راهبردهای آموزشی

دانلود پایان نامه

نظریههای مربوط به ناتوانیهای یادگیری
حوزههای مختلفی از مهارتها هنگام وجود ناتوانی یادگیری تحت تاثیر قرار میگیرند. دانش آموزان دارای ناتوانی یادگیری مشکلاتی را در یک یا چند حوزه تجربه میکنند (یادگیری ساسکاچوان، 2004). به همین دلیل، درباره اختلالات یادگیری نظریههای مختلفی ابراز شده است که میتوان آنها را در چندین بخش معرفی کرد:
نظریه عصبی- روانی
این نظریه از تحقیقات کرت گلداشتاین بر روی سربازانی که در جنگ جهانی اول دچار ضربههای مغزی شدهاند، به وجود آمد. فرض اساسی طرفداران این نظریه این بود که چون علایم رفتاری کودکان مختل در یادگیری مثل حواسپرتی، کم توجهی و مشکلات حافظه شبیه سربازانی است که دچار آسیب مغزی هستند، بنابراین در واقع نوعی ضایعه خفیف مغزی دارند و باید با تدوین برنامههایی که مبتنی بر محرومیت حسی کودکان از عوامل غیر آموزشی است به بازپروری آنها پرداخت. مثلا آموزگاران لباس سادهای میپوشیدند و در اتاقی کاملا ساده، بدون نور اضافی، بدون عکسهای اضافی و غیره برنامه بازپروری را اجرا میکردند. تحقیقات بعدی یک رابطه منفی را بین اختلال یادگیری و ضایعه مغزی نشان نداد؛ لذا عنوان آن را تغییر داده و به جای اصطلاح «ضایعه خفیف» یا «قوی» عبارت «اختلال مغزی» را به کار بردند (تبریزی، 1387)
نظریه محدود بودن میدان دقت و توجه
طرفداران این نظریه عقیده دارند که این کودکان دچار اشکال در تمرکز دقت، توجه و حواس هستند و به عبارت دیگر کیفیت رشد در کسب دقت و توجه عادی دچار تاخیر یا وقفه شده است. در این که حواس این کودکان زود پرت میشود و قادر نیستند توجه خود را برای مدتی به محرک اصلی معطوف کنند شکی نیست؛ ولی علت تاخیر یا وقفه دقت و توجه در این فرضیه معلوم نیست (میلانیفر، 1385).
نظریه ادراکی و ادراکی- حرکتی
طرفداران این نظریه اختلال یادگیری را نوعی نقص ادراکی تلقی میکنند و برای درمان فرد حیطههای مربوط به ادراک و حرکت را مورد توجه قرار میدهند. کپارت یکی از این نظریهپردازان است که مفهوم یادگیری حرکتی، مهارت حرکتی، الگوهای حرکتی، و تعمیمهای حرکتی را مد نظر قرار داده است. گتمن نیز یک دیدسنج است بر ادراک دیداری تاکید میورزد و در مدل او نظام پاسخهای فطری، نظام حرکتی عام، نظام حرکتی خاص، نظام حرکتی چشمی، نظام گفتاری- حرکتی، نظام تجسمی، دید یا ادراک درجه یک و دو، و سرانجام شناخت، مورد بحث قرار میگیرد (تبریزی، 1387). نظریه پردازان ادراکی- حرکتی، که بسیاری از آنها شاگردان اشتراوس و ورنر بودند، در دهههای 1960 و 1970، نفوذی غالب بر حوزه اختلالات یادگیری داشتند. مثلا، کپارت به همراه اشتراوس روی یک کتاب روش تدریس برای کودکان دارای آسیب مغزی کار میکرد. همچنین کپارت ادعا کرد که همه یادگیریها مبتنی بر رد ادراکی – حرکتی است، و بدین ترتیب توجه این گروه از نظریه پردازان را به جنبههای مختلف یادگیری حرکتی جلب نمود. ویلیام کروک شانک نیز که با اشتراوس و ورنر کار میکرد، بعدا یافتههای آنها را در مورد کودکان غیر عقب مانده ذهنی به کار برد. او بر قابلیت حواسپرتی و بیش فعالی تاکید ورزید و راهبردهای آموزشی خاصی برای این کودکان توصیه کرد، این کار پیوند مفهومی سرنوشتسازی به فرمول بندیهای بعدی تعریفهای اختلالات یادگیری بود، زیرا در ترکیب با تفکیک انواع عقب مانگی به وسیله اشتراوس و ورنر، این مفهوم دلیلی اساسی و منطقی برای شکلدهی یک وضعیت معلول کننده متفاوت را فراهم کرد؛ و سرانجام کتاب روش تدریسی برای کودکان آسیب دیده مغزی و بیش فعال که در آن کروک شانک مولف اصلی معرفی شده در آن زمان یکی از با نفوذ ترین کتبهای روش تدریس درباره افراد دارای اختلالات یادگیری بود (کریمی، 1384).
نظریه زبانی- روانی
این رویکرد اختلال یادگیری را ناشی از تاخیر در رشد فرآیندهای روانی زبانی میداند. کرک و بکارتی از صاحبنظرانی هستند که بر اساس آن برنامههای درمانی را طراحی نمودهاند (تبریزی، 1387).
نظریه بدکارکردی مغز
علیرغم این که در این کودکان آسیبهای مغزی مشخصی پیدا نشده است ولی اعتقاد کلی بر این قرار دارد که به علت ویژگیهای رفتاری مشابه آن چه در کودکان با ضایعات مغزی مثل حواسپرتی، بیقراری، اختلالات ادراکی دیده میشود این افراد نیز مبتلا به اختلال جزیی در کارکرد دستگاه عصبی مرکزی هستند و به همین علت بعضی از مولفین بیقراری و ناتوانی در یادگیری را مترادف هم میدانند و عقیده دارند که در این کودکان رشد مغز آهستهتر از میانگین است و برخی از قسمتهای مغز رشد کمتری نسبت به بخشهای دیگر داشته که موجب ناهماهنگی در مهارتها میشود. تحقیقات دانشگاه نیویورک نشان داده است که دانشآموزان ناتوان در یادگیری دارای امواج مغزی غیرعادی هستند و مطالعات فراوان نشان داده است که بین 33 تا 80 درصد کودکان بیقرار ناتوانی در یادگیری دارند و اختلالات دقت و توجه همیشه همراه با فعالیتهای حرکتی بیش از حد آنان است (میلانیفر، 1385).
نظریه رفتاری
رفتارگرایان اختلال یادگیری را ناشی از یادگیری نوعی از الگوهای ناسازگار میدانند و برای اهمیت دادن به فرآیندهای روانی- ذهنی، به خود رفتار اهمیت میدهند و بر همان اساس سعی میکنند تا الگوهای سازگارتر را جایگزین الگوهای قبلی نمایند (تبریزی، 1387).
نظریه عوامل ژنتیکی
مسئله ژنتیکی از این نظر پذیرفته شده است که اولا دو قلوهای یکسان اگر یکی مبتلا به ناتوانی در خواندن (خوانش پریشی) باشد دیگری نیز مبتلا میشود در صورتی که در دو قلوهای غیر یکسان شیوع به نسبت 33 درصد گزارش شده است. اعضای خانواده و منسوبین این کودکان نیز 37 تا 90 درصد مبتلا به ناتوانی در خواندن یا نوشتن بودهاند؛ در صورتی که میزان در کل جمعیت از 10 درصد تجاوز نمیکند (میلانیفر، 1385).
نظریه برتری نیمکره مغزی طرف راست
این نظریه توسط اورتون و فریدمن به ترتیب در سالهای 1937 و 1975 عنوان شده است. همان طوری که نیمکره چپ مغزی برای گفتار و مهارتهای کلامی است نیمکره راست بیشتر در کنترل ساخت و ایجاد تشخیصهای پیچیده دیداری و فرآیندهای غیر کلامی و آگاهیهای ادراکی نظیر موسیقی، و رموز ریاضی نقش دارد و افراد مبتلا به خوانش پریشی دچار برتری نیمکره راست هستند و سعی دارند بیشتر از توانیهای غیر کلامی برای انجام تکالیف مدرسه استفاده کنند. پیاژه و بروئر این فرضیه را رد میکنند. از آنجائی که قطع بافت عصبی رابط بین دو نیمه باعث خوانش پریشی میشود و در اکثر مطالعات تفاوتهای ساختاری در دو نیمکره مغزی دیده شده است و نیمکره راست نسبت به نیمکره چپ بزرگتر بوده و این تفاوت در ناحیه گیجگاهی نیمکره چپ که مرکز گفتار است کاملا مشهود است و مطالعات بعد از مرگ «اسکن مغزی» و MRI نیز آن را ثابت کردهاند؛ لذا غالبیت ناقص نیمکرههای مغزی کمک زیادی به ایجاد بیماری میکند. شواهد بالینی نشان میدهد که اکثر مبتلایان چپ دست هستند و بین چپ دستی و اختلالات ایمنی گوناگون رابطهای وجود دارد. نکته قابل ذکر این که اگر چه از نظر عصبشناسی اختلال خفیف در عملکرد مغزی وجود دارد ولی این مسئله به معنای آن نیست که مشکل کودک درمانناپذیر است (همان منبع).
نظریه تشکل نظام عصبی دمن و دلاکاتو
این دیدگاه بر روی تشکل نظام عصبی و از جمله برتری جانبی تاکید میکند و درمان را بر پایه آن پیریزی میکند (تبریزی، 1387).
نظریه تاخیر در رشد
این نظریه در سال 1970 توسط کریشلی عنوان شده است که این کودکان کندتر از همسالان اطلاعات و محرکهای محیط را جذب میکنند و به عبارت دیگر از نظر کیفی با دیگر کودکان فرقی ندارند ولی از نظر کمی متفاوت هستند و به همین علت مهارتها را دیرتر یاد میگیرند. در این نظریه نیز به علت کندی جذب مهارتها اشاره نشده است (میلانیفر، 1385).
نظریه خبرپردازی
این نظریه به نقش چگونگی فرآیندهای ادراک، اطلاعات و حافظه کودکان در فراگیری مطالب تحصیلی تاکید و عقیده دارد که کودکان مبتلا به اختلالات یادگیری دچار دشواریهایی در ادراک، ضبط و بازگرداندن اطلاعات داده شده در مجرای یادگیری خاصی هستند. این کودکان در آمیختن صداها به همدیگر، درک حروف الفبا، درک جزئیات هندسی و مفهوم مسائل ریاضی دشواری دارند و در نتیجه در خواندن ضعیف هستند و نسبت به درون دادههای دیداری واکنشی آهسته دارند (همان منبع).

مطلب مشابه :  مقام معظم رهبری