ساختارهای شناختی

دانلود پایان نامه

به طور خلاصه باید اذعان نمود که در چارچوب رویکرد سازه انگاری دولتها همچنان بازیگر اصلی روابط بین الملل بوده و رفتار آن ها در وضعیت آشوبزدگی تا قبل از تعاملات اجتماعی قابل پیشبینی نیست. آنچه رفتار دولت ها را آرام و دستخوش تعدیل میسازد، ساختار هویّتها و منافعی است که به صورت بین الذهانی ایجاد می شود(قوام،1392: 327). سازه انگاران برآنند که چیزی به عنوان نظم آنارشیک ماقبل اجتماعی وجود ندارد برای آنکه کنش کنشگران وکارگزاران اجتماعی معنادار باشد، آن ها باید متکی بر قواعد بازی و رویه های حاکم بر آن باشند که شامل تجارب گذشته، عادات و روزمرگی های کم و بیش مکانیکی است. بنابراین روابط میان دولت ها بی قاعده نیست(237: 1977، wind).
تئوری سازهانگاری، هویّت را یک برساخته اجتماعی که دولتها با توجه به برداشتها و تفسیرهای خود از یکدیگر و همچنین منافعی که دارند به آن شکل میدهند(امام جمعه زاده، زمانیان، حجت سعادت ،1392: 131).
هویّت دولت دو معنای متمایز دارد، یکی هویّت جمعی آن، که شامل خصوصیات درونی انسانی، مادی و ایدئولوژیک میباشد و دیگری هویّت اجتماعی آن که عبارت است از معنایی که کنشگر در نگاه به دیگران به خود میدهد. تأکید ونت به عنوان یک” سازه انگار سیستمی” بر نقش مقوّم و شکل دهنده تعامل اجتماعی بین المللی است و سرچشمههای جمعی هویّت دولتی را از تحلیل خود کنار میگذارد. این به معنای آن است که هویّت دولت در این نظام شکل میگیرد و متحول میشود، اما به تأثیر عوامل درونی توجهی نمیشود.
الکساندر ونت در خصوص شناخت مشترک میگوید:« من معتقدم که مفهوم شناخت مشترک مترادف با مفهوم« فهمهای بیناذهنی» مورد علاقهی سازهانگاران است. هر دو به باورهایی اشاره دارند که کارگزاران منفرد دربارهی یکدیگر دارند(«بینا» -«ذهنیت»)، و هر دو به شکلی نیت محور تبیین میکنند و ازطریق «طرف باور» در «معادلهی خواست به علاوهی باور» وارد تبیین اجتماعی میشوند.»(ونت، 1384: 235-234).
مفاهیمی مانند حاکمیت و برابری دولتها در نظام بین الملل برساختههای اجتماعی هستند که به شکل گیری هویّت ها و منافع کنشگران کمک میکنند. این برداشت به معنای آن است که هویّت و منافع را باید به عنوان متغیرهای وابسته ای دید که خود محتاج توضیح هستند و نمیتوان آن ها را مسلم انگاشت. همچنین به معنای آن است که برداشت کنشگران از خود منافع و اهدافشان امری تغییر پذیر است. در نتیجه اگر چه میبینیم که دولتها بر اساس اصولی چون خودیاری، حفظ امنیت ومنافع ملی عمل می کنند، اما اگر در طول زمان تحت قواعدی با هم همکاری کنند، اعتقاداتشان در این مورد که ” که هستند ” و ” چه ارتباطی با بقیه جهان و نظام بینالملل دارند” تغییر پیدا میکند. با عادت یافتن به همکاری ممکن است هویّتهای جمعی جدیدی شکل بگیرد و با شکل گرفتن هویّتهای جمعی، امکان همکاری باز هم بیشتر میشود.
نوستن در جمعبندی آرای سازه انگاران این نکات را بر میشمارد:
1-ساختارهای سیاست بینالملل برآیند تعاملات اجتماعی هستند.
2-دولتها سوژههایی ایستا نیستند بلکه کارگزارانی پویا میباشند.
3-هویّتهای دولتی اموری مسلم و ثابت نیستند.
4-هویّتهای دولتی از طریق رویههای پیچیده و متداخل(و اغلب متناقض) تاریخی(باز) قوام مییابند. در نتیجه، سیال، بی ثبات و به طور دائم در حال دگرگونی هستند.
5-تمایز میان سیاست داخلی و بینالمللی امری موقت و ناپایدار است.
6-تصمیمگیری کنشگران در سیاست بینالملل مبتنی بر این است که چگونه جهان به نظرشان میرسد و نقش خود را چگونه تلقی میکنند(هادیان، 1382: 928-920).
تئوری سازهانگاری بر این اعتقاد است که هویّت یک مفهوم ذهنی وگفتمانی است که از طریق تعامل واحدها برخاسته میشود. از نظر این تئوری، عوامل مادی و معنایی به طور همزمان در شکلگیری هویّت ها نقش دارند. در این تئوری، هویّت برساخته ذهن دولتهایی است که با توجه به معانی و هنجارهایی که از طرف ساختار، رفتار آنها را شکل میدهد و همچنین با توجه به منافعی که برای دولت ها دارد، معنا پیدا میکند(امام جمعه زاده،زمانیان،حجت سعادت ، 1392: 130).
این تئوری هویّت را بیشتر به عنوان یک شالوده یا سازه اجتماعی در نظر میگیرد و تأکیدش بر این است که هویّت جنبه ذهنی دارد نه طبیعی یعنی ساخته شده ذهن بشر است. از نظر تئوری سازهانگاری در ساخته شدن هویّتها ساختار عینی و مادی جامعه تاریخ، ساختار سیاسی، فناوری، اقتصاد و ساختار معرفتی از جمله فرهنگ، زبان، آرمانها، ایدئولوژی و سنت همزمان نقش دارند. سازهانگاری در یک بعد، هستی شناسی دولت محور جریان اصلی را میپذیرد( یعنی کنشگران اصلی را در جامعه بینالملل دولتها و البته گاهی و شاید به بیانی دقیقتر افراد نماینده دولتها میدانند(عباسی اشلقی،فرخی ،1388: 77-72).
2-1-4- هنجارها
در اینجا دیدگاه سازهانگاری با توجه به اهمیتی که برای هنجارهای بینالمللی و رابطهی آن با هنجارهای داخلی قائل است، تأثیر سیاست خارجی بر ارزشهای فوقالذکر را تابع موفقیت سیاست خارجی در استفاده مناسب از هنجارهای مورد اجماع بینالملل توفیق در ایجاد اجماع جدید در حوزه هایی که فاقد هنجار است یا هنجارهای آن مورد اجماع عام نیستند و یا تغییر هنجارها در جهت مطلوب با ایجاد جوامع منطقهای یا اجتماعات شامل دولتهای همنظر میدانند(هادیان،1382: 944).
تئوری سازهانگاری معتقد است، نظامهای معنایی تعیین کنندهی چگونگی تفسیر کنشگران از محیط خودشان هستند. سازهانگاران معتقدند که منابع مادی تنها از طریق ساختار آگاهی مشترکی که در آن لانه کردهاند برای کنش بشر معنا مییابد. از این گذشته طرفداران تئوری سازهانگاری از آن رو بر ساختارهای اندیشهای تأکید دارند که معتقدند نظام نهادینه شده، هویّتهای اجتماعی کنشگران را رقم میزنند و هویّتهای اجتماعی نیز سازنده منافع کنشگران را رقم میزنند و به نوعی سازنده منافع کنشگران و شکل دهنده کنشهای آنان قلمداد میگردند (عباسی اشلقی، فرخی، 1388: 77-72).
در تئوری سازهانگاری در شکلگیری هویت منافع تنها عامل موجود نمیباشند و همزمان بر نقش عوامل هنجاری و گفتمانی در شکل گیری هویتها تأکید دارد و معتقدند بازیگران بر حسب معانی ذهنی زبانی و تلقیهای خود که برآمده از هویت آنهاست دست به کنش متقابل میزنند و در این تعامل واقعیت را می سازند. این تئوری اعتقاد دارد هویت ناشی از تعاملات بازیگرانی است که بر حسب معانی ذهنی زبانی و منافعی که دارند علائمی به هم میفرستند و دیگران این علائم را بر اساس منافع و برداشتهای خود تفسیر میکنند و در این تعاملات هویتها شکل میگیرند. بنابراین از نظرتئوری سازه انگاری، هویتها از طریق انگارهها و نحوه برداشت دولتها از یکدیگر و با توجه به منفعتی که به دنبال آن میباشند در یک دنیای بینالذهانی و از طریق تعامل است که شکل میگیرند (امام جمعه زاده،زمانیان،حجت سعادت، 1392: 142-138).
2-1-5- رفتار(کنش)
از دید سازهانگاران، کنشهای کنشگران را هنجارها هدایت میکنند، یعنی انتظارات بینالاذهانی مشترک و مبتنی برارزشها در مورد رفتارها. در نتیجه کنشگر از دید آنها انسان جامعه شناختی و ایفا کنندهی نقش است و نه انسان اقتصادی. از این منظر تصمیمگیرندگان بر اساس هنجارها و قواعد خود که مبتنی بر پیشینهای از عوامل ذهنی، تجربه تاریخی- فرهنگی و حضور در نهادها است تصمیمگیری می کنند. هنجارها هستند که رفتار مناسب را تعیین میکنند و در نتیجهی کنشگران بر اساس “منطق زیبندگی یا تناسب ” عمل میکنند(هادیان،1382: 930).
ونت معتقد است که فرهنگ در یک سطح عبارت است از باورهای موجود در اذهان و به شکلی نیت محور تبیین میکند. اما چیزی بیش از این نیز هست، که وی به پیروی از دورکیم آن را بازنمودها یا شناخت «جمعی» مینامد. اینها ساختارهای شناختی گروههایی هستند که الگوهای سطح کلان در رفتار فردی در طول زمان ایجاد میکنند( ونت، 1384: 236).
هویتهای بالقوه، بخشی از رویههای سازنده دولت و بنابراین مولد کنشهای آنها در داخل و خارج هستند. دولتهای گوناگون بر اساس هویتهای هر یک از دولتهای دیگر رفتار متفاوتی در قبال آنها دارند بدین منوال الگوهای متفاوتی از رفتار شکل میگیرد. هویت به هر دولت برداشتهایی از دیگر دولت ها، سرشت، انگیزهها، منافع، اقدامات احتمالی، ایستارها و نقشهایشان در هر بافت سیاسی مشخص میدهد(هوپف،1386: 476).

مطلب مشابه :  سبب شناسی اختلالات روانی ، نظریه یادگیری اجتماعی، سبب شناسی اختلال