رعایت حقوق دیگران

دانلود پایان نامه

آثار سودمندی که به برکت ارتباط با جامعه و اجتماع نصیب انسان میشود، بیشک سبب ایجاد حس مسئولیت آدمی در برابر آنان خواهد شد و در این رهگذر، کمترین وظیفه او، بازداشتن خویش از آزار رساندن به دیگران است. بر این اساس، تنها در سایهی احساس مسئولیت در برابر جامعه است که رعایت حقوق دیگران معنا پیدا میکند و شومی ظلم و ستم آشکار میشود. باز هم، تنها به همین سبب است که با دیدن رنج گرسنگی و فقر و اندوه در چهره دیگران، روح آدمی آزار میبیند و بیتفاوتی برای او واژه نامأنوسی می شود. ولی تمام این ویژگیها از انسان مستبد دور است و هیچ اعتقادی به این نوع ارتباط ندارد، لذا در روابط اجتماعی خویش بدون هیچ احساس مسئولیتی زندگی کرده و خود را در قبال هیچ کس مسئول و متعهد نمیداند. در مقابل افراد جامعه نیز در وجود خود نسبت به چنین فردی احساس مسئولیت نکرده و وی را در عرصههای مختلف تنها میگذارند. فرد مستبد چون در همهجا فقط خود تصمیم میگیرد و تنها به خود اعتماد دارد، در نتیجه ترجیح میدهد کلیهی مسئولیتها را نیز خود به عهده گرفته لذا این قضیه به تضعیف احساس مسئولیت همگانی منجر میشود و این یکی از شوم ترین آثار استبداد است.
امام سجّاد (علیه السلام) میفرماید: «اِعلَم رَحَمَکَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَیکَ حُقوقاً مُحیطَهٌ بِکَ فِی کُلِّ حَرَکَهٍ تَحَرَّکتَها وَ سَکَنَهٍ سَکَنتَها اَو حالٍ حَلَّتها اَو مَنزِلَه نَزَلتَها اَو جارِحَهٍ قَلَبتَها اَو ءَالَهٍ تَصَرَّفتَ فِیها فَاَکبَرِ حُقُوقُ اللهِ تَبارَکَ وَ تَعالی عَلَیکَ ما اَوجَبَ عَلَیکَ لِنَفسِهِ مِن حَقِّهِ الّذی هُوَ اصلُ الحُقوقِ: بدان که خدای عزّوجلّ را بر تو حقوقی است که در هر جنبشی که از تو سر میزند و هر آرامشی که داشته باشی و یا در هر حالی که باشی یا در هر منزلی که فرود آیی یا در هر عضوی که بگردانی یا در هر ابزاری که در آن تصرّف کنی، آن حقوق اطراف تو را فرا گرفته است. بزرگترین حقّ خدای تبارک و تعالی همان است که برای خویش بر تو واجب کرده؛ همان حقّی که ریشهی همهی حقوق است.» امام سجّاد(علیه السلام) نمیفرماید که تو بر گردن دیگران حقّی داری که آنها باید در مورد تو رعایت کنند، بلکه میفرماید؛ حقوقی تو را احاطه کرده؛ یعنی حقوقی که دیگران بر گردن تو دارند و تو باید از عهدهی آنها برآیی؛ اما انسانی که خودخواه و دارای صفت رذیلهی استبداد است، هرگز به چنین حقی اعتقاد نداشته و هیچگونه احساس مسئولیتی در قبال دیگران ندارد و در مقابل دیگران نیز نسبت به وی هیچ گونه تعهد و مسئولیتی را نمیپذیرند.
4-2-8- محروم ماندن از علم و معرفت
محروم شدن از علم و دانش، یکى دیگر از پیامدهاى شوم استبداد است، زیرا انسان زمانی به حقیقت علم و دانش مىرسد که آن را در هر جا و نزد هر کس ببیند همچون گوهر گمشده اى برباید، حال آنکه اشخاص مستبدی که دچار کبر و غرور هستند، به آسانى حاضر نمى شوند بهترین علوم و دانشها و برترین و والاترین حکمت ها را از افراد هم ردیف و یا زیر دست خود بپذیرند. آنها علوم و دانشهایى را قبول دارند که از فکر خودشان بجوشد در حالى که صفت کبر و غرور اجازه نمىدهد مطلب مهمى از فکر آنان بجوشد، به همین دلیل در حدیث معروف «هشام بن حکم» از امام کاظم(علیه السلام) مىخوانیم: «إِنَّ الزَّرْعَ یَنْبُتُ فِی السَّهْلِ وَ لَا یَنْبُتُ فِی الصَّفَا فَکَذَلِکَ الْحِکْمَهُ تَعْمَرُ فِی قَلْبِ الْمُتَوَاضِعِ وَ لَا تَعْمَرُ فِی قَلْبِ الْمُتَکَبِّرِ الْجَبَّارِ لِأَنَّ اللَّهَ جَعَلَ التَّوَاضُعَ آلَهَ الْعَقْلِ وَ جَعَلَ التَّکَبُّرَ مِنْ آلَهِ الْجَهْل‏!: زراعت در زمینهاى نرم و هموار مىروید و روى سنگهاى سخت هرگز رویش ندارد، همین گونه دانش و حکمت در قلب انسان متواضع رویش دارد، و قلب متکبر جبار هرگز آباد نمىگردد؛ زیرا خداوند تواضع را وسیله عقل و تکبر را از ابزار جهل قرار داده است!» حضرت علی(علیه السلام) نیز یکی از نشانه های افراد متکبّر را پیگیر نبودن در امر یادگیری می داند و می فرماید: «لَایَتَعَلَّمُ مَنْ یَتَکَبَّر: متکبّر در پی یادگیری نیست.» دلیل یاد نگرفتن متکبّر و مستبد این است که او خود را بالاتر و داناتر از دیگران می داند. روشن است که با چنین پنداری، هیچ گاه به دنبال یادگیری و کسب دانش نخواهد بود. این در حالی است که یادگیری با تواضع و افتادگی به دست می آید، نه با خودمحوری و خود برتربینی.
4-2-9- عدم پذیرش همگانی
از بلاهای مهمی که بر سر متکبران وارد میشود انزوای اجتماعی و پراکندگی مردم از اطراف آنهاست، چرا که شرف هیچ انسانی اجازه نمیدهد تسلیم برتری جوییهای افراد متکبر و مغرور شود، به همین دلیل به زودی حتی نزدیک ترین دوستان و بستگان از آنها فاصله میگیرند و اگر به حکم الزامهای اجتماعی مجبور باشند با آنان زندگی کنند، در دل از آنان متنفرند! این تعبیر که در حدیثی از امیرمؤمنان(علیه السلام) رسیده است نیز بسیار عبرت انگیز است: «مَا اجْتَلَبَ الْمَقْتَ بِمِثْلِ الْکِبْرِ: چیزى مانند تکبّر خشم مردم را برنمى‏انگیزد»!
4-2-10- تحجّر و جمود فکری
تَحَجُّردر لغت به معنی سنگ شدن است.و در اصطلاح به معنی امتناع انسان از پذیرش حق و روی گردانی از خداوند است که به قلب انسان نسبت داده می شود. نقطهی مقابل تَحَجُّر شرح صدر است. به عبارت دیگر تحجر عبارت است از جمود، ایستادگی و گریز از هر چیزی که تازه و نو باشد و اساساً با روحیهی تحول طلبی و نوگرایی انسان سازگار نمیباشد. امام خمینی (ره) در کتاب آداب الصلاه عمدهترین حجابهای رشد و تعالی و معرفت حقایق را جمود و تحجر میدانند که انسان را به قهقرا و خودمداری میکشاند. یکی از مهمترین عوامل پیروزی فکر و اندیشه امام خمینی(ره) مبارزه با تحجر در تفکر و رجعت گرایی دینی بود. تحجر توقف در وضع موجود و یا جمود به گذشته بدون دلیل است. گرایش های منجمد و متحجرانه با جوهره دین الهی در تضاد است.
در فرهنگ قرآنی، انسان متحجّر، کسی است که عقل و دل او از پذیرش سخن حق و معجزه های آشکار خداوند و پیروی از فرمان های الهی مقاومت میکند و همچون سنگ ـ که چیزی در آن اثر نمی کند ـ در برابر مشیت الهی مقاومت می کند. اما در عرف، تحجرگرایی به آن دسته از نگرش ها گفته می شود که از شکفتن اندیشه جدید و برقراری تعامل نظری با جامعه و سیاست، پرهیز میکند.
عصاره و ریشهی تحجُّر، بیارزش دانستن ملاکهای تشخیص صحیح و برگزیدن ملاکی واحد برخاسته از عصبیت های رسومی است. متحجر، اساساً ملاکی برای شناخت و معرفت صحیح نمیشناسد و تنها چیزی را برمیگزیند که با شاخصهای ذهنی او، همچون رسوم قبیلهای، عصبیتهای عشیره ای، ملاک های خاک گرفته و یا قدرتهای فردی و گروهیاش سازگار باشد. و از آنجا که انسان مستبد همواره بر نگاه و رویه خودش اصرار میورزد. مغز وی حالت جزمی مییابد و هیچ چیزی دیگری را بر نمیتابد و افکار دیگران نزد او بی مفهوم و غیر قابل درک میباشد. و اصرار بر گرایش و حرف خودش دارد، لذا دچار جمود فکری و تحجر میگردد.
فصل پنجم:
خدامحوری و راههای پیشگیری و درمان خودمحوری
فصل پنجم:
خدامحوری و راههای پیشگیری و درمان خودمحوری
بخش اول: خدا محوری نقطهی مقابل خودمحوری
بخش دوم: راههای پیشگیری و درمان خودمحوری
نقطهی مقابل خود محوری، خدامحوری است؛ انسانی که خداوند را در تمام امور خویش مبنا و نصب العین خود قرار دهد، از خود محوری و استبداد رأی دور است و چنین خصلتی در وجود وی یافت نمیشود. چنین انسانی متخلق به اخلاق حسنه است و از تکبر و خودمحوری گریزان. اما اگر انسانی بنا به دلایلی که در فصول پیش از آنها یاد کردیم، دچار چنین رذیله ای شد چه باید بکند؟ پاسخ به این سؤال و همچنین بیان مبانی و ویژگیهای خدامحوری و شیوه های آموزش و ترویج آن، مباحثی است که در این فصل به آن پرداخته میشود.
5-1- خدا محوری نقطهی مقابل خودمحوری
خدا محوری یکی از عام ترین اصول در تربیت اسلامی است. این اصل جوهرهی اساسی رفتار یک فرد دین دار را تشکیل میدهد و مهمترین اصل ایجاد تمایز تربیت دینی از دیگر رویکردهای تربیتی به شمار میآید. به طور مشخص مفهوم خدامحوری عبارت است از: «انجام و یا قصد انجام کلیه اعمال و رفتار انسان براساس ملاک و معیارهایی که خداوند برای آنها تعیین کرده است، به منظور کسب رضایت الهی.»
از مهمترین انتظاراتی که تمام انبیاء و اولیاء از بندگان خدا، داشته و دارند این است که مردم در کارها و رفتارها خدا محور باشند و رضایت الهی و خداوندی را در تمام امور محور و اساس قرار دهند. امام حسن مجتبی علیه‏السلام نیز که خود خدا محور و سرتا پا اخلاص بود، از امت اسلامی و شیعیان خویش توقع و انتظار دارد که رضایت الهی را محور فعالیت خویش قرار دهند. این توقع را گاه با بیان زیان مردم محوری و خارج شدن از محور رضایت الهی ابراز می‏دارد، آنجا که فرمود: «مَنْ طَلَبَ رِضَی اللّهِ بِسَخَطِ النّاسِ کَفاهُ اللّهُ اُمُورَ النّاسِ وَ مَنْ طَلَبَ رِضَی النّاسِ بِسَخَطِ اللّهِ وَکَلَهُ اللّهُ اِلَی النّاسِ: هر کس رضایت خدا را بخواهد هر چند با خشم مردم همراه شود؛ خداوند او را از امور مردم کفایت می‏کند و هر کس که با به خشم آوردن خداوند دنبال رضایت مردم باشد، خدا او را به مردم وا می‏گذارد.» و گاه فوائد خدا محوری و در نظر گرفتن رضایت الهی را به زبان می‏آورد و می‏فرماید: «اَنَا الضّامِنُ لِمَنْ لَمْ یهْجُسْ فی قَلْبِهِ اِلاّ الرِّضا اَنْ یدْعُوَ اللّهَ فَیسْتَجابُ لَهُ: من ضمانت می‏کنم برای کسی که در قلب او چیزی نگذرد جز رضا[ی خداوندی]، که خداوند دعای او را مستجاب فرماید.»
در نتیجه خدامحوری اصلی است که لازم است در تمام شئون زندگی و در تمام دورانها، حضوری پررنگ داشته باشد. هر مقدار این حضور پررنگ تر باشد کارهای انسان بیشتر رنگ و بوی الهی به خود گرفته و ارزشمندتر میشود. منتهی در این راه موانعی مانند تکبر، ریا و شرک وجود دارند که مانع میشوند انسان خود را به این اصل آراسته نماید. و ما با توجه به مقتضای موضوع این نوشتار به طور مبسوط دربارهی تکبر مطالبی را بیان کردیم؛ در مقابل عواملی نیز وجود دارند که میتوانند در این راه به انسان کمک برسانند از جمله: ایمان، تواضع، اعتقاد به معاد، تذکر و یادآوری .که در ذیل به بیان هر کدام از این موارد میپردازیم:
5-1-1- شیوههای آموزش و ترویج خدامحوری:

مطلب مشابه :  کیفیت اقلام تعهدی