رفتارهای ضد اجتماعی

دانلود پایان نامه

توجه بیش از حد نسبت به کودک : بعضی از اولیاء به فرزندان خود بسیار توجه می کنند و آن ها را به طور افراطی در مقابله با مشکلات محفوظ می دارند البته همانطوری که قبلا گفته شد در چند ماه اول زندگی، محافظت و توجه دائمی و کامل لازم است ولی هنگامی که کودک رشد می کند باید بفهمد که امکان اینکه دائماً به او توجه کنند و او را تحت محافظت قرار دهند، وجود ندارد. باید در دوران کودکی به او یاد داد که بطور مستقل فکر و عمل نماید تا زمانی که به سن بلوغ می رسد و قادر به اتخاذ تصمیم و مقابله با مشکلات می شود، بتواند بتدریج از لحاظ اقتصادی و روانی از اولیاء خود جدا گردد. اغلب اوقات اولیاء بخصوص مادر، با محافظت و توجه زیاد از حد، کودک را متکی به خود و غیر مستقل بار می آورند و در نتیجه برقرار کردن روابط سالم با دیگران، بسیار مشکل خواهد بود (شاملو، 1389)
روانشناسی فروید به این نوع رابطه اولیا با کودک اهمیت فراوان می دهد و اثر اینگونه روابط در افراد بزرگسال نووتیک به خوبی مشهود است به نظر فروید این نوع تربیت موجب می شود که فرد در بزرگسالی قادر به برقراری رابطه ی سالم با جنس مخالف نباشد و همین عامل اغلب دلیل اصلی مجرد ماندن و هموسکوالیته است. نتیجه ی توجه بیش از حد این خواهد بود که کودک سال های متمادی در حالت کودکی و نابالغی بماند لذا با رفتار و عادات غیر معمول و کودکانه بزرگ شود و احتمالاً به بلوغ کامل اجتماعی نرسد زیرا حمایت ومحافظت بیش از حد، مانع از آن خواهد شد که کودک به طور طبیعی به دنیای پیرامون خود آگاهی یابد و آن را عملا لمس کند و در نتیجه کفایت روانی و اعتماد به نفس لازم را به دستنخواهد آورد (گنجی، 1385)
بنابراین والدین باید از یکسو احتیاجات جسمانی و نیازهای عاطفی و روانی کودک و نوجوان ارضاء و از سوی دیگر، آنان را به داشتن عقاید و رفتار و تصمیمات مستقل تشویق کنند. پدر و مادر، در حالی که به کودک و نوجوان خود استقلال و شخصیت می دهند نباید بدون چون و چرا  تسلیم خواسته های او شوند و ضمناً در رفتار با او بایستی جدی و قاطع باشند اگر والدین در برخورد و رفتار با فرزندان دچار تزلزل و عدم قاطعیت شوند فرزندان گیج و سر در گم خواهند شد و در نتیجه ممکن است طغیآن هایی ایجاد شود. روش تربیت صحیح کودک، باید طوری باشد که اولیاء ضمن ارضاء احتیاجات عاطفی کودک، او را تشویق به داشتن عقاید و رفتار و تصمیمات مستقل بنمایند.
خانواده ی گسسته: تحقیقات دامنه داری در مورد تأثیر خانواده های گسسته بر روی کودکان انجام شده است نتیجه ی این پژوهش ها نشان می دهد که زندگی اجتماعی و عاطفی و حتی جنبه های فکری کودکان متعلق به این گونه خانواده ها عموماً تحت تأثیر خانواده قرار می گیرد به طوریکه درصد عقب ماندگی هوش و مشکلات روانی، رفتاری و اجتماعی، نزد این قبیل کودکان فراوان مشاهده می شود (گنجی، 1385)
کودکی که یک یا هر دو والدین خود را به دلیل مرگ، جدایی یا طلاق از دست می دهد دچار هیجانی می شود که ممکن است منجر به ایجاد احساس حقارت و ناایمنی او گردد. این موضوع بخصوص بر روی کودک دبستانی که به اندازه ی کافی درک از مطلب دارد ولی هنوز از لحاظ روانی متکی به اولیاء است تأثیر فراوان دارد. بر اساس پژوهش های ارائه شده بیش از یک سوم کودکانی که در یتم خانه های آمریکا نگهداری می شوند در همان سال اول زندگی می مردند. کودکانی هم که به سنین بالاتر می رسیدند، اگر از سرما و گرسنگی و بیماری جان سالم به در می بردند به عقب ماندگی های مختلف حرکتی، زبانی و ذهنی و اختلافات عاطفی و اجتماعی، دچار می شدند و اغلب از نظر جثه، لاغرتر از معمول بودند. تحقیقات راتر نشان می دهد که این کودکان در بزرگسالی نیز نمی توانند به دیگران اظهار علاقه و محبت کنند (نظیری، 1384)
به هنگام جدایی والدین، یا در جریان این مشکلات بیشترین غم دامنگیر کودکان می شود و به تزلزل و سرزنش خویش دچار می گردند جابجائی فرزندان از محل سکونت قبلی خویش به هنگام جدایی والدین نیز تأثیر سویی بر آنان دارد که نه تنها یکی از والدین بلکه دوستان  و همسالان و محیط مأنوس زندگی خود را نیز از دست می دهند. طلاق، بویژه برای مادران، دشواری های بعدی به همراه دارد معمولاً آنان پس از جدایی به تدریج تنها  و افسرده می شوند و وضع مالیشان نیز بدتر می شود، بویژه وقتی که سرپرستی فرزندان شان را نیز عهده دار باشند. همین فرزندان بخصوص اگر پسر باشند درد سرهای تازه ای فراهم می کنند پسران این مادران منفی باف و لجباز می شوند و دختران آن ها پرخاشگر و شاکی می شوند. تحقیقات شین نشان می دهد فرزندان این خانواده ها در آزمون های هوش بویژه آزمون مهارت های ریاضی، نمره ی کمتری به دستمی آورند مشکلات عاطفی آنان نیز بیشتر است ( شرفی،1387)
2-1-7-عوامل تاثیر گذار بر تربیت فرزندان
2-1-7-1-اختلاف خانوادگی:
خانواده ی گسسته لزوماً تأثیر مخرب ندارد اساساً کیفیت جدایی در اینگونه خانواده ها مهم است اختلافات خانوادگی ـ در اغلب موارد، خانواده هایی که دائماً اختلاف دارند ولی پدر و مادر از هم جدا نشده اند نسبت به خانواده های گسسته، اثری مخربتر بر روی کودکان و نوجوانان دارند. بدین معنی که بحث و جدال دائمی و مستمر والدین، اضطرابی آزار دهنده و ترس شدید در آن ها ایجاد خواهد کرد که احساس حقارت و نا ایمنی شدید به دنبال خواهد داشت بعلاوه در آن ها احتمال این خطر هست که اضطراب کودک به همه ی جوانب تعمیم پیدا کرده، بخصوص بصورت ترس از آتیه ظهور کند. اغلب اوقات منشأ اضطراب بزرگسالان را می توان در اختلافات پدر و مادر آنان در زمان کودکی یافت (شاملو، 1389). در خانواده هایی که کشمکش دائمی در آن ها است و پس از جدایی نیز این کشمکش ها به صورت دیگری ادامه دارد، بیشترین زیان ها نصیب فرزندان می شود. هر چه اختلافات والدین بیشتر باشد به همان اندازه کمتر می توانند پدر و مادر خوبی باشند، زیرا آن ها مشغول دعوایا مرافعه و پرخاشگری و بی توجهی نسبت به یکدیگر ند ویا سعی می کنند فرزندان خود را در مقابل دیگری قرار دهند، چنین خانواده های در مقایسه با خانواده های آرامی که حتی یکی از والدین در آن حضور ندارد. ممکن است تأثیرات منفی بیشتری بر فرزندان بگذارد هر چه سازگاری والدین با یکدیگر کمتر باشد به همان اندازه احتمال بروز رفتارهای ضد اجتماعی و اختلافات شخصیتی فرزندان بیشتر است (زیوری رحمان، 1389).
اگر میان والدین خصومت آشکار وجود داشته باشد، کودک دچار تعارض و کشمکش روانی می گردد بدین معنی که نمی داند از کدامیک باید جانبداری نماید و یا اینکه حق را به جانب کدام طرف بدهد. در اینگونه موارد ممکن است کودک، گاهی به سوی مادر و موقعی نیز به طرف پدر روی آورد و گاهی اوقات هم فقط از یک طرف پشتیبانی کند. در صورتی که فقط از یکی از اولیاء طرفداری کند، ممکن است تنفر و خشم دیگری را نسبت به خود برانگیزد و اگر نسبت به هر دو در مواقع مختلف، نظر موافق نشان دهد باعث ایجاد اضطراب و تشویش و تنش در او خواهد شد. البته اختلاف های خانوادگی که استمرار ندارد، لزوماً موجب ایجاد اختلالات روانی و رفتاری در کودک نمی گردد، زیرا بسیاری از کودکان و نوجوانان با وجود روابط ناخوشایند در درون خانواده، توانسته اند به خوبی با محیط خود سازش حاصل کنند و زندگی نسبتاً آرام و سالمی داشته باشند ولی به طور کلی اغلب کودکانی که در خانواده های غیر عادی و نابسامان، پرورش می یابند تحت تأثیر بد آن قرار خواهند گرفت.
2-1-7-2- روابط بین خواهران و برادران
میزان تأثیری که خواهران و برادران در شکل گیری شخصیت و رشد اجتماعی کودک دارند، به عواملی از قبیل: جنسیت کودک، جنسیت خواهر و برادران، چندمین فرزند خانواده بودن، فاصله ی سنی با خواهر و برادران، مجموعه ی تعداد کودکان در خانواده و تربیت خانوادگی بستگی دارد. هر قدر به تعداد کودکان اضافه شود، ساخت و پویایی خانواده نیز تغییر می کند. خواهران و برادران معیارهایی تعیین می کنند، الگوهایی برای تقلید فراهم می آورند و برای همدیگر نقش های مکملی را بازی می کنند که از طریق آن می توانند کنش متقابل اجتماعی را تمرین کنند و در مواقع تنش عاطفی به یکدیگر یاری می رسانند. کودکان به هنگام کنش متقابل با خواهر و برادران الگوهای وفاداری، کمک کردن به یکدیگر و محافظت را در کنار اختلاف ها، تسلط جویی ها و رقابت جویی ها می آموزند. این الگوها قابل تعمیم بر سایر روابط اجتماعی است (یاسایی، 1387)
کودکان خردسال بیشتر گرایش دارند که از خواهر و برادران بزرگتر از خود تقلید کنند به خصوص این تقلید از خواهر و برادران هم جنس صورت می گیرد. تأثیر اینگونه سرمشق گیری ها در تعدادی از یافته های علمی نشان داده شده است. به عنوان مثال پسرهایی که برادران بزرگتر از خود دارند علایق مردانه ی بیشتری دارند تا دخترانی که خواهران بزرگتر از خود دارند. هم چنین دخترهایی که برادر بزرگتر از خود دارند پرخاشگر تر و جاه طلب تر هستند و حالات پسرانه دارند و در آزمون های توانایی هوش بهتر از دخترهایی هستند که خواهر بزرگتر دارند (زیوری رحمان، 1389)
اگر پدری در خانواده نباشد، برادران بزرگتر احتمالاً سرمشق های مؤثری برای الگویابی جنسیتی پسرهای خردسال هستند نبودن پدر برای پسر زیان آور است، ممکن است باعث وابستگی پسر شود و حالات مردانگی کمتری داشته باشد و در عملکرد تحصیلی نا موفق تر از کودکی باشد که والدین هر دو در کنارش باشند البته از مطالعات چنین بر می آید پسرهایی که بدون پدر، بزرگ شده اند ولی یک یا چند برادر بزرگتر از خود دارند، حالات مردانه دارند و کمتر وابسته هستند و از لحاظ درسی نسبت به پسران بی پدری که خواهر بزرگتر دارند با استعداد ترند(یاسایی، 1387).
2-1-7-3- سن والدین
افراد مختلف در مورد سن ازدواج و بچه دار شدن عقاید مختلف دارند، عده ای به ازدواج و بچه دار شدن در سنین پایین تر معتقدند که به اندازه ی کافی انرژی و نیروی لازم را جهت تربیت بچه داشته باشند. عده ای دیگر بر عکس معتقدند، انسان قبل از اینکه گرفتار بچه ها شود بایستی کار کند، مسافرت کند و زندگی خود را سر و سامان دهد و بعد بچه دار شود. بررسی ها نشان داده است والدینی که دیرتر بچه دار می شوند، گرمترند، به کودکان بیشتر توجه می کنند و از اینکه پدر و مادرند بیشتر احساس رضایت می کنند در یک بررسی درباره ی زنانی که بین 38ـ16 سال بچه دار شده بودند نشان داده شد که: هر چه قدر سن بچه دار شدن بالاتر بود مادران از مادر بودن احساس رضایت بیشتری می کردند، مادران مسن عواطف  مثبت تری نشان می دادند و با کودک رابطه ی پر احساس تری داشتند هم چنین مادران مسنی که قبلاً دو بچه داشتند کمتر از مادران جوان پر احساس و پر توجه بودند. مطالعاتی که در مورد کودکان بزرگتر انجام شده نشان می دهد که رشد شناختی و ذهنی کودکان مادران مسن تر بیشتر است. پدرانی نیز که نسبتاً دیرتر بچه دار می شوند (بعد از سن 35 سالگی) با فرزندان خود گرم ترند و بیشتر به آنان می پردازند تا وقتی که کمتر از 25 سال سن دارند. این یافته ها نشان می دهد که برای بسیاری از مردم بهتر است دیرتر بچه دار شوند و هم مرد و هم زن هر قدر که سنشان بیشتر باشد حساسیت بیشتری خواهند داشت. علاوه بر این استقرار شغلی پیدا می کنند، عاقل تر می شوند پول پس انداز می کنند و تا بچه دار شدن به اهداف شخصی خود رسیده اند و در نتیجه وقت بیشتری را می توانند صرف بچه کنند (شرفی، 1387).
تحقیقات در مورد فرزند اول و یگانه فرزند نشان داده است که با وجود اینکه عده ای معتقدند که شخصیت آن ها «تباه» می شود اما معمولاً شخصیت کودکان اول و یکدانه با شخصیت کودکانه دیگر که دارای خواهر و برادر هستند تفاوتی ندارد (فیاض، 1383).
اما به طور کلی باید گفت که هر چند امکان خطر در مورد رشد بهنجار کودکان یکدانه بیشتر است، ولی این خطر فقط احتمال است در این مورد آنچه از عامل تنهایی کودک بیشتر اهمیت دارد، آن است که در این موقعیت خاص، رفتار اولیا، کودک با او چگونه است، اگر کودک در منزل و در همسایه و یا در کودکستان همبازی داشته باشد و اگر اولیاء کودک تمام توجه خود را معطوف او نکنند، دلیلی وجود ندارد که عامل تنهایی بتواند برای رشد شخصیت او به صورت مانعی درآید.
2-1-7-4-اشتغال مادر
مطالعات زیادی تأثیرات روانی مثبت و منفی اشتغال مادر در کودک را مورد بررسی قرار داده است در یکی از این تحقیقات، گروهی از محققان مطالعه ی کامل و جامع درباره ی تأثیر اشتغال مادر در کودکانی که در سه سطح سنی 4، 10و 15 ساله بودند به اجراء درآورند. نمونه های انتخابی شامل پسرها و دخترانی از طبقه ی متوسط و کارگر بودند که مادران بعضی از آنان شاغل و بعضی دیگر بیکار بودند. نتایج نشان داد که کودکان مادران شاغل از لحاظ اجتماعی سازگاری بیشتری داشتند، به این معنی که در مدرسه با دیگران بهتر کار می کردند و با آن ها کنار می آمدند و در مقیاس اندازه گیری سازگاری و عزت نفس نمره ی بالاتری به دست آوردند (کوروش نیا، 1386).
بر خلاف عقاید معمول مبنی بر اینکه اشتغال مادر به کودک آسیب می رساند شواهد نشان می دهد که ممکن است برای کودک فوایدی هم داشته باشد. کودکان مادران شاغل در مقایسه با کودکان مادران خانه دار، غالباً سازگاری شخصیتی و اجتماعی بهتری در مدرسه دارند، در مورد مفهوم جنسیت عقاید معقولانه تری دارند، و در مورد فعالیتهای زن و مرد عقاید قالبی کمتری دارند. تأثیر اشتغال مادر در سازگاری اجتماعی و شخصیتی دخترها بهتر از پسرها است. دختران و مادران شاغل امیدهای بیشتری بر موفقیت و تحصیل دارند و می خواهند خود حرفه ای داشته باشند این الگو به خصوص مشخصه ی دختران مادرانی است که از شغل خود و مادر بودن خود، هر دو راضی باشند و در نتیجه و برای کودک سرمشق زنی را نشان می دهد که به خوبی از عهده ی بچه داری و شغل خارج از خانه بر می آید. تأثیرات منفی اشتغال مادر معمولا گریبانگیر پسرها می شود، به خصوص اگر خیلی کوچک باشند. بعضی از مطالعات نشان می دهد در صورتی که مادر در خارج از خانه کار کند، ممکن است مهارت های شناختی و تحصیلی پسرها آسیب ببیند که البته چندان زیاد و پایدار نخواهد بود. البته در بین زنان نیز تفاوت های فردی وجود دارد، بعضی ممکن است در صورت شاغل بودن مادران کاراتر باشند و بعضی دیگر اگر خانه دار باشند کاراتری خواهند بود( یاسایی، 1387).

مطلب مشابه :  ، ، برنامه درسی قصد شده