دیدگاه یادگیری اجتماعی

دانلود پایان نامه

سریع ترین روش ترک اعتیاد، در حال حاضر روش سم زدایی است که چند سالی در کشور ما به کار گرفته شده و می شود. در این روش بسته به نوع ماده مخدر، طریقه استفاده از آن، و مدت زمانی که سبب اعتیاد شده است؛ فرد معتاد بین 4 تا 6 ساعت توسط متخصص بیهوش می شود. در مدت زمان بیهوشی داروهایی به بیمار تزریق می گردد که وی بعد از آن که به هوش می آید بسیاری ازعلایم جسمی ترک ماده مخدر را ندارد، مگر عوارض معمولی بعد از بیهوشی. همان گونه که بارها اشاره و تأکید گردید ادامه درمان های ضروری به عهده روان پزشک معالج است که با بررسی علایم روانی، برنامه ریزی درمانی را شروع می نماید.
داروهایی که اغلب مورد استفاده قرار می گیرند داروهای ضد ماده مخدر و داروهای ضروری برای درمان علایم روانی و برخی علایم جسمی باقی مانده می باشد که ممکن است ضعف، سستی و… را در برداشته باشد.
بهتر است که روش سم زدایی در بیمارستان و با نظارت و مراقبت های پزشکی انجام گردد. گاهی شنیده می شود که با این روش در 24 ساعت یک روز بیماری اعتیاد درمان می گردد و یا در بعضی از درمانگاه و یا مطب های اختصاصی در چند ساعت انجام می شود. این شنیده ها تا حدودی اغراق آمیز به نظر می رسد و خود نوعی تبلیغات تجارتی است.
روش سم زدایی بهتر است در بیمارستان صورت پذیرد و لازم است که بیمار بعد از انجام سم زدایی چند روز در بیمارستان باشد تا توسط پزشک معالج علائم جسمی و روانی او به حالتی اطمینان بخش بهبودیافته و بقیه درمان به طور سرپایی ادامه یابد.
تشخیص و تصمیم گیری در مورد زمان مرخص شدن بیمار معتاد بر عهده پزشک معالج است. مهم ترین نکته درمانی این است که بعد از ترخیص، بمار باید از داروهایی که توسط پزشک تجویز می شود حتماً استفاده کرده و به توصیه های او عمل نماید و تا زمانی که لازم باشد به درمان خود ادامه دهد. پس از سم زدایی برای پیشگیری از عود باید استفاده از داروی نالترکسون آغاز شود. برای شروع استفاده ازداروی پیشگیری از عود (نالترکسون) حتماً دوره سم زدایی باید یه اتمام رسیده باشد.
11-2 درمان های غیر دارویی
اصلی ترین مشکل مصرف کنندگان مواد محرک وابستگی روانی است نه جسمانی. به همین دلیلی انواع مداخلات روانی، اجتماعی به درمان های رایج افزوده شده و یا به طور جداگانه مورد استفاده قرارمی گیرند که با آنها اشاره می شود. باید گفت درمان با متادون باعث کاهش مصرف مواد و بهبود سلامت روانی معتادان می شود (عارف نسب، زهرا، 1387) و هر چند که کارکنان اموزش دیده و حمایت کننده می توانند موفقیت درمان نگهدارنده را تا 80 درصد بالا ببرند (کریک، 1997) اما با قطع مصرف متادون احتمال پرهیز دراز مدت بسیارکم است (روزنهان و سلیگمن، 2000) و لزوم درمانهای غیر دارویی آشکار است.
1-11-2 رویکرد فرانظری در مورد اعتیاد
رویکرد فرانظری، براساس تحقیقات پروچاسکا، دیکامنتهو نارکراس (1992) میباشد که مبتنی بر تئوری شناختی- اجتماعی باندورا است. این مدل شامل 5 مرحله تغییر است که عبارتند از:
الف) مرحله پیش از تامل: که مشکلی دیده نمیشو د
ب) تامل: که مشکلی دیده میشود و لزوم عمل مد نظر قرار میگیرد
ج) آمادگی: که طرح های عینی بر ای عمل بلافاصله انجام میشود
د) عمل: که جهت تغییرکاری انجام میشود
ه) نگهداری: که برای حفظ تغییر اقداماتی انجام میشود
پروچاسکا و دیکلمنته (1394) همچنین 10 فرایند ویژه تغییرشناسایی کردند که اشخاص را قادر میسازد از یک مرحله به مرحله بعد ی حرکت کنند. آنها به عنوان موتور تغییر در نظر گرفته میشوند. این فرایندها ی تغییر در دو گروه قرارمیگیرند .گروه اول، فرایندها ی تجربی هستند که بر فرایندها ی فکر ی درونی تمرکز دارند و این که یک شخص موقعیت خود را چگونه میبیند. این فرایندها برای مراحل اولیه تغییر بیشترین تناسب را دارند. گروه دوم، فرایندهای رفتاری هستند که بر روی رفتار و عمل تمرکزدارند و برای مراحل بعدی تغییر مهم تر هستند. در رویکرد فرانظری، کفایت شخصی هم با بررسی و سنجش سطح وسوسه مراجع در درگیرشدن دریک رفتار مشکلزا و هم اطمینانش در پرهیز و امتناع از انجام آن رفتار، در مواجه با وسوسه ها ارزیابی شده است.
مطالعات با بیماران سوء مصرف کننده و وابسته به الکل نشان داده است که شرکت کنندگان نزدیک به مرحله عمل تغییر، اغوا و وسوسه کمتری نسبت به مصرف الکل دارند و اعتماد و اطمینان بالاتری در پرهیز از مصرف در مقایسه با بیماران درمراحل اولیه دارند. دریک پیگیری سه ساله آزمودنیهایی که اطمینان آنها بیشتر از وسوسه آنها بود به طرز معناداری کمتر احتمال داشت به مصرف الکل برگردند (به نقل از ولاسکوئز و کروچ، 2012).
یک قسمت بسیار مهم در درمان شناختی – رفتاری مبتنی بر مهار تهای مقابله ای، مداخله در تعیین کننده های درون فردی مثل باورهای مرتبط با مواد است. باورهای مرتبط با مواد، به انتظارات فرد از مصرف مواد اطلاق میشود. این باورها در مدل یادگیری اجتماعی به عنوان یک اثر مهم در مورد اینکه فرد چه موقع و چرا مواد مصرف میکند. باورهای مرتبط با مواد افکاری، در نظر گرفته میشوند (جونز و مک موهان، 2002) هستند که از انتظارات مستقیم و غیرمستقیم مصرف یک ماده به وجود می آیند و به طور کلی به دو دسته ی مثبت و منفی تقسیم میشوند (کویستیمد و همکاران، 2007) در واقع، انتظارات از مصرف مواد به عنوان عقاید فرد در مورد اثرات کوتاه مدت و نسبتاً آنی یک ماده اطلاق میشود که با اثرات بلند مدت آن ماده متفاوت است (جومی، برادلی، 2009) از دیدگاه یادگیری اجتماعی، انتظارات مثبت از مصرف مواد سبب ادامه ی مصرف و بازگشت به مصرف میشود، درحالی که انتظارات منفی از مصرف مواد جلوگیری میکنند (جونز و مک ماهون، 2005). در همین چارچوب، بر اساس نظر بک اکثر بیماران سوء مصرف کننده ی مواد دارای مجموع های از باورها و نگرشهای مثبت نسبت به مواد هستند که وقتی تصمیم به توقف مصرف می گیرند، فعال می شوند.
در این هنگام چون فرد تصور میکند قادر به کنترل تمایلات خود نیست، احتمال کمی وجود دارد که برای کنترل آن تلاش کند. از این دیدگاه، یک مانع عمده در ترک مصرف الکل یا مواد، شبکه عقاید ناکارآمدی است که بر محور داروها و الکل متمرکز است و نیز یکی از دلایلی که سبب می شود فرد سوء مصرف کننده ی مواد همچنان تمایل قوی به مصرف مواد داشته باشد، این است که عقاید اساسی او نسبت به مزایا و معایب مواد، اساساً تغییر نکرده است (بک و همکاران، 2001).
در مرور ادبیات پژوهش، تحقیقات نشان میدهند که بخشی از تأثیر برنامه های آموزش مهارتهای مقابله ای در پیشگیری از سوء مصرف مواد به واسطه تأثیر این برنامه ها بر باورها و نگرشهای مربوط به مواد است بنابراین، اصلاح نگرش و به چالش کشیدن باورهای مرتبط با مواد، از اهداف اساسی درشیوه های پیشگیری ازعود (مکی لوپ، ریابچنکوو لیزمن، 2003) است. (باتوین، گریفین، پل و ماکیولاری، 2004؛ محمدخانی جزایری، محمدخانی، رفیعی و طباطبایی، 1387؛ طارمیان و مهریار، 1387، رحمتی و اعتمادی، 1385؛ قربانی، 1380؛ اخلاقی بوزانی، 1387) به رغم این که درمان های پیشگیری از عود بر پایه کار مارلات و گوردون بسیار مورد توجه قرار گرفته، مطالعات در نشان دادن یک تصویر سازگار از اثربخشی این رویکرد شناختی – رفتاری در افراد مبتلا به سوء مصرف کننده ی مواد ناتوان است (راسون، 2005).
پژوهشهای انجام شده در ایران به بررسی نقش تغییر باورها به منظور پیشگیری از مصرف مواد درافراد غیر مبتلا پرداخته و به بررسی نقش درمان در تغییر این باورها و پیشگیری از عود نپرداخته است. از سوی دیگر، افرادی که در درمان قرار میگیرند حتی درمانهای دارویی، نگرش آنها نسبت به مواد تغییر میکند، اما این که آیا مصرف دارو باعث تغییر خود به خودی در باورهای فرد میشود و میتواند در پیشگیری موثر باشد سؤالی است که نیاز به بررسی بیشتر دارد. با توجه به اینکه در مورد اثربخشی درمان پیشگیری از عود تردید وجود دارد، نیاز به ارزیابی تجربی این نوع مداخلات و بررسی متغیرهای میانجی، تأثیر گذار بر نتایج درمانی احساس می شود.
درمانهای رفتاری – شناختی: یکی از امیدوارکننده ترین انواع روان درمانی ها برای معتادان، درمانهای شناختی- رفتاری است. این روش درمانی به ویژه در جلوگیری از عود و بازگشت به مواد مخدر مثمرثمر بوده است (گری، 2011) فرض می کند که معتادان با فراگیری مهارت های مقابله ای می توانند بازگشت به مواد را به تأخیر انداخته و یا فرایند بهبودی کامل را تجربه نمایند. علاوه براعتیاد شناختی – رفتاری در درمان مشکلاتی همچون، اضطراب، چاقی و سیگارکشیدن نیز مؤثر بوده است (ممتازی، 1384).
در نظریه های شناختی، فرایندهای شناختی عامل اصلی نگهداری رفتار محسوب می شوند. یکی از فرض های اساسی شناخت درمانی این است که افراد برحسب ادراکاتی که از امور و رویدادها دارند به آنها واکنش نشان می دهند. دیگر اینکه شناخت های نادرست ممکن است منجر به اختلالات هیجانی در افراد شوند. از این رو هدف عمده شناخت درمانی ایجاد تغییر و اصلاح در فرایندهای شناختی افراد است. بنابراین تغییرات مطلوب در رفتار مراجعان از راه تغییر الگوهای فکری، باورها و نگرش هایشان به دست می آید.
فنون شناختی، عقاید مرتبط با دارو و افکار خودآیندی را که در ایجاد تمایلات و هوس ها نقش دارند، مورد توجه قرار می دهد، در حالی که فنون رفتاری بر اعمالی تمرکز دارند که از لحاظ علّی با فرایند های شناختی تعامل دارند. فنون رفتاری به بیمار کمک می کنند تا درستی عقاید مرتبط با دارو را که مصرف را تحریک و تهییج می کنند، بیازماید. این فنون، همچنین برای آموزش مهارت ها ( نظیر ابراز وجود و آرامسازی) به بیماران به منظور مواجهه با موقعیت های پر خطر، امیال و هوس ها به کار می روند.
مکانیسم فرضی برای تغییر درمانی، هماهنگ ساختن نظام اعتقادی فرد به صورت نزدیکتری با واقعیت است. درمانگر و بیمار نیاز دارند که با یکدیگر همکاری کنند تا نظام کنترل های بیمار بهبود یابد (مثلاً، با تمرین به تأخیر انداختن ارضاء) و فنون مقابله ای مانند پیش بینی و حل مسأله را یاد بگیرد (بندورا، 1993) فنون شناختی، عقاید مرتبط با دارو و افکار خودآیندی را که در ایجاد تمایلات و هوسها نقش دارند، مورد توجه قرار می دهد، در حالی که فنون رفتاری بر اعمالی تمرکز دارند که از لحاظ علّی با فرایند های شناختی تعامل دارند .فنون رفتاری به بیمار کمک می کنند تا درستی عقاید مرتبط با دارو را که مصرف را تحریک و تهییج می کنند، بیازماید.
این فنون، همچنین برای آموزش مهارتها نظیر ابراز وجود و آرامسازی به بیماران به منظور مواجهه با موقعیتهای پر خطر، امیال و هوس ها به کار می روند. مکانیسم فرضی برای تغییر درمانی، هماهنگ ساختن نظام اعتقادی فرد به صورت نزدیکتری با واقعیت است. درمانگر و بیمار نیاز دارند که با یکدیگر همکاری کنند تا نظام کنترل های بیمار بهبود یابد (مثلاً، با تمرین به تأخیر انداختن ارضاء) و فنون مقابله ای مانند پیش بینی وحلّ مسأله را یاد بگیرد (فیشر و همکاران، 2008) در پژوهشی که رعدی (1380)، تحت عنوان بررسی تأثیر مشاوره گروهی به شیوه شناختی – رفتاری بر کاهش بازگشت معتادان به مواد مخدر در معتادان خود معرّف سازمان بهزیستی استان کردستان، انجام داد (شامل دو گروه آزمایشی و گواه ) مشاوره گروهی با روش شناختی- رفتاری بر روی گروه آزمایشی درطول 10 جلسه با ساختار صورت گرفت ولی برای گروه گواه اقدامی صورت نگرفت. نتایج نشان داد که مشاوره گروهی با شیوه مؤثر بوده است (05>P). پژوهشگران دیگر نیز در پژوهشهای خود به نتایج مشابهی مبنی بر این که درمان شناختی- رفتاری، در کاهش عود بیماران معتاد به مواد مخدر مؤثراست دست یافتند.

مطلب مشابه :  پرخاشگری کلامی