ساختارهای اجتماعی

دانلود پایان نامه

نخستین گزارهی مهم هستیشناسانهی سازهانگاری این است که ساختارهای فکری و هنجاری نیز به اندازهی ساختارهای مادی مورد توجه نو واقعگرایان اهمیت دارند، زیرا نظامهای با معنا هستند که تعریف میکنند کنشگران چگونه باید محیط مادی خود را تفسیر کنند. دومین گزاره هویّتها هستند، که به منافع کنشها شکل میدهند. فهم اینکه منافع چگونه شکل میگیرند، کلید تبیین طیف وسیعی از پدیده های بینالمللی تلقی میگردد که درست درک نشدهاند یا مورد غفلت قرار گرفتهاند. بر اساس گزاره سوم، کارگزاران و ساختارها به هم متقابلاً شکل میدهند(هادیان، 1382: 919).
ونت میگوید:« من معتقدم که مفهوم شناخت مشترک مترادف با مفهوم« فهمهای بیناذهنی» مورد علاقهی سازهانگاران است. هر دو به باورهایی اشاره دارند که کارگزاران منفرد دربارهی یکدیگر دارند(«بینا»-«ذهنیت»)، و هر دو به شکلی نیت محور تبیین میکنند و از طریق «طرف باور» در معادلهی خواست به علاوهی «باور»وارد تبیین اجتماعی میشوند. سازهانگاران بر تأثیرات تکوینی شناخت مشترک تأکید دارند(ونت، 1384: 235).
جان راگی مهمترین خصوصیت متمایز سازهانگاری را در قلمرو هستی شناسی میداند. او بر آن است که سازهانگاری سیاست بینالملل را بر اساس یک هستی شناسی”رابطهای” میبیند و به عوامل فکری مانند فرهنگ، هنجارها، و انگارهها بها میدهد. کانون توجه سازهانگاری “آگاهی بشری” و نقشی است که این آگاهی در روابط بینالملل ایفا میکند.
سازهانگاران بر نقش فرهنگ در روابط بینالملل تأکید دارند و به این نتیجه میرسند که بدون توجه به فرهنگ سیاسی جهانی استاندارد کننده نمیتوان ثبات بالای نظام دولتی و کاهش تنوع اشکال سیاسی را توضیح داد(مشیرزاده، 1391: 330-326).
نگاه سازهانگاران به هنجارها و قواعد نیز حائز اهمیت است. همانگونه که ویند مینویسد: ” از یک نقطه نظر سازهانگارانه، محدودیتها و فشارهای هنجاری را صرفاً به عنوان نظامهای ضمانت اجرا یا مجازات که آزادانه برقرار یا به طور عمده تعبیه شدهاند، نمیفهمیم و نباید اینگونه بفهمیم. همچنین این نظامها صرفاً تنظیمی یا ایستا یا مستقل از رویههای عینی نیستند قواعد و هنجارها کنش را امکانپذیر می سازد و اغلب محدودیتهای متصوره ذهنی در ارتباط نزدیکی با گفتمانها و مسأله مشروعیت میباشند”.
میتوان گفت که کم و بیش همهی سازه انگاران در بحثهای خود به نوعی نگاه به تغییر قواعد نظام دارند و از آنجا که تغییرات را در وهلهی نخست در سطح ادراکی و ذهنی میبینند، به دنبال نوعی چارچوب برای تغییرات مسالمتآمیز در نظام هستند (هادیان، 1382: 928-920).
در واقع، هنجارها تابع منافع کنشگران نیستند بلکه به این منافع شکل میدهند، به علاوه تأثیر آنها صرفاً در حد تحدید یا تشویق کنش(یعنی تأثیری تنظیم کننده) نیست، بلکه تأثیری تکوینی است یعنی اهداف کنشگران را مشروعیت میبخشند و در نتیجه آنها را تعریف میکنند.
از دید سازهانگاران، کنشهای کنشگران را هنجارها هدایت میکنند، یعنی انتظارات بینالاذهانی مشترک و مبتنی برارزشها در مورد رفتارها. در نتیجه کنشگر از دید آنها انسان جامعه شناختی و ایفا کنندهی نقش است و نه انسان اقتصادی. از این منظر تصمیم گیرندگان بر اساس هنجارها و قواعد خود که مبتنی بر پیشینهای از عوامل ذهنی، تجربهی تاریخی- فرهنگی و حضور در نهادها است تصمیمگیری میکنند. هنجارها هستند که رفتار مناسب را تعیین میکنند و در نتیجهی کنشگران بر اساس “منطق زیبندگی یا تناسب” عمل میکنند(هادیان، 1382: 931- 930).
2-1-3- هویّتها و منافع
همانطور که الکساندر ونت میگوید:« هویت در معنای فلسفی آن عبارت است از هر آن چیزی که چیزی را به آن چه هست تبدیل میکند. بنابراین من هویت را خصوصیتی در کنشگران نیت مند تلقی می کنم که موجد تمایلات انگیزشی و رفتاری است. این به معنای آن است که هویت در اساس یک ویژگی ذهنی یا در سطح واحد است که ریشه در فهم کنشگر از خود دارد(ونت، 1384: 325).
از دیدگاه سازهانگاری، هویّتها و منافع در سیاست بینالملل شکل ثابتی نداشته و نمیتوانند از قبل تعیین شده باشند. مطلب مهّم در اینجا توجه به این نکته است که چگونه هویّتها و منافع ساخته می شوند و اینکه چگونه آنّها از طریق تعاملات خاص بینالمللی به وجود میآیند. سازهانگاری با در نظر گرفتن دولت به عنوان تصمیمگیرنده ی کلیدی در مورد ماهیت آشوب زدگی بینالمللی، بحثهای خود را در مورد اینکه هویّتها و منافع همواره در حالت بی ثباتی و تغییر به سر میبرند، دچار تناقض میکند. بر این اساس اجازه میدهد تا منافع دولتها در شکل تعارض آمیز یا همکاری جویانه دستخوش تغییر شود؛ ولی هنگامی که سازهانگاری، آشوبزدگی بینالمللی را منوط به اتخاذ تصمیم توسط دولتها می داند، در این صورت هویّت دولت را به صورت تصمیم گیرنده به تصویر میکشد که در این راستا این هویّت نمی تواند دستخوش تغییر شود. بدین ترتیب اگر چنانچه هویّت دولت به عنوان تصمیمگیرنده مورد پرسش قرار گیرد، در این صورت اسطوره سازهانگاری(آنارکی آن چیزی است که دولتها از آن می فهمند) کارکرد خود را از دست میدهد(قوام، 1392: 323).
توزیع منافع به شکلگیری معنای قدرت کمک میکند. با وجود این، در روابط بینالملل عموماً این گونه تصور میشود که قدرت و منافع هر دو «مادی» هستند و بنابراین تنها راه به چالش کشیدن نظریه هایی که بر آنها تأکید میکنند(مانند واقعگرایی) این است که نشان دهیم عواملی چون انگارهها، هنجارها، یا نهادها بسیاری از رفتارها را تبیین میکنند. چگونگی برداشت ذهنی کارگزاران از جهان در تبیین کنش های آنها اهمیت دارند و آنها همیشه در تعریف هویتها و منافع خود عنصری از گزینش را دارند. اما علاوه بر معنا گرایی، ویژگی مهم دیگر سازه انگاری کلگرایی یا ساختارگرایی است، یعنی این دیدگاه که ساختارهای اجتماعی تأثیری دارند که نمیتوان به کارگزاران و کنشهای آنها تقلیل داد. از جملهی این تأثیرات شکل دادن به هویتها و منافع است که صورتبندیهای گفتمانی- با توزیع انگاره ها در نظام– و همچنین نیروهای مادی، آنها را مشروط میکنند و در نتیجه اینها در خلأ شکل نمی گیرند(ونت، 1384: 202-166).
سازهانگاران معمولاً به ساختارهای سطح کلان و در چارچوب آن به تأثیرات تکوینی ساختار بر هویت ها و منافع (یعنی خصوصیات) توجه دارند(ونت، 1384: 210).
یکی از مسائل مهم هستی شناختی هویّت کنشگران است که به تعبیری در کانون رهیافت سازهانگاری است. هویّت عبارت است از؛ فهمها و انتظارات در مورد خود که خاص نقش است. هویّتها به طور همزمان به گزینشهای عقلانی قوام میدهند و این الگوهای هنجاری سیاست بینالمللاند که به آنها شکل می دهند. هویّتها را نمیتوان به شکل ماهوی، یعنی جدا از بستر اجتماعی آنها تعریف کرد. آنها ذاتاً اموری رابطهایاند و باید به عنوان مجموعهای از معانی تلقی شوند که یک کنشگر با در نظر گرفتن چشم انداز دیگران یعنی به عنوان یک ابژه اجتماعی به خود نسبت میدهد. هویّتهای اجتماعی برداشت های خاصی از خود را در رابطه با سایر کنشگران نشان میدهند و از این طریق منافع خاصی تولید می کنند و به تصمیمات سیاستگذاری شکل میدهند. در واقع برای سازه انگاران سازههای تمدنی، عوامل فرهنگی، هویّتهای دولتی و غیره همراه با اینکه چگونه به منافع دولتها و الگوهای برآیندها شکل می دهند مهم است(مشیرزاده،1391: 333-332).
دیدگاه سازهانگاران به این امر میپردازد که چگونه هویّتها و هنجارهای اجتماعی مردم میتواند با روابط نهادینه میان آنها گسترش یابد. از آنجا که منافع از روابط اجتماعی بر میخیزد و نه به شکلی تحلیلی و ماقبل آن، لزوماً نسبت به نوع تعامل میان دولتها و همکاری یا تعارض میان آنها نه میتوان خوشبین بود و نه بدبین. در اینجاست که هویّت به موضوعی مهم تبدیل میشود. هویّت به معنای فهم های نسبتاً ثابت و مبتنی بر نقش خاص از خود و انتظارات از دیگران است. کنشگران منافع و هویّت خود را از طریق مشارکت در معانی جمعی بدست میآورند، یعنی همان معانی که ساختارها را تعریف میکنند و به کنش های ما سازمان میدهند.
هویتها و منافع اموری” رابطهای ” هستند و وقتی ما موقعیت را تعریف میکنیم، تعریف میشوند. هر دولت میتواند هویّتهای بسیار متعددی داشته باشد. اما هر هویّتی، تعریف اجتماعی کنشگر است و ریشه در نظریههایی دارد که کنشگران به شکلی جمعی درباره خود و یکدیگر دارند و به ساختار اجتماعی قوام میبخشند. عمل نسبت به دیگران براساس معنایی است که آنها برای کارگزار یا سوژه اجتماعی دارند. در نتیجه در روابط بینالملل در مقابل واکنش واحدی از سوی دوست و دشمن برخوردهای متفاوتی صورت میگیرد، چون معنای کنش آنها متفاوت است.
از این نقطه الکساندر ونت به این نتایج میرسد:
1-معانی جمعی قوام بخش ساختارهایی هستند که به کنش های ما سازمان میبخشند.
2-هویّت ذاتاً امری نسبی و رابطهای است در نتیجه اهمیت یک هویّت خاص و تعهد به آن امری ثابت نیست.
3-هویّتها بنیان منافع هستند و منافع مستقل از زمینهی اجتماعی وجود ندارد. در هر موقعیت تجربه شدهای، معنای آنها و در نتیجه منافع مربوطه ساخته میشود.
از این منظر آنچه مردم میخواهند وابسته به این است که با”که” تعامل دارند، تا چه حد به آن گروهها وابسته هستند، از فرآیند تعامل چه میآموزند و چگونه اولویتها و دعاوی خود را نسبت به دیگران مشروعیت میبخشند (هادیان، 1382: 928-920).
توزیع منافع به شکلگیری معنای قدرت کمک میکند. با وجود این در روابط بین الملل عموماً اینگونه تصور میشود که قدرت و منافع هر دو «مادی» هستند و بنابراین تنها راه به چالش کشیدن نظریههایی که بر آنها تأکید میکنند(مانند واقعگرایی) این است که نشان دهیم عواملی چون انگارهها، هنجارها، یا نهادها بسیاری از رفتارها را تبیین میکنند(ونت، 1384: 167).

مطلب مشابه :  طرحواره های ناسازگار اولیه