-دانلود کامل پایان نامه

دانلود پایان نامه

ج- فهم حقایق قرآن 61
د- محبوبیت نزد خدا 61
ه- جاودانگی در بهشت 62
2-13-3- اعتقاد و عمل اسلامی 62
2-14- سیاست ها در عرصه تعلیم و تربیت 63
2-14-1- جهانی و جاودانه بودن هدایت الهی 65
2-14-2- سرمایه گذاری فرهنگی 65
2-14-3- اهمیت فراگیری علم در هر کجای عالم 66
2-14-4- جهت گیری علم 68
2-14-5- رابطه علم و دین 69
2-15- روشها و فنون تعلیم و تربیت 70
2-15-1- هدایت صحیح استعدادها 71
2-15-2- تربیت عملی 72
2-15-3- دعوت به تفکر و تعقل 73
2-15-4- عبرت گرفتن از سرنوشت گذشتگان 75
2-15-5- تشویق و تنبیه 77
2-15-6- هنر و شیوه های هنری 78
2-16- عوامل و نهادهای موثر در تعلیم و تربیت 81
2-16-1- عامل خانواده 81
2-16-2- آموزش و پرورش 82
2-16-3- دانشگاه 84
2-16-3-1- دانشجو کیست؟ 85
2-16-3-2- جایگاه دانشگاه 86
2-16-3-3- تربیت دانشجو 87
2-16-3-4- مسائل آموزشی 88
2-16-3-5- فعالیت های سیاسی در دانشگاه 90
2-16-4- رسانه 92
2-16-4-1- صدا و سیما 92
2-16-4-2- مطبوعات 95
2-16-4-3- اینترنت و ماهواره 97
2-16-5- کتاب 99
2-16-6- دولت 100
2-16-7- محیط 101
2-17- پیشینه 102
2-18- مدل مفهومی اصول و روشها و عوامل موثر بر تعلیم و تربیت 104
مدل مفهومی اصول و روشها و عوامل موثر بر تعلیم و تربیت از دیدگاه مقام معظم رهبری 105
فصل سوم: 106
۳-۱- مقدمه 107
3-2- نوع و روش تحقیق 107
3-3- جامعه مورد مطالعه 107
3-4- نمونه و روش نمونه گیری 107
3-5- ابزار سنجش 108
3-6- روش جمع آوری اطلاعات 108
3-7- متغیرهای تحقیق 108
3-8- سنجش پایانی و روایی ابزار گرد آوری اطلاعات 109
3-9- روش تجزیه و تحلیل اطلاعات 109
فصل چهارم: تجزیه و تحلیل داده ها و آزمون فرضیه ها 110
مقدمه 111
4-1- بررسی وضعیت سوالات و متغیرهای تحقیق 111
4-2- بررسی سوال های تحقیق 113
4-2-1- اولویت بندی اصول تعلیم و تربیت 115
4-2-2- اولویت بندی روش های تعلیم و تربیت 118
4-2-3- اولویت بندی راهکارهای موثر بر اصول و روش های تعلیم و تربیت 123
فصل پنجم: نتیجه گیری 126
5-1- مقدمه 127
5-2- نتیجه گیری و بحث 127
بحث درباره نتایج 130
5-3- پیشنهادها 131
الف- پیشنهادهای کاربردی 131
ب- پیشنهادهای تحقیقاتی 131
5-4- محدودیت های تحقیق 132
منابع 133

فهرست جداول

108 جدول 3-1 تعداد گزینه های مربوط به مولفه های پرسش نامه
111 جدول4-1: وضعیت پاسخ به سوالات تحقیق
113 جدول4-2: آزمون t تک نمونه مربوط به اصول (اصل 1: توجه به مسائل دینی و اعتقادی)
114 جدول4-3: آزمون t تک نمونه مربوط به اصول (اصل 2: سیاست ها در عرصه تعلیم و تربیت )
114 جدول4-4: آزمون t تک نمونه مربوط به اصول (اصل 3: جهت گیری علم)
115 جدول4-5: آزمون t تک نمونه مربوط به اصول (اصل 4: همزمانی تکمیل علم و دین)
115 جدول 4-6: اولویت بندی اصول تعلیم و تربیت
116 جدول4-7: آزمون t تک نمونه مربوط به روش های تعلیم و تربیت (روش 1: هدایت صحیح استعدادها)
116 جدول4-8: آزمون t تک نمونه مربوط به روش های تعلیم و تربیت (روش 2: تربیت عملی)
117 جدول4-9: آزمون t تک نمونه مربوط به روش های تعلیم و تربیت (روش 3: دعوت به تفکر و تعقل)
117 جدول4-10: آزمون t تک نمونه مربوط به روش های تعلیم و تربیت (روش 4: عبرت از سرنوشت گذشتگان)
118 جدول4-11: آزمون t تک نمونه مربوط به روش های تعلیم و تربیت (روش 5: تشویق و تنبیه)
118 جدول4-12: آزمون t تک نمونه مربوط به روش های تعلیم و تربیت (روش 6: هنر نو)
118 جدول 4-13: اولویت بندی روش های تعلیم و تربیت
119 جدول4-14: آزمون t تک نمونه مربوط به راهکارها (راهکار 1: خانواده)
120 جدول4-15: آزمون t تک نمونه مربوط به راهکارها (راهکار 2: آموزش و پرورش)
120 جدول4-16: آزمون t تک نمونه مربوط به راهکارها (راهکار 3: دانشگاه)
121 جدول4-17: آزمون t تک نمونه مربوط به راهکارها (راهکار 4 صدا و سیما) 121 جدول4-18: آزمون t تک نمونه مربوط به راهکارها (راهکار 5: مطبوعات)
121 جدول4-19: آزمون t تک نمونه مربوط به راهکارها (راهکار 6: کتاب)
122 جدول4-20: آزمون t تک نمونه مربوط به راهکارها (راهکار 7: اینترنت)
122 جدول4-21: آزمون t تک نمونه مربوط به راهکارها (راهکار 8: ماهواره)
122 جدول4-22: آزمون t تک نمونه مربوط به راهکارها (راهکار 9: دولت)
123 جدول4-23: آزمون t تک نمونه مربوط به راهکارها (راهکار 10: محیط)
123 جدول 4-24: اولویت بندی عوامل موثر بر اصول تعلیم و تربیت
124 جدول 4-25: آزمون تک نمونه مربوط به میزان آگاهی اساتید تعلیم و تربیت
128 5-1: اولویت بندی اصول تعلیم و تربیت
128 5-2: اولویت بندی روش های تعلیم و تربیت
129 5-3: اولویت بندی عوامل موثر بر روش ها و اصول تعلیم و تربیت

1-1- مقدمه:
آنچه ما را بر آن داشت که در عرصه تعلیم و تربیت که می توان آن را نقطه رهایی انسان از قید و بند جمودیت دانست قدم بگذاریم اهمیت و بیان این مسئله است که تعلیم و تریبت چه نقشی در زندگی انسان دارد. آیا می توان آن را نادیده گرفت و فرض کرد خود به خود این امر حادث می شود و انسان با پا گذاشتن به دنیا، تعلیم و تربیت نیز در او نهاده شده است و به نوعی لازم به دستکاری در آن نیست. و یا نه تعلیم و تربیت نه فقط در خمیر مایه و سرشت انسانها وجود دارد بلکه این قابلیت در انسان به ودیعت گذارده شده و نیاز به شکوفایی دارد که آن هم محرکی غیر از خود داشته باشد. و یا اینکه ضرورت و اهمیت پرداختن به این مسئله تا چه حد برای ما راهگشا خواهد بود و چه اثرات مثبتی در زندگی فردی و اجتماعی ما خواهد داشت و نگرش ما به جهان و خالق جهان که خود رب العالمین است چگونه خواهد بود. و یا اصول، روشها و عوامل موثر بر تعلیم و تربیت کدامند و میزان تاثیر گذاری آنان در این مقوله چگونه است و یا هدف اصلی که شامل اهداف جزئی تری نیز می شود در این تحقیق چیست؟
حال می توان از نگاه های مختلف به این مباحث پرداخت و از نظرات و آراء و افکار دانشمندان بزرگ در این خصوص بهره جست. در این تحقیق بر آن شدیم که از دیدگاه یکی از برجسته ترین متفکران حوزه تعلیم و تربیت که همواره با نظرات و بیانات خود در این حوزه نورافشانی می کند یعنی مقام معظم رهبری به این بحث وارد شویم و از زوایای گوناگونی که اشاره شد موشکافانه بررسی و تحقیق نمائیم و به این مهم پی ببریم که اساتید دانشگاه علوم انتظامی که از متولیان تعلیم و تربیت بشمار می روند به چه میزان به این دیدگاه آشنایی دارند که پرداختن به این موضوع می تواند به ما تصویری از دور نمای اجرایی شدن منویات معظم له در امر تعلیم و تربیت در دانشگاه علوم انتظامی و مراکز آموزشی نشان دهد.
1-2- بیان مسئله:
از دیرباز بشر راه های رسیدن به کمال را مورد بررسی قرار داده است و از بارزترین آن می توان به رسالت انبیاء که به عنوان مربی این وظیفه را بر عهده داشته اند اشاره نمود. انسانی که همیشه کمال جو و بالا نگر بوده است و به پیشرفت و رسیدن به قرب الهی رهنمون شده است که در این مسیر تعلیم و تربیت نقش اساسی و بی بدیل داشته است. اگر در این راستا به فلسفه تعلیم و تربیت نگاه کنیم متوجه اراء و تفکرات متعددی از صاحبنظران این علم می شویم که هر کدام از منظری نقش تعلیم و تربیت را در شکوفایی جوامع انسانی مطرح نموده اند و شیوه های موثر آن را بیان داشته اند بعنوان مثال جان دیوئی مفهوم تعلیم و تربیت را چنین بیان می دارد: « دوباره ساختن یا دوباره سازمان دادن تجربه به منظور اینکه معنای تجربه گسترش پیدا کند و برای هدایت و کنترل تجربیات بعدی فرد را بهتر قادر سازد (به نقل از شریعتمداری 79/89) ».
و در جای دیگر می گوید: جامعه از طریق هدایت فعالیتهای جوانان و تعیین آینده آنها آینده خود را مشخص می سازد. و دکتر علی شریعتمداری نیز در این خصوص دارد که یکی از مفاهیم اساسی تعلیم و تربیت هدایت فرد است و در اینجا مراد از هدایت فرد هدایت او در جنبه های مختلف رشد شخصیت می باشد، شخصیت آدمی جنبه های اساسی دارد که معمولاً روانشناسان چهار جنبه اساسی برای شخصیت آدمی مطرح می سازند که شامل:
(1) جنبه عقلانی
(2) جنبه اجتماعی
(3) جنبه عاطفی
(4) جنبه بدنی (شریعتمداری 79/43)
و یا اینکه رهبر معظم انقلاب در تعبیری زیبا می فرمایند: تربیت به معنای رشد و نمود حرکت هر شیء به سمت هدف و غایتی است که آن شیء کمال خود را باز می یابد و برای مثال تربیت یک نهال یا یک بوته گل به این معناست که ما این نهال یا یک بوته گل را رشد و نمو بدهیم تا برگ و بار پیدا کند و ضمن اینکه خود این نهال یا بوته از لحاظ ظاهری و جسمی و زیبایی باید شکل کامل خود را پیدا کند میوه اش هم باید سالم و شیرین باشد. (بانکی پور فرد- قماشچی 80/53)
به نظر می رسد بزرگترین مساله بشریت امروز ضعف در تعلیم و تربیت است و دانشگاه علوم انتظامی هم که به عنوان تنها مرکز آموزش عالی پلیس به ترتیب افسران پلیس که حافظ نظم و امنیت به عنوان گرانبهاترین سرمایه مردم هستند می پردازد، از بعد تعلیم و تربیت همواره مورد نقد ذینفعان یعنی مسئولین پلیس های تخصصی و نیز مردم بوده و نتایج تحقیق های انجام شده هم نشانه گر آن است که ابعاد تعلیم و تربیت مثل تدین و اعتماد به نفس دانشجویان رشد معنی داری نداشته است (محبی 1389، سوری 13).
مقام معظم رهبری به عنوان فرماندهی کلّ قوا و نیز ولی امر مسلمین جهان، همواره تعلیم و تربیت از مهمترین دغدغه هایشان بوده و به عنوان یکی از برجسته ترین صاحبنظران حوزه تعلیم و تربیت دینی محسوب می گردند. در این راستا تحقیق حاضر به دنبال این مهم است که اصول و روش ها و عوامل موثر بر تعلیم و تربیت از دیدگاه مقام معظم رهبری کدامند و اساتید دانشگاه علوم انتظامی چه میزان از این اصول و روشها و عوامل موثر آگاهی داشته و مبنای کارهای تربیتی قرار داده است؟
1-3- هدفهای تحقیق:
الف- هدف کلّی:
بررسی اصول، روش ها و عوامل موثر بر تعلیم و تربیت از دیدگاه مقام معظم رهبری و میزان آگاهی اساتید دانشگاه علوم انتظامی از آنها
ب- اهداف فرعی:
4- میزان آگاهی اساتید تعلیم و تربیت دانشگاه علوم انتظامی از اصول، روش ها و عوامل موثر بر تعلیم و تربیت از دیدگاه مقام معظم رهبری
2- بررسی روش های تعلیم و تربیت از دیدگاه مقام معظم رهبری و میزان آگاهی اساتید دانشگاه علوم انتظامی از آنها
3- بررسی عوامل موثر بر تعلیم و تربیت و میزان آگاهی اساتید دانشگاه علوم انتظامی از آنها
1- بررسی اصول تعلیم و تربیت از دیدگاه مقام معظم رهبری و میزان آگاهی اساتید دانشگاه علوم انتظامی از آنها
1-4- سوال های تحقیق:
2-4-1- سوال اصلی:
اصول و روشها و عوامل موثر بر تعلیم و تربیت از دیدگاه مقام معظم رهبری کدامند و در دانشگاه علوم انتظامی اساتید امر تعلیم و تربیت چه میزان نسبت به آن آشنایی داشته و آنرا به کار می بندند.
2-4-2- سوال های فرعی:
اصول تعلیم و تربیت از دیدگاه مقام معظم رهبری کدامند؟
روش های تعلیم و تربیت از دیدگاه مقام معظم رهبری کدامند؟
عوامل موثر بر تعلیم و تربیت از دیدگاه مقام معظم رهبری کدامند؟
بررسی میزان آگاهی اساتید تعلیم و تربیت دانشگاه علوم انتظامی از اصول، روش ها و عوامل موثر بر تعلیم و تربیت از دیدگاه مقام معظم رهبری چه اندازه است؟
1-5- اهمیّت و ضرورت تحقیق:
در اهمیّت تعلیم و تربیت سوره حمد پس از بسم الله الرحمن الرحیم آمده است (الحمدُ لله رب العالمین) یعنی حمد و ستایش مخصوص خداوند است که پروردگار عالمیان است و این نشان از اهمیّت امر تربیت دارد که یکی از افعال مهم خداوند است اهمیّت آن از جایگاهی که در قرآن و در زندگی مسلمانان دارد آشکار است قرآن با این کلام آشکار شده و با حمد و ستایش خداوند نیز همراه است بر هر مکلفی واجب است در هر شبانه روز ده مرتبه در نمازهای واجب و یومیه در سوره حمد این جمله را بخواند و علاوه بر آن در نمازهای واجب دیگر و نمازهای مستحبی پروردگار را حمد و ستایش بگوید. اوّلین آیاتی که بر پیامبر اکرم (ص) نازل شد آیات مربوط به تعلیم و تربیت است (سوره العلق) بنابراین وحی با حرکت علمی آغاز شد (مکارم شیرازی 74/159).
با توجه به مطالب فوق و اشاراتی که در سابقه بیان گردید می توان به اهمیّت و جایگاه تعلیم و تربیت و اثرات مثبت آن در زندگی فردی و اجتماعی پی برد.
حال اساتید دانشگاه علوم انتظامی که بعنوان الگوی نظری و عملی آینده سازان نیروی انتظامی هستند و نتیجه کار آنان در جامعه همواره تبلوری از تعلیم و تربیت آنان می باشد به چه میزان از اصول و روشها و عوامل موثر بر تعلیم و تربیت از دیدگاه مقام معظم رهبری آگاهی دارند.
1-6- چه کاربردهایی از انجام این تحقیق متصور است:
بکارگیری آن برای مدرسان دانشگاه علوم انتظامی
بکارگیری آن برای استفاده فراگیران در مراکز آموزش ناجا، ساعس و حفا ناجا
استفاده مرکز مطالعات و تحقیقات سازمان عقیدتی سیاسی ناجا از اصول، روش ها و عوامل موثر بر تعلیم و تربیت از دیدگاه مقام معظم رهبری
1-7- استفاده کنندگان از نتیجه پایان نامه اعم از موسسات آموزشی، پژوهشی، دستگاه های اجرایی و غیره:
دانشجویان دانشگاه نیروی انتظامی
مراکز آموزش ناجا و ساعس و حفا ناجا
دانشجویان و دیگر فراگیران کارکنان نیروهای مسلح اعم از ارتش، سپاه و بسیج
دفتر مطالعات و تحقیقات ناجا و ساعس ناجا
دیگر دانشگاهها و مراکز علمی و پژوهشی
1-8- جنبه جدید بودن و نوآوری طرح چیست؟ (توسط استاد راهنما تکمیل شود):
با توجه به اینکه آنچه تاکنون صورت گرفته معمولاً جنبه نظری داشته است این تحقیق هم نظری است یعنی به تبیین دیدگاه مقام معظم رهبری می پردازد و هم کابردی و عملیاتی است زیرا به تطبیق دیدگاه مقام معظم رهبری و آنچه در عمل در دانشگاه علوم انتظامی صورت می گیرد می پردازد بنابراین از این حیث، کار نو محسوب می گردد.

2-1- مقدمه:
انسان موجودی مستعد و شگفت انگیزی است که خداوند این قابلیت را در او به ودیعه گذاشته است که همواره بتواند سره را از ناسره، درست را از نادرست، کجی را از راستی و خوبی را از بدی تشخیص دهد و هرکدام را به دلخواه خود انتخاب نماید و گاهی این انسان با داشتن هوش و ذکاوت و استعداد درونی از راه راست خارج شده و به انحراف کشیده می شود و رو به خزان و زیانکاری می رود که نه تنها به خود بلکه به دیگران هم آسیب می رساند گاهی از حد تصور نیز خارج می شود و به فرموده قرآن کریم از حیوان نیز پست تر می شود. البته شکی نیست که وجود انسان ها همگی بر گرفته از فیض و رحمت لا یتناهی خداوند بزرگ است که رحمت و برکات خود را مثل باران بر همه می باراند . سوال پس چرا با توجه به اینکه اصل و اساس یک انسان از یک منشاء است این همه تضاد و چندگانگی و عداوت و کینه توزی و سرگشتگی در میان انسان ها مشاهده می شود؟ چرا بعضی از انسان ها به جای راه خیر، راه شر را انتخاب می کنند؟ چرا به جای مهرورزی و دوست داشتن، عداوت و دشمنی را پیشه خود می کنند؟ چرا با تمام توانایی هایی که در آنان امانت گذاشته شده و می توان در راه رسیدن به کمال از آن استفاده نماید با نهایت تعجب در راه باطل به کار می برد؟ و چراهای دیگر حال با بیان این چراها می خواهیم به اهمیّت موضوعی پی ببریم تا شاید نتیجه آن علت این همه دوگانگی و تفاوت و تضاد را روشن نماید مسئله مهمی که امروزه تمامی متفکران و اندیشمندان حوزه تربیتی به درستی به آن اشاره می نمایند و به تاثیر آن صحه می گذارند. مسئله ای که در حال حاضر تمامی جوامع مختلف با تمام قوای اقتصادی و فرهنگی و سیاسی در تلاشند که آن را در مسیر خواسته خود قرار دهند و بهره لازم را از آن ببرند و آن چیزی نیست به جزء تعلیم و تربیت که یکی از اساسی ترین مسائل جوامع بشری است البته این مسئله فقط مختص به زمان خاصی نیست اگر تاریخ را بررسی نماییم می بینیم که اساس رسالت و بر انگیختن پیامبران الهی همگی بر این پایه استوار است و همگی آنان متفق القولند که با تعلیم و تربیت انسان را به راه راست هدایت نمایند و استعدادهای درونی او را شکوفا نمایند و به مقام خلیفه الهی برسانند که این میسر نمی شود مگر با تربیت صحیح. در بیان امام خمینی (ره) که خود معلمی بود که رسالت انبیاء را بر دوش کشید و جهانی را متحول ساخت و فرمود: انبیاء آمدند که ما را هوشیار کنند – تربیت کنند – انبیاء برای انسان آمده اند و برای انسان سازی آمده اند کتب انبیاء کتب انسان سازی است قرآن کتاب انسان سازی است. موضوع علم انبیاء انسان است و هر چه جهت حرف با انسان است. انسان منشاء همه خیرات است و اگر انسان نشود منشاء همه ظلمات است. این موجود بر سر دوراهی واقع است یک راه، راه انسان و یک راه، راه منحرف از انسانیت است تا از چه حیوانی سر بیرون بیاورد.
و در جایی دیگر می فرماید تنها راه تربیت و تعلیم راهی است که از ناحیه وحی مربی همه عالم رب العالمین و از ناحیه حق تعالی ارائه شود و آن علمی است که انسان را به کمال مطلوب می رساند. (به نقل از دلشاد: 1382/ 3)
و شهید مطهری به درستی درباره تعلیم و تربیت بحث ساختن انسان رامطرح می نماید و می فرماید:همانطوری که یک مکتب دارای هدف های مشخصی است و مقررات همه جانبه ای دارد به اصطلاح سیستم حقوقی و سیستم اقتصادی و سیستم سیاسی دارد نمی تواند یک سیستم خاص آموزشی نداشته باشد و این هدف خاص آموزشی خواه برای فرد یا جامعه باشد که اگر هدف جامعه باشد بالاخره این افراد هستند که بوسیله آنها باید اصل طرح ها پیاده شود افراد باید آموزش ببینند و اگر هدف فرد باشد بدیهی است که آموزش وپرورش افراد ضروری است. (شهید مطهری 1373)
و یا مقام معظم رهبری که خود بعنوان کسی که در راس جامعه اسلامی دارای تربیت الهی است و در این تحقیق سعی می شود به بررسی اصول و روش ها و عوامل موثر بر تعلیم وتربیت از دیدگاه ایشان و میزان آگاهی اساتید دانشگاه علوم انتظامی از آنها پرداخته شود در اهمییت تعلیم وتربیت می فرماید هیچ آباد کردنی به قدر آباد کردن روان انسان و فکر انسان که در حقیقت راه آینده اورا ترسیم می کند نمی رسد. (بانکی پورفرد و قماشچی 76: 1380)
2-2- تعریف تربیت:
از نظر لغوی وازه تربیت از ریشه «ربو» و باب تفعیل است در این ریشه معنای زیادت و فزونی اخذ شده است و در مشتقات مختلف آن می توان این معنا را به نوعی بازیافت مثلا به تپه «ربوه» گفته می شود زیرا نسبت به سطح زمین برآمده است نفس زدن را «ربو» گویند به سبب اینکه موجب برآمدن سینه است «ربا»نیز از آن رو که زیادتی بر اصل مال است به این نام خوانده می شود البته تنها به نوع خاصی از زیادت بر اصل مال ربا اطلاق شده است نه به هرگونه زیادتی برای مثال برکت که نوعی زیادت بر اصل است ربا محسوب نمی شود. (باقری ج یک 51:1390)
تربیت به معنای پروردن پروراندن پرورش دادن و ادب واخلاق به کسی یاد دادن (عمید 538:1389) و در اصطلاح نیز تعاریف زیادی در این باره شده است که به عنوان مثال از نظر حضرت آیت الله خامنه ای تربیت به معنای رشد و حرکت شئ به سمتی است که آن شئ کمال خود را باز می یابد و برای مثال تربیت یک نهال یا یک بوته گل به این معناست که ما این نهال یا بوته را رشد بدهیم تا برگ و بار پیدا کند و میوه بدهدو ضمن اینکه خود این نهال یا بوته از لحاظ ظاهری و زیبایی باید شکل کامل خود را پیدا کند میوه اش هم باید میوه سالم وشیرینی باشد. (بانکی پورفرد، قماشچی 1384:53)
و یا در تعریفی ازامام خمینی از قوه به فعل رساندن استعدادهای نهفته فطرت انسانی درجهت الهی شدن اوست. (امام خمینی 1388: 28)
ویا اینکه «تربیت» نوعی تردید نفس و باطن است و از طریق اعتدال بخشی به قوا و تمایلات بوسیله معرفت ریاضت و استمرار برای نیل به انس و قرب الهی. (شریعتمداری 35:1378)
صرف نظر از تعاریفی که ازجنبه های مختلف اخلاقی – اجتماعی – فلسفی مورد برسی واقع می شود در تعاریف تربیت نکته اشتراکی نیز وجود دارد که می توان به آن اشاره کرد.
– یکی اینکه نوعا مربوط به انسان می شود و موضوع بحث آن درباره رشد و تکامل اوست.
– اینکه در تربیت ارتباط میان دو کس است یعنی یکی بر دیگری تاثیرگذار است یکی بالغ و دیگری نابالغ .
– اینکه تربیت یک عمل هدفدار است.
– اینکه درنهایت متربی باید کامل شود یعنی در واقع باید به قرب الهی برسد.
– اینکه در این عمل به قابلیت رسیدن استعدادهای درونی افراد است.
2-3- مفهوم تربیت:
تربیت از مفاهیم و پدیده هایی است که در خصوص مفهوم آن توافق فلسفی و وحدت دیدگاه کمتر وجود دارد به این لحاظ که هر مکتب و مسلکی برمبنای فلسفی خود تعریف ویژه ای برای تربیت ارائه می کند شاید بتوان قدیمی ترین و در عین حال روان ترین وساده ترین تعریف را به افلاطون نسبت داد وی می گوید: تربیت زیباترین چیزی است که دربهترین انسان ها آشکار می شود.
و یا ارسطو گفته است تربیت ایجاد فضیلت فردی و نیز فضیلت اجتماعی و مدنی است.
و یا پستالوزی تربیت را رشد طبیعی و تدریجی همه استعداد ها نبرد های گوهرین در انسان ها می داند و جان دیویی تربیت را با رویکردی جامعه شناسی امری اجتماعی می داند که می توان آن را بازیابی پیاپی تجربه برای افزایش گستره ی ژرفای محتوای اجتماعی آن دانست. در عبارتی خلاصه تربیت از نظر وی یعنی کسب تجربه بوسیله تجربه و برای بازسازی تجربه شهید مطهری نیز تربیت را پرورش دادن و به فعلیت رساندن استعدادها و ایجاد تعادل و هماهنگی میان آنها می داند تا از این راه متربی به حد اعلای کمال برسد.
( تقی پور ظهیر به نقل از جعفری طوسی، 1389: 15)
2-4- تعریف تعلیم:
تعلیم نیز مصدر باب تفعیل است و از ماده علم اشتقاق یافته و در لغت به معنای آموختن، آگاهانیدن و یاد دادن است. در هر صورت تعلیم بدین معناست که متعلم از علم و آگاهی برخوردار می گردد و آنچه را که پیش از این نداشته به دست می آورد. (بهشتی، 1387: 42)
در قرآن کریم نیز تعلیم به معنای انتقال آگاهی و دانایی است. انتقال آگاهی در مورد جماد و نبات نمود ندارد اما در مورد انسان و حیوان انتقال آگاهی تحقق دارد و در قرآن کریم هم به آن اشاره شده است: علّم الانسانَ ما لم یَعلَم – (علق 5 ) آنچه را که انسان نمی دانست به او آموخت.
و در مورد حیوان: و ما عَلّمتُم مِن الجَوارِح مُکَلّبینَ تُعَلِّمونَهُنَّ مِما عَلَّمَکُمُ الله – (مائده، 4) از آنچه برای مردمان حلال است صید حیوانات شکارگر است که به عنوان مربیان سگ های شکاری از آنچه که خدایتان آموخته به آنها تعلیم داده اید.
2-5- رابطه تربیت با تعلیم:
در تعریف تربیت آوردیم که برانگیختن و فراهم آوردن موجبات رشد و پرورش و شکوفایی استعدادها و قابلیتها و توانایی های انسان به منظور رسیدن به کمال و سعادت مطلوب است و در تعریف تعلیم نیز آوردیم که به معنای آموختن، آگاهانیدن و یاد دادن است و در هر صورت تعلیم بدین معناست که متعلم از علم و آگاهی برخوردار می گردد و آنچه را که پیش از این نداشته به دست می آورد.
پس یک نوع ارتباط معقول و آمیختگی در تعلیم و تربیت وجود دارد که به طور معنا داری آنان را به هم پیوند می زند چون این ارتباط توسط کسی برقرار می شود که در اصطلاح می توان در تعلیم به آن معلم و در تربیت مربی گفت.
مقام معظم رهبری در بیانی می فرماید:
تعلیم از تربیت نباید جدا باشد و تعلیم باید با تربیت آمیخته باشد. سعی کنید در مدارس تربیت یک لحظه متوقف نشود. البته بهترین شکل کار این است که معلم مربی نیز باشد و در این فکر باشید که در آینده هم معلم و هم مربی باشید. (بانکی پور فرد، 1380: 55)
2-6- تفاوت تعلیم با تربیت:
در تفاوت تعلیم با تربیت می توان به نکات زیر اشاره کرد:
2-6-1- مفهوم تربیت وسیعتر از تعلیم است.
همان طور که اشاره شد تعلیم به معنای انتقال آگاهی و دانایی است. انتقال آگاهی و دانایی در مورد جماد و نبات نمود ندارد اما در مورد انسان و حیوان انتقال آگاهی تحقق دارد و در تربیت علاوه بر انسان و حیوان نبات نیز شامل می شود.
2-6-2- تربیت به رشد مثبت می انجامد ولی در تعلیم شامل آگاهی مثبت و منفی است.
تربیت تنها در موردی به کار می رود که منجر به رشد مثبت متناسب با انسان وجود داشته باشد اما تعلیم شامل آگاهی های مثبت و منفی است. قرآن کریم در داستان موسی و خضر می فرماید موسی به خضر گفت آیا تو را پیروی کنم تا آنچه به تو تعلیم داده شده و مایه رشد و صلاح است به من بیاموزی: قالَ لهُ موسی هَل اَتَبعُکَ علی اَن تُعَلّمَنِ ممّا علمتُ رُشداً (کهف، 66). ولی در آیه ای دیگر از تعلیم و انتقال آگاهی که موجب فساد و اختلاف است سخن می گوید: و آنان از آن دو فرشته چیزهایی می آموختند که بتوانند بوسیله آن میان مرد و همسرش جدایی بیفکند. (بقره، 102)
به هر حال تربیت هم عوامل و تمامی زمینه هایی را که می تواند در جهت پرورش و شکوفایی توانائیها و قابلیتهای آدمی موثر باشد در بر می گیرد اما تعلیم تنها به بخشی از عوامل یعنی به انتقال آگاهی و معلومات ارتباط دارد و به عبارت دیگر تربیت شامل همه توانمندیها و استعدادهاست اما تعلیم آموزش است. (بهشتی، 1387: 44و43)
2-6-3- اهداف تربیت گسترده تر از اهداف تعلیم است:
بوسیله ی تربیت می توان تمامی استعدادهای جسمانی و روحانی و عقلی و عاطفی انسان را رشد داد. اما تعلیم فقط به افزایش معلومات ذهنی متربی کمک می کند، لذا اهداف تربیت گسترده تر از اهداف تعلیم است.
2-6-4- تعلیم جنبه ی ذهنی و تربیت جنبه ی عملی دارد.
یعنی چه بسا افرادی که علم و آگاهی نسبت به بسیاری مسائل دارند اما به هیچ یک از آنها عمل نمی کنند اما تربیت جنبه ی عملی دارد یعنی تربیت هنگامی اطلاق می شود که انسان علم و آگاهی خود را به کار گیرد. ولی تعلیم به معارفی محدود که معلم آن را به شاگردان القاء می کند. لیکن معارف و معلومات نمی توانند همیشه به عنوان یک عامل نیرومند و مؤثر برای عمل و رفتار باشند آنگاه معلومات انسان می تواند سازنده و سامان بخش باشد که در زندگانی و طرز رفتار او مورد استفاده قرار گیرد. (چراغ چشم به نقل از جعفری طوسی، 1389: 16)
در این رابطه مقام معظم رهبری که بیانات ایشان در این تحقیق فصل الخطاب است می فرمایند:
در مورد تربیت باید توجه کنیم که منظور از تربیت فقط فراگیری نیست بلکه بالاتر از فراگیری یک چیز دیگری وجود دارد که آن تربیت به معنای خاص است چون تربیت در اصطلاح عام شامل تعلیم هم می شود پس تربیت در اصطلاح خاص چیزی غیر تعلیم است و تعلیم به معنای یادگرفتن است، اما تربیت به معنای شدن به شکل خاصی در آمدن و یک هویت درست و مطلوبی پیدا کردن است که شامل تربیت های اخلاقی، تربیت های دینی و به اصطلاح تزریق اخلاقیات در وجود انسان می شود و لذا آدمی که صبر، شجاعت یا حلم را با تربیت یاد می گیرد، این آدم مثل کسی است که از رحم مادر شجاع یا حلیم بدنیا آمده باشد یعنی خصیصه ی شجاعت و حلم جزء طبیعت او می شود. (بانکی پور فرد 1380: 55)
2-7- اهداف کلی تعلیم و تربیت:
هدف نهایی خلقت انسان و هدف نهایی تعلیم و تربیت اسلامی رسیدن به قرب الهی است هر چند لازم است این هدف به اهداف و مقاصد جزئی، مشخص و روشن تر تجزیه شود تا در برنامه های تعلیم و تربیت مورد استفاده قرار گیرد، اما هر هدفی که برای تربیت در ابعاد گوناگون پیش بینی می شود باید در شعاع قرب الهی و برای تحقق این هدف باشد چون خاستگاه همه ی اهداف تعلیم و تربیت اسلامی رسیدن به قرب الهی است. مقصود از قرب الهی رهایی از دلبستگی های مادی و دل کندن از غیر خدا و دلدادگی به خداوند و پیروی تام از دستورهای او رسیدن به یقین شهودی و فناء فی الله و بقاء بالله است. لذا اگر بخواهیم به تشریح اهداف کلی بپردازیم می توانیم به هدف های اعتقادی، اخلاقی ، علمی، فرهنگی و هنری، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی اشاره کنیم و راه های دستیابی به آن ها را نیز بررسی نمائیم.
2-7-1- اهداف اعتقادی:
الف- توحید:
در بعد اهداف اعتقادی مقام معظم رهبری در رابطه با جایگاه توحید در نظام اسلامی می فرماید:
اسلام دین توحید است و توحید یعنی رهایی انسان از عبودیت و اطاعت و تسلیم در برابر هر چیز و هر کس به جز خدا، یعنی گسستن بندهای سلطه ی نظام های بشری یعنی شکستن طلسم ترس از قدرت های شیطانی و مادی یعنی تکیه بر اقتدارات بی نهایتی که خداوند در نهاد انسان قرار داده و از او به کارگیری آنها را همچو فریضه ای تخلف ناپذیر، طلب کرده است، یعنی اعتماد به وعده ی الهی در پیروزی مستضعفین بر ستمکاران و مستکبران به شرط قیام، مبارزه و استقامت، یعنی دل بستن به رحمت خدا و نهراسیدن از احتمال شکست، یعنی استقبال از زحمات و خطراتی که در راه تحقق وعده ی الهی آدمی را تهدید می کند یعنی مشکلات راه را به حساب خدا گذاشتن و خود را به پیروزی حتمی و نهایی امید داشتن، یعنی در مبارزه، به هدف عالی که نجات جامعه از هر گونه ستم، تبعیض، جهل و شرک است چشم دوختن و عرض ناکامی های شخصی و میان راهی را نزد خدا جستن، و خلاصه یعنی خود را مرتبط و متصل به اقیانوس لایزال قدرت و حکمت الهی دیدن و به سمت هدف اعلی با امید و بی تشویش شناختن. ( همان 112)
ب- وحی و انبیاء:
انسان در راه سعادت و رستگاری و رسیدن به قرب الهی علاوه بر بهره گیری از عقل نیازمند بهره برداری از منبع دیگری به نام وحی است. ضرورت استفاده از وحی ره آورد دلایل متعدد عقلانی از جمله برهان لطف و برهان هدایت عامه است در تأیید این دلایل عقلانی دلایل نقلی فراوانی نیز وجود دارد به طور فشرده به دو دلیل «برهان لطف» و «برهان هدایت عامه» اشاره می شود این دو دلیل را متکلمان و حکیمان مسلمان اقامه کرده اند.
ب-1- برهان لطف:
خداوند عقل را همچو چراغی برای راهنمایی انسان در وجود آدمی به ودیعت نهاده، اما واقعیت آن است که فروغ این چراغ زوایایی را نشان نمی دهد و در برابر طوفان هوس آسیب پذیر است. خداوند که از سر لطف خود عقل را در آدمی به ودیعت نهاده است، از سر همین لطف برگزیدگانی فرستاده تا بر دعوت عقل تأکید کنند. متکلمان از این کار خداوند به «لطف» تعبیر کرده و آن را بر خداوند لازم می دانند.
قرآن کریم ضمن تأیید این دلیل عقلی، هدف از ارسال رسولان را اتمام حجت بر بندگان و بستن راه عذر و بهانه می داند:
رُسُلاً مُبَشرینَ و مُنذِرینَ لِئلاَّ یکُونَ لِلنَّاسِ عَلَی اللهِ حُجهً بَعدَ الرُّسُلِ وَ کَانَ اللهُ عَزیزاً حَلیماً (نساء، 156)
پیامبرانی که بشارتگر و هشدار دهنده بودند تا برای مردم پس از (فرستادن)پیامبران در مقابل خدا (بهانه و) حجتی نباشد، و خداوند توانا و حکیم است.
امام رضا (ع) نیز در حدیثی بر ضرورت عقلی ارسال رسولان تأکید ورزیده است: اگر گفته شود: به چه دلیل خداوند شناخت پیامبران و اقرار و اعتراف به اطاعت برای آنان را بر مردم واجب کرده است؟ در پاسخ گفته می شود از آنجا که در خلقت و نیروهای آنان چیزی که مصالحشان را تکمیل کند وجود ندارد و خداوند والاتر از آن است که به چشم دیده شود (تا مردم مصالح خود را بدون واسطه از او بگیرند) و ناتوانی و عجز آنان از ادراک او آشکار است چاره ای جز آن نیست که بین خداوند و خلقش پیامبری معصوم باشد تا امر و نهی و آداب او (واجبات ، محرمات ….) را به آنان برساند و آنان را به چیزهایی که به واسطه آن منافع خویش را به دست آورده و ضررها را دفع نمایند، آگاه سازد، زیرا در خلقت آنان چیزی که با آن، منافع و ضررهای خویش را بشناسد وجود نداشت.
ب-2- برهان هدایت عامه:
چشم خود را در هر سویی از گستره ی بیکران خلقت بگشاییم، علاوه بر نظم و سامان داخلی، نوعی هدایت و راهنمایی آشکار و پنهان را در جای جای آن می بینیم، نظم یک موجود، اشاره به هماهنگی اعضای آن و عدم تعارض و تضاد بخش های مختلف سازنده اش دارد. اما هدایت آن به معنای این است که خداوند همان موجود هماهنگ و منظم را به سوی مقصودی خاص روان کرده است. اگر نظم حاکم بر موجودات را به کشتی محکم و منظمی تشبیه کنیم، هدایت تکوینی موجودات، ناخدای کشتی است که آنها را به مقصد از پیش تعیین شده ای سوق می دهد. این امر را به هدایت عامه موجودات تعبیر کرده اند.
رَبُّنا الَّذی اعطَی کُلَّ شَیءٍ خَلقَهُ ثُمَّ هَدی (طه 50)
پروردگار ما کسی است که هر چیزی را خلقتی که در خور اوست داد سپس آن را هدایت فرموده است. (پژوهشکده تحقیقات اسلامی 1389: 6 و5 و204)
در ادامه بحث می توانیم بگوییم از طریق وحی خداوند انسان ها را به سوی کمال و قرب الهی رهنمون می سازد و این پیامبران هستند که واسطه ی این امر مهم هستند.
امام خمینی (ره) می فرماید: تمام انبیاء موضوع بحثشان، موضوع تربیتشان و موضوع عملشان انسان است. آمده اند انسان را تربیت کنند، آمده اند این موجود طبیعی را از مرتبه ی طبیعت به مرتبه ی عالیه مافوق طبیعه ، مافوق الجبروت برسانند. (امام خمینی (ره)، 1361، ج 7 : 282)
و قرآن کریم در این رابطه در آیه 151 سوره بقر می فرماید:
کَما اَرسَلنا فیکُم رَسولاً مِنکُم یَتلوا عَلَیکُم آیاتِنا ویُزَکیکُم و یُعَلّمُکُم الکِتابَ وَالحِکمَه و یُعَلِّمَکُم ما لَم تَکونوا تَعلَمون.
چنانچه ما از میان خود شما رسولی اعزام داشتیم که آیات ما را بر شما بخواند و شما را از آلودگی ها پاک گرداند و به شما کتاب و حکمت و آنچه را که نمی دانید تعلیم دهد.
مقام معظم رهبری در رابطه با تلاش انبیاء و ائمه معصومین (ع) برای قرار دادن انسان در راه الهی می فرماید: تمام تلاش انبیاء الهی و ائمه معصومین (ع) این بود که انسان را در مسیر درست که همان راه مستقیم و الهی است قرار دهند، و اگر با این دید به بنگریم آنگاه ارزش تعلیم و تعلم قرآن در جامعه برای ما مشخص خواهد شد. (بانکی پور فرد 1380: 116)
ج- ولایت و امامت:
ولایت در بیان اعتقادات از جنبه ی تعلیم و تربیت نقش اساسی و مهمی دارد چون ضامن دوام و بقای جامعه اسلامی بر ولایت استوار است. ولایت و امامت که جزء اصول اعتقادات مذهب تشیع است در واقع همان دنباله رو رسالت انبیاء می باشد چنانچه پیامبران برای هدایت و در واقع تربیت بشر مبعوث شده اند ولایت نیز ادامه دهنده راه آنهاست.
شهید مطهری به نقل از خواجه نصیرالدین طوسی در تعریف امامت می گوید:
اولین سخنی که در باب امامت می گویند، تعریفی است که از امامت می کنند. می گویند « الامامهَ ریاسَهُ عامَّه فی امور الّدینِ و الدُّنیا» امامت ریاستی است عمومی هم در امور دینی و هم در امور دنیایی. خواجه تعبیری کلامی دارد، می گوید « الامامُ لُطفٌ » مقصود این است که امامت هم نظیر نبوت از مسائلی است که از حد بشری بیرون است و به همین جهت انتخاب امام از حد استطاعت بشری بیرون است و بنابراین آن طرفی است، و از آن طرف باید بیاید، مثل نبوت است که از طریق وحی و تعیین الهی باید بیاید با این تفاوت که نبوت مستقیماً از ناحیه ی خداست، ارتباط پیغمبر است با خدا و امامت تعیینی است از ناحیه پیغمبر از ناحیه خدا. (مطهری1390: 64)
پس در کلام خواجه امامت و ولایت یک لطف است که از جانب خداست به مردم هدیه داده شده است خداوند چون رب است و به عنوان مربی اول انسان ها را به سوی خودش هدایت می کند و در این مسیر نبوت و امامت مأموریت دارند به عنوان واسطه این رسالت را بر عهده بگیرند و آن را به سر منزل مقصود برسانند.
مقام معظم رهبری نیز در ارتباط با نقش امام و ارتباط مستحکم آن با امت می فرماید:
بعد دیگر ولایت یعنی ارتباط مستحکم و نیرومند هر یک از آحاد امت اسلام در همه حال با آن قلب امت و این ارتباط یعنی هم ارتباط فکری و هم ارتباط عینی یعنی درست از او سرمشق گرفتن و در افکار و بینش ها دنبال او بودن و درست در افعال و رفتار و فعالیت ها و حرکت ها او را پیروی کردن. پس ولایت علی بن ابی طالب یعنی در افکارت پیرو علی باش در افعالت پیرو علی باش. تو را با علی (ع) رابطه ای نیرومند، مستحکم، خلل ناپذیر پیوند زده باشد (ولایت علی بن ابی طالب حضی) ولایت علی (ع) حصن و حصار من است. « فَمَن دَخَلَ حضی امن من عَذابی» هر کس داخل این حصار شد از عذاب خدا مصون و محفوظ خواهد ماند. یعنی مسلمان ها و پیروان قرآن اگر از لحاظ فکر و اندیشه و از لحاظ عمل و تلاش و فعالیت متصل به علی (ع) باشند از عذاب خدا مصون و محفوظند. (بانکی پور فرد 1380: 119)
د- ولایت فقیه:
به دنبال امامت و ولایت معصومین (ع) ولایت فقیه مطرح است که به عنوان یکی از مسائل مهم حکومت اسلامی در هدایت و تربیت آحاد مردم نقش ارزنده ای دارد. ولایت فقیه محوری ترین و مهم ترین پایه و اساس نظام سیاسی اسلام در عصر غیبت امام زمان علیه سلام است. نظریه ای که در آخرین سالهای قرن بیستم عملاً کارآیی و صلاحیت دین را در اداره امور جامعه بر همگان آشکار ساخت و بینانگذار جمهوری اسلامی ایران امام خمینی (ره) با تکیه بر این اندیشه توانستند علی رغم میل همه قدرت های استعمارگر دنیا نظام حکومت اسلامی را ایجاد کرده و بنحوی آن را اداره کنند تا از این طریق بتواند راه را برای تربیت اسلامی هموار سازد.
در این بحث قصد اثبات ولایت فقیه را نداریم فقط می خواهیم به این مسئله اشاره نماییم که جایگاهی که ولایت فقیه به دنبال نبوت و امامت در رابطه با هدایت و تربیت مردم دارد اساسی است. یک نظام اجتماعی و سیاسی هنگامی ویژگی اسلامی خواهد داشت که در دو بعد قانونگذاری و اجرا مبتنی براصول و ارزشهای اسلامی باشد و این خصیصه وقتی باقی می ماند که مردم جامعه و کسانی که این نظام را می پذیرند معتقد به عقاید اسلامی و پایبند ارزشها ی اسلام باشند. (مصباح یزدی 1388 :11) و این امر میسر نمی شود مگر با پذیرش حاکمیت ولایت فقیه برتمام ارکان جامعه ولی فقیه بتواند در راستای تربیت آحاد جامعه برمبنای اصول وروشهای پذیرفته شده اسلام گام بردارد.
در این رابطه مقام معظم رهبری می فرماید:
اصل ولایت فقیه و پیوستن همه را ههای اصلی نظام به مرکز ولایت، نقطه درخشان نظام اسلامی، و تحقق آن، یادگار ارزنده و فراموش نشدنی حضرت امام خمینی (ره) است. مردم ما در طول یازده سال اخیر، وفاداری و اخلاص کامل خود را نسبت به این اصل در همه میدانها نشان داده اند و امام عظیم الشأن ما خود بزرگترین مدافع و سر سخت ترین پشتیبان این اصل و پذیرای جدی همه آثار و لوازم آن بوده این اصل همان ذخیره پایان ناپذیری است که باید مشکلات نظام جمهوری اسلامی را در حساسترین لحظات و خطرناکترین گردنه های مسیر پر خطر جمهوری اسلامی حل کند و گره های نا گشودنی را بگشاید. دفاع غیورانه امام عزیز از مسئله ولایت و رهبری که بی گمان تصدی رهبری بوسیله خود آن بزرگوار کمترین تأثیری در آن نداشت ناشی از درک و ایمان عمیق به همین حقیقت بود. ( بانکی پور فرد 1380: 12)
ه- نماز:
نماز ستون دین است و بهترین نشانه مسلمانی و مرز میان کفر و ایمان محسوب می شود پیامبر اعظم (ص) فرمود: ( بین العبد وبین الکفر ترکُ الصلاهِ ) میان بنده و کفر نماز فاصله است. بدین سبب اقامه نماز از اصلی ترین برنامه های دینی است که در مسلمانی دست کم در شبانه روز پنج مرتبه به آن همت می گمارد و پایبندی خویش را به نماز نشان می دهد. قرآن و عترت نیز با تبیین و تشریح ابعاد، شرایط، آثار، انواع، اسرار نماز، مردم را به اقامه آن فراخوانده اند. خانه متون دین و خیرالعمل است و از همین رو اقامه آن مورد تاکید اسلام می باشد. اقامه نماز در اول وقت بسیار پسندیده و نشان دهنده شوق نمازگزار به مناجات و خلوت با خداست. (پژوهشکده تحقیقات اسلامی، 1389: 360)
نماز، ساده ترین، عمیق ترین و زیباترین رابطه انسان با خداوند است که در تمام ادیان آسمانی بوده است. نماز بقدری مهم است که حضرت ابراهیم (ع) هدف خود را از اسکان زن و فرزندش در صحرایی بی آب و گیاه، مکه، اقامه نماز معرفی می کند، نه انجام مراسم حج. امام حسین (ع) ظهر عاشورا را برای اقامه دو رکعت نماز، سینه خود را سپر تیرهای دشمن قرار داد. قرآن به حضرت ابراهیم و اسماعیل (ع) دستور می دهد که مسجدالحرام را برای نمازگزاران آماده و تطهیر نمایند. آری نماز بقدری مهم است که زکریا و مریم و ابراهیم و اسماعیل (ع) خادم مسجد و محل برپایی نماز بودند. نماز کلید قبولی تمامی اعمال است و امیرالمومنین علی علیه السلام به استاندارش می فرماید:
بهترین وقت خود را برای نماز قرار بده و آگاه باش که تمام کارهای تو در پرتو نمازت قبول می شود. نماز یاد خداست و یاد خدا تنها آرامش بخش دلهاست. نماز انسان را از انجام بسیاری از منکرات و زشتیها باز می دارد. (قرائتی، 1388: 50-249)
امام خمینی(ره) نماز را کارخانه انسان سازی می داند.
شهید مطهری در بیان شکل عبادت و نماز و برنامه های تربیتی دارد که در اسلام یک خصوصیتی هست و آن این است که با اینکه روح عبادت ارتباط و پیوند بنده با خدا و شکستن دیوار غفلت و شرم به خداست اما نکته جالب اینست که اسلام به عبادت شکل داده و به شکل هم نهایت اهمیت را داده و در آن شکل نیز یک سلسله برنامه های تربیتی را در لباس عبادت وارد کرده است. مثلاً از نظر اینکه قلب انسان می خواهد متوجه خدا باشد این چه اثری دارد که بدن انسان پاک باشد یا نباشد؟ «ان الله ینظر الی قلوبکم و لا ینظرو الی صورکم». ما که با بدن نمی خواهیم پیش خدا برویم. حالا بدنمان پاک باشد یا نباشد، ما با دل می خواهیم پیش خدا برویم، دلمان باید پاک باشد. ولی اسلام وقتی که عبادت را تشریح می کند، چون می خواهد مخصوصاً عبادت هم یک اثر خاصی از نظر تربیتی داشته باشد، چیزی را که به عبادت ربط زیادی ندارد ولی تعلیم و تربیت موثر است، در لباس عبادت اعم از واجب و مستحب – پیاده می کند و در ضمن آن می گنجاند، مثل مسئله غسل، وضو، دائم الوضو بودن، دائم الطهاره بودن که یکی از سنتهای اسلامی است – و غسلهای مستحبی به عناوین مختلف. به هر حال اسلام می گوید به نماز که می ایستید بدن و جامه تان پاک باشد. این خود یک برنامه نظافت است در ضمن عبادت. (شهید مطهری، 1373: 6-185)
جای جای نماز سراسر ناشی از بندگی و عبودیت به خداست پرستش و کرنش خداوندی که شریکی ندارد و منشاء خیر و برکت است. یک فرد مسلمان با ادای نماز که سرآغاز فعالیتهای یک مسلمان است خود را به دریای لایزال الهی متصل می کند. خداوند را حمد و ستایش می کند و از هر گونه همتایی که برای خدا متصور است بیزاری می جوید و نماز سرآغاز یک تربیت الهی است چون نمازگزار می خواهد با نماز به قرب الهی برسد.
مقام معظم رهبری در تفسیر نماز و آیه «اهدنا صراط المستقیم» می فرماید:
اگر آدمی نیازی برتر و حیاتی تر از هدایت می داشت بی شک آن نیاز در مورد حمد که دیباچه و بخش مهم نماز است به زبان دعا ذکر می شد و از خدا درخواست می شد. از طریق هدایت الهی است که عقل و تجربه در جریان درست و سودمند و راه گشا قرار می گیرد و بدون آن است که همین عقل و تجربه به چراغی در دست راهزنی یا تیغی در کف دیوانه ای بدل می گردد.
راه درست همان برنامه فطری است، برنامه هایی که براساس برآوردی صحیح از نیازها و کمبودها و امکانات و مقررات طبیعی انسان برای او در نظر گرفته شده است. راهی است که پیامبران خدا به سوی مردم گشوده اند وخود اولین پویندگان و پیشاهنگان آنند. راهی است که چون شر در آن قرار گیرد همچو آبی که در بستری هموار و مستقیم جاری باشد، خود به خود و بی دخالت هیچ قدر تنهایی و زور به سوی سرمنزل خویش که همان دریای بی کران تعالی انسان است پیش می رود. برنامه هایست که اگر در قالب یک «نظام اجتماعی» در زندگی انسانها پیاده شود و عینیت یابد برای آنان رفاه و امن و آزادی و تعاون و تکامل و محبت و برادری به ارمغان می آورد و به همه شوربختیهای دیرین بشر پایان می دهد. لیکن این راه و این برنامه چیست؟ همه کس در این بازار آشفته مدعی است و هر گروهی ، برگروه های دیگر را بر خطا می داند باید به اشاره های فراخور این دیباچه کوتاه، راه راست از نگاه قرآن، مشخص شود. (آیت اله خامنه ای، 1:13)
ملا محسن فیض کاشانی نیز می گوید: برترین عبادت ها، نماز است. نماز پویا و کامل، نمازی است که شش ویژگی داشته باشد:
الف) حضور قلب. ب) تفهّم: یعنی توجه به نماز و نمازگزار بداندکه چه می گوید. ج) تعظیم: یعنی حقارت و ذلت خود را بفهمد و عظمت خداوند در دل او بنشیند. د) هیبت: بیمناکی نمازگزار از خداوند. هـ) امیدواری. د) حیاء: نمازگزار همواره باید از خدا حیاء داشته باشد. (بهشتی، 1388: 141)
به هر حال نماز گزار که در حال عبادت است رابطه ای زنده و پویا که میان قلب بشری و خداوند برقرار می نماید و از این راه می تواند به ارزشها و فضایل و خصلتهای نیکو دست یابد و پیداست هیچگونه فضیلتی بدون پیوند با خدا تضمینی ندارد. و این نماز است که انسان را به معارف اسلامی مأنوس می کند.
مقام معظم رهبری در رابطه با نماز و اثرات آن می فرماید:
نمازی که با تدبر و معانی و بدون سهو و غفلت گزارده شود، انسان را روز به روز به معارف الهی آشناتر و به آن دلبسته تر می سازد.
نماز، آنگاه که با حال و حضور و آداب گزارده شود، روح آدمی را به نیازمندی ذاتی وی آشنا می سازد ریشه کبر و تفاخر و حبروت موهوم را در درون او می سوزاند. خشوع در برابر پروردگار، نور بصیرت را در دل او می تاباند و سایه وهم آلود خود بزرگ بینی را از آن می زداید … (حضرت علی (ع)): خداوند بندگان مومن را با نمازها و زکاتها و روزه های دشوار از کبر و خودبینی محافظت و حراست می کند. به پیکر آنان آرامش می بخشد به دیدگان آنان فروتنی می دهد، نفس آنان را رام می سازد، دلهای آنان را افتادگی می آموزد و خودپسندی را از آنان دور می سازد.
نماز با حضور و با توجه، نمازی که از یاد و ذکر سرشار است، نمازی که آدمی در آن با خدای خود سخن می گوید و به او دل می سپارد، نمازی که والاترین معارف اسلام را پیوسته به انسان می آموزد. چنین نمازی انسان را از پوچی و بی هدفی و ضعف می رهاند و افق زندگی را در چشمش روشن می سازد و به او همت و اراده و هدف می بخشد و دل او را از میل به کجروی و گناه و پستی نجات می دهد. (بانکی پور فرد، 1380: 122)
و- امر به معروف و نهی از منکر:
از دیگر از مسائل اعتقادی که در تعلیم و تربیت اسلامی نقش بسزایی دارد امر به معروف و نهی از منکر است. انسان به این نکته باید توجه کند که از درون نیاز به نظارت خود و از بیرون نیاز به نظارت دیگران دارد. اگر در جامعه همه مقید به این باشند که اگر کسی منکری انجام داد در مقابل او سکوت نکند جامعه در مسیر تربیت اسلامی قرار خواهدگرفت. بخصوص در زمان کنونی که جامعه اسلامی ما مورد هجمه سنگین فرهنگ بیگانه قرار گرفته است. و کسانی در درون جامعه خواسته و یا ناخواسته ابزار دشمن شده اند اگر از این سلاح یعنی امر به معروف و نهی از منکر استفاده نشود زمینه های غلبه دشمن فراهم شده است.
مکتب جاوید اسلام همانگونه که برای تمامی شئون زندگی اعم از فردی و اجتماعی و در همه مکانها و زمانها دستورها و احکام متقن و استوار دارد، در این مورد نیز دارای طرحی در حد اعجاز است، طرحی که اینک بشریت، پس از گذشت بیش از چهارده قرن، تازه به ابعاد آن پی می برد و لذا می بینیم که علما و دانشمندان در جوامع غیراسلامی نیز پی به فواید و آثار آن برده و کما بیش سعی دارند تا آن را در زندگی اجتماعی خود پیاده نمایند. طرحی که از آن به عنوان «نظارت همگانی» یا «نظارت ملی» تعبیر می نمایند. طرح اسلام نیز نظارت همگانی است. پیامبر اکرم (ص) فرموده است «کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیه» – «تمام شما مسلمانان به منزله ی نگهبان و شبان یکدیگر هستید و تمام شما نسبت به یکدیگر مسئولید». تعبیری از این بالاتر نمی توان ارائه نمود، ایجاد نوعی تعهد و مسئولیت مشترک میان افراد برای حفظ و نگهداری جامعه اسلامی بر مبنای تعلیمات انسان ساز اسلام. (منصوری 1383: 16)
امر به معروف و نهی از منکر در واقع یک تکلیف عمومی است و ویژه گروه خاصی از مردم نیست و این وظیفه نیز مانند بسیاری از تکالیف دیگر باید در دو سطح به اجرا در آید:
الف) در سطح همه ی نیروهای مسلمان و آحاد امت اسلامی.
ب) در سطح نیروهای ویژه و «امت خاص» که بدین منظور تربیت می شوند.
از این نظر تعجبی ندارد که قرآن کریم از یک سو از همه ی افراد امت اسلامی خواسته می شود تا به صورت فراگیر و خود جوش، امر به معروف و نهی از منکر را به پا دارند:
کنتُم خَیرَ امَّهٍ اخرِجَت للنّاسِ تأمُرونَ بالمعروفِ و تنهونَ عَنِ المُنکَر (آل عمران 110)
شما بهترین امتی هستید که از میان مردم پدید آمده، امر به معروف و نهی از منکر می کنید.
و از سوی دیگر انجام این وظیفه را به عهده گروه خاص از مسلمانان قرار می دهد:
ولتکن من کم امَّهً یَدعونَ الی الخیرِ و یأمرونَ بالمعروفِ و یَنهونَ عَن المُنکَر (آل عمران 104)
باید از شما جماعت و گروهی باشند که دعوت به خیر و امر به معروف و نهی از منکر کنند. (سروش 1386: 80و 80)
مقام معظم رهبری درباره ی امر به معروف و نهی از منکر می فرماید: امر به معروف و نهی از منکر که یکی از ارکان اساسی اسلام و ضامن به پا داشتن همه فرائض اسلامی است باید در جامعه ما احیا شود و هر فردی از آحاد مردم، خود را در گسترش نیکی و صلاح و چیره شدن زشتی و گمراهی و فساد مسئول احساس کند. ما هنوز تا یک جامعه کاملاً اسلامی که نیکبختی دنیا و آخرت مردم را به طور کامل تأمین کند و تباهی و کج روی و ظلم و انحطاط را ریشه کن سازد فاصله ی زیادی داریم. این فاصله، باید با همت مردم و تلاش مسئولان طی شود و پیمودن آن با همگانی شدن امر به معروف و نهی از منکر آسان گردد. (بانکی پور فرد 1380: 126)
و در جای دیگر می فرماید:
بنده چندی پیش گفتم همه باید امر به معروف و نهی از منکر بکنند. الان هم عرض می کنم که نهی از منکر کنید. این واجب است. امروز امر به معروف و نهی از منکر کنید. هم مسئولیت شرعی و هم مسئولیت انقلابی و سیاسی شماست. امر به معروف هم مثل نماز واجب است. حضرت امیر (ع) در نهج البلاغه می فرماید:
(همه کارهای خوب و جهاد در راه خدا، در مقایسه با امر به معروف و نهی از منکر نیست، مگر همچون آب دهانی که در دریایی ژرف انداخته شود). یعنی امر به معروف و نهی از منکر در مقیاس وسیع و عمومی حتی از جهاد بالاتر است. پایه دین را امر به معروف و نهی از منکر محکم می کند. اساس جهاد را امر به معروف و نهی از منکر استوار می کند. (همان: 127)
ز- شهادت و جهاد در راه خدا:
شهادت در لغت به معنای گواهی به معنای گواهی دادن و گواهی است و شهید معانی متعددی دارد:
«1- کشته شده در راه خدا که به جهت حضور ملائکه رحمت، یا شهادت خدای متعال و فرشتگان برای او به بهشت، او را شهید گویند. 2- کسانی که در روز قیامت از آنان بر امتهای گذشته درخواست گواهی و شهادت می شود. 3- آنکه زنده و حاضر است نزد پروردگار خود. 4- آنکه مشاهده می کند ملکوت و ملکه خدای را و …» (میرعرب، 1384: 33)
استاد شهید مطهری درباره شهادت طلبی می نویسد: «گرایشهای ایمانی، مذهبی موجب آن است که انسان تلاش هایی علی رغم گرایش های طبیعی فردی انجام دهد. و احیاناً هستی و حیثیت خود را در راه ایمان خویش فدا سازد. این در صورتی میسر است که ایده انسان جنبه تقدس پیدا کند و حاکمت مطلق بر وجود انسان بیابد. تنها نیروی مذهبی است که قادر است به ایده ها تقدس ببخشد و حکم آنها را در کمال قدرت بر انسان جاری سازد.
گاهی افرادی نه از راه ایده و عقیده مذهبی بلکه تحت فشار عقده ها، کینه توزیها، انتقام گیریها و بالاخره به صورت عکس العمل شدید در برابر احساس فشارها و ستم ها، دست به فداکاری می زنند و از جان و مال و همه حیثیات خود می گذرند، همچنانکه نظایرش را در گوشه و کنار جهان می بینیم. ولی تفاوت یک امیدهای مذهبی و غیرمذهبی این است که آن جا که پای عقیده مذهبی به بیان می آید و به ایده قداست ببخشد، فداکارییها از روی کمال رضایت و به طور طبیعی صورت می گیرد. فرق است میان کاری که از روی رضا و ایمان صورت گیرد ، که نوعی انتخاب است، با کاری که تحت تاثیر عقده ها و فشارهای ناراحت کننده درونی صورت می گیرد که نوعی انفجار است. ایمان مذهبی پیوندی است دوستانه میان انسان و جهان و به عبارت دیگر نوعی هماهنگی است میان انسان و آرمانهای کلی جهان اما ایمان و آمانهای غیرمذهبی، نوعی دیگر از جهان و ساختن جهانی برای خود است. که به هیچ وجه، از جهان بیرون حمایت نمی شود. (همان: 35)
حجه الاسلام قرائتی به استناد آیه :
ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاءٌ عند ربهم یُرزقون. (آل عمران، 169)
و هرگز گما ن مبرید آنها که در راه خدا کشته شده اند مردگانند، بلکه آنها زندگانی هستند که نزد پروردگارشان روزی داده شده اند.
ما بر مبنای قران که شهیدان را زنده می داند، به شهدای راه اسلام و بخصوص شهدای کربلا سلام کرده با آنان حرف زده و توسل می جوییم.
در روایات آمده است که شهید هفت ویژگی اعطایی از جانب خدا دارد:
1- اولین قطره خونش موجب آمرزش گناهانش می گردد. 2- سر در دامن حورالعین می نهد. 3- به لباسهای بهشتی آراسته می گردد. 4- معطر به خوشبوترین عطرها می شود. 5- جایگاه خود را در بهشت مشاهده می کند. 6- اجازه سیرو گردش در تمام بهشت به او داده می شود. 7- پرده ها کنار رفته و به وجه خدا نظاره می کند. (قرائتی، 1390: 8-27)
مقام معظم رهبری نیز در رابطه شهادت و جهاد در راه خدا می فرماید:
هدف از تعلیم و تربیت در رژیم گذشته بار آوردن افراد برای کسب مقام و پول بود ولی هدف شما امروز شهادت و جهاد در راه خداست و این امر، به دلیل تحصیل در محیط اسلامی و انقلابی است. (بانکی پورفرد،1380: 128)
پس ما می بینیم کسانی که پا به عرضه شهادت و جهاد در راه خدا می گذارند بدرستی تربیت یافتگان تعالیم عالیه اسلام هستند و به نوعی تعلیم و تربیت شکلی جهادی دارد. مقام معظم رهبری در این رابطه در دیدار با جمعی از برادران مراکز تربیت معلم و انجمن های اسلامی می فرماید:
شما کار بسیار شایسته ای انجام داده اید که قلم و دانش و تعلیم و تحصیل را با جهاد ومبارزه و پیکار در هم آمیختید. این همان شکل درست ورود به صحنه های اجتماعی، در بینش عمیق اسلامی است. (همان: 128)
و در جای دیگر می فرماید:
شهادت یکی از مفاهیمی است که فقط در ادیان معنا می دهد، هر چند در همه ملتها و کشورها، اگر کسی در راه هدفهای ملی کشته شود، به او شهید می گویند و همه کشورهایی که امروز نام و آوازه ای دارند و تاریخی پشت سرآنها کسانی را که به عنوان شهید در میان خودشان می شناسد به آنها افتخار می کنند و یاد آنها را گرامی می دارند و اینها کسانی هستند که در برهه ای از تاریخ آن کشور و ملت، در راه هدفهای ملی یا حفظ استقلال ملی، جنگ کردند و کشته شدند اما در حقیقت نام و معنای شهید در جایی صادق می باشد که دین موجود است.
شهید یعنی انسانی است که در راه آرمانهای معنوی کشته می شود و جان خود را که سرمایه اصلی هر انسانی است برای هدف و مقصودی الهی صرف می کند و خدای متعال هم در پاسخ به این ایثار و گذشت بزرگ، حضور و یاد و فکر او را در ملتش تداوم می بخشد و آرمان او زنده می ماند. این خاصیت کشته شدن در راه خداست. کسانی که در راه خدا کشته می شوند، زنده اند. جسم آنها زنده نیست، اما وجود حقیقی آنها زنده است. (همان: 129)
ح- مراسم و شعائر:
مراسم و شعائر از اصول تربیت اسلامی است. بعضی از اعمال را می شود در گوشه ای و کنج خانه ای انجام داد، اما ابزار آن و اظهار آن در جمع و جماعت تاثیر دیگری دارد. اسلام دین جمع و جماعت است، دست خدا با جماعت است. رسیدن به اهداف عالیه اسلام به تنهایی میسر نمی شود. انقلاب اسلامی ایران بدون از خودگذشتگی و رشادت آحاد مردم مطمئناً به پیروزی نمی رسید و برگزاری مراسمات مذهبی و اجتماعات و برپایی شعائر اسلامی مبارزات مردم را به هدف اجابت رساند.
امام خمینی درباره وحدت کلمه و یکی بودن و دوری از تفرقه می فرماید:
آن مطلبی که همیشه مد نظر بوده و درباره آن پافشاری شده فقط وحدت کلمه و اجتناب از تفرقه است که همه می دانیم که وحدت ملت چه اثرهای معجزه آسایی داشته و دارد و در مقابل، تفرقه و تنازع چه نکبتهایی بر سر مسلمین در طول تاریخشان آورده است. و ملت عظیم الشأن ایران که هر دو طرف را مشاهده کرده اند و از تفرقه رنج برده اند، و بحمداله شهد وحدت را چشیده اند و اعجاز آن را از اول نهضت تا انقلاب و تاکنون لمس نموده اند، لازم است مراقبت کنند و نگذارند دستهای پلید شیطانی و عمال سر سپرده استکبار جهانی در صفوف مقدس آنان وارد شده و به تفرقه افکنی قیام کنند. و هر وقت از اشخاص یا گروههایی یک چنین خیانتهایی مشاهده کردند بدون وقفه و در اسرع اوقات درصدد جلوگیری برآیند، و به مسئولین کشور اطلاع دهند و آنان را معرفی نمایند. و این امر برای همه ملت اهمیت دارد، و برای دو قشر از اهمیت ویژه ای برخوردار است؛ یکی قشر محصلین خصوصاً دانشگاهیان، که لازم است با هوشیاری و تعهد به اسلام و خدمت به کشور مراقب اوضاع و احوال طبقات محصلین و دانشگاهیان باشند که خدای ناخواسته یک وقت این مراکز بزرگ تعلیم و تربیت به سوی مسائلی که قبلاً بدان بودند کشیده نشوند. (امام خمینی(ره)، 1387: 209)
بزرگداشت ایام الله یکی از راه های تعظیم شعائر دینی است که بی شک در تربیت اسلامی هر فرد مسلمانی تاثیر دارد. از این طریق می توان خود را به اقیانوس بی کران لطف الهی پیوند داد و روح و جسم خود را بدور از هرگونه هوا و خودپرستی به رود خروشان جماعت سپرد و مراسم و مناسک اسلامی را انجام داد نور ایمان و تربیت اسلامی قلبهای مومنان را به هم پیوند می زند و یکباره، مانند ریسمانی محکم به لطف الهی گره می زنند و این یکی بودن ها و توجه به نقطه ی خاص داشتن یعنی ذات لایزال الهی باعث می شود که محکم و استوار در راه رسیدن به هدف که همان قرب الهی است گام بردارند. تجربه انقلاب شکوهمند اسلامی کشورمان نمونه بارز و قابل اشاره ای است که همه ساله به یاد آن مبارزات و جانفشانیها و جشن پیروزی انقلاب ملت مسلمان ایران در روز 22 بهمن به خیابانها مانند سیل خروشان سرازیر می شوند و نمونه ای از جلوه و شکوه وحدت را به نمایش می گذارند. و انسان در آن روز دیگر متعلق به خودش نیست. عزمها و اراده ها یکی می شود و جلوه قدرت الهی به نمایش در می آید.
در دیگر مراسمات و تعظیم شعائر الهی می توان به کنگره عظیم حج و نماز جمعه نیز اشاره کرد. در این باره مقام معظم رهبری می فرماید:
مراسم یک اصل و شعائر نیز یکی از اصول در روش تربیت اسلامی است. شعائر حج و اقامه نماز جمعه مراسمی است که در منزل هم ممکن است انجام گیرد. ولی اسلام تاکید دارد که این مراسم با آن کیفیت خاص انجام پذیرد و خود این مسئله فلسفه ای دارد. تفکر و قوه عقلانی انسان از استدلال بهره می گیرد ولی استدلال همه چیز نیست و جوانب دیگری هم در وجود انسان است که آن را با استدلال نمی توان قانع کرد. مجموعه روح و دستگاه تشکیل دهنده شخصیت معنوی انسان غیر فکر و نیروی استدلال، وسائل اشباع کننده و تغذیه کننده دیگری را برای ارضای جوانب عاطفی، احساسی و احساس هماهنگی در مردم وجود دارد. و لذاست که همراه بودن فعالان و تلاشگران یکی از رازهای این مراسم است. همان قدرت و قوتی که استدلال برای متفکرین خشک دارد که جز تفکرهیچ چیز نمی فهمند و جز استدلال هیچ چیز آنها را قانع نمی کند همان قوت و قدرت با اضعاف اندازه و شدت خود برای مراسم نسبت به همه حتی متفکرین وجود دارد … . ائمه علیه السلام در هر مناسبتی از انواع مراسم استفاده می کردند و ما هم برکات آن را تا بحال مشاهده کرده ایم … . تجلیل از مراسم دهه فجر جزئی از مبارزات بزرگ ماست. شعائر الله یعنی، آن جریانهایی که می تواند احساسات پاک، صمیمانه و صادقانه ملتها را مورد بهترین استفاده در جهت منافع آنها قرار دهد. لذاست که مراسم حج معادل تمام سیاست خارجی ما اهمیت دارد چون یک صحنه عظیم انباشتگی احساسات پاک و صادقانه ملتهاست. (بانکی پورفرد، 1380: 117)
7-2- اهداف اخلاقی:
اخلاق جمع خُلق و در لغت به معنای خوی هاست و در اصطلاح عبارت است از حالات نفسانی راسخ در نفس که با پیدایش آن حالات، اعمال اخلاقی بدون زحمت و نیاز به تأنی و تأمل سرمی زند. (سازمان عقیدتی سیاسی ناجا، 1390: 10)
الف- تخلق به اخلاق الله:
بخشی از اهداف تعلیم و تربیت اسلامی اهداف اخلاقی است و هدف اصلی آن تخلق به اخلاق الله است. مهمترین بحث این است که انسان برای رسیدن به اخلاقی الهی باید خدا را بشناسد و مادامی که نتواند خود را بشناسد نمی تواند خدا را بشناسد. پس مقدمه خداشناسی خود شناسی است. همانطوریکه پیامبر اکرم(ص) می فرماید:
«مَن عَرَفَ نفسهُ فقد عَرَفَ رَبَّه». کسی که خود را بشناسد خدای خویش را نیز می شناسد. و امیرالمومنین علی(ع) نیز در این باره می فرماید: «معرفه النفس انفعُ المعارف». سودمندترین شناختها شناخت خود است. (الهامی نیا، 1389: 15)
حقیقت نفس انسان دارای دو بعد است. یکی بدن و دیگری روح که هر چه می گذرد بدن انسان رو به نقسان می رود و روح به عنوان یک حقیقت بعد از زوال بدن باقی می ماند. و ملاک برتری انسان نسبت به حیوان همان روح الهی اوست که باعث شده فرشتگان نیز بر او به فرمان سجده کنند. نفس دارای حالات مختلفی است و چنانچه در قران کریم نیز به نفس اماره اشاره شده است: و ما اُبَرِّئُ نفسی اِنَ النفس لَاَمارهٌ بالسوءِ اِلا ما رَحِم رَبی. (یوسف، 53) من نفس خود را تبرئه نمی کنم بدرستیکه نفس فراوان انسان را به کارهای زشت می خواند مگر آنچه را پروردگارم رحم کند.
و می بیینیم که انسان دارای نفسی است که همواره او را به سوی بدی و شر می کشاند مگر اینکه انسان خود را متخلق به اخلاق الهی کرده باشد و شامل رحم خدا شود و از شر و بدی دور بماند که در اینجا نقش تربیت و اخلاق اسلامی به خوبی نمایان می شود و یا در حالات دیگر نفس خداوند می فرماید: ولااُقسِمُ بالنفسِ اللَوامه سوگند به نفس بسیار سرزنش کننده. و این در جایی است که وجدان انسان بیدار می شود و هواهای نفسانی و طغیانگر خود را سرزنش و ملامت می کند و همچنین در سوره فجر قران کریم به نفس مطمئنه اشاره شده است: یا ایتها النفس المطمئِنهُ ارجعِی اِلی رَبکِ راضیهً مرضیهً (فجر، 27-28). ای نفس مطمئنه! خشنود و پسندیده به سوی خدایت باز گرد. و این در حالی است که انسان در اثر قرب الهی که برگرفته از تربیت اخلاق اسلامی است اطمینان و آرامش پیدا کرده که بجز خداوند به چیز دیگری فکر نمی کند و همه چیز را مقهور و مغلوب اراده الهی می داند و به همین جهت راحتی و سختی، غنا و فقر، بود و نبود آرامش او را بر هم نمی زند و او خود را تسلیم امر الهی می بیند. (الهامی نیا، 1389: 19)
مقام معظم رهبری نیز درباره تخلق به اخلاق الله می فرماید:
اصلاً فایده اساسی و هدف اصلی این است که انسانها متخلق به اخلاق الله بشوند. تخلق به اخلاق الله مقدمه برای یک کار دیگر نیست، کارهای دیگر، مقدمه برای تخلق به اخلاق الله است. عدل مقدمه تخلق به اخلاق الله و نورانی شدن انسانهاست. حکومت اسلامی و حاکمیت پیامبران، برای همین است؛ «انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق»
ب- تقوا:
تقوا یک هدف اساسی تربیتی است … والعاقبهُ التقوی، سرانجام نیک مخصوص تقواست. کلمه تقوا به معنای حفظ و نگهداری است و وقتی این کلمه در زمینه اخلاقی و تربیتی در مورد انسان بکار می رود به معنای حفظ خود، تسلط بر خود، اراده خود و قرار دادن اعمال و رفتار خود در مسیر عقلانی است.
هدف اساسی تعلیم و تربیت این است که خود را طوری بار آورند که خود اداره کننده خویشتن باشد، تمایلات یا هواهای نفسانی خود را تحت کنترل در آورد و از آنچه غیر منطقی و غیرعقلانی است خود را دور سازد و آنچه شایسته انسان بودن اوست انجام دهد. (شریعتمداری، 1379: 131)
در رابطه با تقوا آیت اله مکارم شیرازی در کتاب مثلهای زیبای قران در پیام مهم آیه شریفه 35 سوره رعد آورده است:
از آیات متعدد در می یابیم که میزان پاداش الهی در آخرت، تقواست. و به دو روایت اشاره کرده است:
1- پیامبر گرامی اسلام (ص) در روایت کوتاه و پرمعنایی می فرماید: «تمام التقوی اَن تتعلم ما جَهِِلتَ و تَعمَلَ بما عَمِلتَ» تقوای کامل به دو چیز تحقق می یابد. نخست اینکه، آنچه نمی دانی و بدان نا آگاهی، فراگیری و دیگر اینکه، به آنچه می دانی جامه ی عمل بپوشان.
براساس این روایات ندانستن عذر تلقی نمی شود، بلکه انسان موظف است آنچه را نمی داند بیاموزد و سپس به آن عمل کند. در روز قیامت به کسانی که می گویند نمی دانیم، خطاب و عقاب می شود که چرا یاد نگرفتید؟!
2- حضرت علی(ع) نیز در روایتی کوتاه و جالب می فرماید: «مَن مَلِکَ شهوتَهُ کان تقیّا» کسی که مالک شهواتش باشد باتقواست.
انسان باتقوا مالک غضب، شهوت، حب جا و مقام، حب شهرت جناح گرایی و … است و بر همه این امور تسلط دارد. (مکارم شیرازی، 1386: 314)
مقام معظم رهبری نیز درباره معنا و آثار تقوا می فرماید:
مفهوم تقوا در اسلام، به معنای مراقبت دائمی یک انسان از حرکت خود واز مسیر و انگیزه های خود و از آن سمتی است که آن را اتخاذ کرده و دارد حرکت می کند؛ آن مراقبت دائمی را تقوا گویند – نوعی هوشیاری ، خودپایی، پرهیز و بر حذر بودن، لذا در عمل شخص هم تقوا مهم و موثر است در جامعه هم موثر است. در هدایت جامعه ، هم تقوای شخص مهم است، هم تقوای آن کسانی که روی اشخاص اثر می گذارند… یعنی ما به فکر دنیا هم باشیم، تقوا لازم داریم؛ به فکر پیروزی و عزت هم باشیم، به فکر موفقیت در میدانهای جهانی، یا به فکر رضایت خدا هم باشیم، در هر حال تقوا لازم داریم. ببینید، تقوا یک ارزش اسلامی به معنای مطلق است. (بانکی پورفرد، 1380: 133)
و در بیانی دیگر می فرماید:
عالمی که وجدان بیدار و تقوا نداشته باشد، اضّر از هر دشمن بر جامعه اسلامی است. (همان: 133)
ج- ذکر و یاد خدا:
ذکر و یاد خدا یعنی همان توجه به او؛ کسی که خالق تمام هستی است و در نظام تکوین همه چیز به سوی اوست حرکت هر جنبنده ای به ذکر و یاد اوست و در این راه هر موجودی دارای شعور و آگاهی بیشتری باشد بیشتر خود را به او نزدیک می بیند. هرکس به اندازه معرفت خود نسبت به خدا به او توجه دارد و این معرفت نیز به ذکر و یاد او ایجاد می شود. و اگر کسی دچار غفلت شد از یاد او باز می ماند و خودش دچار خسران و زیان شده است. در واقع کسی که ذکر می گوید خداوند را اطاعت کرده است و خداوند نیز به همین واسطه به او عنایت دارد. یکی از نکات مهم اینست که ذکر باید خالص و برای خدا باشد. امام صادق(ع) می فرماید:
خود را برای رضای خدا خالص گردان. طاعت های خود را هر چند زیاد باشند در مقایسه با احسان و بخشش های او اندک شمار، زیرا اگر بزرگ بپنداری سبب می شود که ریا، خودبینی، سفاهت، تندخویی نسبت به مردم، زیاد دانستن عبادت ها و فراموش کردن احسان و نعمتهای خداوند گرفتار شود و جز به دوری تو از خداوند افزوده نمی شود و با گذشت روزگار، جز وحشت و اضطراب عاید نمی گردد. (واثقی راد، 1383: 325)
کسی که ذکرگو است خداوند نیز او را یاد می آورد. علی علیه السلام می فرماید: من ذکرالله ذکره. کسی که خداوند را به یاد آورد خداوند او را یاد می آورد یعنی به او توجه می کند. (همان: 332)
ذکر خداوند باعث کمال انسان است و ذکر غیرخدا مایه حسرت و پشیمانی است. کسی که در طول عمر ذکر غیرخدا را بگوید روزی خواهد رسید که در می یابد که عمر خود را تلف کرده و سودی نبرده است و ارزشی کسب نکرده است چون ارزش هر چیزی با ذکر خداوند ارزیابی می شود.
شهید مطهری در کتاب سیری در نهجالبلاغه آورده است:
ذکر خدا و یاد خدا که هدف عبادت است، دل را جلا می دهد و صفا می بخشد و آن را آماده تجلیات الهی قرار می دهد. علی علیه السلام در خطبه 220 درباره یاد حق که روح عبادت است چنین می فرماید:
«خداوند یاد خود را صیقل دلها قرار داده است و دلها بدین وسیله از پس کری شنوا و از پس نابینایی بینا و از پس سرکشی عناد رام می گردند. همواره چنین بوده و هست که خداوند متعال در هر برهه ای از زمان و در زمانهایی که پیامبری در میان مردم نبوده است، بندگانی داشته و دارد که در سرّ خیر آنها با آنها راز می گوید و از راه عقلهایشان با آنان تکلم می کند. (شهید مطهری، 1389: 94)
ذکر دو نوع است: قلبی و لسانی. گاهی انسان با لسانش خدا را ذکر می کند مثلاً در روز چندین بار تسبیحات فاطمه زهرا سلام الله علیها را بر زبان جاری می کند. این نوع ذکر خوب و ارزنده و پسندیده است و در ارزشش روایات زیادی آمده است، و این ذکر زبانی خود زمینه ای است برای ذکر قلبی و یا اینکه اثری است از آثار ذکر قلبی و مرتبه ایست از مراتب ذکر. اما این ذکر به تنهایی کافی نیست بلکه باید همراه با توجه قلبی و حالات قلبی باشد، نه اینکه زبان، ذاکر باشد و قلب غافل، که این ذکر، ذکر نیست و اگر هم باشد از آن کاری ساخته نیست. زمانی که قلب متوجه نباشد و معنای الفاظی را که به زبان می آورد نداند و تصدیق نکرده باشد و به آنها ایمان و اعتقاد نداشته باشد آن ذکر نمی تواند اثربخش و حیات آفرین و اطمینان آور باشد. (تقوی)
مقام معظم رهبری نیز در رابطه با ذکر و یاد خدا می فرماید:
بیشترین و بهترین راه تامین اخلاق اسلامی، ذکر و به یاد خدا بودن است. (بانکی پورفرد، 1380: 134)
د- دوری از تکبر:
یکی از موانع تعلیم و تربیت اسلامی تکبر داشتن است. اگر انسان بتواند این حالت درونی را که به ظاهر نیز نمایان می شود را از خود دور نماید در راه تربیت اسلام گام برداشته است. بدیهی است متکبر نمی تواند از راهنماییها و نصایح دیگران استفاده کند و بهره ببرد، چون خود را برتر و بالاتر از دیگران می داند به همین منظور برای او قابل هضم نیست که توجه به غیر خود داشته باشد. در واقع فقط خود را می بیند.
از منظر قران کریم کسی که دچار تکبر می شود هر نوع معجزه و آیتی هم از طرف خدا بیاید، باز ایمان نیاورده و هدایت نمی یابد:
سَاَصرف عن آیاتی الذین یتکبرونَ فیالارض بغیرالحقِ وان یرَوا کل آیهِ لا یُؤمنوا (اعراف، 146). من آنان را که در زمین به ناحق تکبر و بزرگی می کنند از آیات روی گردان می کنم و اگر هر آیتی را ببینند بدان ایمان نمی آورند و اگر راه هدایت را ببینند آن راه را پیش نمی گیرند و اگر راه گمراهی ببینند آن را پیروی می کنند. (قوام، 1390: 236)
شیطان نیز تنها بدلیل تکبر ورزیدن سر از کفر درآورده و از درگاه الهی رانده شد:
و اذ قلنا للملائکه اسجدوا لآدم فسجدوا اِلا ابلیس أبی واستکبرَ و کان من الکافرین (بقره، 34). و چون فرشتگان را گفتیم بر آدم سجده کنید همه سجده کردند مگر شیطان که ابا و تکبر کرد و از فرقه کافران گردید. (همان: 237)
امام صادق(ع) می فرماید: کبر آن است که مردمان را خوار و کوچک بشمری و حق را ناچیز بدانی.
محمد بن عمر بن یزید از پدرش روایت می کند به امام صادق علیه السلام عرض کردم: همانا من غذای پاکیزه می خورم و بوی خوش می بویم و بر چهارپای خرامنده سوار می شوم و نوکر پشت سر من راه می افتد. پس آیا شما در این امور چیزی از تکبر می بینید تا آنها را بجای نیاورم؟ امام صادق قدری سکوت فرمودند و سر به زیر افکند. سپس فرمود: همانا متکبر ملعون کسی است که مردم را کوچک شمارد و از حق بی خبر باشد. عمر گوید: عرض کردم: من نسبت به حق نادان نیستم، اما کوچک شمردن مردم را نمی دانم یعنی چه؟ حضرت فرمودند: کسی که مردم را کوچک بشمرد و به آنان تکبر ورزد (خود را از آنان بالاتر و برتر بداند) چنین کسی متکبر است. (نادری، کریمی، 1390: 88)
مقام معظم رهبری در رابطه با تکبر می فرماید:
در میان خصلتهای نکوهیده که سلامت جان و راحت زندگی را با خطر و موانع مواجه می سازد، تکبر از پرآفت ترین آنهاست. خود برتربینی و سرکشی برخاسته از آن، چه بسیار حقیقتها را ناشناخته و چه راه های فضیلت را ناپیموده، می گذارد و چه کینه ها و خصومتهای نا به حق و چه زشتیها و ناهنجاریها که پدیدار می آورد. آری، تکبر، حجاب حقیقت و خار راه فضیلت و دشمن صفا و صداقت و انگیزه و شخص و شرارت است. آحاد و جامعه های بشری از آغاز عمر خود تاکنون ضایعات بی شماری را از کبر و فروپسندی اقوام و افراد و سرکشیها و تعصبات ناشی از آن عمل کرده اند و می کنند. عبادات اسلامی و بیش از همه نماز، برای زدودن این آفت از جان آدمیان، از جمله درمانهای موثر و کارآمد می باشد. (بانکی پورفرد، 1380: 138)
2-8- اهداف علمی:
الف- کسب تجربه:
از اهداف علمی تعلیم و تربیت اسلامی می توان به کسب تجربه اشاره کرد یعنی اقداماتی که در گذشته در راستای رسیدن به هدفی صورت گرفته استفاده کرد و بتوان با دوباره سازی آن تجربیات جدیدی آموخت. در این رابطه همانطوریکه در مقدمه طرح تحقیق اشاره شد جان دیوئی در کتاب دموکراسی و تعلیم و تربیت مفهوم تعلیم و تربیت را چنین بیان می دارد: دوباره ساختن یا دوباره سازمان دادن تجربه به منظور اینکه معنای تجربه گسترش پیدا کند و برای هدایت و کنترل تجربیات بعدی فرد را بهتر قادر سازد.
دکتر شریعتمداری نیز در توضیح این تعریف آورده است توجه به معنای تجربه و عناصر آن و دوباره سازمان دادن تجربیات اهمیتی خاص دارد. تجربه جریانی است که در آن افکار، تمایلات، هدفها، مهارتها و قدرت درک فرد و محیط که از اشخاص، اشیا، حوادث و پدیده ها تشکیل شده روی یکدیگر اثر می گذارند نتیجه این تجربه در فعالیتهای بعدی فرد موثر است. در واقع دوباره سازمان دادن، فرد متوجه جنبه های مختلف تجربه و ارتباط آنها با یکدیگر می شود و توجه به این ارتباط و روشن شدن هدف فعالیتها، موجب گسترش تجربه می گردد و فرد می تواند نتیجه اعمال یا عکس العمل های خود را پیش بینی کند. همین امر فرد را در کنترل و هدایت تجربیات بعدی قادر می سازد. (شریعتمداری، 1389: 91)
پس در اهداف علمی از پدیده های ساده علمی و تجربیات و کنارهم قرار دادن آنها می توان به رابطه آنها پی برد و این رابطه را درک کرد و مبنای برای کسب تجربیات جدید باشد به همین منظور در تعلیم و تربیت اسلامی به کسب تجربه اهمیت داده می شود چون مبنایی برای ساخت و کشف علوم جدید می باشد.
مقام معظم رهبری در رابطه با کسب تجربه می فرماید:
شما جوانان عزیز، … باید بدانید که امروز مسئولیت سنگینی بر دوش شماست و آن، مسئولیت خودسازی است. خود سازی از لحاظ علمی و فکری، خودسازی از لحاظ نیروی جسمانی، خودساازی از لحاظ اصلاح اخلاقی، خود سازی از لحاظ معرفت دینی و عمل دینی، خودسازی از لحاظ کسب تجربه برای ساختن این کشور. (بانکی پورفرد، 1380: 146)
ب- تقویت مایه علمی:
یکی دیگر از اهداف علمی تعلیم و تربیت اسلامی تقویت مایه علمی است یعنی به معنای واقع با سواد شدن، عالم شدن و این غیر از داشتن سواد خواندن و نوشتن است. بلکه منظور این است که با معلومات شوند در این رابطه مقام معظم رهبری می فرماید:
در آموزش و پرورش باید کاری بشود که جوان بفهمد که باید همه وجودش را صرف درس و علم و تحقیق بکند. این یک نکته است. یعنی مسئله برگرداندن نسل کنونی و نسلهای آینده به گرایش به علم، گرایش به تحقیق و درس، گرایش به باسواد شدن و فهمیده شدن، ما باید این حالت را بوجود بیاوریم. اگر این کار انجام شد آن وقت این مشکل کتابخوانی هم حل خواهد شد. ما در کشور مشکل کتابخوانی داریم، مردم حوصله کتاب خواندن ندارند، این به خاطر همین است. (همان: 147)
شهید ثانی فقیه بزرگ اسلام می فرماید: در شرافت علم همین بس که خدای تعالی پس از آنکه نعمت خلقت و آوردن او را از تاریکی نیستی به نور عالم وجود یادآور می شود، نخستین صفتی را که ابراز می فرماید صفت تعلیم است و در نخستین آیاتی که بر پیغمبر خاتم نازل کرد، فرمود:
اقراء باسم ربک الذی خلق- خَلَقَ الانسانَ من علق- اقراء و ربکَ الاکرم- الذی عَلَّمَ بالقلم- عَلَّمَ الانسان مالم یعلم (سوره علق، 6-1)
بخوان بنام پروردگارت، پروردگاری که آفرینش را او پدید آورده، انسان را از خون بسته آفرید، بخوان بنام پروردگار کریم که ترا که بوسیله قلم تعلیم داد و به انسان آموخت آنچه را که نمی دانست.
در توجیه این آیات شریفه گفته شده است که خدای تعالی بیان خلقت را از (عَلَق «خون بسته») که پست ترین چیز است شروع کرده، و به تعلیم ختم فرموده است که بالاترین مراتب است. (فهری، 1362: 15)
حضرت علی (ع) نیز در نهج البلاغه در رابطه با تقویت علم در حکمت 479 می فرماید:
خداوند از نادانان برای یادگرفتن عهد و پیمان نگرفت تا آنگاه که از دانایان عهد و پیمان گرفت که یاد دهند. (بر جاهل یاد گرفتن و برعالم، یاد دادن را مقرر فرمود.) (نهج البلاغه، 1387: 404)
و همچنین مقام معظم رهبری در ادامه نظراتشان در رابطه با اهداف علمی تعلیم و تربیت اسلامی به نکات خوبی اشاره می فرماید از جمله از اهداف علمی رشد و تعالی سطح علم جامعه است. در مقایسه با نظام گذشته که هدف از تحصیل رشد و تعالی و بالا بردن سطح علم و کمال جامعه نبود، بلکه این بود که افراد پس از تحصیل به یک کار دولتی مشغول شوند و امرار معاش نمایند و یا در جایی دیگر در بحث اهداف علمی می فرماید: جوشش علم باید از درون باشد تا ما نیازی به کشورهای دیگر نداشته باشیم و دست گدایی به سوی آنان دراز نکنیم و یا آموختن زبان خارجی‌ که ارتباط با جهان خارج و آخرین پیشرفتها را میسر می سازد و اینکه بتوان معارف الهی و پیشرفتهای فکری و فرهنگی‌ اسلامی را برساند. و یا در بحث پیگیری و اهتمام به تحقیق می فرماید: در طبقه معارف محصل ما، از دبیرستان تا دانشگاه، یک حالت سهل گرایی، سهل اندیشی‌ و سهل انگاری در مسایل علمی‌ و بی‌ حوصلگی و بی‌ اهتمامی به معلومات وجود دارد، با توجه به اینکه استعدادهای بالایی هست و جوان ایرانی پروژه و تحقیق را می‌گیرد اما پیگیری و استمرار و آن دلسوزی و اهتمام را ندارد. در واقع یک حالت بی‌ اعتنایی و بی‌ حالی‌ و تنبلی ذهنی‌ بر نسلهای نو و رو به رشدمان حاکم است، که این برای کشور بسیار خطرناک است.
2-9- اهداف فرهنگی‌ و هنری:
یکی‌ دیگر از اهداف تعلیم و تربیت اسلامی اهداف فرهنگی‌ و هنری است. زبان فرهنگ و هنر زبان گویایی است که اثر آن در عمق جان آدمی‌ می‌نشیند و تاثیر بسزایی در شیوه و طرز تفکر انسان دارد. فرهنگ و هنر در گذشته اقوام نشان دهنده عظمت تمدن آنها بوده است و در مطالعه تاریخ می‌توان به این موضوع مهم دست یافت که اقوام و مللی که دارای پیشینه و فرهنگ و تمدن بوده اند توانسته اند بر دیگران تاثیر گذار باشند و راز مقاومت و پایداری آنان و به نوعی ثبات از آنان بستگی به فرهنگ و تمدن آنان است.
استفاده از فرهنگ و هنر می‌‌تواند تاثیر بی‌ بدیلی بر تربیت انسانها داشته باشد. گاهی‌ برای انتقال یک مفهوم و یا آموختن مطلبی براحتی میتوان از ابزار هنر استفاده کرد و به نتیجه رسید. به همین منظور است که در تهاجماتی که اقوام و ملل بر علیه یکدیگر دارند یکی‌ از خطرناک‌ ترین تهاجمات، تهاجم فرهنگی‌ است که با ابزارهای گوناگون هنری و فرهنگی‌ استفاده می کنند در این رابطه حضرت امام خمینی (ره) می فرماید:
ما از حصر اقتصادی نمیترسیم. ما از دخالت نظامی نمیترسیم آن چیزی که ما را میترساند وابستگی فرهنگی‌ است. استقلال و موجودیت هر جامعه از استقلال فرهنگ آن نشئعت می‌گیرد ساده اندیشی‌ است که گمان شود با وابستگی‌ فرهنگ استقلال در ابعاد دیگر یا یکی‌ از آنها امکان پذیر است … بی‌ جهت و من باب اتفاق نیست که هدف اصلی‌ استمرارگران که در رأس تمام اهداف آنان است، هجوم به فرهنگ جوامع زیر سلطه است. (مصباح یزدی، ۱۳۸۷: ۴۳)
« هربرت اسپنسر » فیلسوف معروف انگلیسی می گوید:
اخلاق و آداب و زبان و تمدن خودتان را به اقوام و متملکات خود بیاموزید و آنان را به حل خودشان واگذارید که همیشه از آن شما خواهند بود. ( همان: 45)
می بینیم که اهمیت این امر چقدر است که می‌توان بیرون هزینه های زیاد و یا رویارویی نظامی به راحتی‌ تفکرات و خواسته های خود را محقق ساخت .تاریخ مملو از نشانه های برتری فرهنگ و تفکر برتر نسبت به اقوامی که می خواهند تسلط خود را از راه زور و تهاجم نظامی ادامه دهند. از آن جمله می‌توان به تسلط سلجوقیان، مغولان و تیموریان درتاریخ کشورمان ملاحظه نمود که مقهور علم و فرهنگ و هنر ایرانیان شدند و ادامه و بقای حکومتشان به پذیرش فرهنگ و هنر برتر ایرانی بود و به همین خاطر از وزیران ایرانی برای ادامه حاکمیت خود استفاده می کردند.
نکته ای که می توان به آن اشاره کرد در استفاده از هنر اقوام و ملل مختلف دارای تقدم و تأخرند. مثلاً اقوام ایرانی و رومی در سده های پیش از اسلام دارای فرهنگ و هنر بودند.
عربستان پیش از اسلام، از نظر هنری به استثنای خط عربی‌ که بالقوه آمادگی‌ پذیرش زینتهای هنری را داشت و بعدها از سده سوم تا نهم هجری، آن زینتها را یافت، از درون مایه چندانی برخوردار نبود. شعر و سرود بیشترین هنر عرب بود تا آنکه فتوحات مسلمانان باعث شد تا آن چادرنشینان ناگهان دیده بر کاخهای باشکوه ایرانیان و کلیسا و پرستشگاههای یونانیان و رومیان بگشایند. به همین سبب هنر صنعتگران ایرانی و یونانی و مصری و سوری با هم پیوند خورد و زیر فرمان اسلام، به شیوه هایی مبدل شد که امروز هنر اسلامی نامید می شود. ) ولایتی، ۱۳۹۰: ۱۱۳(
همین هنر در جوامع باعث بالندگی و رشد و شکوفایی تمدن اسلامی در کشورهای مسلمان گردید از جمله این تحولات انقلاب اسلامی ایران را میتوان نام برد که موجب تربیت عناصر فرهنگی‌ و هنرمند در انقلاب بود. در این رابطه مقام معظم رهبری می فرمایند:
یکی‌ از کارهای آنها )دشمنان انقلاب( تحقیر و منزوی کردن جریان ادب و هنر و فرهنگ انقلابی‌ در کشور بود. از جمله کارهای مهمی‌ که انقلاب کرد، این بود که یک عده عنصر فرهنگی‌ و ادیب و هنرمند و دارای اقتدارات فرهنگی تربیت کرد و ما از این افراد داریم و الان بحمداله اینگونه عناصر کم نیستند. شعرا و قصه نویسهای زیادی به وجود آمدند. نویسندگان قلمزن دقیق فارسی نویس محکمی بوجود آمدند. (بانکی پورفرد ۱۳۸۰: ۱۵۴(
در جایی دیگر می فرماید:
هنر در خدمت تعالی معنوی انسان بکار گرفته می شود و هنرمند در پیشگاه اعتقادات مذهبی‌ و در عرصه حضور مردم فداکار و مهربان و هنرمند نواز سرزمین خویش، بخشی از دین خود را به خدا و به خلق ادا می‌کند) .همان(
و در رابطه با پیوند هنرمند با انقلاب اسلامی می‌ فرماید:
هنرمدان این دیار با تصمیم جدی و عزم راسخ در تلاشند تا با عرضه و نمایش آثاری مناسب با عظمت انقلاب اسلامی و هم طراز با فداکاری پرشکوه و افتخار آمیز مردم میهن خویش پیوند خود را با انقلاب و مردم، مستحکمتر کنند و مسئولیت و وظیفه خطیری را که در جهت آگاهی‌ بخشیدن به جامعه و گرم نگه داشتن کانونهای احساسات و عواطف انسانی‌ و تقدیر و تقدیس ایثارها و فداکاریهای بی‌ دریغ مردم بر عهده به خوبی انجام دهند. ) همان: ۱۵۶(
‌‌‌از اهداف تعلیم و تربیت اسلامی این است که هنر در خدمت ارزشهای اسلامی باشد در غیر اینصورت نتیجه معکوس دارد البته در هر جامعه ای با هر طرز فکری می خواهند از هنر برای رسیدن به اهداف خود استفاده کنند و به نظرشان نیز خواسته غیر معقولی‌ هم نیست. در این رابطه مقام معظم رهبری می‌ فرمایند :
در موسیقی‌ سنتی‌، شعر حافظ یا سعدی خوانده می شود، ولی‌ این کافی‌ نیست، باید شعر خوب خوانده شود، چیزی که وقتی مستمع شنید، این هنر در خدمت ارزشهای انقلابی‌ و اسلامی قرار گرفته باشد .این مخصوص انقلاب هم نیست. هر جامعه و هر انسان وهر مجموعه بشری، می‌خواهد که هنر در خدمت ارزشهای مقبول خودش قرار بگیرد. این جرم نیست که اسلامی ها می خواهند هنر در خدمت ارزشهای اسلامی قرار بگیرد.
همه مکاتب و جوامع دنیا، همین طورند. ارزشهایی در ذهنشان وجود دارد که با ارزشهای دیگر فرق دارد. آنان هنر نقاشی، طراحیهای گوناگون، شعر، موسیقی و همه چیز را در خدمت این ارزشها قرار می دهند. این، یک توقع زیادی نیست که جامعه اسلامی چنین انتظاری داشته باشد. ) همان (
هنر اسلامی همواره با هنرهای دروغین تفاوت دارد. هنرهایی که محتوایی ندارند و انسان را به بیراهه می کشانند و علاوه بر اینکه انسان را به اجر و قربی نمی رسانند، بلکه از ماهیت اصلی‌ خویش دور می کنند. در این رابطه مقام معظم رهبری می‌ فرمایند:
اینکه ما می گوییم هنر اسلامی، یعنی‌ چه؟ هنر اسلامی یعنی‌ اینکه هنری با محتوا و هدفها و آرمانهای اسلامی بوجود بیاید تا در مقابل آن هنری بایستد که انسانها و جوان ها را گمراه می‌کند و بشر را با سرگرم کردن به چیزهای غیر واقعی‌ و دروغین از آرمانها و ایده آلهای خود که باید به سمت آن حرکت کند، باز می دارد و در صحنه عملی‌ بر ظلمه عالم کمک نمی کند، از مظلومین عالم هرگز دفاعی نمی کند و در خدمت زر و زور و استکبار است.
) همان: ۱۵۸(
2-10- اهداف اجتماعی:
الف- مهربانی و محبت:
از اهداف اجتماعی تعلیم و تربیت اسلامی، مهربانی و محبت است. اسلام دین رفق و مدارا و مهربانی و محبت است. خداوند در قرآن کریم می‌ فرماید )کَتَبَ عَلی نَفسِهِ الرحمهَ( )انعام/ ۱۲( خداوند مهر و رحمت را بر خود مقرّر داشته است. و نیز فرموده است (کتب رَبُکم علی نفسِهِ الرحمهَ) (انعام/ 54) پروردگارتان مهر و رحمت را بر خود مقرر داشته است.
پروردگاری که مهر و محبت را بر خود فرض کرده پیامبرانش را نیز بر این اساس مبعوث نموده است رسالت و هدایت عملی‌ آنان بر اساس محبت و مهربانی و مدارا کردن با مردم است اگر این محبت و مهربانی نبود این همه همدلی و یکدلی بین پیروان آنان بوجود نمی آمد. و هنر بزرگ آن پیام آوران الهی این بوده است که در میان امت تعامل و هماهنگی برقرار کنند. دلشاد در سیره نبوی جلد دوم آورده است:
رفق و مدارا در هر گونه رابطه و تعامل انسانی‌، چه رابطه و تعامل در فرد، چه روابط خانوادگی، و چه روابط و مناسبات یک مجتمع انسانی، مهمترین قاعده در سازماندهی و تنظیم درست روابط و تعامل هاست، و این امر به صورت یک امر اجتماعی در زندگی‌ پیامبر اکرم (ص) و اوصیای آن حضرت مشهود است. رفق و مدارا در سیره اجتماعی رسول خدا (ص) نقشی‌ مبنایی داشته و مایه قوام و دوام روابط و مناسبات صحیح اجتماعی بوده است. برخوردهایی از سیر رفق و ملایمت، و به دور از درشتی و خشونت آن حضرت در عرصه جامعه و در معاشرت، سازنده ترین عنصر در اصلاح جامعه و روابط و مناسبات اجتماعی بود. سیره نویسان از حسین بن علی‌ (ع) از قول امیرمومنان علی (ع) در توصیف‌ برخوردهای اجتماعی رسول خدا (ص) چنین آورده ا‌ند:
« کانَ دائِمَ البِشرِ، سَهلَ الخلق، لَیّن الجانب، لَیسَ بِفَظٍّ و لا غلیظٍ » پیامبر گشاده رو و خوش اخلاق و نرمخو بود و نه خشن و درشتخو.
پیامبر اکرم (ص)آن رسول رفق – از غلظتهای بی مورد و شدت های نابجا سخت پرهیز داشت و هرگز برای پیشبرد مقاصد اجتماعی خویش از حرکت های تند و عاری از رفق بهره نگرفت. او همان طور که مأمور به برپایی واجبات بود، مأمور رفتاری از مسیر مدارا بود و خود می فرمود: « اِنَّ الله تعالی أَمَرَنی بمراراهِ النّاس کَمَا اَمَرَنی باقامهِ الفرائضِ » خدای متعال همان گونه که مرا به برپایی واجبات فرمان داده، به مدارا با مردمان فرمان داده است. (دلشاد، 1386، 13 و 14)
می بینیم که آن دلهای رمیده از هم و افتراق و جداییها که در میان مردم بود. با آمدن پیامبر نور و رحمت دلها به هم نزدیک شد و همگی‌ در یک مسیر قرار گرفت و این میّسر نمی‌شد مگر با رفق و مدارا و محبت و مهربانی آن شخصیت عظیم الشأن که باعث آن تحول فوق العاده در میان مردم شد مردمی که تا قبل از آن جز کینه و نفاق و دشمنی در میان آنان نبود. پس با محبت و یکدلی و مهربانی می‌ شود راه های سخت را پیمود و به چیزهای دست نیافتنی دست یافت.
مقام معظم رهبری نیز در این رابطه می فرماید:
کوشش کنید هر چه بیشتر مردم را به هم نزدیک کرده دلها را به هم مهربان کنید. رمیدن دلها از یکدیگر، نتایج خوبی برای یک ملت ببار نمی‌ آورد و برعکس پیوستن دلها به هم و گره خوردن دستها در هم و هماهنگی آوازها با هم، یک ملت را در همه میدانها به پیش می برد. (بانکی پورفرد: 163: 1380)
ب- مبنا بودن خانواده:
خانواده بعنوان یک نهاد اساسی از نهادهای اجتماعی در تعلیم و تربیت اسلامی یک مبنا است.
آیت الله جوادی آملی در کتاب مفاتیح الحیاه می فرماید:
«خانواده، نخستین کانون رشد و آرامش بشری است که مراقبت از آن مسئولیتی سنگین به شمار آمده و موجب نجات از رنج و عذاب دنیوی و اخروی خواهد گردید. قرآن و روایات برای خانواده اهمیت ویژه ای قائل شده و احکام و آداب فراوانی برای رشد و بالندگی آن مقرر کرده اند که افزون بر رعایت آنها برای رفاه و آسایش و رشد و تعالی خانواده ما باید از خدای سبحان نیز نجات و آسایش خانواده را خواست.» (جوادی آملی، 1391: 235)
خانواده نقش اساسی در تربیت کودکان خود دارد در واقع خوشبختی و تیره بختی هر کس را باید در رابطه با تربیت فردی وی جستجو کرد. اگر کسی دارای تربیت صحیح باشد و در محیطی سالم پرورش یابد بی گمان در محیطی امن و دارای آرامش و مجرای درست تربیت پرورش یافته است و در مقابل اگر کسی بی نصیب از رفتار پسندیده باشد، مطمئناً از محیطی ناپسند بهره گرفته است که در مراحل اولیه همان خانواده است و این نه تنها در وضعیت حال وی تأثیر گذار است بلکه در وضعیت آینده وی از جمله نحوه زندگی، انتخاب شغل، برگزیدن دوست، آداب معاشرت، انتخاب همسر و … تأثیر گذار خواهد بود. و خانواده بدین وسیله تربیت و آینده هر شخصی را روشن می سازد البته عوامل دیگر در مؤلفه های یاد شده تأثیر دارند. از جمله محیط، وراثت، حکومت، جامعه، ولی آنچه که تأثیر بسزای آن انکار نشدنی است نحوه تربیت در کانون خانواده است.
اسلام نیز به خانواده به عنوان یک کانون مهم تربیت اهمیت فراوانی می دهد. خانواده در اسلام از ارزش بسیاری برخوردار است، چرا که از یک سو، زن و مرد در کنار یکدیگر به زندگی و رفتار سالم دست می یابند و از دیگر سو، سنبلی را در دامان خود پرورش می دهند. جامعه هایی که از خانواده های سالم تشکیل شده اند و به عبارتی مادران و پدران مهرورز و خردمند دارند، از آینده ای روشن برخوردارند. قرآن کریم، هدفهای گوناگونی را در تشکیل خانواده یادآور شده است. نخستین فلسفه ازدواج زن و مرد بقای نسل است: « نساءکم حرث لکم » (بقره 223). ( زنان کشتزار شما هستند ). (هدایتی فخرداور، 1384: 29)
مقام معظم رهبری نیز در رابطه با مبنا بودن خانواده در دیدار با شورای فرهنگی اجتماعی زنان می فرماید: مسأله مادری، مسأله همسری، مسأله خانه و خانواده، مسائل بسیار اساسی و حیاتی است. در همه طرحهایی که ما داریم، بایستی خانواده مبنا باشد یعنی شما اگر بزرگترین متخصص پزشکی یا هر رشته دیگری بشوید، چنانچه زن خانه نباشد، این برای شما یک نقص است که بانوی خانه شما باید باشد، اصلاً محور این است. اگر بخواهیم تشبیه ناقصی بکنیم، باید به ملکه زنبور عسل تشبیه کنیم. کانون خانواده، جایی است که عواطف و احساسات باید در آنجا رشد و بالندگی پیدا کند، بچه ها محبت و نوازش ببینند، شوهر که مرد است و طبیعت مرد، طبیعت خاص تری نسبت به زن است و در میزان خاصی، شکننده تر است و مرهم زخم او، فقط و فقط نوازش همسر است – حتی نه نوازش مادر- باید نوازش ببیند. برای یک مرد بزرگ، این همسر کاری را می کند که مادر برای یک بچه کوچک آن کار را می کند، و زنان دقیق و ظریف، به این نکته آشنا هستند. اگر این احساسات در این عواطف محتاج وجود یک محور اصلی در خانه – که آن، خانم ولو بانوی خانه است – نباشد، خانواده یک شکل بدون معنا خواهد داشت. (بانکی پور فرد،1380: 164)
ج- عدالت اجتماعی:
بهتر است قبل از اینکه بحثی راجع به عدالت اجتماعی داشته باشیم، عدالت را معنا کنیم. در این باره شهید مطهری می فرماید:
افراد بشر کم و بیش ظلم را می شناسند، تبعیض را می شناسند، عدالت نقطه مقابل ظلم است، نقطه مقابل تبعیض است، و به عبارت دیگر : افراد بشر در دنیا به حسب خلقت خودشان و به حسب فعالیتهایی که می کنند و استعدادهایی که از خود نشان می دهند، استحقاقهایی پیدا می کنند، عدالت عبارت از اینکه آن استحقاق و آن حقی که هر بشری به موجب خلقت خودش و به موجب کار و فعالیت خودش به دست آورده است به او داده شود، نقطه ی مقابل ظلم است که آنچه را که فرد استحقاق دارد به او ندهد و از او بگیرند، نقطه مقابل تبعیض است که دو فرد در شرایط مساوی قرار دارند، یک موهبتی را از یکی دریغ بدارند و از دیگری دریغ ندارند. (مطهری، 1390: 226)
قریب به اتفاق خردمندان عالم اتفاق نظر دارند که حقوق انسانها در همه زمینه ها باید مراعات گردد و به هیچ فردی ستم نشود، همه باید در برابر قانون یکسان باشند، حقوق ضعیفان پایمال نگردد و در یک کلام عدالت اجتماعی پیاده شود. اسلام نیز عدالت اجتماعی را به عنوان یک اصل ضروری و خدشه ناپذیر مطرح کرده می فرماید: اِنَّ اللهَ یأمُرُ بالعدلِ والاِحسانِ … (نحل: 90) خداوند به دادگری و احسان فرمان می دهد. (الهامی نیا، 1389: 144)
اسلام به اصل عدالت به عنوان اصل راهبردی می نگرد که باید به صورت ملکه ای جاوید در جان مؤمنان راسخ شود و در سراسر زندگی فردی و اجتماعی آنان جریان یابد و برای تثبیت این صفت الهی از هیچ کوششی فروگذار نکرده و آن را در سه محور کلی: تشویق دادگری، محکومیت ستمگر و برخورد حذفی با ستمگر مورد تأکید قرار داده است.
یکی از روش های تربیتی در اسلام تشویق دادگری است، ترغیب انسان ها به نیکی و تبیین آثار گرانقدر و فلسفه کار نیک و عدالت اجتماعی نیز از همین رهگذر مورد تشویق قرار گرفته است.
در سخنی امیرمؤمنان علی(ع) می فرماید: (بالعدل تصلحُ والرعیه) مردم به وسیله عدالت اصلاح می شوند.
یکی دیگر از روش های تربیتی محکومیت ستم است که با بدگویی از زشتی و تبهکاری، تبهکاران در نظر مردم، خوار می شوند و انسان از نزدیک شدن به آنان و کارشان احساس تنفر و انزجار می کند. به همین دلیل اسلام، از ستم به شدت نکوهش کرده، و ستمگر را مستحق سخت ترین عذاب می داند، چنانچه هیچ کاری چون ظلم و بیدادگری مورد تنفر فرد نیست و این محکومیت و منفور بودن خود، قوی ترین انگیزه برای ترک ستم است و خداوند نیز با صراحت می فرماید: واللهُ لا یُحِبُ الظالمین (آل عمران: 140) خداوند ستمکاران را دوست ندارد.
دیگر روش تربیتی حذف ستمگران است. برخورد حذفی با ستمگران و طرد آنها از پست های کلیدی و مهم اجتماعی و محدود کردن میزان فعالیت آنان نیز راهی است که اسلام آن را با قطعیت مطرح کرده است تا هم جامعه اسلامی دچار آن نشود و هم تشویقی باشد برای دوری از ظلم. از این رو در بسیاری از کارهای مهم اجتماعی (عدالت) را شرط دانسته تا دست ناپاک ستم از آنها کوتاه شود. خداوند می فرماید:
« لاینالُ عَهدِی الظالمین » (بقره، 124) عهد من (امامت) به ستمگران نمی رسد. (همان: 148)
مقام معظم رهبری نیز در رابطه عدالت اجتماعی می فرمایند:
عدالت اجتماعی یعنی این که از همه برکات جامعه اسلامی، همه ی قشرها بهره مند و محرومان و پابرهنه ها که همیشه در طول تاریخ پشت سر پیامبران بوده اند، بعنوان خودی های نهضت اسلامی از قسط و عدالت اجتماعی بهره مند شده و به حقوق حقه خود دست یابند. این مسئله باید در قوانین، ارزشگذاریها و گفته ها و نوشته ها در صدر باشد تا تبعیض و ظلم و محرومیت از بین برود. مسئولین باید مواظب باشند تا به دام رفاه طلبی نیفتند. (بانکی پور فرد،1380: 164)
و یا در جای دیگر برای پر کردن شکاف میان فقیر و غنی می فرماید:
به دولت خدمت گذار و لایق نیز یادآور می شوم که این ملت بزرگ و فداکار، بخصوص طبقات محروم و پابرهنگان که بار اصلی انقلاب و کشور را همیشه به دوش داشته اند، حقاً شایسته خدمت و سزاوار صمیمیتند. در تمام برنامه ها و تصمیم ها، پیش هر چیز لازم است استیفای حقوق و تأمین رفاه و آسایش و رشد مادی و معنوی و حفظ عزت و شرف آنان مورد توجه باشد. اگر در دورانهای گذشته، همه سرمایه ها و پول و شغل و تحصیل و عمران و خلاصه همه خیرات در جهت منافع مرفهین بکار می رفت و قشرهای ضعیف (یعنی اکثریت) همواره به فراموشی سپرده می شدند، نظام اسلامی به عکس باید تمام همت خود را به پر کردن شکافهای عمیق اقتصادی و اجتماعی میان فقیر و غنی مصروف کند و سرمایه های مادی و معنوی کشور را در راه خدمت به پابرهنگان که حق حیات به گردن کشور دارند، به کار اندازد. هر لحظه ای از عمر مسئولان که در خدمت مردم صرف کار و اندیشه شود، به عبادت صرف شده است و کارگزاران کشور- که خدمتگذاری مردم، بزرگترین افتخار آنان است – باید لحظه ای را از این عبادت خالی نگذارند. (همان: 165)
د- وحدت و الفت:
یکی از رموز تعلیم و تربیت اسلامی وحدت و الفت میان مردم و جامعه اسلامی است. وحدت و الفت فتح بابی است که از طریق آن مردم به عزت و شرافت می رسند. با جلوگیری کردن از افتراق و انشقاق ملت راه سعادت را در پیش خواهد گرفت و جامعه مستعد استقلال و پیشرفت می گردد. با نزدیکتر شدن دلها و الفت و مهربانی و وحدت در جامعه می توان یک جامعه آرمانی را به وجود آورد و این اتفاق در سایه تربیت اسلامی محقق می شود. امام خمینی (ره) در این باره می فرماید:
خدای تبارک و تعالی برای مومنین که در خدمت اسلام هستند دو خاصیت نقل می فرماید: یکی این که بین خودشان محیط محبت است: (رُحَماءُ بَینَهُم) با هم دوست هستند، رحیم هستند، همه به دیگری محبت دارند. دیگر آنکه در مقابل غیر «اشدّاءِ» در مقابل کفار درمقابل اجانب شدید هستند. محکم به حکم قرآن مجید با ملتها و دولتهای اسلامی باید به رحمت و اخوت، و با کفار و غارتگران بین المللی به شدت و قدرت عمل کنند. همچنین ایشان می فرماید: ما برای دفاع از اسلام و مملکت اسلامی و استقلال ممالک اسلامی در هر حال مهیا هستیم. برنامه ما که برنامه اسلام است، وحدت کلمه مسلمین است، اتحاد ممالک اسلامی است، برادری با جمیع فرق مسلمین است در تمام نقاط عالم، هم پیمانی با تمام دُول اسلامی است در سراسر جهان، مقابل صهیونیست، مقابل اسرائیل، مقابل دُول استعمار طلب. ما دست برادری به تمام ملت های اسلامی می دهیم و از تمامی آنان برای رسیدن به هدف های اسلامی استمداد می کنیم. (فوزی، 1389: 312)
رهبر معظم انقلاب نیز در این باره می فرماید: حضرت امیر (ع) در خطبه های خود عامل همه خوشیها و برخورداریها و عزت و شرف ملتهای گذشته را دوری گزیدن از پراکندگی و جدایی و ملازم شدن با الفت و وحدت می داند و مردم را به یگانگی و حفظ وحدت و الفت تحریض می کند.
و در ادامه می فرماید:
باید تصمیم بگیریم مهر، محبت، الفت و اعتماد و اطمینان را که اسلام و ایمان و حرکت عظیم انقلابی در میان آحاد ملت ما بوجودآورده است حفظ کرده و ارزشمند بشماریم.
و در جایی دیگر می فرماید: یکپارچگی اقشار مختلف مردم و اعتماد و محبت میان ملت و دولت یکی از مهمترین علل موفقیت و قدرت ملت ایران در برابر خصومتها و توطئه های دشمنان در دوران مساله بوده و لذا امام فقید و عزیزمان (رضوان اله تعالی) بیش از هر چیز بر آن تاکید کرده و اسرار ورزیده است. (بانکی پور فرد، 1380: 165)
ه- رعایت قانون:
در تعلیم و تربیت اسلامی مصالح جامعه بر مصالح فردی ترجیح داده می شود و قانون برتر از تمایلات فردی و گروهی است.
البته این را باید مشخص کرد در جامعه اسلامی قانون به تنهایی برای اصلاح کافی نیست بلکه باید حکومت اسلامی تشکیل شود تا قدرت اجرای قانون داشته باشد. به همین منظور امام خمینی (ره) در کتاب ولایت فقیه می فرماید:
برای اینکه قانون مایه اصلاح و سعادت بشر شود، به قوه اجرائیه و مجری احتیاج دارد. به همین جهت خداوند متعال در کنار فرستادن یک مجموعه قانون، یعنی احکام شرع، یک حکومت و دستگاه اجرا و اداره مستقر کرده است. (امام خمینی (ره)، 1387: 25)
بنابراین قانون و رعایت آن در جامعه ای که دارای حکومت اسلامی است حکم شرعی پیدا می کند چون مجری و اجرا کننده قانون ولی امر است و اطاعت واجب می شود. در نتیجه رعایت قانون یک تکلیف است. بعنوان مثال امام (ره) به صراحت اعلام می کند تخلف از قوانین در جامعه اسلامی حرام است. می بینیم که در تربیت اسلامی رعایت قوانین دارای حکم شرعی است و این است که مردم پایبند به قوانین و مقررات می شوند.
مقام معظم رهبری هم در خصوص ضرورت رعایت قانون می فرماید:
اگر انقلاب در خلال ماده و قانون و آیین نامه و مقررات مجسم نباشد یک چیز خیالی و بی ضابطه خواهد شد که هر کس هرطور دلش خواست، آن را تفسیر خواهد کرد. این طور نیست. دین و شرع و اسلام، همان چیزی است که مبادی اسلامی آن را قانون کرده اند و به شما داده اند. (بانکی پور فرد، 1380: 167)
2-11- اهداف سیاسی:
اهداف سیاسی در تعلیم و تربیت اسلامی متعدد هستند در این مجال به بعضی از آنها اشاره خواهیم کرد.
الف- حفظ استقلال:
در حاکمیت اسلامی، تربیت استقلال به بار می آورد در جامعه ای که مبنای آن تربیت اسلامی است و انسانها به این روش پرورش می یابند استقلال و حفظ آن نقش مهمی دارد. حاکمیت از آن خدا و احکام اوست در رأس حرم حکومت کسانی قرار دارند که آشنا بر احکام الهی هستند و در واقع تایید شده خداوند هستند و از این نظر وابستگی به غیر را نمی پذیرند.
یکی از نشانه های انقلاب اسلامی حفظ استقلال و آزادی و عدم وابستگی به اجانب است. اصولاً ماهیت انقلاب اسلامی که برگرفته از تربیت اسلامی است در قید و بند استکبار نبودن است. خواه این استکبار شرق باشد یا غرب. یکی از بزرگترین اهداف انقلاب اسلامی از دیدگاه امام خمینی (ره) دفاع از تمامیت اراضی، هویت، استقلال و حیثیت مسلمانان در برابر بیگانگان و نفی هرگونه وابستگی یا خودباختگی، دست نشاندگی، استعمار پذیری و نظایر آن می باشد که برای رسیدن به این آرمان باید با اتکا و توکل به خداوند و تکیه بر استعدادهای الهی خویش و اعتماد به نفس و تحمل سختی ها، کوشید.
بنیانگذار جمهوری اسلامی (ره) بدبختی مسلمانان را وابستگی کشورهایشان و دخالت بیگانگان در امور آنها می دانست و معتقد بود که هرکس با اعمال و کردارش این اصل را خدشه دار کند، خائن به اسلام و کشور است:
در همه حال شعار ما قطع ایادی راست و چپ از کشور است، زیرا رشد و استقلال و آزادی، با وجود دخالت اجنبی از هر جنس و مسلک و مکتب در هر امری از امور کشور، اعم از سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی خواب و خیالی بیش نیست، و هرکس در هر مقامی و به هر صورتی اجازه دخالت اجانب را در وطن عزیز ما چه به صراحت و چه بوسیله طرحهایی که لازمه اش ادامه تسلط اجنبی یا ایجاد تسلط تازه ای باشد بدهد خائن به اسلام و کشور است و همچنین در وصیت نامه سیاسی الهی خود می فرماید:
من مطمئنم که ملت عزیز ایران یک لحظه استقلال و عزت خود را با هزار سال زندگی در ناز و نعمت، ولی وابسته به اجانب و بیگانگان معارضه نمی کند. (پژوهشکده تحقیقات اسلامی، 1388: 109)
یکی از دست آوردهای انقلاب اسلامی اصل نه شرقی نه غربی بود. شاید این طور تصور شود که در حال حاضر با فروپاشی اردوگاه شرق به سرکردگی شوروی سابق دیگر شرقی وجود ندارد که وابستگی به آن باشد. اما می توان گفت شعار نه شرقی نه غربی یعنی در اردوگاه هیچ استکباری خیمه نزدن حال چه غرب باشد و چه کسانی که روحیه استکباری دارند و در قالب قدرتهای جدید ظهور پیدا می کنند و این از اصول حاکمیت اسلامی است که مستقل از بیگانگان راه سعادت و تکامل را بپیماید.
مقام معظم رهبری در این رابطه می فرمایند:
اصل و اساس زندگی ما و برکت ما و تلاش ما در همه جا از جمله در تعلیم و تربیت، اسلام است که دانش آموختن را بر همه واجب کرده است. خط سیاسی ما از امروز که شما در دورانهای گوناگون از دانش آموزی هستند از نونهالان کلاس اوّل تا نوجوانان و جوانان سالهای آخر تحصیلی دانش آموزی از امروز تا همیشه خط اساسی و اصلی سیاست، سیاست نه شرقی و نه غربی است. (بانکی پور فرد، 1380: 172)
و در جایی دیگر می فرماید:
خدا را شکر می گویم که ملت ایران با گوش حق نیوش و چشم حق بین، درس بزرگ زندگی را از انقلاب بزرگ و رهبر حکیم خود آموخت و روز به روز با تحقق وعده های الهی، ایمانش به حقانیت این راه عمیقتر شده ملت ها، پیروزی بر رژیم وابسته شاهی را با پیروزی بر ترفندها و توطئه های آمریکایی را، پیروزی بر جبهه نظامی پیشکرده شرق و غرب را، پیروزی بر محاصره اقتصادی را، پیروزی بر جبهه سیاسی و تبلیغاتی جهانی را و پیروزی بر بسیاری از مشکلاتی را که به دست همان دشمنان برایش فراهم شده بود، یکی پس از دیگری با همه وجود حس کرده و همه این پیروزیها، به برکت تمسک به اسلام و حفظ استقلال و استغنا از بیگانگان و توکل به خدا و تلاش یکپارچه ملت پشت سر رهبر یگانه و بی بدیلش به دست آورد. (همان: 173)
ب- شناخت جغرافیای سیاسی:
پرورش یافتگان تعلیم و تربیت اسلامی در تغییر و تحولات جهانی جایگاه خود را می شناسند و بدرستی می دانند در وقت مناسب چه تصمیمی را بگیرند. در تحولات کشور صاحب نظر هستند و به هرگونه عکس العملی واکنش نشان می دهند.
مقام معظم رهبری در رابطه با نقش ایران در تحولات جهانی می فرماید:
بهترین مسئله این است که ما بفهمیم در کجای این تحولات قرار داریم. جواب این سوال یک کلمه نیست، ساده هم نیست. یک وقت است که در دنیا جنگی مثل جنگ جهانی، بین المللی رخ می دهد که ایران در آن روز مطمئناً نمی توانست از این جنگ و آثار و تبعاتش برکنار باشد. حق بود که مسئولان کشور بنشینند و بگویند حالا جنگی درگرفته است، ببینیم ما در نقشه جغرافیای عالم، کجا قرار می گیریم و براساس موضعی که داریم، تکلیفمان چیست. آن، یک طور بود و این، یک طور دیگر است. این، از آن قبول نیست.
ج- دشمن شناسی و شناخت استکبار:
در تربیت اسلامی دشمنان داخلی و خارجی خوب شناخته می شوند. راه مقابله با دشمن درونی و بیرونی را کاملاً می شناسد و خود را مجهز به سلاح دفاعی می نماید. در این بحث منظور ما بیشتر دشمن خارجی است، دشمنی که با تمامی ابزارهای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، نظامی رو در رو قرار می گیرد خواه پنهان و خواه آشکار، نیّت آن مرعوب و مغلوب ساختن جامعه هدف است. پس باید او را شناخت و راه های مقابله با او را آموخت. در فراز و نشیب های تاریخ کشورمان هر وقت از نیت پلید استکبار شناختی حاصل شده است به موقع از تعرض و نفوذ دشمن جلوگیری شده است و در مقابل هر وقت غفلت و بی خبری بر مردم و راهبران آنان سایه افکنده است. نتایج زیان بار و جبران ناپذیری بر کشور و مردم تحمیل شده است. در واقعه دادن امتیاز توتون و تنباکو به ژرژ تالبوت انگلیسی به مدت پنجاه سال توسط حکومت وقت در سال 1307 هـ.ق اگر بیداری آن مرد بزرگ که تربیت یافته مکتب بزرگ اسلام یعنی میرزا محمد حسن شیرازی مرجع تقلید بزرگ شیعه که با صدور فتوا موجب لغو آن شر نبود، سند رقیت و بندگی ملت ایران با دست خود به دشمنان داده می شد. در آن زمان که وسایل ارتباط جمعی و انتشار اخبار و اطلاعات با زمان حال قابل مقایسه نبود، آن آگاهی و هوشیاری و شناختی که از اهداف استکبار در آن عالم بزرگ بود جهان اسلام و ایران را از خطر بزرگی رهانید. امام خمینی (ره) در این رابطه می فرمایند:
آن نصف سطر میرزای شیرازی -رضوان اله علیه- مملکت ما را از تو حلقوم خارجی ها بیرون کشید: « الیوم استعمال دخانیات حرام است، معارضه با امام زمان علیه السلام است ». این یک کلمه، یک ملت را وادار کرد که مخالفت کنند. (امام خمینی (ره)، 1388: 25)
مقام معظم رهبری نیز در رابطه با شناخت دشمن می فرماید:
امروز باتوجه به تشکیل حکومت اسلامی و برافراشته شدن پرچم اسلام، یعنی آن چیزی که در طول تاریخ اسلام بعد از صدر اول تا امروز سابقه نداشته است، چنین امکاناتی در اختیار مسلمانهاست. ما دیگر حق نداریم در شناخت دشمن غفلت کنیم و در آگاهی نسبت به جهت تهاجم دچار اشتباه بشویم. (بانکی پور فرد، 1380: 181)
و- آشنایی با معنای انتظار:
از اهداف سیاسی در تعلیم و تربیت اسلامی می توان به مفهوم انتظار اشاره کرد، که در دیگاه اعتقادی ما مسلمانان و بخصوص مذهب شیعه جایگاه خاصی دارد. در واقع این انتظار خط و رسم و چراغ راه آینده را روشن می کند. باید در حالت انتظار نیکی ها و عمل صالح به اوج خود برسد، جهان پر از صفات پسندیده شود و این مقدمه ای خواهد بود برای افقی روشن و نورانی که انسان در آن زمان شرایط به کمال رسیدن برای او فراهم است که غایب تعلیم و تربیت اسلامی است. مفهوم انتظار این نیست که در گوشه ای بنشینیم و مشغول به دعا و نیایش شویم و فرج امام زمان (عج) را منتظر باشیم. امام خمینی (ره) در این باره می فرماید:
بعضی ها انتظار فرج را به این می دانند که در مسجد، در حسینیه، در منزل بنشینند و دعا کنند و فرج امام زمان علیه السلام را از خدا بخواهند. این ها مردم صالحی هستند که یک همچو اعتقادی دارند، بلکه بعضی از آنها را که من سابقاً می شناختم، بسیار مرد صالحی بود. یک اسبی هم خریده بود. یک شمشیری هم داشت و منتظر حضرت صاحب علیه السلام بود. این ها به تکلیف شرعی خودشان هم عمل می کردند و نهی از منکر نیز می کردند و امر معروف هم می کردند، لیکن همین دیگر غیر از این کاری ازشان نمی آمد و به فکر این هم که یک کاری بکنند، نبودند.
یک دسته دیگر که می گویند ما کاری به کار این جهان نداشته باشیم بر مردم هر چه می گذرد کاری نداشته باشیم. ما به تکلیف خودمان عمل کنیم، انشاءالله که حضرت خودش بیاید و همه چیز را درست کند.
دسته دیگر این را می گویند که عالم باید پر از معصیت بشود و ما امر به معروف و نهی از منکر نکنیم و گناه زیاد شود تا آقا خودش بیاید.
دسته ای دیگر می گوید باید دامن زد به گناه ها و مردم را به گناه دعوت کرد تا عالم پر از گناه شود و آقا بیاید. یک دسته دیگر می گفتند هر حکومتی که در زمان غیبت محقق شود باطل است و برخلاف اسلام است. حالا ما فرض می کنیم که یک همچو روایتی وجود دارد. آیا معنایش این نیست که ما تکلیفمان دیگر ساقط است. یعنی خلاف ضرورت اسلام، خلاف قرآن؟ این معنا که ما دیگر معصیت بکنیم تا حضرت صاحب بیاید. حضرت صاحب که تشریف می آورند، برای چی می آید. (فصلنامه تخصص مطالعات ویژه امام مهدی:1)
برای انتظار معانی گوناگونی گفته اند ولی با دقت و تأمّل در این کلمه می توان به حقیقت معنی آن پی برد. انتظار، چشم براه درون است و این چشم براهی بتناسب بستر و زمینه آن ارزش پیدا می کند و آثار و پیامدهایی دارد. انتظار تنها یک حالت روحی و درونی نیست بلکه از درون به بیرون سرایت می کند و حرکت و اقدام را می آفریند. به همین دلیل است که در روایات، انتظار بعنوان یک عمل و بلکه بهترین اعمال، معرفی شده است. انتظار به «منتظر» شکل می دهد و به کارها و تلاشهای او جهت خاصی می بخشد. (بالادستیان و همکاران، 1388: 102)
پیامبر عظیم الشأن اسلام در خصوص انتظار فرج می فرماید: (بهترین اعمال امت من، انتظار فرج است). این همان انتظار حکومت جهانی امام مهدی (عج) است که در روایات از آن به انتظار فرج یاد شده است. (همان: 103)
مقام معظم رهبری نیز در رابطه با روح انتظار می فرماید:
ما ملتی منتظر هستیم، ملتی که به امید پیشرفت و موفقیت، اقدام و تلاش و انقلاب کرد و موفق شد. ما امروز برای انتظار، باید باب بخصوص در زندگی باز کنیم. حقیقتاً ملت ما باید روح انتظار را به تمام معنا در خود زنده کند. «ما منتظریم»، یعنی این امید را داریم که با تلاش و مجاهدت و پیگیری، این دنیایی که بوسیله دشمنان خدا و شیاطین، از ظلمات جور و طغیان و ضعیف کشی و نکبت حاکمیت ستمگران و قلدران و زورگویان پُر شده است، در سایه تلاش و فعالیت بی وقفه ما، یک روز به جهانی تبدیل خواهد شد که در آن، انسانیت و ارزشهای انسانی محترم است و ستمگر و زورگو و ظالم و قلدر و متجاوز به حقوق انسانها، فرصت و جایی برای اقدام و انجام خواسته و هوی و هوس خود، پیدا نخواهد کرد. این روشنایی، در دیدگاه ما نسبت به آینده وجود دارد. (بانکی پور فرد، 1380: 188)
2-12- اهداف اقتصادی:
الف- ارزش کار در اسلام:
از اهداف اقتصادی در تعلیم و تربیت اسلامی می توان به اهمیت ارزش کار در اسلام یاد کرد قبل از اینکه بخواهیم به اهمیت و ارزش کار بپردازیم جا دارد به این پرسش پاسخ دهیم که آیا تربیت مقدم بر کار است یا کار مقدم بر تربیت؟ شهید مطهری در این رابطه می فرماید:
انسان اینجور خیال می کند که کار اثر و معلول انسان است، پس انسان مقدم بر کار است، یعنی چگونگی انسان مقدم بر چگونگی کار، و چگونگی کارتابع چگونگی انسان است، و بنابراین تربیت بر کار مقدم است. ولی این درست نیست هم تربیت بر کار مقدم است و هم کار بر تربیت. یعنی این دو هم علت یکدیگر هستند و هم معلول یکدیگر، هم خالق و آفریننده روح و چگونگی انسان است. (مطهری، 1373: 410)
از نگاه قران و احادیث کار دارای ارزش مادی و معنوی بالایی است. مرحوم فیض کاشانی در این باره می نویسد: قرآن کریم در مقام امتنان و بیان نعمت بزرگ می فرماید:
وَ جَعلنَا النهارَ مَعاشاً. و روز را برای معاش (کار و تلاش) شما نهادیم. (بنأ /11)
و همچنین در روایات و احادیث، مؤمن کاردان و تلاشگر محبوب خدا دانسته شده است. رسول خدا (ص) می فرماید: «خداوند شخص با ایمانی را که دارای حرفه است دوست می دارد». امام صادق (ع) می فرماید: «کسی که برای تأمین زندگی خانواده اش تلاش کند مثل کسی است که در راه خدا جهاد می کند.» (بهشتی، 1388: 2-441)
در زندگی انسان کار ضروری است. علاوه براینکه برای سلامت جسم کار لازم است، برای روح ، برای قوه خیال، برای عقل و فکر و برای قلب و احساس و دل نیز لازم و ضروری است. صحبت راجع به سلامت جسم که پر واضح و مشخص است که انسانی که کار می کند جسمش سالم است و دچار مریضی نمی شود امّا آنچه که لازم به توضیح است درباره خیال است که شهید مطهری در این باره آورده است.
انسان یک نیرویی دارد و آن این است که دائماً ذهنش و خیالش کار می کند. وقتی که انسان درباره مسائل کلی به طور منظم فکر می کند که از یک مقدمه هایی نتیجه هایی می گیرد، این را می گوییم تفکر و تعقل ولی وقتی که ذهن انسان بدون اینکه نظمی داشته باشد و بخواهد نتیجه گیری کند و رابطه منطقی بین قضایا را کشف نماید. همینطور که تداعی می کند از اینجا به آنجا برود، این یک حالت عارضی است که اگر انسان خیال را در اختیار خودش نگیرد، یکی از چیزهایی است که انسان را فاسد می کند. یعنی انسان نیاز به تفکر و قوه خیال دارد. اگر قوه خیال آزاد باشد منشأ فساد انسان می شود. امیرمؤمنان علی علیه السلام می فرماید:
«النفسُ ان لم تشغله شغلک» یعنی اگر تو نفس را بکاری مشغول نکنی، او تو را به خودش مشغول می کند. (مطهری، 1374: 414)
مقام معظم رهبری نیز از منظری دیگر به ارزش کار نگاه می کند و می فرماید:
در اسلام که کار، عبادت و ارزش شمرده شده است. لازمه اش این است که هرکس کاری را قبول کرد و تعهد نمود آن را به بهترین وجهی انجام بدهد. این حرف، سرکلاس درس و پای خط تولید داخل مزرعه و پای چرخ خیاطی و کار داخل خانه هم است. در هر نوع کاری که به این حساب، علمی و تربیت و تعلم هم یک کار است، آن هم یک کار بسیار ارزشمند.
… عزیزان من، معلمان، کارگران، جوانان، کسانی که قوام کار و استقلال و ستون فقرات کشور در دستان شماست! مسئولیت شما سنگین است. ببینید دشمن چطوری است. ببینید دشمن چقدر بی انصاف و بی رحم و وقیح است. اگر بخواهید دشمن بر شما مسلط نشود، باید خوب کار کنید. همه باید خوب کار کنند، همه باید کار را برای خدا و دقیق انجام بدهند، تا انشاءالله این کشور اسلامی و این ایران سرافراز و سربلند، بتواند در مقابل دشمن بایستد و به همه بفهماند که به برکت اسلام -که «الاسلام یعلوا و لا یعلی علیه»- هیچ کس نمی تواند نسبت به این ملت، استبداد و استکباری داشته باشد. (بانکی پور فرد، 1380: 189)
ب- عشق و علاقه و جدی گرفتن شغل و وظیفه:
تعلیم و تربیت اسلامی موتور و محرّک عشق و علاقه به کار است. تربیت یافتگان مکتب الهی در بعهده گرفتن شغل و وظیفه بسیار جدی و پرتلاشند. در این رابطه آیت الله مکارم شیرازی در کتاب مدیریت و فرماندهی در اسلام می فرماید:
هیچکس نمی تواند مدیر و یا فرمانده خوبی باشد مگر اینکه به کار خود عشق بورزد. آنها که برنامه های خود را بعنوان یک «مسئولیت اداری» یا «نجات از اعتراض مردم و توبیخ مافوق» انجام می دهند، به دایه ای می ماند که در برابر گرفتن مزد، مسئولیت «تغذیه» یا «تربیت» کودکی را برعهده گرفته، ولی آنها که به کار خود عشق می ورزند همچون مادرند! و می دانیم هزاران دایه همچون یک مادر نخواهد بود، چرا که این را دل سوزد و آن را دامان، و گاه حتّی دامانش هم نمی سوزد! (مکارم شیرازی، 1389: 148)
مقام معظم رهبری درباره عشق و علاقه و سخت کوشی در وظایف شغلی می فرماید:
این تحقیقات عظیمی که در دنیای علم شده، به وسیله چه کسانی انجام شده است؟ غالباً بوسیله کسانی که در دوره تحقیق، مردمان نام آوری نبودند و روی عشق به تحقیق و علم و محصول کار تحقیقی خود، کاری را با زحمت شروع کردند و رنج آن را بر خود هموار ساختند، انجام شده است. نتیجه این کار، چیز عظیمی برای یک ملت شده است. البته، سیاستها هم از محصول علمی و تحقیق آنها، بدخواهانه سوء استفاده کرده اند که ما نمی توانیم سوء استفاده سیاستها را به حساب نفس تحقیق و انگیزه آن بگذاریم. اگر اینها را کم داریم، ناشی از بیماری فرهنگی در ماست. ما باید این را علاج کنیم. این، ربطی بکار مدرسه و دانشگاه و امثال اینها ندارد، بلکه نگرش، فعالیت و تلاش فرهنگی سازمان یافته دیگری را می طلبد و ما باید آن را انجام بدهیم. (بانکی پور فرد، 1380: 192)
ج- استقلال کامل اقتصادی:
از اهداف تربیتی اسلام می توان به استقلال اقتصادی اشاره کرد. در زمانی که قدرتهای بزرگ افزون طلبان عالم که از هر ابزاری استفاده می کنند تا مردمان دیگر را استثمار کنند. برای جلوگیری از نفوذ آنان باید ملتها از لحاظ اقتصادی خود را مستقل کنند و این ظهور پیدا نخواهد کرد مگر با کار و تلاش، بطوریکه بتوان نیازهای خود را تهیه کرد و احتیاجی به دریوزگی آنان پیدا نشود. انسانها با کار و تلاش و دست یافتن به استقلال اقتصادی، احساس شخصیّت می کنند. انسان هرگاه به شخصیتش ضربه بخورد، آبرویش برود و تحقیر بشود ناراحت می شود. انسان در اثر کار، مخصوصاً اگر مقرون به ابتکار باشد به حکم اینکه نیازش را از دیگران برطرف کرده است، در مقابل دیگران احساس شخصیّت می کند، یعنی دیگر احساس حقارت نمی کند. شهید مطهری دو رباعی از امیرمؤمنین نقل می کند، ایشان فرموده است:
لنقل الصخر من قلل الجبال احب الی من منن الرجال
یقول الناس لی فی الکب عار فان العار فی ذل السـؤال
برای من از سنگ کشی از قله های کوه – یعنی چنین کار سختی- گواراتر و آسانتر است از اینکه منّت دیگران را به دوش بکشم. به من می گویند در کار و کسب ننگ است، و من می گویم: ننگ این است که انسان نداشته باشد و از دیگران بخواهد. (مطهری، 1374: 424)
مقام معظم رهبری نیز در اهمیّت این موضوع می فرماید:
ما باید از لحاظ اقتصادی هم خودمان را بطور کامل از زیر نفوذ قدرتها خارج کنیم. یعنی ملت ما باید بتواند بنابر تشخیص و مصلحت خود، آن صنعت و کالا و متاعی را که احتیاج دارد، در داخل کشور و با بهره گرفتن از منابع و امکانات موجود تولید کند. (بانکی پور فرد، 1380: 193)
2-13- اصول و سیاست های حاکم بر تعلیم و تربیت:
شهید مطهری در رابطه با تعلیم و تربیت و اصول آن می گوید: ما نمی توانیم بگوییم در تعلیم و تربیت اسلامی اصل بر فرد است یا اجتماع در اسلام هم اصالت فرد محفوظ است و هم اصالت اجتماع، یعنی فرد خودش خالی از اصالت نیست. پس بالاخره طرحی و برنامه ای برای ساختن فرد وجود دارد، اعم از اینکه فرد را باید ساخت برای طرح هایی که برای اجتماع و جامعه است- و این طرح و برنامه بعنوان مقدمه ساختن اجتماع در نظر بگیریم- یا فرد را باید ساخت از این نظر که هدف، ساختن افراد است، و یا از یک نظر جمعی فرد باید ساخته بشود، هم از آن جهت که باید مقدمه ای و ابزاری برای ساختن اجتماع باشد و هم از نظر اینکه خودش هدف است. اینجاست که ما باید با اصول تعلیم و تربیت اسلامی آشنا بشویم. (مطهری، 1373: 17)
و یا دکتر شریعتمداری در کتاب «اصول و فلسفه تعلیم و تربیت» در این رابطه می گوید:
اصول تعلیم و تربیت، مفاهیم، نظریه ها و قواعد نسبتاً کلی است که دربیشتر موارد صادق است و باید راهنمای مربیان، معلمان، مدیران، اولیاءِ فرهنگی و والدین دانشآموزان در کلیه اعمال تربیتی باشد. این اصول مبتنی بر تعالیم دینی و تحقیقات روانشناسی، جامعه شناسی، فرهنگی و نظریات مربیان بزرگ و دانشمندان تعلیم و تربیت است، که از نظر روانشناسی مثل روانشناسی رشد، روانشناسی یادگیری، روانشناسی مربوطه به دوره بچگی یا روانشناسی بلوغ استفاده می کند. و اصولی را که روانشناسان بزرگ در این موارد پیدا می کنند مبنای کار و فعالیت تربیتی خود قرار می دهد. و یا زندگی جمعی نیز به نحوی در افکار و اعمال افراد تأثیر دارد. بنابراین مربی تا اندازه ای باید به تحقیقات جامعه شناسی آشنا باشد و یا فرهنگ هر جامعه نیز خصوصیّات معین دارد. در هر اجتماع فلسفه اجتماعی خاصی حاکم بر آداب و رسوم، افکار و عقاید و عادات و تمایلات مردم آن جامعه است. تعلیم و تربیت علاوه بر اینکه باید انعکاسی از فرهنگ و فلسفه اجتماعی جامعه باشد در قبال فرهنگ نیز وظیفه خاصی بعهده دارد. علاوه بر این تحقیقات روانشناسی، جامعه شناسی و فرهنگی، نظریات مربیان بزرگ و فلاسفه تعلیم و تربیت مبنا و اساس عمده کار مربیان را تشکیل می دهد. مربیانی مانند پستالزی، فربل، هربرت اسپنسر و جان دیوئی است. (شریعتمداری، 1389: 12)
و نیز جان دیویی نظر خود را درباره اصول تعلیم و تربیت با بیانی ساده و رسا در کتاب « تجربه و تعلیم و تربیت» اظهار داشته است. در این کتاب مسائلی از قبیل تعلیم و تربیت سنتی یا قدیم در مقابل تعلیم و تربیت مترقی، احتیاج به یک تئوری تجربه در تعلیم و تربیت، میزانهای تجربه، کنترل اجتماعی، ماهیت آزادی، معنی هدف، سازمان مترقی مواد درسی و تجربه بعنوان وسیله و هدف تعلیم و تربیت مورد بحث واقع شده است. (همان: 35)
و دکتر خسرو باقری نیز در کتاب «نگاهی دوباره به تربیت اسلامی» ضمن بیان رابطه خاصی میان «اصل» در علوم نظری و «اصل» در علوم کاربردی، آورده است که مبانی تعلیم و تربیت، مجموعه قانونمندی های شناخته شده در علوم نظری چون روانشناسی و جامعه شناسی است که تعلیم و تربیت به آنها تکیه دارد. (باقری، 1390: 87)
امام خمینی (ره) نیز یکی از مسائلی که در تعلیم و تربیت نقش بسزایی دارد را فرهنگ اشاره می کند و می فرماید: مسئله فرهنگ و آموزش و پرورش دررأس مسائل کشور است. اگر مشکلات فرهنگی و آموزشی به صورتیکه مصالح کشور اقتضا می کند حل شود، دیگر مسائل به آسانی حل می گردد. صدماتی که کشور ما از فرهنگ رژیم شاهنشاهی خورده است قابل مقایسه با ضررهای اقتصادی و غیره نبوده است. (امام خمینی (ره)، 1361، ج15)
مقام معظم رهبری نیز در رابطه با اولویتها، اصول و سیاستهای حاکم بر جریان تعلیم و تربیت، به مسائل اعتقادی و دینی و ارتباط متقابل تربیت و سیاست و همچنین جهت گیری علم، رابطه علم و دین بیاناتی را فرموده اند که ضمن ذکر آن به دیدگاه های دیگر نیز پرداخته می شود.
2-13-1- توجه به مسائل دینی و اعتقادی:
از اصول تعلیم و تربیت اسلامی توجه به مسائل دینی و اعتقادی است که از میان این مسائل می توان به تزکیه نفس و تهذیب نفس اشاره کرد.
2-13-2- تزکیه و تهذیب نفس:
تزکیه از کلمه زکات گرفته شده و با پاکی، رشد، صلاح و شایستگی مترادف است. مقصود از تزکیه و تهذیب نفس در آموزه های دینی، پاک سازی جان از صفات و رفتارهای ناپسند و آراستن آن به صفات و رفتارهای شایسته برای رسیدن به رشد و صلاح انسانی است. (پژوهشکده تحقیقات اسلامی، 1389: 398)
در قرآن کریم تزکیه دارای آثاری است از قبیل رستگاری، زمینه ساز تعلیم و تربیت، فهم حقایق قرآن محبوبیت نزد خدا، جاودانگی در بهشت که به اختصار تشریح می گردند.
الف- رستگاری:
قرآن کریم پس از هشت قسم پیاپی که از تأکید حکایت دارد، از تسویه نفس و الهام مجور و تقوی به آن خبر می دهد و رستگاری و نجات انسانها را در گرو تزکیه و تهذیب نفس می داند:
« قد افلح من زکاها * و قد خابَ من دساها » (شمس، 9-10). هر کس نفس خود را پاک کرد رستگار شد، و آن کس که آلوده اش ساخت نومید گردید.
ب- تربیت زمینه ساز تعلیم حکمت و کتاب:
قرآن کریم تزکیه را زمینه ساز تعلیم کتاب الهی و حکمت معرفی می کند:
« هوالذی بعث فی الامیینَ رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاتهِ و یزکیهم و یعلمهم الکتابَ و الحکمه » (جمعه، 2). اوست خدایی که از میان مردم بی کتاب، پیامبری از خودشان برانگیخت تا آیاتش را بر آنها بخواند و آنها را پاکیزه سازد و کتاب و حکمتشان بیاموزد.
طبق این آیه کریم، ابتدا باید جان انسانها پاک گردد تا بتواند معارف بلند الهی را بدرستی در خویش جای دهند و حکمتها آن را به حق دریابند.
ج- فهم حقایق قرآن:
تنها با تزکیه و تطهیر جان از آلودگیها می توان به علوم و حقایق باطنی قرآن دست یافت:
« اِنَّهُ لَقرآنٌ کریم * فی کتابٍ مکنون * لایمسهُ اِلّا المطهّرون » (واقعه: 77-79).
هر آیه این قرآن است که در کتابی محفوظ جای دارد و جز پاکان نمی توانند به آن دست زنند (دست یابند).
آیه کریم درصدد بیان عظمت قرآن کریم است و چنانکه بدون طهارت ظاهری و وضو نمی توان به آن دست زد، بدون طهارت باطنی از گناه و دلبستگی به غیر خدا نیز نمی توان به معارف بلند قرآن رسید.
د- محبوبیت نزد خدا:
تزکیه، آدمی را نزد خدا محبوب می سازد:
« ان الله یحبُ التوابینَ و یُحبُ المتطهرین » (بقره، 222).
هر آینه خدا توبه کنندگان و پاکیزگان را دوست دارد.
ه- جاودانگی در بهشت:
« من یَأتِهِ مؤمناً قد عمل صالحات فاولئکَ لهم الدرَجاتُ العلی * جنات عدنٍ تجری من تحتها الانهار خالدین فیها و ذلک جزاءُ من تزکی » (طه: 75-76).
و هرکس با ایمان نزد او آید، و اعمال شایسته انجام داده باشد، چنین کسانی درجاتی بلند دارند، بهشتهای جاویدان که در آن نهرها است و همواره در آن باشند و این پاداش کسی است که خود را پاک نماید.
آموزه های دینی تهذیب نفس را کاری دشوار می شمارند و آن را در تمام لحظات زندگی تا پایان عمر لازم می دانند. پیامبر اکرم (ص) پیکار با دشمن را با همه تلاشها و سختیهای آن جهاد اصغر می نامد و تهذیب نفس و پیکار با آن را جهاد اکبر معرفی می کند و مؤمنان را به نبرد در آن دعوت می کند. امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر اکرم (ص) لشکری برای پیکار فرستاد چون بازگشتند فرمود:
آفرین بر گروهی که جهاد کوچک را انجام رساندند و جهاد بزرگ باقی مانده است. گفته شد: ای پیامبر خدا جهاد بزرگ کدام است؟ فرمود: جهاد با نفس.
از عوامل و موانع تزکیه می توان از نگاه قرآن به عوامل: بعثت انبیاء، تشریع احکام، ایمان و اعمال شایسته، تلاوت قران، زکات و انفاقات، رعایت آداب و معاشرت و عفت. و در یک نگاه جامع می توان پذیرش باورهای دینی و عمل به آموزه های اخلاقی و رعایت احکام و آداب دینی را راه درست تهذیب نفس شمرد.
قرآن کریم، هواهای نفسانی، دلبستگی به زینتهای دنیا و وسوسه های شیطان را سه مانع مهم تهذیب نفس معرفی می کند و با تأکید به نقش زیانبار آنها در رسیدن به کمال و سعادت انسانی، به مقابله با آنها فرا می خواند. (پژوهشکده تحقیقات اسلامی، 1386: 401)
مقام معظم رهبری نیز در رابطه با تهذیب نفس و اولویت آن می فرماید:
ما اگر مهذب باشیم، خواهیم توانست هستی خود را در خدمت اسلام و نظام اسلامی قرار دهیم ولی اگر مهذب نباشیم، آنچه که داریم در خدمت قرار نخواهد گرفت و چه بسا که در جهت عکس هم قرار گیرد و در جای دیگر در خصوص تربیت نفوس می فرماید:
تمام دستگاه ها و تمام افراد به خصوص علمای اسلام و روحانیون بایستی روی تربیت نفوس مردم و تحقق انقلاب قلبی و اخلاقی در آنها مخصوصاً در جوانان تلاش کنند. (بانکی پور، 1380: 197)
2-13-3- اعتقاد و عمل اسلامی:
احیای اعتقاد و عمل اسلامی که بر گرفته از توجه به مسائل دینی و اعتقادی است از اصول لاینفک تعلیم و تربیت اسلامی است.
در اعتقاد و عمل اسلامی بایستی به این مهم توجه داشت که زنده نگه داشتن اعتقاد و عمل اسلامی با آموزش دینی تفاوت دارد. ما در آموزش دین به متربی صرفاً معارف و مطالب دینی را آموزش و یاد می دهیم ولی در تربیت دینی، علاوه بر آموزش، بسترهایی را فراهم می کنیم تا متربی به آموزه های دینی باور پیدا کرده و رفتار و کردار خود را بر اساس آن تنظیم نماید. به عبارت دیگر منش دینی داشته باشد و به آموزه های دینی جامه عمل بپوشاند.
یکی از اشتباهات مکرری که امروزه از روی غفلت مرتکب می شویم ملازمه ای است که میان «معرفت دینی» یا به عبارتی حس مذهبی و «اطلاعات دانش مذهبی» قائل می شویم و می پنداریم که شرط قطعی دین دار بودن و دینی شدن، تراکم اطلاعات و اندوخته های حفظی و صوری دانش دینی است.
در حالی که اگر آموزش دینی به همراه پرورش حس دینی نباشد، نه تنها کمکی به تقویت تمایلات نظری نمی کند، بلکه خود مانع و حجاب بزرگی در برابر این تمایل خود انگیخته ایجاد می نماید. البته مقصود ما به هیچ وجه ابتکار آموزشهای دینی نیست و ضرورت چنین آموزشهایی براهل فن پوشیده نیست. اما سوال اساسی این است که آیا اینها کافیست و ما را به مقصود می رساند؟ و آیا اصلاً «آموزش دینی» در فرآیند «تربیت دینی» حتی اگر به بهترین و کاملترین شکل آن انجام گیرد تا چه حدی می تواند نقش ایفا نموده و ما را به هدف نزدیک کند؟
در سالهای اخیر از اشکالات جدی در حوزه فرهنگی ملازم قرار دادن آموزش های صوری دینی با معرفت دینی است، آن هم در عصری که بمباران اطلاعات جای معرفت حقیقی را گرفته است. در این شرایط مصداق بارز «العلم هو الحجاب الاکبر» رخ می نماید.
حضرت امام خمینی (ره) می فرماید:
« علمی که ایمان نیاورد حجاب اکبر است». و بالاتر از این در جای دیگر فرموده است: «اگر تهذیب نباشد، علم توحید هم بدرد نمی خورد». یعنی همین علم توحید که فی نفسه با مسائل الهی و دینی سروکار دارد، اگر با صفای باطن و آماده سازی روانی و جاذبه های قلبی همراه نگردد خود به عنوان حجاب عمل می کند.
همین طور است عمل صالح. قرآن کریم هر گاه از عمل صالح صحبت می کند قبل از آن به ایمان اشاره می کند و در واقع عمل صالح هم مشروط بر ایمان و ناشی از آن برمی شمارد. «ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات انا لانضیع اجر من احسن عملاً » (کهف، 30)
آنان که به خداایمان آوردند و نیکوکار شدند، ما هم اجر نیکوکاران را ضایع نخواهیم گذاشت. (قوام، 1390: 160)
مقام معظم رهبری در رابطه با احیاء اعتقاد و عمل اسلامی می فرماید: اعتقاد من آن چیزی که امروز بیش از همه باید از آموزش و پرورش ما به آن توجه شود اعتقاد اسلامی و عمل اسلامی است که در دانش آموزان باید احیاء گردد، باید اینطور باشد که اگر کودکی از یک خانواده ی اعتقاد بی مبالات نسبت به عمل و اعتقاد اسلامی به مدرسه می آید و وارد محیط تحت تصرف و تسلط آموزش و پرورش می شود یا کودکی از خانواده ای می آید که تنها اعتقاد و مبالاتشان نسبت به افکار و عمل اسلامی بد نیست، لیکن به خاطر بی سوادی و کمبودهای فکری و روانی والدین، توانایی اثرگذاری روی طفل را ندارند باید اینها آن خلاءها جبران شود، یعنی این کودک هم علماً هم عملاً، هم اعتقاداً به یک آدم متدین تبدیل شود، باید همت این باشد.
… در مدارس، همت باید بر این باشد که بچه های ما را از لحاظ دینی- هم در قلمرو اعتقاد ، هم در قلمرو تربیت و اخلاق، هم در قلمرو تعبد عملی- انسان های مسلمان بار بیایند، این علاج و اساس کار ماست. (بانکی پور فرد، 1380: 198)
2-14- سیاست ها در عرصه تعلیم و تربیت:
2-14-1- جهانی و جاودانه بودن هدایت الهی:
یکی از سیاست ها در عرصه تعلیم و تربیت، جهانی و جاودانی بودن هدایت الهی است. یعنی هدایت الهی که توسط پیامبران بر انسان ها وارد شده است مربوط به یک دوره زمانی خاص و یا مردمان خاصی نیست بلکه هدایت خداوند همیشگی و جاودانه است.
در قرآن کریم به این موضوع اشاره شده است: «شرع لکم من الدین ما وصی به نوحاً والّذی اوحینا الیک و ما وصیّنا به ابراهیم و موسی و عیسی (شوری، 13) » (خداوند برای شما دینی را قرار داده که قبلا به نوح توصیه شده بود و اکنون به تو وحی کردیم و به ابراهیم و به موسی و عیسی نیز توصیه کردیم).
قرآن در همه جا نام دینی را که پیامبران از آدم تا خاتم مردم را بدان دعوت کرده اند (اسلام) می نهد. البته مقصود این نیست که در همه زمان ها به این نام خوانده می شده است بلکه مقصود این است که دین دارای حقیقت و ماهیتی است که بهترین حرف آن نفس (اسلام) است. مانند آیه زیر:
ما کان ابراهیم یهودیاً و لا نصرانیاً ولکن کان حنیفاً مسلماً «آل عمران، 67». ابراهیم یهودی و نصرانی نبود ولیکن مسلمان حق گرا بود (کوشا:1390، 158). پس می توان گفت هدایت الهی که در آن تربیت اسلامی نهفته است برای زمان و مکان خاصی نیست بلکه شامل همه انسان ها در همه مکان هاست.
یکی خط است ازاول تا به آخر بر او خلق خدا جمله مسافر
کما اینکه دراین رابطه مقام معظم رهبری نیز می فرماید:
دین خدا، رستگاری را برای مردمی خاص و زمانی خاص و منطقه ای خاص نمی خواهد، آن را بر مردم تحمیل نمی کند و آن را مخصوص بخشی از عرصه های زندگی آنان نمی داند، بلکه همه ی مردم در همه جا و در همه وقت و نسبت به زندگی فردی و اجتماعی خود، مخاطب پیامبران خدایند و آنان با جلب ایمان و بر انگیختن خود در تلاش انسانها، هدایت الهی را به آنان هدیه می کنند و صراط مستقیم به سوی فلاح و صلاح را در برابر آنان می گشایند. (بانکی پور فرد، 1380: 200)
و یا در جای دیگر می فرماید:
ما که پیام انقلاب را مخصوص به داخل مرزهای خود نمی دانیم و معتقدیم که اسلام متعلق به همه ملت های مسلمان است باید آغوش خود را باز کنیم که مشتاقان آموزش احکام اسلام و قرآن به خانه اسلام و قرآن بیایند و به تحصیل و تعلیم مشغول شوند. (همان، 200)
2-14-2- سرمایه گذاری فرهنگی:
یکی دیگر از سیاست های عرصه تعلیم و تربیت سرمایه گذاری فرهنگی است. مسائل فرهنگی یکی از مباحث مهم در تعلیم و تربیت اسلامی است هر کشوری نیاز به غنای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی دارد. ولی آنچه که شاخص است و کار ریشه ای و بنیادی می کند بحث فرهنگ جامعه است. در یک نگاه کلی اگر جامعه ای غنای فرهنگی نداشته باشد هر چند از نظر سیاسی و اجتماعی و اقتصادی نیز پیشرفت نماید ره به جایی نخواهد برد چون بالاخره مطیع و تسلیم خواسته های کسانی می شود که دارای فرهنگ غالب هستند پس سرمایه گذاری در این بعد بسیار اهمیت و ضرورت دارد. غنای فرهنگی می تواند پیشرفت های دیگر را نیز به دنبال داشته باشد.
تعلیم و تربیت اسلامی با فرهنگ رابطه مستقیمی دارد. مراکز آموزشی و تربیتی سه وظیفه مهم در برابر میراث فرهنگی دارند:
الف) معرفی و اشتغال میراث فرهنگی
ب) ارزیابی میراث فرهنگی
ج) گسترش میراث فرهنگی (شریعت مداری، 1379 : 13)
که هر کدام از اینها به جای خود قابل بررسی عالمانه است. اسلام خود دارای غنای فرهنگی بالایی است و این فرهنگ برگرفته از تعالیم عالیه اسلام که بر زبان پیامبران جاری بوده است می باشد. به همین منظور نفوذ فرهنگ اسلام قبل از حمله سپاه اسلام به ایران شکست را بر سپاه شاهان ایرانی تحمیل کرده بود و ما می بینیم که با توجه به غنای فرهنگ اسلام ایرانیان اسلام را می پذیرند و این شروعی می شود بر درخشش آنان در تمامی زمینه های علمی و آموزشی و تربیتی که تأثیرگذار بر دنیا نیز بوده اند.
حفظ و نشر فرهنگ اسلامی نیاز به تلاش و کوشش فراوان دارد. در زمان کنونی که با جهانی شدن مرزهای اطلاعات و اخبار برداشته شده است و فرهنگ های مختلف از هر سو به فرهنگ اسلامی حمله ور شده اند پاسداری از فرهنگ اسلامی دارای اهمیت حیاتی است و بایستی در این رابطه سرمایه گذاری کرد و با برنامه پیشروی را آغاز کرد.
مقام معظم رهبری در این رابطه می فرمایند:
در کار فرهنگی نباید مسئله پول و بودجه یک مشکل عمده به حساب آید. به این معنا که مشکلات و نقایص فرهنگی را در ردیف نیازهای بودجه ای و در آخرهای لیست قرار ندهیم بلکه در اوّل های لیست – اگر نگوییم در ردیف اول – قرار بدهیم. اگر درست فکر کنیم این به صرفه اقتصادی مملکت هم است یعنی از اینکه بودجه و امکانات بیشتر را به کارهای فرهنگی به خصوص فرهنگ آموزشی متوجه کنیم، کشور زیان نخواهد دید زیرا که خود این برای آینده کشور تولید امکانات می کند. (بانکی پور فرد، 1380: 202)
2-14-3- اهمیت فراگیری علم در هر کجای عالم:
خوب است اگر بحثی راجع به علم و فراگیری آن داشته باشیم به تعریف آن اشاره کنیم: ( یک رشته از حقایق و دانش هایی است که تحت نظم و قاعده در آمده و قابل اثبات باشد) باید دانست، که علم دو معنا دارد: یکی علم در برابر جهل که به همه ی دانستنی ها اعم از ریاضیات ، اخلاق ، زیست شناسی، فقه و غیره اطلاق می شود و معنای دیگر علم مطلق آگاهی نیست بلکه به دانستنی هایی گفته می شود که مبتنی بر تجربه حسی است. (تقوی دامغانی، 1378: 190)
اسلام اهمیت فراوانی به آموختن علم می دهد و در این مورد آیات و روایات بسیاری آمده است شهید مطّهری در این باره می فرماید:
در اینکه بر اسلام راجع به علم تأکید و توصیه شده و در کمتر موضوعی و شاید نسبت به هیچ موضوعی اینقدر توصیه و تأکید نشده بحثی نیست. از قدیم ترین زمانی که کتب اسلامی تدوین شده در ردیف سایر دستورهای اسلامی از قبیل نماز و روزه و حج و جهاد و امر به معروف و نهی از منکر بابی هم تحت عنوان «باب وجوب طلب العلم» باز شده و علم بعنوان یکی از فرائض شناخته شده. گذشته از آیات قرآن کریم، مؤثرترین و صریحترین توصیه های رسول خدا فرمود:
«طلب العلم فریضه علی کل مسلم» تعلم و دانشجویی بر هر مسلمانی فرض و واجب است.
اختصاص به دون طبقه ای، به جنس دون جنس ندارد. هر کس مسلمان است باید دنبال علم برود و فرمود:
«اطلبوا العلم ولو بالصین» علم را پی جویی کنید ولو مستلزم این باشد که تا چین سفر کنید. یعنی علم مکان معینی ندارد. با هر نقطه جهان که علم است بروید و اقتباس کنید. (مطهری، 1370: 257)
در اهمیت فراگیری علم در هر جای عالم مقام معظم رهبری می فرماید:
ایرانی های با همّت، جوانان دانشمندان، متخصصان، مغزهای ورزیده و انسانهای برجسته، عامّه مردم، بازوها و پنجه های کار، باید برای ساختن ایران تلاش کنند. البته باید از تجربه و علم و تخصص دیگران استفاده کرد، ما را، یادگیری را به روی خودمان نمی بندیم. در شرق و غرب عالم، هر جا علم و تجزیه است، ما می رویم تا آن را در خدمت خود در بیاوریم. این اسلامی و دستور اسلام است و هیچ مخالفتی با آن نیست، اینکه بار بر دوش شماست. این حرف امروز ماست. (بانکی پور فرد، 1380: 204)
2-14-4- جهت گیری علم:
با توضیحاتی که در خصوص اهمیت علم در تعلیمات اسلامی بیان شد. در تعلیم و تربیت اسلامی جهت گیری علم مهم است، علم شما را به چه سمت می برد، آیاعلم، یک علم سودمند برای بشر است یا به حال او مضّر است. با نگاهی گذرا به مصنوعات بشر به این نکته پی خواهیم برد که علم گاهی ابزار دست انسان های شرور است که بوسیله آن به امیال شیطانی خود برسند و بتوانند انسانهای دیگر را استثمار نمایند. اما از دیدگاه اسلام و علمی که با اسلام و دین اسلام و دین سازگار است، علمی است که مفید به حال او باشد و دیگران نیز بتوانند از آن بهره ببرند. یعنی در واقع علم، برقرار باشد. که مقام معظم رهبری نیز به این موضوع تأکید دارند و برای بیان مطلب می فرماید: آقای شیمیست شما این دانش شیمی را برای چه یاد گرفتی؟ آیا برای این یاد گرفتی که مثلاً مواد منفجره درست کنی و انسانها را بکشی؟ یا هدف تو این است که دارو بسازی و از آن دارو، بیماران استفاده نمایند. (همان: 205)
پس جهت گیری علم باید مشخص باشد هدف علم تخریب است یا سازندگی؟ از نکاتی دیگر که جهت گیری بایستی به آن توجه کرد اینست که علم در خدمت ارزشهای والا قرار گیرد. در تعلیم و تربیت اسلامی انسان پرورش می یابد تا علم آن در خدمت ارزشهای والای انسانی قرار گیرد. آموزش علم کار خوبی است. اما باید دید که با این آموزش علم در اختیار چه چیزی قرار می گیرد. آیا علم در خدمت هدفها و جهت های والا است یا برعکس آن. قبلاً پزشکی از جمله ارزشمندترین دانشهاست و کسی که این دانش را دارد دارای ارزش بالایی است. به قول مقام معظم رهبری البته این بالقوه دارای ارزشی است زمانیکه بالفعل می شود که در اختیار جهت باور و ارزشهای والا قرار گیرد. پس هر طبیبی و یا هر دانشمندی قابل احترام نیست، دانشمندی که با علمش باعث قتل انسانهای بیشماری شود مورد احترام نیست و این وقتی قابل احترام است که دانش او در اختیار و خدمت انسانها قرار گیرد. (همان: 207)
2-14-5- رابطه علم و دین:
رابطه علم و دین یک رابطه دوسویه است. شهید مطهری در کتاب ده گفتارش می فرماید:
بسیاری از کارهایی که به حکم دین آن کارها فرض و واجب است، کارهایی است که خود آن کارها علم و درس و مهارت لازم دارد. مثلاً طبابت واجب کفایی است اما انجام این فرضیه بدون درس و تحصیل و کسب علـم پزشکی میسر نیست، پس تحصیل این علـم فریضه است، و همچنین بسیاری چیزهای دیگر. باید دید چه نوع اموری است که از نظر جامعه اسلامی لازم و واجب است و آن کار را بدون یاد گرفتن و تعلیم و تعلم نمی توان خوب انجام داد، پس علم آن کار هم واجب است. (مطهری، 1368: 168)
شاید در گذشته علی الظاهر زیاد رابطه علم و دین به این معنای کنونی مورد بهره برداری قرار نمی گرفت. صنعتگر یک رابطه شاگرد و استادی داشت و از این راه صنعتگر می شد و همینطور بازرگان و کشاورز. اما اکنون این بحث بسیار جدی است باید برای هر کاری و پیشرفت در آن علم آن را آموخت. حال این سوال پیش می آید آیا علم به تنهایی کافی است؟ مسلماً نه. انسان نه تنها با داشتن معرفت نمی تواند به مقصد برسد بلکه نیاز به بالی دیگر به نام ایمان دارد که بر گرفته از دین است.
مقام معظم رهبری نیز پدر این رابطه می فرماید:
ایمان غیر معرفت است و هیچکدام هم به تنهایی کافی نیست و بایست به هر دوی آنها به عنوان دو بال برای پرواز نگریست. اگر ایمان در دانشی مورد نظر باشد، دانش یک چیز بی روح، کم محتوا، بی ارزش و گاهی مضر است. دانش بدون ایمان و یا ایمان بدون دانش به تنهایی برای عروج یک امّت کافی نیست. علم گرایی بدون توجه به دین و یا دین گرایی بدون توجه به علم هیچ ارزشی نخواهد داشت. (بانکی پور فرد، 1380: 213)
2-15- روشها و فنون تعلیم و تربیت:
روش های تعلیم و تربیت در واقع تکنیک ها، هنرها، تدابیر، روش های بکارگیری انواع ابزار و وسایل و کلاً هر نوع روش و عامل هایی است که از آن طریق می توانیم به مشکل صحیح پیام تربیتی را منتقل کرده و با آماده کردن بستر مناسب تربیت صحیح را فراهم نماییم تا بتوان با رسیدن به باورهای دینی و بروز منش و رفتار اسلامی از خود در مسیر عبودیت و بندگی خدا گام برداریم. (قوام، 1390: 61)
حالا باتوجه با این مقدمه بعضی از روشها را دراین مبحث مورد بررسی قرار خواهیم داد.
2-15-1- هدایت صحیح استعدادها:
در تعلیم و تربیت اسلامی هدایت صحیح استعدادها صحبت مهمی است. قبل از ادامه بحث واژه هدایت را بیشتر بشناسیم، اهداف در تعلیم و تربیت از ارزش ویژه ای برخوردار است. بسیاری هدایت را مترادف تعلیم و تربیت می دانند و پاره ای دیگر هدایت را رسالت اساسی تعلیم و تربیت محبوب می نمایند. می توان به این نکته اشاره کرد که هدایت دارای مفهومی گسترده است. هدایت با دستور دادن یا امر کردن با توصیه کردن فرق دارد، در جریان توصیه کسی که توصیه گراست از دیگری بدون اینکه او را مجبور کند که کاری را می خواهد که طبق توصیه او انجام دهد. هدایت با موعظه نیز فرق دارد. در جریان موعظه نیز انجام کاری معین به فرد گوشزد می شود. مفهوم هدایت کردن با تلقین نیز تفاوت دارد. در جریان تلقین فرد تلقین کننده می خواهد نظر خود را به دیگری تحمیل نماید و فرصت تعقل و بررسی را از او سلب می کند. اما هدایت یعنی کمک به فرد برای شناختن خود و محیط خویشتن. جریانی است که در آن هدایت کننده می خواهد از طریق بحث و گفتگو و ارائه راه های مختلف و توجه دادن به فرد به امکانات خود به او در حل مسائل و مشکلات کمک نماید. و ضمن توجه دادن فرد به تجربیات خود جنبه های مختلف موضوع را روشن می سازد. (شریعتمداری، 1376: 430)
استعداد یک نیروی بالقوه ای است در درون انسان که بایستی به بالفعل تبدیل شود و این استعداد دارای ابعاد مختلف است از جمله استعداد عقلی (علمی و حقیقت جویی)، استعداد اخلاقی (وجدان اخلاقی)، بُعد دینی، که استعداد دینی استعدادی اصیل در انسان است، بُعد هنری و ذوقی یا بُعد زیبایی. انسان زیبایی را از آن جهت که زیبایی است دوست دارد. البته استعداد پنجمی نیز وجود دارد و آن خلاقیت است که انسان، آفریننده و مبتکر و مبدع آفریده شده و از جمله چیزهایی که هرکس داراست و از آن لذت می برد قدرت ابداع و ابتکار و نوع آوری است. (مطهری، 1373: 69)
پس در جهت رشد و کمال می توان از کمال استعدادهای انسانی که در ابعاد مختلف به آن اشاره شد با هدایت صحیح بهره جست. البته باید به این نکته توجه داشت بکارگیری استعداد در تمامی علوم برای یک فرد منطقی نیست بلکه استعداد برتر انسان در یک مسیری که بهره دهی مناسبی دارد باید توجه داشت.
مقام معظم رهبری در این زمینه می فرماید:
اگر استعداد کسی را مورد توجه قرار دادیم و او را در همان جایی که استعداد و میل او هست بکار گماشتیم، امروز هم پیدا شدن ابوعلی سیناها و محمدبن زکریای رازی ها و امثال اینها بعید نیست. نباید تصور کرد که چون امروز دنیا در علم خیلی بیشتر از ما پیشرفت کرده و ما از لحاظ علمی عقب هستیم، پس شکوفایی نبوغها و استعدادها ممکن نیست. نه اینطور نیست.
و یا در جایی دیگری می فرماید:
استادان در همه زمینه ها به آموزش و تربیت استعدادها بپردازند و سرمایه انسانی سرشاری را که در دست دارند در بنای آینده ای در خور هدفهای بزرگ این انقلاب بکار برند. (بانکی پور فرد، 1380: 227)
2-15-2- تربیت عملی:

مطلب مشابه :  آموزش مهارت های اجتماعی ، آموزش مهارتهای اجتماعی، مهارت های اجتماعی

دیدگاهتان را بنویسید