جوامع انسانی

دانلود پایان نامه

خودخواهی، انسان را به سرکشی و تعدی میکشاند و این امر با اهداف حاکمیت دینی که بر مبنای رعایت رفق و مداراست، منافات دارد. زیرا با ظهور این پدیدهی شوم، بین افراد اجتماع، حقوق مردم و رعایت کرامت آنها، زیر پا گذاشته شده و اموال آنها چپاول میگردد. به تعبیر دیگر، ناتوانترین افراد، آن انسان نمایی است که معنای قدرت را نشناخته و قدرت را وسیلهی خودکامگی و استبداد تلقی کند و همهی اصول و حقایق و شخصیت خود را پایمال کند. چنین موجود حقیری به تعبیر قرآن کریم کوس «أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلى»‏ سر میدهد و خود را همسان خدا میپندارد و برای خود عظمت و جبروت الهی قائل میشود و بیان میدارد که به هر حال من باید اطاعت شوم. نظر دقیق دربارهی زوال و سقوط تمدنها و مدیریتها این حقیقت را روشن میسازد، علت اصلی زوال و سقوط تمدنها و جوامع انسانی را منیت و خودخواهی ناشی شده است. برای ظلم هیچ معنایی جز این وجود ندارد که هستی و خواستههای دیگران زمانی معنی میدهد که یک شخص آن را بخواهد. لذا حضرت امام علی(علیه السلام)، از تکبّر به بدی یاد می کنند و به پرهیز از آن سفارش می نمایند: «وَخَلْعَ التَّکَبُّر مِنْ أعْنَاقِکُمْ: حلقه های زنجیر خود بزرگ بینی را از گردن باز کنید.»و با بیان علت قتل هابیل توسط برادرش که دلیلی جز غرور و تکبر قابیل نداشت، مسلمانان را از این خلق رذیله برحذر میدارد و میفرماید: «وَلاتَکُونُوا کَالْمُتَکَبِّر عَلَی ابْنِ أمِّهِ….؛ و شما همانند قابیل نباشید که بر برادرش تکبّر کرد…. و شیطان باد کبر و غرور در دماغش دمید، سرانجام پشیمان شد، خداوند گناه قاتلان را تا روز قیامت برگردن او نهاد.» آنگاه با پناه بردن به خداوند متعال بانگ بر میآورد که قلبی که در آن غرور و تکبر جا داشته باشد، جایی نیز برای شیطان و وسوسه هایش در آن باز کرده است: «فَاللهَ اللهَ فی کِبْرِ الْحَمِیَّهِ، وَفَخْرِ الْجَاهلِیَّهِ! فَإِنَّهُ مَلاَقِحُ الشَّنَآنِ، وَمَنَافِخُ الشَّیْطانِ: خدا را! خدا را! از تکبّر و خودپسندی و از تفاخر جاهلی بر حذر باشید که جایگاه بغض، کینه و رشد وسوسه های شیطانی است.» سپس با یادآوری مراحل خلقت آدمی، میگوید: «عَجَبْتُ لِلمُتَکَبِّرِ الذَّی کَانَ بِالأمسِ نُطفَهً وَیَکُونُ غَدَاً جِیفَهً؛ در شگفتم از متکبّری که دیروز نطفه ای بی ارزش، و فردا مرداری گندیده خواهد بود.»
ایشان در «خطبه قاصعه»، از ابلیس به عنوان عَدّوُّ اللّه (دشمن خدا) و «اِمامُ الْمُتَعَصِّبِیْنَ وَ سَلَفُ الْمُسْتَکْبِرِیْن: پیشواى متعصبان لجوج و سر سلسله مستکبران» نام برده، مىگوید: به همین جهت خداوند لباس عزت را از اندام او بیرون کرد و چادر مذلت بر سر او افکند. سپس اضافه مىکند: آیا نمىبینید چگونه خداوند او را به خاطر تکبرش کوچک کرد؟ و به خاطر برترى جوئیش پست ساخت؟ در دنیا رانده شد و عذاب دردناک در سراى دیگر براى او فراهم ساخت. «أَ لاتَرَوْنَ کَیْفَ صَغَّرَهُ اللَّهُ بِتَکَبُّرِهِ وَ وَضَعَهُ بِتَرَفُّعِهِ فَجَعَلَهُ فِی الدُّنْیَا مَدْحُوراً وَ أَعَدَّ لَهُ فِی الآخِرَهِ سَعِیراً»؛ آری، تکبر و غرور صفتی است که آدمی را از اوج انسانیت پایین میکشاند و به درهی پستی و نیستی میکشاند. به این دلیل است که امیر المؤمنین، علی(علیه السلام) در بیانات خویش و به هر بهانهای مردم را از این صفت بر حذر میدارد و هشدار میدهد که: تکبر و خودپرستی شیطان را از عمل طولانی و کوشش جدی و مقامش پایین کشید. قانون خداوند همیشه واحد است. یعنی هر کسی تکبر کند مورد طرد خدا واقع خواهد شد خداوند به هیچ کس اجازه تکبر نداده است و اگر اجازه میداد؛ انبیا و ائمه(علیهم السلام) به تکبر از همه سزاوارتر بودند. چون مقامشان از همه در نزد خدا بالاتر است. از سرنوشت شیطان باید عبرت بگیریم. کسی که عابد و واعظ و معلم ملائکه بود بر اثر گناه تکبر از درگاه خدا طرد شد و ملعون و مطرود ابدی شد. ما مواظب باشیم که به سرنوشت او دچار نشویم. در نتیجه «ضَعْ فَخْرَکَ وَاحْطُطْ کِبَرکَ: فخرفروشی را واگذار و از مرکب تکبّر فرود آی.»
4-1-1-5- تکبر در منطق عقل
اضافه بر آیات و روایات، «تکبر و استکبار» از نظر منطق عقل نیز بسیار نکوهیده است، چرا که همه انسانها بندگان خدا هستند و هر کس در وجود خود استعدادها و نقطههای روشن و مثبتی دارد، همه از یک پدر و مادر آفریده شده اند و همه از نظر آفرینش یکسانند، دلیلی ندارد که انسانی خود را از دیگری برتر بشمرد و به او فخرفروشی کند و او را تحقیر نماید! گیرم خداوند موهبتی به او داده باشد این موهبت باید سبب شکر و تواضع گردد نه سبب کبر و غرور. زشتی این صفت از بدیهیات است که هر کس وجدان بیداری داشته باشد به آن اعتراف می کند به همین دلیل افرادی که به هیچ مذهبی پایبند نیستند تکبر و خود برتربینی را ناخوش می دارند و آن را از زشت ترین صفات می شمرند.به همین دلیل است که حضرت علی(علیه السلام) میفرمایند: «عُجْبُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ أَحَدُ حُسَّادِ عَقْلِه‏: خودپسندى یکى از حسودان عقل است‏.»
4-1-2- عُجب وخودپسندی
دومین تأثیر فردی خود محوری، دارا بودن صفت عُجب است. «عُجب» در لغت به انتها و مؤخر هر چیز گفته میشود، به همین دلیل عرب، به دم حیوان «عجب» نیز میگویند. «عجب» یکی از آفاتی است که انسان را از دیدن واقعیت ها محروم میگرداند و در او حالتی را ایجاد مینماید که گمان کند همهی شرایط و عوامل در اختیار او و به نفع اوست و خود را تنها مؤثر اعمال خویش می داند به همین خاطر اعمالش در نظرش زیبا جلوه کرده، از خود راضی شده و خدا را فراموش می کند. بر بندگان خدا منت مینهد و بزرگی میکند که نتیجهای جز سطحینگری در تدبیر امور و ناکامی در مراحل زندگی در پی ندارد. برخی عُجب را با تکبر مترادف دانسته و از این مفاهیم به جای یکدیگر استفاده میکنند، در حالیکه تکبر (خود برتربینی) با عجب (خود بزرگ بینی) تفاوت دارد، در عُجب هیچگونه مقایسهای با دیگری نمیشود، بلکه انسان به خاطر علم یا ثروت یا قدرت و یا حتی عبادت، خود را بزرگ میبیند، هر چند فرضاً کسی جز او در جهان نباشد، ولی در تکبر حتماً خود را با دیگری مقایسه میکند و برتر از او می بیند.
عُجب، خودپسندی و تکبر از خطرناکترین صفات زشت اخلاقی هستند که به تعبیر روایات موجب هلاکت معنوی انسان، از بین رفتن اعمال صالح او و گرفتار شدن وی به مفاسد بزرگ دیگری میشوند. عُجب آن است که انسان خود را و صفات و کارهاى خود را از دیگران برتر ببیند و این موجب برترى جویى و گردن‏کشى بر مردم مى‏شود و سبب دورى مردم از شخص مى‏گردد؛ همچنین موجب مى‏شود که شخص نتواند عیوب خود را برطرف نموده و آنچه از او ترک شده جبران نماید؛ پس، از رحمت و لطف خدا محروم و از خدا و خلق جدا مى‏شود؛ لذا «لَا وَحْدَهَ أَوْحَشُ مِنَ الْعُجْبِ: هیچ تنهایى از عجب وحشتناکتر نیست» عُجب تنهایى وحشتناکى است که آن که به این بیمارى مبتلا شده را زیر شکنجه غربت خرد مىکند. جالب توجه این که از نظر روانشناسى هم حقیقت همین است. هر که مبتلا به ناز و دلال گردد و به دارایى مال و ثروت، زیبایى، اخلاق خوب و علم و… خود ببالد در واقع با این ناز و کرشمه خود را تنها مىکند و دیگران به راحتى از او گسسته و جدا مى شوند او بى یار و یاور مانده و کمتر کسى مایل است که چنین شخصى را تحمل کند. و حتی به دشمنی دیگران با او منتهی می شود. امام علی (علیه السلام) میفرمایند: «ثَمَرَهُ الْعُجْبِ الْبَغْضَاء: میوه خودپسندى، دشمنى و کینه توزى است.» همچنین این صفت را نیز مانند تکبر دور از عقل و منطق دانسته و میفرماید: «وَاعْلَمْ اَنَّ الْإعجابَ ضِدّ الصَّوابِ وَآفَهُ الْألباب: بدان که خودبینى و عجب، ضد صواب و حق، و آفت خردهاست.»
قرآن کریم برای نجات انسان از این آفت بزرگ، در آیات متفاوت به این صفت پرداخته و با اشاره به چگونگی آفرینش انسان و امثال آن او را از عجب برحذر میدارد: «أَوَ لَمْ یرَ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ نُطْفَهٍ فَإِذا هُوَ خَصیمٌ مُبینٌ‏: آیا انسان نمى‏داند که ما او را از نطفه‏اى بى‏ارزش آفریدیم؟! و او (چنان صاحب قدرت و شعور و نطق شد که) به مخاصمه آشکار (با ما) برخاست!» در این آیه و آیات بعد به این نکته اشاره دارد، انسانی که به عجب آلوده شده، بزرگترین واقعیت زندگی خویش را که همان نحوهی آفرینش اوست، فراموش نموده و با استدلالی پست، خود را در مقام بازجویی از خداوند قرار میدهد، که خداوند نیز با استدلالی قویتر، ریشهی عجب را در وجود انسانها میخشکاند.
 چون انسان خود را دوست دارد، آثار و کردار خود را دوست دارد. اگر این غریزهی حب ذات تعدیل نگردد، انسان تبدیل به موجودی مغرور و مستبد شده و به مشورت کردن روی نمیآورد و بدین ترتیب راه سعادت را بر خود می بندد، پس بهترین راه کنترل عُجب، تقوا و معنویت است.
اگر انسان به رأى و عقل و علم خود عجب و غرور داشته باشد از پرسیدن و استفاده علمی و مشورت کردن با دیگران باز مىماند، پند کسى را نمىشنود و نصیحت هیچ نصیحت کنندهای را نمىپذیرد و در نتیجه اگر در عقیدهاش اشتباه کرده باشد، به اشتباه خود پی نمیبرد و گمراه باقی میماند. به خصوص در مورد عقاید دینی که اشتباه در آنها موجب خروج از جاده هدایت میشود. اما اگر وى خودش را متهم کند و به نظر خود تکیه نکند، و با دانشمندان مشورت کند و به نظرات دیگران اهمیت بدهد، از این انحراف در امان می ماند. در حدیثی از امام هادی (علیه السلام) در این باره می خوانیم: «الْعُجْبُ صَارِفٌ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ دَاعٍ إِلَى الغَمْطِ وَ الْجَهْل‏: خود پسندی از طلب علم باز میدارد و به تحقیر دیگران و جهل فرا میخواند.»
4-1-3- تحیر و سرگردانی در تصمیم گیری ها
انسان در مسیر زندگی خود با انواع مسائل و مراحلی مواجه می شود که ناگزیر از تصمیم گیری است. تصمیمگیری نقش گسترده ای در زندگی آدمی دارد. از تصمیم گیریهای جزئی در امور کوچک گرفته، تا تصمیم گیریهای بسیار بزرگ و پراهمیت. برخی از تصمیم گیریها چنان به راحتی صورت می گیرند که شاید ما چندان توجهی به آنها نمی کنیم، اما در مقابل مسائلی نیز در زندگی وجود دارند که اقدام به تصمیم گیری در مورد آنها شاید مدت زمان طولانی وقت لازم داشته باشد. در هر حال اهمیت این تصمیم گیریها به لحاظ اهمیتی که اکثر آنها در سرنوشت فرد دارند، بسیار زیاد است و چه بسا تعلل در شناخت راههای تصمیم گیری بهتر، عواقب جبران ناپذیری را برای فرد به بار آورد. لذا انسان در تمام تصمیم گیریهایش نیازمند است که با دیگران مشورت کرده و در عقول آنها سهیم شود. اما انسان مستبد و خود محور از این همراهی و مشورت سرباز زده و ناگزیر دچار تحیر و سرگردانی میشود؛ امام صادق (علیه السلام) استبداد رأی را موجب لغزش در امور می دانند و می فرماید: «الْمُسْتَبِدُّ بِرَأْیِهِ مَوْقُوفٌ عَلَى مَدَاحِضِ‏ الزَّلَلِ: هر که بر راى خود پافشارى کند و به آراى دیگران بها ندهد، بر لبه پرتگاه لغزشگاهها قرار گرفته است.‏» و مولا امیر مؤمنان(علیه السلام) فرموده: «لَا رَأْیَ لِمَنِ انْفَرَدَ بِرَأْیِه‏‏: هر که خودرأى باشد، رأى او نادرست آید.»
انسان هر چه هم عاقل باشد بی نیاز از مشورت نخواهد بود و این توان مندی به انسان کمک می کند که کمتر به خطا و اشتباه مبتلا شود. برعکس کسانی که در عقیده استبداد داشته و رأی و عقیده خود را همانند بت می پرستند و به افکار و آرای دیگران بی اعتنا هستند خطا و اشتباه آن ها و در نتیجه مورد ندامت واقع شدن آن ها زیاد است بارها در زندگی انسان پیش آمده که در امور خود دچار غرور شده و افکار خویش را در حد فراگیری و عالم بر تمام علوم دانسته و بدون اینکه از اشخاص صاحب خرد مشورت و هم فکری بگیرد و دست به آن کار زده و دچار ندامت و خسران زیادی شده است. بنابراین تکبر و خود را مصون از خطا دانستن از عوامل مخربی است که باعث میشود انسان به دنبال مشورت و کمک خواهی فکری با دیگران نرود! لذا همواره همهی اشتباهات را تجربه می کند و چه بسا اشتباهی را مرتکب شود که راهی برای جبران ندارد. اما راه حل ساده برای مصون ماندن از خیلی خطاها مشورت یعنی همان استخدام گرفتن نیروی فکری انسانهاست.
مطالعهی زندگی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) و ائمهی اطهار علیهم السلام، نشان می دهد که حتی با داشتن علم سرشار الهی و ارتباط با سرچشمه جوشان وحی، هرگز در امور مهم بدون مشورت تصمیم گیری نمی کردند. خود پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) به این مطلب تصریح فرموده اند که: «خدا و رسول او از مشورت بی نیازند اما خداوند آن را وسیله رحمت برای امت من قرار داد، زیرا کسی که به مشورت بنشیند، به پیشرفت و سعادت می رسد و هر کس آن را ترک نماید، گمراه و سرگردان می شود.»
4-1-4- بدگمانیها
یکی از صفات رذیله و ناپسندی که در انسانها وجود دارد، سوءظن و بدگمانی است. سوءظن یعنی اینکه انسان نسبت به دیگران گونه ای بدگمانی و بد بینی داشته باشد و به تعبیری به همه چیز با عینک بد بینی بنگرد به طوری که گفتار و کردار دیگران را در اکثر موارد حمل بر جهت منفی کند. و این صفت، از آثار استبداد و خود محوری است؛ همچنین از عواملی که موجب بدبینی و سوءظن میشود نیز غرور و خودمحوری است. یعنی بین خود محوری و بدگمانی رابطهای دو سویه وجود دارد. بنابراین یکی از بیماریهای مهلکی که ممکن است خدای ناکرده انسان بدان مبتلا گردد، «خود محوری» و در نتیجه «بدگمانی» میباشد. بدین معنی که آدمی خواستهها و گفتهها و کردههای خود را، حق و ملاک ارزیابی و سنجش قرار دهد و در نتیجه در مقام مقایسه دیگران و مواضع و نظرات و افکار آنان با خود «با دیده» حق به جانب و خود حق بینی دربارهی گفتار و اعمال آنان قضاوت و حکم نماید و طبیعتاً نسبت به کسانی که با او هم فکر و هماهنگ نباشند، سوء ظن و بدبینی پیدا کند و این هنگامی است که انسان به اعمال و افکار و اندیشه های خود مغرور شده یک حالت فوق العاده خود محوری و خودبینی پیدا کرده اعمال و افکار خویش را ملاک و معیار حق قرار میدهد. این غرور و خود برتر بینی یک بیماری بسیار خطرناک است که آیات و روایات از آن سخت نکوهش شده است، خداوند می فرماید: «فَلَا تَغُرَّنَّکُمُ الْحَیَاهُ الدُّنْیَا: زندگی دنیا شما را مغرور نکند.» امیرالمومنین علی (علیه السلام) نیز در این باره می فرماید: «آفَهُ الدِّینِ سُوءُ الظَّن: سوء ظن آفت دین و ایمان است.»
افراد خود محور نوعاً اشخاصی بدبین هستند به همین دلیل به دیگران اعتماد نمیکنند حتی در کارهای بزرگ هم مشورت را قبول نمیکنند و فقط به خودشان اعتماد دارند. به خاطر همین گاهی میبینیم مدیر اداره ای همهی کارها را خود را انجام میدهد و به فرد دیگری اعتماد ندارد و فکر می کند بین دزدان زندگی میکند، این نوعی از خود محوری است که از بدبینی نشأت میگیرد و عوارض بسیار بدی دارد.
قرآن در این زمینه به مسلمانان هشدار می دهد که از گمانهای نفاق افکن، بپرهیزند و زندگی خود و دیگران را بر اساس ظن و گمان در معرض تیرگی و هلاکت قرار ندهند: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ: اى کسانى که ایمان آورده‏ اید از بسیارى از گمانها بپرهیزید که پاره‏اى از گمانها گناه است». در روایت اسلامی نیز پدیدهی بدگمانی و سوء ظن بسیار مورد نکوهش و مذمت قرار گرفته است؛ رسول الله(صلی الله علیه و آله وسلم) میفرماید: «إِیَّاکُمْ وَالظَّنَّ فَإِنَّ الظَّنَّ أَکْذَبُ الْحَدِیثِ: خود را از گمان بر حذر دارید زیرا گمان دروغترین و بدترین سخن است (و منظور از آن سوء ظنی است که در آن دلیل قطعی نباشد.»
4-1-5- ترس
از دیگر آثار خودمحوری ترسی است که بر اثر نگرانی از دست دادن همین برتری مجازی که در اکثر اوقات وجود خارجی ندارد، به وجود میآید. ترس حاصل از غرور که به طور آگاه و نا خود آگاه در ضمیر و وجدان بشر زائیده میشود از اساسی ترین مشکلات بشر است و میتواند مانع هر پیشرفتی شود حتی فرد را منزوی میکند و به خاطر این خود محوری و غرور او را از گرفتن کمک و یا هر کار دیگری برای بهبودی خویش باز میدارد و مانع پیشرفتش شود. در وجود همه ما ترسهائی بوده و هست اما وقتی که با خود محوری و وسوسه همراه میشود باعث گیر کردن و توقف میشود حتی ترسهائی که به واسطه خودمحوری های ما شکل میگیرد، نیز به همان شکل است.
اما استبداد علاوه بر اینکه در وجود خود شخص مستبد ایجاد ترس و دلهره میکند، در دل دیگران نیز ترس و دلهره به وجود میآورد کما اینکه در آیهی زیر خودکامگى فرعون، عامل ترس و خفقان در سرزمین مصر شناخته شده است: «فَما آمَنَ لِمُوسى‏ إِلاَّ ذُرِّیَّهٌ مِنْ قَوْمِهِ عَلى‏ خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِمْ أَنْ یَفْتِنَهُمْ وَ إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعالٍ فِی الْأَرْضِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفینَ: (در آغاز،) هیچ کس به موسى ایمان نیاورد، مگر گروهى از فرزندان قوم او؛ (آن هم) با ترس از فرعون و اطرافیانش، مبادا آنها را شکنجه کنند؛ زیرا فرعون، برترى‏جویى در زمین داشت؛ و از اسرافکاران بود!» همچنین فرمان خدا به مادر موسى (علیه السلام) مبنى بر انداختن وى در رود نیل در پى ترس از استبداد حاکم بود: «وَ أَوْحَیْنا إِلى‏ أُمِّ مُوسى‏ أَنْ أَرْضِعیهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقیهِ فِی الْیَمِّ وَ لا تَخافی‏ وَ لا تَحْزَنی‏: ما به مادر موسى الهام کردیم که: «او را شیر ده؛ و هنگامى که بر او ترسیدى، وى را در دریا (ى نیل) بیفکن؛ و نترس و غمگین مباش‏.»
4-1-6- غیبت

مطلب مشابه :  یادگیری درون سازمانی و بین سازمانی، یادگیری سطح پائین و سطح بالا، فرایند یادگیری سازمانی