جمهوری آذربایجان

دانلود پایان نامه

3-1-6-پیشینه تاریخی قوم تالش
قوم تالش پیشینه درخشانی دارد. آثار تاریخی ای همچون دژ قلعه رودخان، شهرک تاریخی ماسوله و بزرگترین گورستان پیش از تاریخ ایران در مریان که در دامن سرسبز و پرشکوه این رشته کوه واقع شده اند، نشان از تمدن غنی و فرهنگ زیبای قوم تالش دارد. پیدا شدن آثار عصر آهن، دلمن های پیش از تاریخ در گورستان باستانی مریان در تالش جنوبی و کشف محدوده تمدنی تالش مغان در تالش شمالینشان از وجود تمدنی پیشرفته در منطقه تالش دارد(عکس 2-1).
عکس3-3- جام زرین تالش در دوره هخامنشی(موزه تبریز، 1390، عکس از نگارنده)
سکونت این قوم در سرزمینهای کادوسیان و کاسپیان (دیاکونوف، 1345، 82) سبب گردیده است که پژوهشگران ، تالشها را بازماندگان قوم کادوسی بدانند (کسروی، ص 424ـ425). پلینیوس در قرن اول میلادی و اسقف سِبِئوس ارمنی در قرن ششم میلادی از کادوسیها به عنوان قوم یاد کرده اند (مارکوارت، ص237). نام کادوسیان /کادوشیان ظاهراً در اواخر عصر ساسانی تغییر کرده (کسروی، ص 424) و در آثار اولین مورخان و جغرافی نویسان مسلمان به صورت طیلسان درآمده که به نوشته یاقوت حموی (ذیل «طیلسان »، به نقل از اصمعی، لغت شناس عرب در قرن دوم ) معرّب کلمه تالشان است. شورش بِستام (گستهم/ وستهم ) بر خسروپرویز، و سلطنت چند ساله او در نیمه شمالی ایران (کریستن سن،1388، 467)، از حمایت وسیع اقوام دیلم و بَبْر * و طیلسان برخوردار بود (دینَوَری، 1373 ، 103). شرح دینوری از شورش بستام ، ظاهراً نخستین اشاره به وجود قوم تالش با واژه طیلسان در اواخرعصر ساسانی است . سرزمین طیلسان در قرون اولیه اسلامی از شهرهای پهلویان بود (ابن خرداذبه ،1371، 57،؛( ابن فقیه،1375، 209). مورخان مسلمان اخبار مختصری از تصرف گیلان و ببر و طیلسان به دست سپاهیان مسلمان آورده اند (بلاذری ، 1337، 319ـ320)؛ ( ابن خلدون ، 1352، 571). در اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم واژه های تالشان و طیلسان معمول بود (یاقوت حموی، ذیل «تالشان » و «طیلسان »). واژه طیلسان در نیمه اول قرن هفتم متروک، و کلمه تالشان به جای آن متداول شد (رشیدالدین فضل اللّه ، 1384، 1302). ظاهراً در همین روزگار اسامی طالش و طوالش(حمداللّه مستوفی ، 1381، 84) مانند کلمه تالش رایج شده است .
تالشها (طوالش ) در 794 از یاری امیرمحمود ــ حاکم خلخال که پس از شکست از امیرخرّم ، حاکم سلطانیه ، به میان تالشها گریخته بود ــ خودداری کردند (حمداللّه مستوفی، 1381،140). در 824 کلانتران تالش همراه تعدادی از امیران آذربایجان ، در قراباغ به حضور شاهرخ تیموری رسیدند (حافظ ابرو، 1380 ، 750). تالشها در 873 کاروان حامل جسد سلطان ابوسعید تیموری را که از سرزمین آنان می گذشت ، در قزل آقاج غارت کردند (روملو،1384، ، 488).از آغاز دولت صفوی سرکردگان تالشی به خدمت آنان درآمدند و در دستگاه شاه اسماعیل و شاه طهماسب و شاه عباس به مناصبی چون امارت سپاه و حکومت ایالات و سفارت دست یافتند ( جهانگشای خاقان،1364، 53،57،61،91، 376).
تشکیل خان نشین لنکران ــ که مقدمات آن از دوره نادرشاه فراهم آمده بود ــ و حکومت میرمصطفی خان لنکرانی بر تمام نواحی تالش ، آغاز دوره ای جدید در حیات قوم تالش است. پیوستن میرمصطفی خان به دولت روسیه و تقسیم تالش میان ایران و روسیه، در ساختار سیاسی و اداری قوم تالش تغییراتی ایجاد کرد. این تغییرات منجر به تشکیل چند حکومت محلی کوچک در تالش ایران و روسیه تزاری گردید که در ایران به «خمسه طوالش » و در روسیه به «خانات تالش » معروف بود.
معروفترین مناطق تالش نشین عبارت اند از: موغان / مُغان ، اُجارود، اُلوف ، دَشْتوَند، دَریغ ، لَنْکَران ، زُووند، ویلکیج ، آستارا، کَرْگانرود، اَسالِم ، دیناچال ، تالشدولاب ، شانْدِرمَن ، ماسال ، ماسوله و بعضی نواحی کوهستانی فومن و شَفْت و رودبار (برادگاهی ، ص 31ـ35؛ رابینو، 1366ش ، ص 21، 182، 218، 233؛ همان، 1369ش ، ص 57ـ 58).
دامنه پراکندگی قوم تالش در گذشته بیش از امروز بوده است . مردم کَلِیْبَر در نیمه اول قرن هشتم ترک و تالش بودند (حمداللّه مستوفی، 1381، 84). اراضی ملتقای رودهای کر و ارس و بعضی نواحی قراباغ در قرن دهم متعلق به تالشان بود (باکیخانوف، 1349، 103). اطراف خورگام / خرکام در قرن ششم (کاشانی، 1378، 192)، مغرب کوهدُم در قرن نهم (مرعشی ، 1364، 436) و طالشستان لاهیجان در قرنهای دهم و یازدهم(فومنی ، 1349، 271) تالش نشین بود. در تقسیمات اداری 150 سال گذشته ، بخشهایی از نواحی تالش نشین ، چون ویلکیج و اجارود، ضمیمه اردبیل شد (برادگاهی ، 1390، 35). امروزه همه مردم آن نواحی ، به غیر از اهالی چند روستا، به ترکی سخن می گویند (بازن 1367، 81 ـ 85).
در باره طوایف و تقسیمات درونی قوم تالش ، به سبب استحاله آنان در میان مردم یکجانشین ، اطلاعات کمی در دست است (همان،213). شناخته شده ترین طوایف تالش از شمال به جنوب عبارت اند از: طایفه بزرگ دِلاغَردِه (برادگاهی ، 1390، 45) یا دلاغرده لو که در روستاهای مرزی اجارود سکونت دارند، همه ترک زبان اند و خود را از شاهسَوَنان می دانند ،طوایف آقاجانی و مشایخ ، ساکن کرگانرود شمالی (بازن ،1367 191)؛ (مرکز آمار ایران ،1370، 12و 22)؛ طایفه بزرگ خشابری و تیره های شیرازی و بوداغ ، ساکن تالشدولاب (رابینو، 1366 ، 120) طوایف آسْترایی و آلیانی، ساکن کوههای ماسوله (همان، 218). شماری از خاندانهای بزرگِ احتمالاً ترک تبار نیز در بعضی مناطق تالش به سر می برند، ازجمله خاندان ایشیک آقاسی و داداشلی در پشت حَویق ، نَظرلی و قَره اوشاغی در لَمیر و شریفلی در چوبَر (بازن 1367،191). نام بعضی از روستاهای تالشدولاب ــ همچون چَراج ، وَسْکُه ، رینَج ، خِیل گاوان ، بوداغ محله ، اَرْده (رابینو، 1366،122و125) ــ ظاهراً از نام طوایف ساکن در آنها گرفته شده است. در دوره قاجاریه شماری از تالشها با اجبار به نقاط دورتری، همچون اشرف / بهشهر و سخت سر/ رامسر انتقال داده شدند (رابینو، 1366 ، 37و 51و 106).
اهالیِ تات زبانِ روستای گَلین قَیَه هرزنداتِ مرند نیز گمان می کنند که اجدادشان از تالش به هرزندات مهاجرت کرده اند(ذکاء، ص 54ـ55). امروزه بیشتر از نیمی از مردم تالش در ایران و بقیه آنان در جمهوری آذربایجان به سر می برند. این تقسیم پس از پایان جنگهای ایران و روسیه و انعقاد عهدنامه های گلستان و ترکمان چای صورت گرفته است (برادگاهی ، ص 33 ؛ اسنادی از روابط ایران با منطقه قفقاز، ص 335ـ336؛ آکینر، ص 131)

مطلب مشابه :  عدم تقارن اطلاعاتی

بخش دوم تحولات قدرت وجغرافیای سیاسی قوم تالش از صفویه تا امروز
3-2-1-تحولات قدرت و جغرافیای سیاسی گیلان و تالش از دوره ی صفویه تا قاجاریه
سرزمین های گیلان و تالش، پیش از تشکیل دولت های یکپارچه و مقتدر همچون دولت صفوی در دوره هایی که از آن به عنوان گسل تاریخی حکومت در ایران یاد می کنند،حکومت های مستقل داشتند و پس از تشکیل متناوب دولت های قدرتمند درفلات ایران به حالت نیمه مستقل و دارای خودمختاری درون چهارچوب آن سلسله ها درمی آمدند.پس از تشکیل حکومت پهلوی ساختار جغرافیای سیاسی ایران رفته رفته به تمرکز گرایید و با تجربه مدل های مختلف تقسیمات سیاسی به حالت حکومت بسیط متمرکز با تقسیمات استانی کنونی رسید و در این فراز و نشیب ها تالش و گیلان هر کدام مسیری را پیمودند و سرنوشت خود را یافتند.
منابعی که تمایز سیاسی گیلان و تالش را در قرون اخیر به ما نشان می دهد از دوره ی صفویه تا دوران کنونی به دلیل نزدیکتر بودن مقطع زمانی افزایش قابل توجهی می یابد.دردوره ی صفویه ازوجود تقسیمات سیاسی گیلان به دو بخش بیه پیش و بیه پس مطلع هستیم و از وجود تالش مرکزی و شمالی به عنوان ایالتهایی مجزا قاضی نور الله شوشتری قرن یازدهم هجری قمری می نویسد«ولایت جیلان به دو قسم است، قسمتی لاهیجان و توابع آن،قسمتی رشت و فومن و گسکر»(پناهی،1391: 102).لازم به ذکر است گسکرات با ترکیبی از تالشدولاب و ماسال و شاندرمن و انزلی و ضیابر و…. در متون تاریخی گاهی در ترکیب ولایت گیلان و اغلب به عنوان منطقه ای جدا از گیلان ارزیابی می گشته است. در واقع گسکرات منطقه سرحدی بین حکومت گیلان و حکومت تالش که از آنسوی رود دیناچال آغازمی گشت،بود و اغلب خوانین تالش با پیوندهای نسبی این ناحیه وسیع را با بدنه اصلی حکومت تالش متحد می کردند.بر گسکرات، کرگانرود و آستارا امرای مستقلی حکومت می کرند که تابع امرای بیه پس به شمار نمی آمدند( امیر انتخابی،44،1387 )
در این دوره قسمتی از جنوب منطقه قومی تالش در ترکیب گیلان بیه پس است و حکمرانی بیه پس در دست تالشان فومن ، یعنی خاندان اسحاقوند گشت است.اما منطقه مرکزی و شمالی تالش توسط امرای مستقل تالش اداره می شده است ؛حکومت این ناحیه در زمان شاه عباس صفوی در اختیار خانواده امیر حمزه خان تالش قرار داشت، شاه عباس پس از سرکوب امیره حمزه خان تالش حکمران آستارا که از وی تمرد نموده بود « بر سر شفقت آمده،ایالت آستارا و توابع را به بایندر خان_ پسر اکبره امیره_عنایت فرمود… و مشارالیه مدت هجده سال حکومت آستارا کرده وفات یافت و بعد از آن شاه عباس حکومت موروث به ساروخان برادر بایندرخان شفقت نمود»(عبدلفتاح فومنی،1349، 240)
در دوره شاه صفی نیز حکومت تالش به مرکزیت آستارا در دست ساروخان بود و او در دوره ی قیام عادل شاه در گیلان حکومت گیلان را نیز به دست گرفت. تاریخ گیلان عبدالفتاح فومنی از منابع مهم دوره صفوی است که در میانه شرح وقایعش به خوبی می توان به تقسیمات سیاسی و عرفی آن دوره پی برد و در جای جای این کتاب که حدود چهارصد سال قبل تالیف شده به وضوح مشخص است که منطقه مرکزی و شمالی تالش تحت حکومت امیران گسکر و آستارا جدا از گیلان است.به عنوان نمونه:
«فرمان صادر شد که مردم گیلان بیه پس و گسکر و آستارا و لنگرکنان به سرداری معصوم بیگ اعتمادالدوله وکیل به قصد تنبیه و تذلیل خان احمد سلطان والی بیه پیش متوجه شوند» واضح است که گسکر و آستارا و لنکران یعنی بخش وسیعی از تالش از ماسال تا لنکران و توابعش جزء گیلان نیست.(همان، 37 ) نمونه دیگر:«حسب الفرمان چندین هزار عسکر از راه آستارا و گسکر به گیلان آمدند»( همان منبع ص42)«نواب خانی درباره ی بو سعید ترحم لازم دانست از گیلان همراه خود به آستارا برده و…» که در همه این موارد اشاره به ورود و خروج به گیلان معلوم می کند که گیلان به سرحد فومنات محدود بوده است.در جای دیگر ضمن آگاهی از جدا بودن گسکرو آستارا از گیلان بیه پس همچنان آگاه می شویم حکام مرکزی و شمالی تالش با پیوند های خویشی و قومی وحدتشان را تحکیم می کردند و در مواقع لزوم سپاهی واحد تشکیل می دادند.«بعد از چندین روز احضار لشکر نموده به اتفاق پسران_ ایرج خان و قلیچ خان و آقایان و سران سپاه آستارا و لنگرکنان از راه گسکر روانه گیلان شدند و چون به گوراب گسکر رسیدند امیره سیاوش خان حاکم گسکر را که همشیره امیر حمزه خان طالش حاکم آستارا در حباله نکاح او بود همراه برداشته و به اتفاق داخل کسما شدند»(همان ،119)
در ص 141همین منبع می خوانیم«…فرمان داد که حسین خان شاملو از ولایت بیه پس، روانه مملکت آستارا شده، امیره حمزه خان طالش را با اهل و عیال مرخص سازد..»(همان ،141)در این جمله از استفاده واژه مملکت برای آستارا به خوبی مشهود است که غرض از ناحیه تحت پوشش آستارا ناحیه ای بسیار وسیع است.که همان بخشی از ناحیه تالش است که در آن دوره آستارا مرکزیتش را داشته است. صنیع الدوله در منتظم ناصری منتسب بر روضه الصفای ناصری چنین می نویسد: «مقرر شد که ساروخان طالش حاکم آستارا ،گرگین خان حاکم گسکر و قورچیان حدود اردبیل و طوالشیه و طارم و خلخال به دفع آن گروه نادان پردازند اما غریب شاه، گیلان و لاهیجان را ملک موروثی خود شمرد و…»( لنگرودی،1370، 276 )
«میرزای عالمیان به نهجی که مرقوم قلم سوانح رقم گردید، مدت دوازده سال به امر وزارت گیلانات و مازندران و گسکر و آستارا و پنج سال به وزارت قزوین قیام نموده…»( فومنی ،1349،188 )روایت عبدلفتاح فومنی از حدود گیلانات در این بیان واضح است:« چون مرتضی قلی خان حاکم گسکر از راه عناد و تعصبی که با بهزاد بیگ داشت در آن وقت فرصت یافته واقعه طایفه لئام گیلان و اسلحه دادن بهزاد بیگ ایشان را به عرض شاه عباس رسانیده بود و او فرموده بود اسامی ایشان را با سایر سپاهی گیلانات از تنکابن تا قصبه فومن قلمی نموده و به خدمت ارسال دارند»نکته اینکه شاه عباس این اسامی را برای توبیخ و تنبیه کسانی می خواسته که از گیلانات قصد لشکرکشی و اخذ مالیات از تالش را داشته اند. در دوره حکومت صفویه که تالشان در بنیانگذاری اش نقش برجسته داشتند، سه نسل از حکام تالش به شکل موروثی در تالش حکومت کردند و کماکان از سالیان تا دیناچال قدرتی متمرکز در حکومت تالش داشتند یا در دوره هایی اقتدار خود را در این نواحی تثبیت کردند. سه نسل موروثی عبارتند میرزا محمد خان تالش که پیش از صفویه در آستارا حاکم بود و در به قدرت رسیدن شاه اسماعیل نقش ویژه داشت، پسرش حمزه سلطان تالش و پسرهای حمزه سلطان، بایندرخان تالش و پس از او ساروخان تالش در اواخر صفویه و اوائل افشاریه در یک دوره انتقالی حکومت تالش در دستان افرادی چون حیدر خان تالش و موسی خان تالش دست به دست شد تا اینکه مدتی پس از تاجگذاری نادر در مغانِ تالش خاندان موروثی دیگری در تالش ظهور کرد.
3-2-2-تحولات قدرت و جغرافیای سیاسی تالش در قاجاریه تا تجزیه تالش
3-2-2-1- حکومت خانات تالش در دوره ی قره خان و میر مصطفی خان
حکومت تالش به خاندان میرعباس بیگ و نوادگانش رسید ، در این زمان در گیلان آقا جمال فرزند آقا کمال فومنی از خاندان تالش اسحاق وند گشت برمسند قدرت بود ، او پس از مرگ نادر در دوران محمدحسن خان قاجار و کریم خان زند با فراز و نشیب هایی قدرت را در گیلان حفظ کرد و پس از او حکومت گیلان به فرزندش هدایت الله خان که آخرین حاکم قدرتمند گیلان بود رسید.درآن سو در تالش شمالی حکومت از میر عباس بیگ به فرزندش قره خان رسید و وی حکومت خانات تالش را طی فرمانی در خانواده خود موروثی اعلام کرد و برای خانات اطراف یک نسخه از آن را ارسال کرد ،از آن پس شاهد کشمکش بین خاندان قره خان و هدایت الله خان هستیم که گاهی حکومت گیلان و حکومت تالش به دست هدایت الله خان می افتد ، گاهی به دست قره خان و و نوادگانش و گاهی مدتی برای تجدید قوا در مصالحه بودند که شرح آن در کتب تاریخی آمده است؛(تاریخ گیلان عبدالفتاح فومنی و تالشان حسین احمدی و…). شهرام امیر انتخابی در جغرافیای تاریخی گیلان به این نکته اشاره می کند که خان های آستارا و لنکران در صدد تشکیل یک واحد سیاسی مستقل و نیرومند بودند و هدفشان نه تنها تسلط بر بخش هایی از گیلان بلکه ائتلاف با خان های دیگر قفقاز و بهره گیری از امپراطوری روسیه برای تشکیل دولتی مستقل بود ودوام و بقا واحد مستقل تالش برخلاف روند یکپارچه سازی تالش با حکومت گیلان زیر سیطره هدایت خان بود(امیر انتخابی، 1387: 67).
حکام تالش در زمان قدرت در صدد گسترش حکومت خود بر تالش جنوبی و ما ورای سپید رود یعنی حدود طبیعی تالش بودند که در محدوده سیاسی حکومت گیلان قرار داشت در دوره میر مصطفی خان نیز این تلاش ادامه یافت سعید کاظم بیگ در تذکره سعیدیه در این باره می نویسد:« آن مرد هوشمند تا در حیات بود عموم سرحدات طالش را در اختیار داشت و در اوقات هرج و مرج ایران با سه هزار مرد دلاور به اقصای گیلان شتافته و دارالمرز رشت را مسخرمی کرد» او و نیاکانش برای تسخیر رشت از امرای تالش گسکر، شفت و فومن یاری می جستند.چنان که قره خان با خوانین گسکر و میر مصطفی خان با خان شفت(علی آقا شفتی) ائتلاف و رشت را تصرف کردند.این موضوع سابقه تاریخی دارد همانطور که دیدیم در دوره صفویه نیز امیر حمزه خان تالش(حاکم آستارا) با امیره سیاوش حاکم گسکر که دامادش بود متحد بودند و با سپاهی واحد وارد گیلان می شدند. در دوره قاجار در متون بسیاری با دو ترکیب حکومت گیلان و حکومت تالش برخورد می کنیم.به طور مثال آقا محمد خان قاجار در نامه ای به برادرش ذکر می کند که اهمیت دو حکومت گیلان و تالش کمتر از اهمیت مازندران نیست (گور، 1376، 357) .

مطلب مشابه :  سیستم‌های اطلاعات مدیران اجرایی