رشد و توسعه اقتصادی

دانلود پایان نامه

2- رهیافت فقرزدایی :
در دهه 1970 عدم موفقیت ها، انتقادات به عمل آمده از رهیافت رفاهی سبب ارائه رهیافت های متفاوتی از جمله فقرزدایی شد. در بینش کلی این رهیافت، زنان، «گروه مورد هدف» برنامه های توسعه، به جای «گروه مشارکت کننده» تعریف می شوند. مشکل اصلی زنان، عدم خوداتکایی و وابستگی اقتصادی آنان به دولت یا مردان سرپرست خانوار دیده شده است.
در واقع ریشه فقر و ناتوانی را در عدم تحقق نقش های تولید کنندگی زنان در مشاغل کلیشه ای می بینند که در صورت اشتغال زنان و تولید، با فقر زنان نیز مبارزه شده است. بدین ترتیب برای توانمندسازی زنان، افزایش فرصت های شغلی و تولید درآمد از طریق دسترسی آنها به منابع تولیدی ضروری است. این اقدام، علاوه بر کاهش فقر، به رشد اقتصادی کشور نیز کمک می کند. در واقع رشد اقتصادی متوازن، نیازمند افزایش حضور زنان در بازار و کسب درآمد است. در نتیجه توزیع ابزار کار، به ویژه از نوع خانگی آن مانند وسایل قالی بافی، چرخ خیاطی و خوداشتغالی زنان در حوزه خصوصی و آموزش های خاص برای مشاغل کلیشه ای زنانه محتوای اصلی پروژه های رهیافت فقرزدایی بوده است. تفاوت این رهیافت با رهیافت رفاهی در مسئولیت زنان و تواناسازی خود برای رهایی از فقر و محرومیت است. در این نگاه، زنان اگر فقیرند خود مسئول ایجاد و رفع آن شناخته می شوند. (امیری و شادی طلب، 1382،) به نقل از (شادی طلب و دیگران، 1383).
بدین ترتیب، افزایش فرصت های شغلی در این رهیافت، با این پیش فرض انجام می شود که زنان فقیر وقت زیادی برای فعالیت دارند ولی در عمل واقعاً این گونه نیست و اجرای این رهیافت در واقع بر ساعات کار زنان می افزاید و مشکلات آنها را مضاعف می کند. در این رابطه باید توجه کرد که زمانی ایجاد اشتغال می تواند برای زنان مفید واقع شود که به دلخواه آنها باشد. در غیر این صورت تبعیض های ساختاری، ماندگار خواهد ماند.
یکی از انتقادات اصلی وارده به برنامه های اشتغال زا این است که چون این برنامه ها بطور نسبی قادر به تغییر تقسیم کار برحسب جنس در درون خانواده هستند، ممکن است توازن قدرت بین زن و مرد را در داخل خانواده دگرگون سازند. از سوی دیگر ترس از اینکه برنامه های مخصوص برای زنان کم درآمد ممکن است بودجه اندکی را که برای کمک به کلیه افراد فقیر اختصاص یافته کاهش دهد، دولت های کشورهای جهان سوم را برآن داشته است که تمایلی به اختصاص منابع از بودجه های ملی خود به برنامه های مربوط به زنان نداشته باشند و به جای آن منابع موجود را به خانواده یا خانوار اختصاص دهند، در حالی که واقعیت این است که منابع اختصاص یافته نهایتاً در دست مردان به عنوان سرپرست خانواده خواهد قرار گرفت. (خانی، 1375، 45).
3- رهیافت کارایی :
در این نظریه که به عقیده برخی کارشناسان مسائل توسعه، مهمترین نظریه در ارتباط با زنان است، تمرکز از زنان برداشته شده و بر محور توسعه قرار گرفته است. با این فرض که افزایش مشارکت زنان در امور اقتصادی کشورهای جهان سوم خود به خود منجر به افزایش برابری خواهد شد. در نتیجه مشارکت زنان در امر توسعه اقتصادی، برابری و کارایی به هم متصل می باشند. در واقع در این نظریه، اهمیت منابع انسانی – زنان به عنوان نیمی از این منابع – است که در جریان توسعه، یا از دست رفته و یا به اندازه کافی استفاده نشده است. این نظریه باروری، نگهداری و پرورش نیروی انسانی را که به وسیله زنان انجام می شود، در تعریف اقتصاد خرد مد نظر قرار نمی دهد، در نتیجه در سیستم منابع، کار بدون مزد زنان (بچه داری، تهیه خوراک و…) نادیده گرفته می شود. برای کاهش این نادیده انگاری، برنامه های حمایتی متعدد و یارانه های غذایی برای زنان طراحی و اجرا شد که البته عواملی مانند سطح پایین سواد زنان و نبود تکنولوژی تولیدی مناسب، مشکلاتی را در مسیر اجرای برنامه ها به وجود آورده است. (محمدی، 1382، 113). در واقع، این رهیافت، شناخته ترین رهیافت در مجموعه نظریات «زن در توسعه» است. براساس مبانی فکری پیشنهاد دهندگان این رهیافت، زنان نیروی کار و منابعی هستند که در راه رشد و توسعه اقتصادی می توانند به کار گرفته شوند و توانمندسازی زنان برای ایفای نقش تولید کنندگی ضروری است. در نتیجه این رهیافت، نقش بازتولیدی و تولیدکنندگی زنان را در مشاغل غیرکلیشه ای به رسمیت می شناسد و ارتقاء کارایی برنامه توسعه ازطریق مشارکت اقتصادی زنان تشویق می شود. رهیافت کارایی برای ایفای هرچه بهتر و کاراتر نقش تولیدکنندگی، فناوری و تکنولوژی مناسب زنان را فراهم می آورد و دسترسی زنان را به منابع و نهادهای اعتباری حتی با تاسیس نهادهای خاص زنان (مانند بانک) تسهیل می کند. در این رهیافت، زنان در جامعه روستایی برای کشاورز بهتر شدن و ارتقاء کارایی و بهره وری که در نتیجه با افزایش تولید همراه خواهد بود، نیاز به خدمات ترویجی خاص دارند. بدین ترتیب این رهیافت اساساً نگاهی اقتصادی دارد و هدف آن کارایی، افزایش تولید و سرعت بخشی به رشد اقتصادی با استفاده از منابع انسانی غالباً ارزان قیمت تر زنان نسبت به مردان است. ارزیابی عملکرد این رهیافت، ثابت می کند که نیازهای عملی زنان به قیمت افزایش ساعات کار زنان، افزایش کار بدون دستمزد آنها (بویژه در جامعه روستایی) تامین می شود ولی نیازهای استراتژیک آنها کماکان دست نخورده باقی می مانند. (شادی طلب و دیگران، 1383)
4-رهیافت عدالت:
تجربیات و پژوهش های دهه 1970، نشان داد که نتیجه کار زنان به خصوص زنان روستایی که از مولدین اصلی بخش کشاورزی هستند در آمارهای ملی به حساب نمی آید. از سوی دیگر، نوآوری در فناوری ها تاثیر منفی بر کار زنان روستایی داشته و با جابه جایی آنها از فعالیت های تولیدی اساسی باعث از دست رفتن موقعیت گذشته آنها شده است. در نتیجه به نظر می رسد پیشرفت فناوری به جای ارتقای موقعیت زنان روستایی به پایین آوردن مقام اجتماعی آنها کمک نموده است. در حالی که تصور همگان براین بود که گسترش فناوری های نوین و یا به عبارت دیگر مدرنیسم، برابری جنیسیتی را به دنبال خواهد داشت. بدین ترتیب تمامی کمک ها و اقدامات صورت گرفته در قالب برنامه های توسعه به جای کاهش نابرابری ها باعث افزایش آن میان زنان و مردان گردید. در نتیجه نظریه برابری (عدالت) در مجموعه مباحث «زنان در توسعه» مطرح شد که پیش فرض های آن را چنین می توان خلاصه کرد:
1-زنان، شرکت کنندگان فعال در فرایند توسعه هستند.
2-نقش باروری و نگهداری کودک یک نقش مهم است.
3-نقش های تولیدی زنان گرچه ناشناخته باقی مانده ولی در رشد اقتصادی کشورها بسیار حائز اهمیت است.
4-زنان از طریق ورود به بازار کار وارد فرایند توسعه می شوند.
براساس این نظریه، ریشه برتری مردان بر زنان را نه تنها در چارچوب خانواده بلکه در روابط بین زن و مرد در بازار کار باید جست وجو نمود. بنابراین طرفداران این نظریه، اهمیت بسیار زیادی برای استقلال مالی زن که به گفته آنها به برابری منجر می شود، قائل هستند و براین باورند که نتیجه منطقی این نظریه، تساوی بیشتر همراه با رشد اقتصادی بیشتر خواهد بود. (یونیسف ، 1372). به نقل از(شادی
طلب، 1380 ، 133)
مروری بر اهداف سال جهانی زنان (1975 میلادی) نشان می دهد که این اهداف منعکس کننده نظریه برابری است. زیرا بر فرایند تقسیم دوباره منابع و منافع، سهم منصفانه تری از دست آوردهای توسعه، نیاز به تغییر در نقش های سنتی زنان و مردان و… با فراهم آوردن زمینه های مساعد برای شرکت زنان و افزایش سطح مشارکت آنان در چارچوب های اجرایی تاکید دارد.
در این رهیافت، زنان مشارکت کنندگان فعال و مشارکت آنها مترادف با عدالت دیده شده است. زنان برای کاهش نابرابری ها از طریق دسترسی به اشتغال و بازار کار وارد فرایند توسعه می شوند و تامین نیازهای عملی و استراتژیک زنان با مداخله حکومت ها و اعطا خود مختاری تحقق می یابد. (شادی طلب و دیگران، 1383)
از آنجا که این رهیافت هم به تامین احتیاجات راهبردی و هم احتیاجات عملی زنان توجه داشت، موجب نگرانی برنامه ریزان از تحمیل افکار غربی در امور سنتی کشورها شد و منجر به عدم پذیرش نسبی آن شد.
5- رهیافت توانمندسازی:
نظریه توانمندسازی، برخلاف سایر نظریه ها (مانند نظریه رفاه) که تنها بر یکی از نقش های زنان تکیه دارد، بر نقش های مختلف زنان توجه می کند و حضور و مشارکت زنان در امر خانواده و اجتماع را مهم می داند. در این نظریه داشتن حق انتخاب در زندگی، مشارکت، دسترسی به منابع و کنترل آنها مبین توانمندی آنان است.
نظریه های توانمندسازی که برمبنای تألیفات فمنیست
ها و با تکیه بر تجارب کشورهای جهان سوم شکل گرفته اند خواستار قدرت بخشیدن به زنان، نه به معنای برتری یک فرد بر فرد دیگر، بلکه به معنای افزایش توان آنها برای اتکاء به خود و گسترش حق انتخاب در زندگی هستند. نظریه های یاد شده، خواهان رفع نابرابری در جامعه، تامین همه احتیاجات اولیه زنان، تقسیم کار در خانواده و میان زن و مرد، امکان بهره برداری هر فرد از توانایی های خود و رفع تبعیض های قانونی بین زن و مرد هستند. (موزر، 1372، 103).
4- تجارب کشورهای مختلف در زمینه اعتبارات خرد:
ارائه خدمات مالی به افراد کم درآمد از جمله برنامه
های توسعه
ای است که از اواخر دهه 60 میلادی تاکنون رواج داشته و منابع مالی قابل توجهی به این مهم اختصاص یافته است.

مطلب مشابه :  اندازه گیری