درمانهای مکمل و جایگزین

دانلود پایان نامه

تکنیکهای آرامسازی دارای تاریخچه قدیمی در پزشکی، روانشناسی و اخیراً پرستاری میباشند. تعریف علمی آرامسازی که پیشینه آغاز تحقیقات در زمینه آن به سالهای 1936 میرسد عبارت است از عکسالعملی که هیپوتالاموس از خود نشان میدهد و موجب کاهش فعالیت سیستم عصبی سمپاتیک و شاید افزایش فعالیت سیستم پاراسمپاتیک گردد (نوروزی، 1373). پرستاران توانستهاند با بهکار گیری این تکنیک جهت تطابق در چهار حیطهی رفتاری، جسمی، شناختی و عاطفی به کاهش اضطراب بیماران کمک نمایند، به گونهای که وقتی بیمار تحت آرامسازی قرار میگیرد؛ ضربان نبض، میزان فشارخون، تعداد تنفس، میزان فشار خون وارده بر عضلات و متابولیسم پایه کاهش مییابد، مردمکها منقبض و عروق محیطی گشاد میشود. در نتیجه این تغییرات توجه انسان به تحریکات محیطی کم میشود (حسینی و همکاران، 1388).
به عبارت دیگر آرامسازی یک حالت هشیاری است که با احساس آرامش، رهایی از تنش، اضطراب و ترس شناخته میشود. این تعریف بر جنبههای روانشناختی تجربه آرامش مانند، احساس خوشایندی و فقدان افکار استرسآور و ناراحتکننده تاکید دارد. بنابراین کلمه آرامش یا آرامشیافته هم برای عضلات شل و رها (شلی عضلات) و هم افکار آرام بهکار میرود. فرض بر این است که ارتباط موجود بین این دو (عضلات شل و افکار آرام) به عنوان حالت عمومی آرامش با استفاده از روشهای جسمانی و روانی، قابل ایجاد و تحریک است( پاین، دونای و بلامی ، 2005).
تیتلبام (1988) معتقد است که آرامسازی برای سه هدف قابل استفاده است:
1- به عنوان یک ابزار یا وسیله پیشگیرانه؛ آرامسازی بدن و بهطور ویژه ارگانیزمهایی که در بیماریهای مرتبط با فشارروانی و اضطراب درگیر هستند را از تحلیل رفتن غیر ضروری حفظ میکند.
2- به عنوان یک درمان؛ برای کمک به ایجادآرامش و رفع فشارروانی و اضطراب.
3- به عنوان یک مهارت مقابلهای؛ برای آرام کردن ذهن و فراهم کردن زمینهای بهتر برای تفکر و استدلال. فشارروانی و اضطراب افراد را از نظر ذهنی آسیبپذیر میکند، در مقابل؛ آرمیدگی میتواند زمینهی ذهنی بهتری را برای تفکر و استدلال فراهم آورد و آن را به سطح مطلوب برساند. همچنین، مشخص شده که اطلاعات مثبت در حافظه زمانی قابل دسترسی است که فرد آرامشیافته باشد( به نقل از پاین، دونای و بلامی، 2005).
تبیینها و نظریههای متعددی درباره حالت آرمیدگی ارائه شده است. تعدادی از این نظریهها و تبیینها بر جنبههای جسمانی مانند فعالیت خودمختار و تنش عضلانی تأکید دارند، در حالی که برخی دیگر بر عناصر و ابعاد روانشناختی؛ مانند نگرشهای فرد نسبت به خود تأکید میکنند. استدلال جدید نظری برای آرمیدگی عضلانی این است که یک عنصر مهم درماندگی و فشارروانی، فراخوانی عناصر اصلی بروز فشارروانی شامل؛ سیستمهای فیزیولوژیکی مرکزی و پیرامونی است. یادگیری خنثیکردن فعالیت یکی از این خرده سیستمهای فیزیولوژیکی (یعنی سیستم عضلانی) مانع از فعال شدن بسیاری از دیگر سیستمها و در نتیجه حفظ آرامش میشود (کنراد و روت ، 2007).
ب- پسخوراندزیستی
در اواخر دههی 1960 با پیشرفت روز افزون تکنولوژی، شماری از محققان دریافتند که استفاده از پسخوراند زیستی ممکن است در مناطق و فرایندهای مشخصی از بدن، امکانپذیر باشد. پسخوراندزیستی به افراد این امکان را میدهد که در مورد وضعیت سیستم فیزیولوژیکی بدن خود، بازخورد فوری دریافت کنند، برای مثال؛ افراد یاد میگیرند در پاسخ به پسخوراند، ضربان قلب خود را کاهش یا افزایش دهند (میلر ،1969؛ به نقل از سارافینو ، 2002) و حتی با آموزشهای کافی، پاسخهای احشایی (مثل ترشح بزاق، انقباضهای رودهای و فشار خون) را مهار نمایند. امروزه انسانها حتی میتوانند بیاموزند که با استفاده از پسخوراند زیستی امواج مغزی خود را کنترل کنند (سارافینو، 2002). ماهیت پسخوراند زیستی شامل علایم شنیداری، لامسه یا دیداری است. برای مثال، یک صدا معمولاً برای اندازهگیری ضربان قلب استفاده میشود و به ترتیب با افزایش یا کاهش ضربان قلب، میزان صدا افزایش یا کاهش مییابد. بدین ترتیب، افراد میتوانند از طریق آموزش، به طور داوطلبانه و ارادی ضربان قلب خود را در پاسخ به این علایم مهار کنند. در زمینه بالینی، با استفاده از پسخوراند « برق نگاری ماهیچهای»، فعالیت ماهیچههای اسکلتی را با اندازهگیری تخلیه الکتریکی در فیبرهای ماهیچه، اندازهگیری میکنند. این کار با اتصال الکترودها به سطح پوست ماهیچهای که در حال بازبینیاست، صورت میگیرد. این الکترودها؛ میزان فعالیت و درجه تنش یا آرامش ماهیچهها را منعکس میکند،این روش میتواند برای شناسایی مشکلات ماهیچه (مانند انقباض ماهیچههای صورت یا تیکهای عضلانی) بهکار رود یا موفقیت درمان را ارزیابی کند. پسخوراند زیستی دما نیز میتواند برای اندازهگیری اضطراب و فشارروانی بهکار رود، زیرا میزان بالای فشارروانی و اضطراب، عروق خونی را منقبض کرده و دمای پوست را افزایش میدهد. تنشزدایی تأثیر معکوس دارد، عروق خونی را باز کرده و دمای پوست را پایین میآورد. این شکل از پسخوراند با موفقیت برای درمان سردردها، اضطراب و بیماری رینود مورد استفاده قرارگرفته است ( کرتیس ، 1388). در روش آرامسازی بالا رفتن سطح آگاهی شخص از کشش عضلانی منجر به رفع کشش و انقباض میگردد. بازخورد زیستی یک پله فراتر میرود و اطلاعات دقیقی از پتانسیلهای الکتریکی گروههای خاصی از عضلات در اختیار شخص میگذارد. از آنجایی که شل شدن عضلات منجر به کاهش اضطراب میشود، بازخورد زیستی نیز از طریق شل کردن عضلات و کاهش دادن دمای بدن از طریق انبساط عروق خونی باعث کاهش اضطراب میشود.
پ- لمسدرمانی
لمسدرمانی یکی از درمانهای مکمل و جایگزین است که در یک فرایند مستقیم و بیواسطه درمانگر با استفاده از دستهایش به صورت آگاهانه اقدام به تبادل انرژی با فرد درمانجو کرده و به وی در ایجاد تعادل در میدان انرژی حیاتیاش کمک میکند(مازیلو و گرانوویس ، 2011). ارتباط لمسی مناسب لمسدرمانی میتواند فشارروانی و اضطراب را دردرمانجو کاهش دهد، همچنین تحقیقات بالینی نشان دادهاند که لمسدرمانی از طریق تأثیر بر مؤلفه جسمانی- فیزیولوژیکی اضطراب نیروی بالقوهای در ایجاد وضعیت آرامسازیجسمی در بیماران و کاهش اضطراب آنها دارد (جوکار، 1388). این روش نیاز به امکانات خاصی نداشته و هزینهای بر بیمار تحمیل نمیکند؛ با این وجود بسیار راحت و در عین حال مؤثر در زمینهی کاهش اضطراب عمل مینماید. این نکته نیز قالب توجه است که بیمار پس از گذشت چند جلسه و دیدن آموزشهای لازم در زمینهی چگونگی اجرای لمسدرمانی، میتواند خودش این کار را انجام دهد و نیازی به درمانگر ندارد. از جمله مزیتهای روش لمسدرمانی بر بازخوردزیستی و آرامسازی در کاهش اضطراب این است که در این روش نیاز به نقش فعال بیمار برای اجرای مراحل نیست و در مورد بیمارانی که خودشان قادر به اجرای مراحل درمان نیستند، نیز قابل اجرا است. از آنجایی که در بخش مربوط به لمسدرمانی به طور مفصل در مورد تأثیر لمسدرمانی بر اضطراب و فشارروانی بحث خواهد شد در اینجا به مطالب گفته شده اکتفا میکنیم.
با توجه به اثربخشی پایین درمانهای دارویی تعداد زیادی از بیماران مبتلا به سندرم رودهی تحریکپذیر از درمانهای مکمل و جایگزین استفاده میکنند. در پژوهش حاضر نیز تأثیر لمسدرمانی که یکی از درمانهای مکمل و جایگزین است بر روی اضطراب و شدت علایم بیماران مبتلا به سندرم رودهی تحریکپذیرمورد بررسی قرار گرفت، در ادامهی این بخش ابعاد گوناگون طب مکمل و جایگزین و لمسدرمانی به طور مفصل تشریح میشود.
2-5 طب مکمل و جایگزین
درمانهای مکمل و جایگزین شامل انواع روشهای درمان یا پیشگیری از بیماری است که شیوهی اجرا و اثربخشی آنها با دانش سنتی یا مرسوم طب زیستی متفاوت است. وقتی این روشهای درمانی در کنار درمانهای مرسوم مورد استفاده قرار گیرد درمان مکمل گفته میشود و زمانی که جایگزین درمانهای مرسوم و رایج شود به آنها درمانهای جایگزین اطلاق میشود. درمانهای مرسوم شامل آن دسته از درمانهایی است که به شکل گستردهای مورد قبول و استفادهی سیستم درمانی مجامع قرار میگیرد. موضوع مهم و قابل ذکر این است که همان ارزیابی علمی و تحقیقاتی که بر روی شیوههای درمانی مرسوم انجام میشود، در مورد درمانهای مکمل و جایگزین نیز مورد استفاده قرار میگیرد (مصلحتی، 1388).
اصطلاح دیگری که برای توصیف روشهای درمانی مکمل و جایگزین مورد استفاده قرار میگیرد، طب کلنگر است. در طب کلنگر پزشک بیمار را به عنوان یک کل درمان میکند نه اینکه روی یک بیماری یا اختلال خاص متمرکز شود. اندیشهی تأکید روی کلیت بیمار و نیاز به ارزیابی عواملی مثل؛ سبک زندگی، عوامل روانشناختی و محیط سلامت و بیماری در سالهای گذشته تحت عنوان رویکرد روانتنی جمعبندی میشد و مفهوم جدیدی در حوزهی روانپزشکی محسوب نمیشود. این روشهای درمانی برای درمان، شیوههای روانشناختی و جسمانی درمان را با هم تلفیق میکنند و هدف اصلی آنها کمک به افراد برای احساس مسؤولیت بیشتر در جهت حفظ سلامت شخصی و تحریک جسم به سمت خوددرمانی است ( وارد، 1998؛ به نقل از پوراسمعیل، 1387).
مؤسسه ملی سلامت آمریکا (1995) درمانهای مکمل و جایگزین را، حوزهی وسیعی از منابع شفابخش تعریف میکند که در بر گیرنده نظامهای سلامت، روشها، نظریهها و عقاید همراه با آن میباشد و متفاوت از سایر منابع درمانی است که به صورت ذاتی وابسته به نظامهای درمانی متداول و رایج یک جامعه یا فرهنگ در یک دورهی زمانی مشخص هستند (سینها و ایفرن ، 2005).
درمانهای مکمل و جایگزین روز به روز مقبولیت بیشتری پیدا میکند. بین سالهای 1997 تا 2002 حدود 35% از جمعیت بزرگسال آمریکا ( برابر با 72 میلیون نفر) استفاده از طب مکمل جایگزین را گزارش کردند (تیلبرگ و همکاران، 2008). نتایج پژوهش دیگری که توسط بارنس، بلوم و ناین (2007) انجام شد، بیانگر این موضوع بود که از هر 10 نفر حداقل 4 نفر (30/38%) از بزرگسالان آمریکا از روشهای طب مکمل و جایگزین استفاده میکنند و معتقدند که این روشهای درمانی در بهزیستی آنها نقش مثبتی دارد (مازیلو و گرانوویس، 2011). در ایران نیز در پژوهشی که صدیقی و همکاران (1383) به منظور تعیین میزان آگاهی و بینش نسبت به طب مکمل و جایگزین و میزان استفاده از آن در جمعیت شهر تهران انجام دادند، نشان داد که 2/83 درصد از جمعیت تحت مطالعه از حداقل یکی از روشهای این طب آگاهی دارند و 2/42 درصد این افراد نیز از یکی از روشهای طبمکمل و جایگزین استفاده کرده بودند. نتایج پژوهشی که تیلبرگ و همکاران (2008) به منظور بررسی میزان استفاده از درمانهای مکمل و جایگزین در بیماران مبتلا به اختلالات عملکردی دستگاه گوارش انجام دادند، نشان داد که 35 درصد این بیماران از این درمانها استفاده کرده بودند که معمولترین آنها؛ زنجبیل، ماساژدرمانی و یوگا بود.
برآورد میشود که از هر سه نفر، یک نفر در طول عمر خود از درمانهای مکمل و جایگزین برای بیماریهای شایعی نظیر دردهای کمری، سردرد، اضطراب و افسردگی استفاده میکند ( سادوک و سادوک، 2007). این درمانها همچنین در بیماران مبتلا به سندرم نقص ایمنی اکتسابی (ایدز)، سرطان و حوزههای دیگری مثل؛ کاهش فشار خون و ضربان قلب، کاهش طب و تشنج، افزایش پاسخ ایمنی، کاهش درد و اضطراب و افزایش سازگاری و توانایی انطباق با موقعیتهای استرسزا مورد استفاده قرار گرفتهاند (وارد، 1998؛ به نقل از مصلحتی، 1388).
در سال 1991، مؤسسه ملی سلامت برای ارزیابی طیف وسیع نظامهای درمانی غیرمتعارف و غیرمرتبط، دفتر طب مکمل و جایگزین را تاسیس نمود تا مفید بودن این نظامهای درمانی را بررسی کند و توضیحی علمی برای اثربخشی آنها ارایه نماید. در حال حاضر این مؤسسه مرکز ملی طب مکمل و جایگزین نامیده میشود. این مؤسسه روشهای طب مکمل و جایگزین را طبقهبندی کرده، که به طور کامل در جدول 2-7 آورده شده است. منظور از این طبقهبندی حمایت از تحقیقات مربوط به اثربخشی این روشهای درمانی بود و ذکر هر روش درمانی در این طبقهبندی به معنای تأیید علمی آن نیست (سادوک و سادوک، 2007). همان طور که در جدول نیز قابل مشاهده است لمسدرمانی که در این پژوهش مورد استفاده قرار گرفت یکی از درمانهای مکمل و جایگزین میباشد. در ادامه این روش درمانی را به طور کامل تشریح میکنیم.
2-6 لمسدرمانی
لمسدرمانی یک درمان مکمل با پایه و اساس علمی است که درمانگر برای ایجاد راحتی و آرامش در درمانجو، به صورت آگاهانه اقدام به تبادل انرژی و ایجاد تعادل در میدان انرژی فرد درمانجو میکند (هانلی ، 2008).

مطلب مشابه :  مفهوم فضای سایبر