دانشجویان پزشکی

دانلود پایان نامه

در این مرحله درمانگر با ذهنی باز و متمرکز به سنجش و ارزیابی میدانهای انرژی میپردازد. درمانگر دستها را در فاصله 15 تا 20 سانتیمتری بدن مراجع نگه میدارد و از سر تا پای مراجع را بررسی میکند. باید توجه داشت که درمانگر میدان انرژی فرد را بر هم نمیزند (کارسون و آرنولد ، 1996؛ به نقل از مستوفی، 1386). همچنین، درمانگر به ارزیابی و تشخیص علایم و نشانههای حسی میپردازد. این نشانهها فوقالعاده دقیق هستند و معمولاً به صورت گرما، سرما، سفتی، سنگینی و سوزش یا تهی بودن احساس میشوند. نواحی دارای گرفتگی یا عدم تعادل اغلب و نه همیشه مرتبط با نواحی بیماری در بدن درمانجو است. ارزیابی اولیه بسیار سریع انجام میشود و حدولاً 30 ثانیه طول میکشد، اما ارزیابی همچنان در طول مداخله ادامه مییابد (میهن، 1998).
سنجش به منظور تشخیص تفاوتها و نوسانات میدانهای انرژی صورت میگیرد. درمانگران برای توصیف حالت تعادل در میدانهای انرژی از واژههایی مانند ملایم، ریتمیک، هموار و گرم استفاده میکنند و عدم تعادل در این میدانها را اغلب به صورت گرما، سرما، درد، مورمورشدن، خالی بودن، سنگینی و فشار گزارش میکنند. کریگر (1993) برای وجود عدم تعادل حالتهای زیر را ذکر کرد:
– تفاوت در درجه حرارت مانند احساس گرما یا سرما
– احساس فشار یا جریان انرژی
– احساس تغییر یا عدم وجود ریتم گذشته در میدان انرژی
– شوکهای الکتریکی خفیف (به نقل از آدامز و رایت، 2001).
پ- مرحله سوم: درمان
در این مرحله چنانچه درمانگر در جریان انرژی درمانجو انسداد، اختلال، تهی بودن و عدم تعادل را احساس کند، در جهت هدایت میدان انرژی و رهایی از اختلال و ایجاد تعادل تلاش میکند. هدف از این مرحله به جریان درآوردن انرژی مسدود شده و برگرداندن تعادل نواحی دارای عدم تعادل و ایجاد جریان آرام، متقارن، باز و گشوده در جریان انرژی است. درمانگر به این کار ادامه میدهد تا جایی که احساس کند کیفیت جریان انرژی تغییر کرده است. در این مرحله لمسدرمانی موجب آرامش بیشتر، تنفس عمیقتر، کاهش تنش عضلانی و اضطراب درمانجو میشود. طول مدت درمان و مداخله، به سن بیمار و نیازهای او وابسته میباشد. این مدت از 1 تا 2 دقیقه برای نابالغها و نوزادان کوچک و 5 تا 10 دقیقه برای بزرگسالان متغیر است. در بسیاری از درمانهای مؤثر و کارآمد، مدت زمان 5 دقیقهای به کار برده شده است (مازیلو و گرانوویس، 2011). کونز (1999) نیز پیشنهاد کرده که عموماً مدت زمان بیش از 5 تا 7 دقیقه برای درمان نیاز نیست. بیماران بستری شده معمولاً روزانه یک تا دو بار مداخله دریافت میکنند ( به نقل از میهن، 1998).
ث- مرحله چهارم: ارزیابی
در این مرحله درمانگر از قضاوت حرفهای و شهودی خود برای ارزیابی مجدد میدانها و
گرفتن بازخورد از بیمار برای تعیین زمان اتمام جلسه درمان استفاده میکند. در مورد چگونگی تشخیص زمان اتمام کار داسی (1995) معتقد است، چنانچه پوست بیمار گرم و تنفس وی عمیق شد و از لحاظ جسمی و روانی نیز آرام گرفت، میتوان به کار مداخله پایان داد، ضمناً باید توجه داشت که به سالمندان و کودکان نباید زیاد انرژی وارد کرد (کونز و کریگر، 2004).
کریگر (1978) چهار تغییر عمده را در اثر لمسدرمانی گزارش کرده است که عبارتند از:
– حالت آرامش (که به سرعت برای بیمار ایجاد میگردد)
– کاهش قابل ملاحظه درد
– تسهیل فرایند درمان و بهبودی
– و تسکین و ایجاد آرامش در بیماران روان- تنی.
تغییر جریان انرژی و برقراری تعادل در میدانهای انرژی در لمسدرمانی کاملاً انتزاعی و ذهنی است و از طریق مشاهده مستقیم قابل رویت نمیباشد. در لمسدرمانی فکر باید کاملاً بر فرایند شفابخشی و درمان متمرکز گردد و هیچ فکر دیگری نباید وارد ذهن شود. کسب این مهارت نیازمند تمرینات زیادی است. قبل از شروع درمان، درمانگر باید بر خود متمرکز شود تا بتواند چاکراها را باز کند. همچنین باید میدانهای انرژی بیمار را بررسی نماید و سپس چاکراهای مربوطه نیز مورد بررسی قرار گیرد. برای این کار درمانجو باید کفش و جواهرات خود را خارج نماید (زیرا ممکن است این وسایل در میدان انرژی او تأثیر بگذارد و آن را مختل کند) و روی تخت دراز بکشد. برای لمسدرمانی میتوان از تماس مستقیم بدن استفاده کرد، ولی فضای بالای سطح بدن اغلب ترجیح داده میشود، زیرا فشردگی آن کمتر است و بینظمی و اختلال در این فضا به آسانی قابل احساس است. در هنگام وجود درد یا هر مشکل دیگر در بدن، درمانگر در میدان انرژی اطراف درمانجو احساس سوزش، فشار یا داغی میکند (مکرا ، 1979).
2-7 مروری بر پژوهشهای مرتبط با موضوع پژوهش
اولین پژوهشها در زمینه لمسدرمانی در اوایل دهه 1960 توسط برناد گراد ، بیوشیمیدان کانادایی صورت گرفت. گراد، علاقمند بود که تأثیر نیروی انرژی انسان را بر روی حیوانات و گیاهان مورد بررسی قرار دهد. گراد در اولین مطالعه خود 300 موش را انتخاب کرد و با روش خاصی بر روی پوست آنها داغ گذاشت، سپس آنها را به سه گروه 100 تایی تقسیم کرد؛ گروه اول به عنوان گروه کنترل هیچ مداخلهی درمانی را جهت بهبود و درمان داغ ایجاد شده دریافت نکردند، گروه دوم توسط استبانی (که در زمینه لمسدرمانی تخصص داشت) تحت لمسدرمانی قرار گرفتند و گروه سوم توسط دانشجویان پزشکی که با لمسدرمانی آشنایی نداشتند با این روش مورد درمان قرار گرفتند. پس از دو هفته گروهی که استبانی به مداوای آنها میپرداخت، بهبودی بیشتری نسبت به دو گروه دیگر نشان دادند و زخمهای آنها با سرعت بیشتری خوب شد. به طوری که کمتر از 001/. احتمال داشت که این بهبود به طور تصادفی اتفاق افتاده باشد ( به نقل از مستوفی، 1386).
کریگر و همکاران (1974) حالت آرمیدگی عمیق بیماران را در طی دریافت لمسدرمانی گزارش کردند. آنها همچنین بیان کردند که درمانگر به هنگام درمان دارای امواج سریع و هماهنگ بتا میشود و هیچ حرکتی در چشمها قابل ثبت نیست. کریگر این اطلاعات را شاخصی برای تمرکز عمیق درمانگران قلمداد کرد. همچنین بررسی بر روی بیماران بیانگر وجود امواج آلفا در حالت باز بودن چشمها بود، که این حالت را به آرمیدگی عمیق بیماران نسبت دادند. نتایج این پژوهش سرآغاز دست کم 10 پژوهش دیگر درباره پاسخ آرمیدگی به لمسدرمانی و تأثیر آن بر فشار روانی و اضطراب شد، از جمله؛ هیت ، 1981؛ فیدرک ، 1984؛ کوئین ، 1984؛ پارکز ، 1985؛ راندلف ، 1984؛ اولسن و همکاران ، 1992؛ جین و تای ، 1994؛ گراد ، 1995؛ اولسن و اسنید ، 1995 و اولسن و همکاران، 1997 (به نقل از آدامز و رایت، 2001).
پژوهشگران در مطالعات گوناگونی به بررسی تأثیر لمسدرمانی در زمینههای مختلف پرداختهاند که از جملهی آنها میتوان به، کلر و بزدک، 1986؛ گوردون و همکاران ، 1998؛ میهن، 1993؛ کنیل و همکاران ، 1987؛ رایت و همکاران، 1993؛ بوسلاوسکی ، 1980؛ رایت، 1987؛ میهن و مکی ، 1990؛ بیلی ، 1995؛ و مککورمک، 2009؛ در زمینهی درد، سمینتون و لاینگ ، 1992؛ کوئین، 1989؛ لافرنیز و همکاران ، 1999؛ سامارل و همکاران ، 1998؛ اولسن و اسنید، 1995؛ هیت، 1981؛ کرامر، 1990؛ کمپر، کلی و اریکا، 2004؛ و ذولفقاری، حضرتی و سامه، 2007؛ در زمینهی اضطراب، کوهن ، 1989؛ دیکسون ، 1998؛ و کوکس و هایس ، 1997؛ در زمینهی بیماریهای مزمن، پیچ ، 1998؛ دردهای استخوان و مفصل، بوتل و همکاران ، 1988؛ در زمینهی بهزیستی روانی و فشار خون، ورث ، 1996؛ در زمینهی درمان زخمها و عفونتها؛ پاین ، 1989؛ در زمینه توانبخشی جسمانی، نیوشام ، 1989؛ در زمینهی بیماران مبتلا به ایدز (به نقل از جونز و کرافورد، 2003)، ولفسون ، 1990؛ لاسن ، 1993؛ در زمینه ارتقاء و بهبود آرامش و بهزیستی در زنان ( پس از زایمان)، جکسون ، 1981؛ افراد در آستانه مرک، براون و همکاران ، 1986؛ هیت، 1991؛ دال ، 1993؛ در زمینه بیماران مبتلا به بیخوابی، جانسن ، 1994؛ در زمینه بیماران تحت عمل جراحی، لیدوک ، 1987؛ مکرا، 1979؛ کرامر، 1990؛ و تایر ، 1990؛ در زمینه نوزادان و کودکان بستری در بیمارستان (به نقل از میهن، 1998)، هانلی، 2008؛ در زمینه رشد و عملکرد کودکان زودرس، ورث، 1997؛ و ورث و همکاران، 1994؛ در زمینه زخمها و جراحات پوستی، و موفقی و همکاران، ؛2006 در زمینه هماتوکرین هموگلوبین آزمودنیهای انسانی، اشاره کرد.

مطلب مشابه :  اعتقادات مذهبی و سلامت روانی