روشهای درمان

دانلود پایان نامه

5-1-1-1- تواضع
اساس بسیاری از کمالات تواضع و افتادگی است و روح تواضع نیز، بندگی و کرنش در برابر خداوند است. تا بندگی و انقیاد پروردگار نباشد، مراحل دیگر فروتنی ممکن نمیگردد. انسان باید رابطهی خود را با خدا، به گونهای تنظیم کند که تمامی اعمال و رفتارش رنگ عبودیت و تسلیم بگیرد و پیوسته خود را در برابر قدرتی لایتناهی و عظمتی بیکران، مشاهده نماید. بر اساس این اعتقاد و باور درونی، آنچنان خاکسار و فروتن باشد که جز تسلیم و سرسپردگی در مقابل خداوند و اطاعت از قانون الهی و پایبندی به مقررات و حدود شرعی، اندیشهی دیگری او را به خود مشغول ندارد. با چنین دیدی انسان در برابر خداوند، همچون قطرهای در برابر دریای بیکران، احساس حقارت و فروتنی میکند و هیچگاه گرفتار غرور و تکبر نمیگردد.
امام صادق(علیه السلام) فرمود: «أَصْلُ التَّوَاضُعِ مِنْ جَلَالِ اللَّهِ وَ هَیْبَتِهِ وَ عَظَمَتِهِ وَ لَیْسَ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عِبَادَهٌ یَقْبَلُهَا وَ یَرْضَاهَا إِلَّا وَ بَابُهَا التَّوَاضُعُ وَ لَا یَعْرِفُ مَا فِی مَعْنَى حَقِیقَهِ التَّوَاضُعِ إِلَّا الْمُقَرَّبُونَ [مِنْ عِبَادِهِ‏] الْمُسْتَقِلِّینَ بِوَحْدَانِیَّتِهِ: اصل و اساس تواضع، عزت و بزرگی خدا را به یادآوردن و خود را ناچیز شمردن است. هیچ پرستشی مقبول درگاه او نیست جز آنچه از روی فروتنی باشد به ارزش و حقیقت تواضع راه نمی یابند مگر مقربین آنان که به توحید و یکتایی خداوند پی برده اند.»
تواضع، کشتزار خوف و خشیت الهی است. این صفات جز در دلهای فروتن نمیرویند و در غیر آن رشد نمیکنند. از این روی، فرهنگ فروتنی و مهر باید آهنگ ارتباط انسان با خدا در همهی زمینهها باشد.
بعد از ایمان به خدا که اصلیترین عامل خدامحوری است، صفات و خصوصیات دیگری نیز وجود دارد که میتواند زمینه خدامحوری در انسان را بیشتر و روشنتر نماید. انسان مؤمنی که متواضع باشد خدامحوری در وجود او امکان رشد بیشتری پیدا میکند.
شخصی از حضرت امام رضا(علیه السلام) سؤال کرد که حدّ تواضع که با آن انسان متواضع میشود، چقدر است ؟ حضرت فرمود: «التَّوَاضُعُ دَرَجَاتٌ مِنْهَا أَنْ یَعْرِفَ الْمَرْءُ قَدْرَ نَفْسِهِ فَیُنْزِلَهَا مَنْزِلَتَهَا بِقَلْبٍ سَلِیمٍ لَا یُحِبُّ أَنْ یَأْتِیَ إِلَى أَحَدٍ إِلَّا مِثْلَ مَا یُؤْتَى إِلَیْهِ إِنْ رَأَى سَیِّئَهً دَرَأَهَا بِالْحَسَنَهِ کَاظِمُ الْغَیْظِ عَافٍ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ: تواضع دارای درجاتی است. یکی از آن درجات این است که شخص بعد از شناخت ارزش و جایگاه خود نفس خود را با قلبی سالم به همان جایگاه کشانده، هر آنچه را برای خود میپسندد برای دیگران بپسندد، اگر از کسی بدی دید آن را با خوبی دفع کند، خشم خود را فرو برد، از مردم درگذرد، و خدا نیکوکاران را دوست دارد.» طبق این سخن گرانبها، وقتی انسان مؤمن خود را بیشتر از آنکه هست نشان نداد، هر آنچه بر خود دوست داشت به دیگران نیز همینگونه دوست داشت و … . چنین شخص مؤمنی قطعاً تحمل خدامحوری را نسبت به دیگران بیشتر و بهتر خواهد داشت؛ چرا که روح و وجود خود را آماده و مستعد تحمل این صفت نموده است.
5-1-1-2- تذکّر و یادآوری
انسان با توجه به مشغلههای گوناگون زندگی و ضعف ذاتی که دارد بسیاری از آنچه را لازم است فراموش میکند. همچنین وجود موجودی به نام شیطان و یارانش خود علتی دیگر بر فراموشی آنچه لازم است انسان انجام دهد، شده و او را میتواند در مسیر زندگی با مشکلاتی مواجه سازد. از همین رو وجود کس یا چیزی که موجب شود انسان آنچه لازم است را به یاد داشته و یا به یاد آورد لازم و ضروری است.
خدا در قیامت مشرکینی را که به یادآوریهای خدا توجهی نکرده و از آن روبرگرداندند و به همین خاطر جزء اهل جهنم گردیدند، خطاب قرار داده و میفرماید: «فَما لَهُمْ عَنِ التَّذْکِرَهِ مُعْرِضینَ: چه شده بر ایشان که از تذکره (و یادآوری های الهی) روبرگردانده به آن توجهی نمی کنند؟!»
بنابراین یکی از کارهای لازم برای خدامحوری و جلب رضایت الهی، تذکر است. ولی برخی از این تذکر که خود رحمتی الهی است نیز رو برگدانده و به آن نیز توجه نمیکنند. خدا با تعجب از این همه بیتوجهی در مورد رو برگردانی اینها میفرماید: «کَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَهٌ. فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَهٍ:گویى گورخرانى رمیدهاند، که از (مقابل) شیرى فرار کرده اند!»بعد میفرماید: «بَلْ یُریدُ کُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ یُؤْتى صُحُفاً مُنَشَّرَهً: بلکه هر کدام از آنها انتظار دارد کتاب جداگانه اى (از سوى خدا) براى او فرستاده شود!!»
بعد از اینکه خدا فرمود: این گروه همانند گورخرانی هستند که از ترس شیر فرار میکنند، این انسانها نیز از تذکر الهی فرار میکنند گو اینکه این تذکر به حال آنها مضر است؛ در این آیه میفرماید علت قبول نکردن دعوت الهی از سوی پیامبران این است که اینان میخواهند تا خدا به هر یک از آنها کتاب مستقلی نازل کند و با این بیان میخواهد به علت عمیقتر عدم پذیرش حق از طرف اینها اشاره نماید و آن اینکه اینها به علت تکبری که دارند از پذیرفتن حقی که توسط انبیاء بیان میشود رو برگردانند ولی اگر به خودشان کتابی نازل شود، آن را قبول میکنند. بعد میفرماید: «کَلاَّ بَلْ لا یَخافُونَ الْآخِرَهَ: هرگز این نخواهد شد (که همه مقام رسالت یابند) چنین نیست که پنداشتند بلکه از عذاب آخرت نمىترسند.» طبق این آیه خدا ابتدا فرستادن کتاب به هر یک از آنها را رد میکند. چرا که اولاً رسالت و تحمل نزول وحی ظرفیت و پاکی دل میخواهد و ثانیاً با آمدن حجت دیگر نیازی به چیزی نیست. سپس به لایه ای عمیقتر از روح آنها اشاره کرده و میفرماید: علت اصلی عدم پذیرش حق این نیست که آنها کتاب مستقلی میخواهند بلکه این است که آنها از معاد و قیامت نمیترسند. سپس بار دیگر این را که به آنها کتابی مستقل فرستاده شود، انکار کرده و میفرماید: «کَلاَّ إِنَّهُ تَذْکِرَهٌ. فَمَنْ شاءَ ذَکَرَهُ. وَ ما یَذْکُرُونَ إِلاَّ أَنْ یَشاءَ اللَّهُ هُوَ أَهْلُ التَّقْوى وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَهِ: چنین نیست که آنها پنداشتند، قرآن محققاً همه پند و اندرز است . تا هر که خواهد متذکر حق شود. و هیچ کس پند نمىگیرد جز آنکه خدا بخواهد.»یعنى بدون مشیت الهى کسى بهشتى و سعادتمند نخواهد شد.
طبق این آیات خدا قرآن را ذکر و یاد و پند معرفی میکند؛ یعنی اینکه همین کتاب الهی یادآور و تذکر است کافی بوده و وقتی کتاب یادآوری وجود دارد دیگر لازم نیست کتابی دیگر نازل شود. توجه به این نکته در این آیات قابل توجه است که این آیات هم اشاره به یکی از موانع که تکبر است اشاره نمودند و هم دو عامل یکی توجه به معاد و دیگری تذکر و یادآوری اشاره نمودند.
در آیاتی دیگر خدا پیامبرش را نیز یادآور معرفی کرده، میفرماید: «فَذَکِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَکِّر: پس تو اى پیامبر ایشان را تذکر بده که وظیفه تو تنها همین تذکر است.»بنابراین یادآوری و تذکر از عوامل مهم و قابل توجه خدامحوری است.
5-2- راهکارهای پیشگیری و درمان
پس از آنکه با استبداد و خودمحوری و ویژگیها و مصداقهای مربوط به آن آشنا شدیم، در این بخش برآنیم تا با ارائهی روشهای درمان این صفت و رذیلهی زشت اخلاقی، راهکارهایی برای خلاصی افرادی که مبتلا به چنین بیماری مهلکی هستند، ارائه نماییم:
5-2-1- تقویت باورهای دینی
علّت العلل پیدایش خودخواهی و خودمحوری در انسان غفلت و فراموشی خداست. لذا روح تمام تعالیم آسمانی این است که انسان در همه حال به حضور پر احتشام الهی توجه داشته و از یاد خدا غفلت نکند و از هر گونه تعلق و گرایشی که او را به خود مشغول داشته و از یاد خدا غافل کند، پرهیز نماید. در سایهی این قبیل معتقدات، ریشهی هر نوع توجه به خود در دل پیروان حقیقی اسلام خشکانیده میشود. پس اولین گام در راه درمان خودمحوری، تقویت باورهای دینی و پرورش روحیهی توحیدی است.
تقوا، عامل بازدارندهی انسان از خودبرتربینى است: «واذا قیل لهُ اتَّقِ اللَّه اخذتهُ العِزَّهُ بِالاثمِ فحسبُهُ جهنَّمُ ولبِئس المِهاد: و چون به او گفته شود از خدا بترس، غرور او را به گناه وادارد، دوزخ براى او کافى است و چه بد جایگاهى است.»
از دیگر عوامل دوری انسان از کبر و خودبرتربینی، انجام فرائض دینی از جمله خواندن نماز، گرفتن روزه، پرداخت زکات و … است چنانکه امیرالمومنین(علیه السلام) می‏فرماید: «وَ عَنْ ذَلِکَ مَا حَرَسَ اللَّهُ عِبَادَهُ الْمُؤْمِنِینَ بِالصَّلَوَاتِ وَ الزَّکَوَاتِ وَ مُجَاهَدَهِ الصِّیَامِ فِی الْأَیَّامِ الْمَفْرُوضَاتِ تَسْکِیناً لِأَطْرَافِهِمْ وَ تَخْشِیعاً لِأَبْصَارِهِمْ وَ تَذْلِیلًا لِنُفُوسِهِمْ وَ تَخْفِیضاً لِقُلُوبِهِمْ وَ إِذْهَاباً لِلْخُیَلَاءِ عَنْهُم: و خدای بزرگ بندگان مؤمن خود را به وسیله‏ی نماز و زکات و کوشش در روزه گرفتن در روزهای واجب برای آرامش دست و پا و اندام دیگرشان، خشوع دیدگانش و فروتنی جانهایشان و خضوع دلهایشان و درو کردن کبر و غرور و خودپسندی از وجودشان، از تباهکاری و ستمگری و تکبر و گردنکشی حفظ می‏کند.» باری، نمازگزار وقتی در نماز، پیشانی خود را که بالاترین و شریفترین عضو از اعضای خویش است به روی خاک می‏گذارد، به عجز و ناتوانی خود و عظمت و کبریائی حضرت حق روز به روز بیشتر پی می‏برد. و به واقع سربلندی مومنین همین خاکساری به درگاه خداوند است.
از آنچه گفته شد میتوان نتیجه گرفت که اگر کسی واقعاً قدم در عالم دین بگذارد و از روی صدق و حقیقت تسلیم اوامر خداوندی بشود، و خواست و سلیقهی شخصی خود را مقدم بر تعالیم دینی نگرفته صادقانه خود را بر تعالیم آسمانی منطبق گرداند، محال است در ورطهی خودخواهی گرفتار شده و موجوی خودخواه بار آید. اگر در اعمال و رفتار و اخلاق پیروان ظاهری اسلام غالباً آثار گرفتاری در خود و حتی در مواردی علائم غرق در خود بودن مشاهده می شود، همگی ناشی از این اصل اساسی است که متأسفانه پیروان اسلام غالباً در عمل فرسنگ ها از دین خود فاصله گرفته و نسبت به روح تعالیم آسمانی بیگانه گشته اند، در حالیکه کسانی که صادقانه خود را تسلیم اوامر الهی کرده اند، آثار وارستگی از خود به خوبی در آنها نمایان است. محور تعالیم دینی را اخلاص و پاک و خالص بودن برای خدا تشکیل می دهد و هر کس به هر اندازه که در دام خود گرفتار است، به همان اندازه از اخلاص و پاکی به دور است. داعیهی دین و دینداری داشتن، اما در عمل از اخلاص و پاکی فرسنگ ها دور بودن، جز اغفال خود چیر دیگری نیست و چنین فردی هر گزره به سر منزل مقصود نمی پوید.
5-2-2- ایمان
اعتقاد به خدا اولین عاملی است که انسان را به این طرف سوق میدهد که خدا را در تمام کارهایش محور قرار دهد. فردی که به خدا ایمان نداشته و کافر یا مشرک است خدامحوری در مورد او معنی ندارد. «وَ إِذا قیلَ لَهُمْ آمِنُوا کَما آمَنَ النَّاسُ قالُوا أَ نُؤْمِنُ کَما آمَنَ السُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لکِنْ لا یَعْلَمُون: و چون به آنان گفته شود: همانگونه که مردم ایمان آوردند، شما هم ایمان بیاورید، مى‏گویند: «آیا همانگونه که کم‏خردان ایمان آورده‏اند، ایمان بیاوریم؟ هشدار که آنان همان کم‏خردانند ولى نمى‏دانند.»

مطلب مشابه :  عوامل جغرافیایی