رشد انگیزه پیشرفت در کودکی و بزرگسالی، پیامدهای انگیزه پیشرفت، فعالیت های فوق برنامه

دانلود پایان نامه

نظریه مک کللند
طبق نظریه مک کللند(1953، همان منبع) انگیزه پیشرفت از آرزوهای فزاینده کودک ناشی می شود. وقتی کودکی با یک موقعیت جدید پیشرفت مثل یک معمای علمی برخورد می کند، هیچ انتظاری از توانایی خود برای حل آن ندارد. اگر این معما آن قدر مشکل نباشد و او بتواند به طور صحیح آن را حل کند او به زودی آرزوهای خاصی پیدا می کند و از این آرزوها لذت می برد. موفقیت در موقعیت پیشرفت و در پیش بینی نتیجه این موقعیت برای انگیزه حاصل از پیشرفت ایجاد تقویت مثبت می کند. سرانجام، کودک در حل معما به میزان صد در صد انتظار پیشرفت پیدا می کند. در این مرحله معما تازگی خود را از دست می دهد و حل آن به عنوان پیشرفت تلقی نمی شود. در این موقع مربی آگاه به پیشرفت باید موقعیت تازه و کمی پیچیده تری را ایجاد کند. در این صورت، کودک علاقه تازه ای به پیشرفت می یابد. کودک باید از موقعیت (تقویت مثبت) لذت ببرد. برای ایجاد لذت کودک را بایستی با موضوعها و موفقیتهایی که به تدریج پیچیده تر می شوند، اما با موفقیت توأم هستند، مواجه ساخت.
نظریه برانگیختگی
اصطلاح برانگیختگی به حالت تهییج، توجه یا گوش به زنگ بودن اشاره می کند. بر انگیختگی از معدود متغیرهای انگیزشی است که برای آن شاخص های قابل مشاهده و قابل اندازه گیری فیزیولوژیکی وجود دارد. معلم در کلاس درس نقش محرک را بازی می کند و میزان تحریکاتی را که یادگیرندگان دریافت می کنند، تا حدود فراوانی در اختیار دارد. معنادار بودن مطالب، پیچیدگی و سهولت گفتارهای معلم، طرز نگاه کردن و کیفیت نوشته های او بر روی تابلو همه به طور مستقیم توجه بر می انگیزد. همچنین معلم ممکن است از طریق ارائه ی مطالب کسل کننده و روش یکنواخت آموزشی، سطح برانگیختگی دانش آموزان را پایین آورد. از آنجا که سطح برانگیختگی با معناداری، تازگی و پیچیدگی محرکات نسبت مستقیم دارد هر نوع تغییر در رفتار معلم که به افزایش این عامل بیانجامد توجه دانش آموزان را بالا خواهد برد(سیف، 1387).
پیامدهای انگیزه پیشرفت
انگیزه پیشرفت به عنوان تمایل فرد به کسب هدف براساس مجموعه ای از استانداردها تعریف شده است(دی کینز و فریل، 2002). همان گونه که مک کللند پیش بینی کرده است، اشخاص دارای سطوح متفاوت انگیزه پیشرفت، در زندگی روزمره خود به شیوه های کاملا متفاوتی رفتار می کنند. به عنوان مثال اشخاص جوانی که از نظر نیاز به پیشرفت در سطح بالایی قرار دارند، بیشتر متمایل به تحصیلات دانشگاهی، کسب نمره های بالاتر و شرکت بیشتر در فعالیت های فوق برنامه هستند تا افرادی که نیاز به پیشرفت ضعیف تری دارند.
به نظر واینر(2006) افراد دارای انگیزه پیشرفت بالا، انتظار موفقیت دارند و زمانی هم که با شکست مواجه می شوند بر تلاش های خود می افزایند. در تجارت و صنعت، افرادی که نیاز به پیشرفت بالایی دارند، به مشاغل سطح بالاتر دست پیدا می کنند، تلاش بیشتری را در کارهای خود به عمل می آورند و انتظار زیادتری برای دستیابی به موفقیت دارند. آن ها مشاغلی را انتخاب می کنند که با مسئولیت شخصی بیشتری توام است و موفقیت در آن به تلاش های شخصی آنان بستگی دارد(شولتز . ترجمه کریمی و همکاران . 1378). مطالعات اتکینسون و مک کللند(1984) نشان می دهد افراد دارای انگیزش پیشرفت سطح بالا از کسانی که انگیزش پیشرفت کمتری دارند خود را تواناتر تصور می کنند و لذا در انجام امور کوشش و فعالیت بیشتری از خود نشان می دهند.
توجیه نظری برای در نظر گرفتن امکان وجود رابطه بین نیاز به پیشرفت و سطح رشد اقتصادی یک فرهنگ ، از کارهای ماکس وبر جامعه شناس آلمانی گرفته شده است. وبر در اوایل قرن بیستم این عقیده را مطرح کرده است که اصلاحات پروتستانی در کشورهای دارای مذهب پروتستان، جهت گیری منشی یا شخصیتی جدیدی را ایجاد کرده که در نتیجه آن انقلاب صنعتی و روح سرمایه داری خلق شده است. مک کللند معتقد است که این ارزش های مربوط به سخت کوشی و تلاش برای برتری، در فرهنگ های پروتستان به یک معیار مبدل شده است و هر نسلی آن را به نسل بعدی آموزش می دهد و در نتیجه این ارزش های جدید گسترش روزافزونی می یابند. بنابراین تاکید بر پیشرفت فردی در شیوه هایی که موجب پیشبرد رشد اقتصادی یک فرهنگ یا کشور است، بازتاب پیدا می کند.
بررسی های انجام شده از این عقیده حمایت می کنند که یک انگیزه خاص هرگاه به طور کلی در یک فرهنگ آشکار شود، قادر است ماهیت آن فرهنگ را به طور چشمگیری تغییر دهد(شولتز، ترجمه کریمی و همکاران، 1378). در نهایت رشد این انگیزه چه بصورت فردی صورت گیرد و چه بصورت فرهنگی و کلی، افرادی با ویژگیهای زیر پرورش خواهد داد. افرادی که :
– در رقابت با دیگران و در کارهای خود، برای کسب موفقیت به سختی می کوشند.
– در انجام کارها ( از جمله یادگیری ) بر افرادی که از این انگیزه بی بهره اند، پیشی می گیرند.
– این افراد علاقه ای به انجام کارهای خیلی ساده و خیلی دشوار ندارند. انجام تکالیف خیلی ساده، افتخاری نصیب فرد نمی کند. انجام تکالیف دشوار هم به شکست منجر می گردد و باز هم افتخاری نصیب فرد نمی کند.
– بیشتر متمایل به تحصیلات دانشگاهی، کسب نمره های بالاتر و شرکت در فعالیت های فوق برنامه دارند.
– در کار خود بیشتر احساس رضایت می کنند.
– برای نیل به هدف های خود، خطرات ملایمی را می پذیرند.
– معتقدند که آینده در دست خود آن هاست.
– معتقدند که بیشتر ، فقدان کوشش باعث شکست آن ها می گردد، نه فقدان توانایی.
– مشاغلی را دوست دارند که در آن مسئولیت زیادی داشته باشند.
– برای کسب موفقیت انتظار خیلی زیادی از خود دارند.
– و این افراد عقیده دارند معمولا موفقیت هایشان به خاطر مهارت ها و کوشش های شخصی خودشان است، نه عوامل خارجی دیگر(خراسانی،1383).
رشد انگیزه پیشرفت در کودکی و بزرگسالی
مک کللند در جستجو برای یافتن منبع نیاز به پیشرفت، بر محیط خانواده به ویژه شیوه های خاص فرزندپروری که به نظر می رسد موجب ظاهر شدن انگیزش پیشرفت می شود، توجه کرده است. آنچه از پژوهش ها بدست آمده، تصویر روشنی از رفتار والدین می باشد که احتمالا نیاز به پیشرفت بالایی را ایجاد می کند. یعنی برقراری معیارهای واقع گرایانه ی سطح بالا برای عملکرد در سنینی که امکان دست یابی به آن ها وجود داشته باشد. مانند : عدم حمایت افراطی یا لوس کردن، عدم مداخله در تلاش های کودک جهت پیشرفت و نشان دادن شادی واقعی از پیشرفت های کودک .
شواهد موجود نشان می دهند که نیاز به پیشرفت در بیشتر افراد پس از میانسالی به طور چشم گیری افت می کند و این زمانی است که اوج فعالیت شغلی فرا می رسد. در هر حال این عقیده مطرح شده است که این امر ممکن است ضرورتا تاثیر نامطلوب یا مخربی نداشته باشد زیرا اشخاص مسن تر ممکن است موفقیت را با اصطلاح های متفاوتی تعریف کنند. امکان دارد آنان برای دست یابی به همان هدف هایی که در جوانی دنبال می کردند، دیگر انگیخته نشوند. گرچه ممکن است هنوز هم در تلاش برای رسیدن به رضایت خاطر باشند. بنابراین کیفیت انگیزه پیشرفت ممکن است همراه با افزایش سن تغییر یابد.

مطلب مشابه :  راهبردهای شناختی و فراشناختی، یادگیری خودتنظیمی، خودکارآمدی تحصیلی