راهبردهای شناختی و فراشناختی، مهارت های فراشناختی، راهبردهای فراشناختی

دانلود پایان نامه

برای آن که تغییر اجتماعی با سرعت بیشتری انجام شود، اکتساب انگیزه های جدید در بزرگسالی باید امکان پذیر گردد. ولی برخی از روانشناسان معتقدند که چنین چیزی ممکن نیست. فروید و سایر نظریه پردازان استدلال کرده اند که شخصیت در سال های اولیه زندگی شکل می گیرد و متبلور می شود و تغییر پس از آن گرچه ناممکن نیست ولی دشوار است. اما مک کللند در جریان کارهایش از دو گروه متفاوت عاملان تغییر، الگو گرفته است : « شرطی کنندگان کنشگر و مبلغان مذهبی ». در شرطی سازی کنشگر اگر قرار باشد شخصی رفتار جدیدی نشان دهد، باید شرایط را طوری ترتیب داد که رفتار مورد نظر ظاهر شود و سپس مورد تقویت قرار گیرد. مک کللند همچنین پیشنهاد کرده است که مبلغان مذهبی نیز به وسیله برنامه های آموزشی موثر و باور محکم به این که رفتار بزرگسالان را می توان تغییر داد، رفتارها را به شکل موفقیت آمیزی تغییر دهند(شولتز، ترجمه کریمی و همکاران، 1378). بنابراین مک کللند نشان داد که به بزرگسالان می توان نیاز به پیشرفت را آموزش داد و رفتار چند صد نفر که در دوره های آموزشی مک کللند شرکت کرده بودند نیز این موضوع را تایید می کند. به این ترتیب با استفاده از راههای مستقیم و غیر مستقیم زیادی می توان شرایط افزایش انگیزه را ایجاد کرد و به نظر می رسد متغیر مورد مطالعه در پژوهش حاضر نیز بی ارتباط با انگیزه پیشرفت نیست. زیرا همانگونه که قبلا هم ذکر شد شناخت مهارت ها و راهبردهای دانشجویان ( و بطور کلی یادگیرندگان ) و کمک به آن ها در یادگیری مهارت ها و راهبردهای شناختی و فراشناختی، موفقیت و پیشرفت تحصیلی را برای آن ها به همراه خواهد داشت و از آن جا که دانشجویان، خودشان را عامل این پیشرفت خواهند دید، طبق نظریه اسناد چگونگی تفکر و ادراک افراد در رابطه با علت موفقیت شان باعث انگیزه پیشرفت آن ها خواهد شد.
در این بخش، پیشینۀ برخی از پژوهش های انجام شده در ارتباط با موضوع این پژوهش ارائه شده است. پاناجیوتا و همکارن(2007) رابطۀ مولفه های شناختی و فراشناختی را با پیشرفت زبان و ریاضی در 263 پسر و دختر دبستانی یونان مورد بررسی قراردادند، که در آن رابطه راهبرد خودنظم دهی با پیشرفت زبان و ریاضی معنادار بوده و مولفه خودکفایی بهترین عامل پیش بینی کننده زبان و ریاضی بود. کرامارسکی(2004) رابطه راهبردهای فراشناختی را با پیشرفت در ریاضی در حیطه نمودارها مورد بررسی قرارداده، در یک کار گروهی راهبردهای فراشناختی را تدریس نموده و تاثیر آن را بر ارزیابی و فهم دانش آموزان از نمودارها مدّنظرگرفته است. دانش آموزان موفق شدند راجع به کاری که انجام می دهند، افکاری که در مورد نمودارها دارند، باورها و چرایی موضوع فکر کنند.
کیمز(2005) آموزش راهبردهای فراشناختی را برای ارزیابی دانشجویان از پروژه هایی که انجام می دهند را مورد استفاده قرارداده به دانشجویان آموزش داد که افکار پیرامون پروژه های خود را با صدای بلند بازگو کرده، و میزان سودمندی و کارآیی پروژه های خود را مورد ارزیابی قراردهند. موضوعات مشابه این پژوهش، در ارزیابی دانشجویان از مواد خواندنی و نوشتاری نیز مدّنظر بسیاری از پژوهشگران فراشناخت است.
وین من(2004 و 2006) رابطۀ فراشناخت با هوش را در دانش آموزان بررسی و به این نتیجه رسید که 1.دانش آموزانی که مهارت های فراشناخت بالاتری دارند از مهارتهای یادگیری بیشتری استفاده می کنند، برای خود برنامه دارند و زمان و انرژی کمتری برای یادگیری صرف می کنند. 2. مهارتهای فراشناخت بالاتر در یادگیری مطالب مشکل عملکرد هوشمندانه را هدایت می کند. 3. هوش با مهارتهای فراشناخت رابطه دارد و آن را پیش بینی می کند ولی مهارتهای فراشناختی پیش بینی کننده هوش نیست، چنانکه دانش آموزانی هستند که مهارت های فراشناختی بالایی دارند ولی نمرۀ هوشبهر آنها بالا نیست.
دوبویس(2004) رابطه فراشناخت با ریاضی را در دانش آموزان منفی گزارش کرده است. شاید این نتیجه به خاطر نمونۀ کم آن، تحقیق یا متد سنتی آموزش پداگوژیکی باشد چون در این متد تاکید بر حافظه است که جایی برای فرا شناخت ندارد یا اینکه ابزار مناسب برای اندازه گیری حیطه وسیع فراشناخت ساخته نشده و به نظر می رسد که چگونگی تاثیر فراشناخت بر پیشرفت، هنوز به طور کامل فهمیده نشده است.
پالینسار و براون(1984) عده‌ای دانش‌آموز دورۀ اول دبیرستان را که نمره‌های هوشبهرشان 90 بود برگزیدند. این دانش‌آموزان هنگام خواندن قادر بودند متن‌های نثر را رمزگشایی کنند. اما نمره‌های درک مطلبشان از لحاظ رتبه‌ی صدکی در هنجارهای ملی، هفت بود. آنان فاقد مهارتی بودند که بیشتر ما آن را عادی فرض می‌کنیم. آنان مهارت استفاده از خواندن کلمه‌ها برای درک و یادگیری از متن را دارا نبودند. این دانش‌آموزان کلمه‌ها را می‌خواندند اما به نظر می‌رسید که نمی‌دانستند از آنچه که می‌خوانند چه یا چگونه بیاموزند. پالینسار و براون برای جبران و بهبود فقدان راهبردهای فراشناختی، در آغاز به این دانش‌آموزان هنگام پاسخ به سئوال‌های درک مطلب پسخوراند اصلاحی فشرده‌ای دادند. آنان دانش‌آموزان را برای پاسخ‌دهی صحیح مورد تحسین قرار می‌دادند و به آنان می‌آموختند چگونه پاسخ‌های غلطشان را تغییر دهند. پس از آن دانش‌آموزان شیوه‌های مطالعه زیر را آموختند: نحوه‌ی تفسیر مفهوم‌های اصلی، نحوه‌ی طبقه‌بندی اطلاعات، نحوه‌ی پیش‌بینی سئوال‌هایی که ممکن است درباره‌ی بخش‌هایی خاص از متن‌های نثر پرسیده شود، نحوه‌ی روشن کردن آنچه باعث سردرگمی آنان شده است، نحوه‌ی حل مسئله‌های خودشان. به عبارت دیگر آنان راهبردهای فراشناختی را برای استفاده در موقع یادگیری آموختند.
درصد پاسخ‌های صحیح مربوط به سئوال‌های درک مطلب برای یک دانش‌آموز پیش از آموزش خاص پانزده درصد بود. اما پس از بازخورد اصلاحی این رقم تا حدود پنجاه درصد افزایش یافت و پس از آن که شیوه‌های فراشناختی برای یادگیری به این دانش‌آموز آموخته شد، قادر بود تا حدود هشتاد درصد سئوال های درک مطلب را درست جواب دهد. علاوه بر این، شیوه‌های فراشناختی‌ای که این دانش‌آموزان آموختند، به کارهایشان در برنامه عادی کلاس درس نیز انتقال داده شد. دامنه‌ی پیشرفت در عملکرد کلاس این دانش‌آموزان رقمی بین 20 تا 46 درصد را نشان می‌داد. مدت زمانی پس از تثبیت آموزش، بهبود در یادگیری و انتقال آن، تا ماهها بعد مشاهده می‌شد.
هدف هر معلم این است که مهارت‌های درک مطلب را به این طریق به دانش‌آموزان انتقال دهد، اما هر دانش‌آموزی این توانایی را از خود آشکار نمی‌سازد. حال باید پرسید این پژوهشگران چگونه این کار را کردند؟
آنان چنین فرض کردند که بسیاری از دشواری‌های یادگیری و انتقال، ناشی از نارسایی‌ها در راهبردهای فراشناختی است. بسیاری از دانش‌آموزان، به آموزش در مهارت‌های خودنظم‌جویی، نظارت بر خود، خودوارسی، تشخیص مسئله، و مانند آن نیاز دارند. آنان فقط وقتی می‌توانند چگونه آموختن را بیاموزند که بر راهبردهای شناختی تعمیم یافته‌ای مسلط شده باشند. در غیر این صورت هر تکلیف یادگیری جدید تقریباً پیچیدگی ناگشودنی برایشان پیدا خواهد کرد. یادگیری درک مطلب و انتقال آنچه آموخته می‌شود، آموخته‌هایی است که مدرسه به هر فرد می‌دهد. برای این نوع یادگیری، دانش‌آموزان باید راهبردهای فراشناختی را برای مقاصد زیر بیاموزند:
درباره‌ی آنچه می‌خوانند پیش‌بینی‌هایی بکنند و این پیش‌بینی را تصحیح کنند.
در خلال آموزش و مسئله گشایی تمرکز حواس داشته باشند.
بدانند چگونه در صورت مرتکب شدن اشتباهی، کانون توجه خود را به سوی راه درست تغییر دهند و جلوی اشتباهاتشان را بگیرند.
مفاهیم را با ساخت‌های دانش موجود ربط دهند.
از خودشان سئوال کنند.
داده‌ها یا ویژگی‌های مهم متن یا تکلیف‌ها را از بقیه جدا کنند و توجه خود را به آنها معطوف دارند.
به داده‌ها یا ویژگی‌های نامربوط متن یا تکلیف توجه نکنند.
وقتی رابطه‌ای بین عنصرها مشاهده می‌کنند یا به چنین رابطه‌ای اشاره می‌شود، آن را باز شناسند.
هنگام خواندن و مسئله گشایی از قدرت تجسم خویش استفاده کنند.
به ارزش مفهوم‌ها توجه داشته باشند.
بدانند، چه زمانی تقاضای کمک کنند.
وایستاین و هیوم(1998) راهبردهای شناختی را به سه دسته تقسیم کرده اند ؛
1- تکرار و مرور ذهنی 2- بسط و گسترش معنایی 3- سازماندهی
بکار گیری هر یک از راهبردهای شناختی فوق تحت شرایط خاصی برای دروس و مطالب حفظی و غیره معنادار و مطالب و موضوعات پیچیده و معنادار استفاده می شوند(سیف،1380).

مطلب مشابه :  مقاله (پایان نامه) : تعریف سیستم