بنابراین فرضیه زیر مطرح می شود:
فرضیه سوم:با افزایش میزان فرصت های سرمایه گذاری، ضریب واکنش جریان های نقد عملیاتی افزایش می یابد.
سوال چهارم این تحقیق(آیا خطای اندازه گیری در اقلام تعهدی حسابداری، با وجود فرصت های سرمایه گذاری، اطلاع دهنده بودن سود را کاهش می دهد؟) بررسی می کند که آیا استفاده از اختیار مدیر بر اقلام تعهدی، در صورت وجود فرصت های سرمایه گذاری، محتوای اطلاعاتی سود را بهبود می بخشد یا تضعیف می کند. شواهد تحقیقات اسمیت و واتس (1992) و گاور و گاور (1993) نشان می دهد که انگیزه های مدیریت، در صورت وجود فرصت های سرمایه گذاری، ممکن است به طور قابل پیش بینی متفاوت باشد. به طور خاص، اقدامات مدیریت باید با وجود فرصت های سرمایه گذاری کمتر قابل مشاهده باشد. علت آن است که داشتن آگاهی نسبت به سرمایه گذاریهای آتی که مدیریت آنها را انتخاب خواهد کرد برای سهامداران که با عدم تقارن اطلاعات طبیعی ناشی از وجود فرصت های سرمایه گذاری مواجهند، دشوار است. این مسئله ما را به دو نتیجه می رساند.
اولا، از آنجا که اقدامات مدیریت در صورت وجود فرصت های سرمایه گذاری کمتر قابل مشاهده است، احتمال این که شرکتها از انگیزه های جبران خدمت مبتنی برسهم استفاده کنند بیشتر است تا به این ترتیب منافع مدیران در راستای منافع سهامداران قرار گیرد. بنابراین، مدیران شرکتهایی که دارای فرصت های سرمایه گذاری بیشتری هستند انگیزه خواهند داشت اطلاعات خصوصی خود را از طریق استفاده از اقلام تعهدی اختیاری به سرمایه گذاران منتقل کنند. انتظار می رود این انتقال اطلاعات عدم تقارن اطلاعات مربوط به فرصت های سرمایه گذاری را کاهش دهد، ارزش شرکت را افزایش دهد، و رابطه مثبت با بازده سهم داشته باشد. درحالی که مدیران روشهای مختلفی برای افشای اطلاعات خصوصی خود دارند، در صورتی که مدیران به دلیل هراس از انجام سرمایه گذاری با سودآوری کمتر، مایل به افشای اطلاعات خصوصی مربوط به فرصت های سرمایه گذاری نباشند، استفاده از اقلام تعهدی اختیاری ممکن است جذابیت داشته باشد(جونز، 1997).
ثانیاً، از آنجا که اقدامات مدیریت در صورت وجود فرصت های سرمایه گذاری کمتر قابل مشاهده است، کشف دستکاری سود توسط مدیریت از طریق اقلام تعهدی اختیاری برای سهامداران دشوارتر خواهد بود. بنابراین، مدیران شرکتهایی که فرصت های سرمایه گذاری نسبتاً بیشتری دارند دارای انگیزه بیشتری برای درگیر شدن در مدیریت سود فرصت طلبانه هستند(جونز، 1997؛کریسناواتی، 2006).
بنابراین به طور خلاصه در این تحقیق در سه فرضیه ی قبلی این موضوع مطرح شد که ممکن است بازار با وجود فرصت های سرمایه گذاری، به جریان های نقد عملیاتی و در نتیجه به جزء نقدی سود واکنش نشان دهد، اما این سوال نیز مطرح می گردد که آیا بازار به جزء تعهدی سود نیز واکنش نشان می دهد، یا خیر، به عبارتی ممکن است واکنش بازار از بابت وجود فرصت های سرمایه گذاری به سود تنها به سبب جزء نقدی سود باشد، زیرا براساس فرضیه معیار پارازیت ،خطاهای موجود در اندازه گیری جریان وجه نقد عملیاتی و سود – در نتیجه وجود نقایص در شیوه عمل های حسابداری – با افزایش فرصت های سرمایه گذاری افزایش می یابد. بنابراین فرضیه چهارم را مطرح می کنیم(جونز 1997؛ کریسناواتی 2006؛ کومار و کریشنان 2008):
فرضیه چهارم:با افزایش میزان فرصت های سرمایه گذاری، ضریب واکنش اقلام تعهدی افزایش می یابد.
3-4. آزمون فرضیه ها و اندازه گیری متغیرهای تحقیق
در این تحقیق برای آزمون فرضیه ها از چهار مدل مطابق با تحقیقات مشابه گذشته(کولینز و کوتاری، 1989؛ جونز، 1997، کریسناواتی، 2006؛ کومار و کریشنان، 2008)استفاده گردید که در ادامه به تشریح آنها به همراه شیوه اندازه گیری متغیرهای مربوط به هر فرضیه می پردازیم.
3-4-1. آزمون فرضیه اول
برای آزمون فرضیه اول(با افزایش میزان فرصت های سرمایه گذاری، ضریب واکنش سود افزایش می یابد) از مدل (1) به صورت زیر استفاده شد:
Rit = α0 + α 1Eit + α 2UEit+ α 3IOSit + α 4Eit×IOSit+α 5UEit ×IOSit +α 6β+ b
که در آن:
Rit: بازده عادی سهم i در دوره ی t است که به صورت زیر محاسبه می شود:

مطلب مشابه :  تکنیک تحلیل سلسله مراتبی

لازم به ذکر است که در موارد مقتضی برای محاسبه بازده سهام شرکت ها، تعدیلات لازم در خصوص تأثیر افزایش سرمایه و منابع انجام این امر در نظر گرفته شده است.
این بازده ی عادی برای سه دوره سه ماهه ی قبل از پایان سال مالی شرکت تا سه ماه بعد از پایان سال مالی(جمعاً 4 دوره) محاسبه می شود تا از لحاظ شدن انتشار سود و جریان های نقد عملیاتی طی دوره ی مورد محاسبه اطمینان حاصل شود.