ساختارگرایی تکوینی

دانلود پایان نامه

اما، قضیه ساختارهای همتا یا هومولوژیک متفاوت است با آنچیزی که در اغلب موارد مفسران و منتقدان را وسوسه نموده تا بین شخصیت هدایت و شخصیت بوف کور توازی برقرار کنند و یکی را از طریق دیگری تصویر نمایند (کاتوزیان، 1377 : 174). نتایج این وسوسه علی رغم اغواگری شدید خود تا کنون نتوانسته از کلی گوئی رهایی یابد. آری هدایت در بیست و چهار سالگی قطعه مرگ را نوشت و در آن به ستایش سزاوار مرگ پرداخت” (هدایت، 1385 : 284). بیست و چهار سال بعد از نوشتن این قطعه نیز دست به خود کشی زد و به زندگی خود پایان داد. اما جستجوی این تصویر در بوف کور و یا بالعکس بیهوده است. زیرا بوف کور تنها اثر هدایت نیست، و اگر قرار بر توازی باشد باید در آثار دیگر او از جمله حاجی آقا نیز بدنبال تصویر هدایت بود که ناگفته پیدا است چه اندازه سرنوشت این جستجو خطر ناک می باشد. تحلیل میدانی با این قبیل عکس برگردان های ساده انگارانه کاری ندارد، بلکه می کوشد بین موضع نویسنده در میدان ادبی و موضع قهرمان در جهان اثر نوعی رابطه تناظری در قالب ساختارهای هومولوژیک برقرار نماید(Bourdieu, 1993:182). در واقع بوف کور و حاجی آقا باز تولید موقعیت هدایت در میدان تولید ادبی در دو دوره متفاوت از حیات نویسندگی او هستند. بوف کور محصول دورانی است که نویسنده به قطب مستقل میدان تولید ادبی تعلق خاطر داشت. در این دوره که سالهای 1300 تا 1315 را پوشش می دهد میدان تولید ادبی از بیشترین استقلال در برابر میدان قدرت برخوردار بود. حال آنکه حاجی آقا به دوره دوم نویسندگی هدایت باز می گردد، دوره ای که استقلال میدان از دست می رود و هدایت به قطب وایسته گرایش می یابد. گستره این دوره بین سالهای 1315 تا 1330 می باشد. بی تردید شخصیت های آثار داستانی هدایت در این دوره متأثر از منابع اطلاعاتی او هستند. یکی از این منابع در تجربیات شخصی هدایت قرار دارد، به گونه ای که او بعنوان یک نویسنده در بازسازی شخصیت هایش از این تجربیات استفاده کرده است. بعید نیست که گزینش شغل نقاشی برای بوف کور با تجربه نقاشی کردن هدایت رابطه داشته باشد، یا اینکه عدد مقدس 24 یعنی 2 سال به مدت زمان عاشقی هدایت در پاریس بازگردد (فرزانه، 1383 : 256). حتی با توجه به روابط هدایت با اطرافیانش می توان به شباهت اتاق بوف کور با اتاق وی اشاره کرد که هر کدام دو پنجره دارند که یکی از آنها به روی رجاله های دنیای بیرون باز می شود و دیگری به روی رجاله های دنیای درون. با این همه این احوال هرگز نمی توان نتیجه گرفت که بوف کور برگردان زندگی هدایت است، حتی اگر خود او تأکید نکرده بود که پرسناژ بوف کور از او سوا است (فرزانه، 1383 : 135). تحلیل میدانی نیز چنین ادعای بلند پروازانه ای ندارد،بلکه رابطه نویسنده و اثر را نوعی رابطه غیر مستقیم می داند که با توسل به مفاهیم منش و میدان سعی در بازسازی ساختارهای هومولوژیک میدان تولید ادبی و جهان رمان دارد. در مورد بوف کور صادق هدایت نیز بیشترین دستاورد این تحلیل به باز تولید ساختارهای متقاطع میدان تولید ادبی در جهان این رمان باز می گردد، به گونه ای که در نهایت جستجوی نابودی ناب از سوی بوف کور همتای جستجوی ادبیات ناب از سوی هدایت قلمداد می شود.
فصل پنجم
نتایج، ضمائم و منابع
5-1 نتیجه گیری
این رساله با هدف صورتبندی ساختار میدان تولید ادبی ایران آغاز گردید و موضوع اش دلالت بر آن دارد که خواستار تحلیل جامعه شناختی ادبیات ایران از منظر نظریه میدانی است. بنابراین فصل نخست رساله به بنیان های تئوریک این نظریه اختصاص یافت ، به گونه ای که در ابتدا فلسفه رابطه ای بعنوان فلسفه پشتیبان نظریه میدانی و پل ارتباطی ذهن گرایی و عین گرایی طرح گردید. در نهایت نیز خاستگاه جامعه شناسی بازاندیشانه پییر بوردیو در معرفت شناسی رابطه گرایانه او نشان داده شد. سپس سابقه نظریه میدان های اجتماعی بوردیو در نظریه میدان های روانی و بخصوص نظریه میدان های فیزیکی تا جایی دنبال گردید که ریشه های فیزیکی نظریه عمل و منطق موقعیت مند آن با توجه به روح فیزیکی حاکم بر مفاهیمی همچون میدان، نیرو و مسیر زندگی آشکار شد. پس از آن نظریه عمل بوردیو بصورت مبسوط تشریح گردید ونقش مفاهیم نوبنیادی چون منش و میدان در آن توضیح داده شد، ضمن آنکه ذات رابطه گرایانه این مفاهیم و توقف وجودی شان نسبت به هم آشکار گردید. مطابق این نظریه دیالکتیک منش و میدان به عمل شکل می دهد، دیالکتیکی که منوط به موقعیت بعنوان حلقه واسطه منش ومیدان می باشد. اصل موقعیت مندی این مفاهیم را از حالت انتزاع خارج می سازد، زیرا از سویی بر وجه اکتسابی منش تأکید می نماید و از سوی دیگر شبکه این موقعیت ها هستند که میدان را سامان می دهند. علاوه بر این موقعیت به لحاظ وجودی وابسته به سرمایه های مختلفی است که به نوعی شرایط شکل گیری میدان های گوناگون بر مبنای سرمایه معیار را فراهم می آورد. بدین ترتیب تمایز به منزله ذات مدرنیته هم در منش تجلی می یابد و هم در میدان. نمونه بارز این قضیه در منش نویسنده و میدان تولید ادبی نمود می یابد که موضوع فصل دوم این رساله است.
فصل دوم در حقیقت چارچوب نظری رساله حاضر را تشکیل می دهد. در این فصل ابتدا از رویکردهای مرسوم در جامعه شناسی ادبیات مروری کوتاه به عمل آمده و سپس انتقادات بوردیو نسبت به این نوع برخوردهای عین گرایانه و ذهن گرایانه با ماده ادبی طرح گردیده است. رهیافت بوردیو در مطالعه پدیده ادبی با فراروی از این اقطاب دوگانه شکل می گیرد و بر ترابط موضع و موضع گیری استواراست. مطابق این رهیافت بین موضع نویسنده در میدان تولید ادبی و موضع گیری های بیان شده در جهان رمان نوعی رابطه تناظری وجود دارد که بوردیو آن را هومولوژی متن و میدان می نامد. آشکار است که با این رویکرد نه جهان درونی متن در پای جهان بیرونی میدان تولید ادبی قربانی می شود و نه بالعکس، بلکه این دو دنیا به منزله دو دنیای مکمل بحساب می آیند که با هم به لحاظ ساختاری انطباق دارند. مکانیسم این انطباق از رهگذر عمل نویسنده و قهرمان در جهان های شان رؤیت پذیراست. عمل نویسنده در میدان تولید ادبی از منطقی تبعیت می کند که ویژگی های منش نویسنده و قواعد میدان آن را دیکته می نمایند. منش نویسنده توانایی ادراک دیگرگونه جهان را به او می دهد و نویسنده در سایه تعلیمات سخت به منش زیبایی شناسانه ای دست می یابد که به او نگاه زیبایی شناسانه را ودیعه می دهند. نگاه زیبایی شناسانه در تقابل با نگاه ساده انگارانه معنی می گیرد. به بیان دیگر در کنه نگاه زیبایی شناسانه استقلال وجودی اثر نهفته است، حال آنکه نگاه ساده انگارانه به ضرورت ها و کارکردهای اثر معطوف می باشد.همه این موارد به خصوصیات تاریخی منش زیبایی شناسانه اشاره دارند و همخوانی آن را با روح خود ارجاع مدرنیته نشان می دهند. بدین ترتیب منش و نگرش زیبایی شناسانه محصول نهادهای تربیتی مدرن می باشند که جریان ناب گرایی را در همه وجوه زندگی اجتماعی تعقیب می نمایند. هنرمندان و نویسندگان نوآور با استقرار در یک موقعیت متناقض به منشی دست می یابند که جهت گیری عملی آن متوجه استراتژی تمایز است. استراتژی تمایز نشانگر آن است که این دسته از هنرمندان و نویسندگان از جمع گریزان بوده و به تنهایی پناه برده اند. اما این برج عاج در حقیقت برساخته روح تمایز طلبی است که در اعماق جامعه مدرن جریان دارد. به هر تقدیر تمایز طلبی هنرمند مدرن به جایگاه طبقاتی متناقض او در میدان قدرت باز می گردد، چرا که به فرودستان این میدان تعلق دارد. این موقعیت موجب آن می گردد که هنرمند مدرن بطور کامل از طبقه بورژوا جدا نشود، ضمن آنکه با عامه مردم نیز بطور کامل ارتباط برقرار نکند. به تعبیر بوردیو او خویشاوند فقیر یک خانواده بورژوا باقی می ماند. اما همین موقعیت شرایطی را فراهم می آورد که هنرمند بسوی هنر ناب گرایش پیدا کند، زیرا نفی طبقه مسلط به اثبات طبقه تحت سلطه از جانب او نمی انجامد. بنابراین هنرمند مدرن در حالتی از تعلیق به سر می برد که نگاه او را بسوی هنر ناب سوق می دهد. بدین ترتیب شیوه زندگی هنرمند نوآور بی شباهت به شیوه زندگی پیامبرانه نیست، زیرا او نیز سنت های رایج را گردن نمی گذارد وبا رفتن به راه خود در حقیقت قدم در راه بی برگشت می گذارد. همه اینها موجبات نوعی زندگی زاهدانه را برای هنرمند و نویسنده مدرن فراهم می آورند. نوعی از زندگی که با مؤلفه هایی همچون دگراندیشی، بی قیدی، دودلی و ناکامی مشخص می شود. در حقیقت هنرمند و نویسنده مدرن با رنج بردن به جاودانگی راه می یابد.
منش زیبایی شناسانه به لحاظ وجودی قاۀم بذات نیست، بلکه مقوم به میدان تولید ادبی است. میدان تولید ادبی یکی از میدان هایی است که با پیشرفت تمایز – به منزله ذات مدرنیته – در جامعه مدرن شکل می گیرد. این میدان از قواعد عملکردی خاص خود تبعیت می کند که مهمترین شان قاعده بی غرضی است. قاعده بی غرضی همچون قانون اساسی میدان تولید ادبی عمل می کند که به اوضاع و احوال این قلمرو سامان می دهد، و همه عاملانی که در ذیل این میدان فعالیت می کنند ناگزیر از پذیرش این قانون می باشند زیرا با قبول قاعده بی غرضی شهروند جمهوری ادبیات شمرده می شوند. نقطه مقابل این قاعده در اصل منفعت طلبی نهفته است که در میدان تولید اقتصادی حاکمیت دارد. بنابراین میدان تولید ادبی وارونه جهان اقتصادی است و عقلانیت حاکم بر آن از نوع عقلانیت کنش های اقتصادی نیست. از این قضیه می توان به اصول رتبه بندی مستقل و وابسته بعنوان اصول سامان دهنده میدان تولید ادبی دست یافت. اصل رتبه بندی مستقل بدون توجه به معیارهای بیرونی آثار ادبی را رتبه بندی می کند، در حالیکه اصل رتبه بندی وابسته نظر به معیارهایی همچون موفقیت اقتصادی دارد و آثار ادبی را با توجه به فراوانی فروش ویا اموری از این قبیل دسبته بندی می نماید. به بیان دیگر اصل رتبه بندی مستقل ناظر بر قطب تولید محدود است که در آن آثارادبی ناب تولید می شوند، آثاری که مصرف داخلی دارند. اما اصل رتبه بندی وابسته در قطب تولید گسترده تجلی می یابد، جایی که جهت گیری آثار متوجه بازارهای خارجی است. منازعه این دو اصل ساختار دو قطبی میدان تولید ادبی را شکل می دهد، ساختاری که بنابر شرایط تاریخی مختلف به تفوق یکی از این اقطاب می انجامد.این ساختار همچنین وضعیت توزیع سرمایه های اقتصادی و فرهنگی در میدان تولید ادبی را نشان می دهد زیرا قطب مستقل با تمرکز سرمایه فرهنگی همراه است، در حالیکه قطب وابسته محل تجمع سرمایه اقتصادی است. جایگاه عاملان ادبی نیز با توجه به میزان سرمایه های اقتصادی و فرهنگی آنها در این میدان تعیین می گردد. بازنمود این ساختار تقاطعی در منازعات ادبی میدان تولید ادبی مشهود می باشد.این منازعات به دو دسته اصلی و فرعی تقسیم می شوند. منازعه اصلی بین قطب مستقل و قطب وابسته میدان تولید ادبی جریان دارد که در قالب منازعه بین ادبیات ناب و ادبیات متعهد (غیر ناب یا وابسته) تجلی می یابد. منازعه فرعی نیز در هر قطب بین قطب های داخلی تحقق پیدا می کند، چنانچه منازعه بین آوانگاردهای نسل های مختلف در قطب مستقل و منازعه بین طرفداران ادبیات اشرافی و ادبیات عامه پسند در قطب وابسته بازنمود این نوع منارعه در میدان تولید ادبی است. آشکار است که نحوه درگیری عاملان ادبی در این منازعات بر اساس موقعیت آنها و میزان دستیابی شان به سرمایه های اقتصادی و فرهنگی در میدان تولید ادبی تعیین می شود. ضمن آنکه ساختار دو قطبی این میدان همتای ساختار تقاطعی میدان قدرت می باشد.
بدین ترتیب با تعریف منش نویسنده از سویی و میدان قدرت از سوی دیگر میتوان به منطق عمل در این میدان دست پیدا کرد و تمایز آن را از منطق های عمل در میدان های دیگر دریافت. در این رویکرد فعالیت ادبی نه محصول علت های بیرونی و نه دلایل درونی است، بلکه دیالکتیک منش زیبایی شناسانه و ساختار میدان آن را شکل می دهد. واضح است که روش های سنتی در علوم اجتماعی توانایی مطالعه عمل ادبی موافق با الگوی تلفیقی بوردیو را ندارند، زیرا این روش ها یا بر وجه عین گرایانه واقعیت ادبی تأکید می گذارند و یا بر وجه ذهن گرایانه آن، در حالیکه برنامه پژوهشی رابطه گرای بوردیو به رابطه این وجوه وفادار می باشد. به هر روی رابطه گرایی روش شناختی بوردیو در روشی بنام ساختارگرایی تکوینی نمود می یابد. این عنوان خواست تعالی از دوآلیسم روش شناختی در علوم اجتماعی را نشان می دهد، چرا که ساختار به مثابه یک امر انتزاعی تلقی می شود که نقطه مقابل سرگذشت یا تاریخچه تکوین یک پدیده است. بدین ترتیب ساختارگرایی تکوینی به نوعی یک اصطلاح پارادوکسیکال می باشد که بوردیو با اقتباس آن از لوین، پیاژه و گلدمن در حقیقت بنیاد رابطه گرایانه روش شناسی پیشنهادی خود را نشان می دهد. در ذیل این روش شناسی تبیین عمل ادبی نه مبتنی بر علت خواهد بود و نه مبتنی بر دلیل، بلکه تبیین میدانی است که این دو لحظه متفاوت را با هم ترکیب می کند. به هر تقدیر ساختارگرایی تکوینی با هدف برقراری هومولوژی میان مسیر زندگی نویسنده در میدان تولید ادبی ومسیر زندگی قهرمان در جهان رمان راه اندازی می شود.بدین منظور ابتدا موقعیت نویسنده در میدان قدرت ترسیم می گردد و بر اساس آن موقعیت همتای وی در میدان تولید ادبی بازسازی می شود. پس از آن است که میتوان بازتاب این موقعیت را در میدان رمان مشاهده کرد.بدین ترتیب با برقراری هومولوژی ساختاری بین موضع وموضع گیری شرایط برون رفت از دوگانه گرایی مواجهه بیرونی ودرونی با اثر ادبی مهیا می گردد.

مطلب مشابه :  انتظارات، نیاز ،

پس از بیان نظریه فرهنگی پییر بوردیو و روش شناسی موسوم به ساختارگرایی تکوینی او، نوبت به مطالعه میدان تولید ادبی ایران و صورتبندی آن ذیل این نظریه می رسد که فصل سوم رساله حاضر به آن اختصاص دارد. بدین منظور ابتدا فرایند تمایز ساختاری میدان های مختلف از طریق پی گیری روند مدرنیته در ایران نشان داده شده است. آغازگاه این روند در انقلاب مشروطه قراردارد، به گونه ای که بازتاب آن را در تأسیس مجلس شورای ملی می توان مشاهده نمود. به موازات این جریان در عرصه ادبیات نیز طلایه های شکل گیری میدان تولید ادبی در آثار بنیانگذاران ادبیات نوین فارسی ظاهر می شود. چنانچه در زمینه نثر میرزا ملکم خان و در زمینه نظم تقی رفعت گوی سبقت را در نوآوری ادبی از دیگران می ربایند. به هر حال یکی از بارزترین نشانه های شکل گیری میدان تولید ادبی زبان مستقلی است که که مبنای مفاهمه عاملان ادبی را فراهم می آورد. بازنمود این زبان مستقل در مقالات انتقادی میرزا فتحعلی آخوندزاده و دیگر پیشگامان نقد ادبی ایران تجلی می یابد. نقد ادبی از آن جهت اهمیت دارد که نشانگر شکل گیری معیارهای داخلی برای نقد آثار ادبی و تمایز میدان تولید ادبی از میدان های دیگر است. به هر روی آخوندزاده با انتشار قرتیکا پرچم جدایی طلبی این میدان را به اهتزاز در آورد. قرتیکا مقاله ای بود در نقد اشعار سروش اصفهانی که در ذیل آن پیشنهادات آخوندزاده در باره مقتضیات یک روزنامه ملی طرح شده بود. پس از این نشانه های اولیه نوبت به آثاری می رسد که استقلال میدان تولید ادبی ایران را اعلام نمایند. اقدامات مدرنیستی پهلوی پدر در دوران بیست ساله فرایند تمایزگرایی مدرنیته را در قالب شکل گیری نهادهای مدرن از جمله دولت مدرن، ارتش ملی، احزاب سیاسی، آموزش عمومی و دادگاه های عرفی تعمیق بخشید. شاخص ترین نشانه تمایز در این دوره صدور شناسنامه است که ناظر بر هویت مستقل هر فرد می باشد. همچنین با اجرای تقسیمات کشوری جدید روح تمایز در کالبد جامعه ایلی قبیله ای یکپارچه حلول می یابد. هم راستای این تحولات ساختار میدان تولید ادبی ایران نیز تکامل پیدا می کندو اقطاب داخلی آن شکل می گیرد. در واقع جنین این میدان که نطفه اش در حوالی انقلاب مشروطه بسته شده بود با پیشرفت فرایند مدرنیته در دوران بیست ساله به اعضاء و جوارح مشخص دست پیدا کرد.نماد این جریان در تکوین قطب مستقل میدان تولید ادبی به مثابه قلب این میدان تجلی می یابد. با تکوین قطب مستقل در مقابل قطب وابسته، ادبیات ناب ادبیات متعهد را تا حاشیه های میدان عقب می راند زیرا حق انحصاری تعریف ادبیات در اختیار این قطب است. مطابق این تعریف آثار قطب تولید گسترده به نشانه وابسته بودن به بازارهای بیرونی، ادبیات شمرده نمی شوند، حال آنکه آثار قطب تولید محدود از حیث تبعیت از اصل بی غرضی ادبیات می باشند. فارغ از این منازعه اصلی، منازعات فرعی دیگری در اقطاب مستقل و وابسته میدان تولید ادبی ایران شکل می گیرد که بازتاب شان را در زیرمیدان های شعر و داستان این میدان می توان مشاهده نمود.
در زیرمیدان شعر نخستین نشانه های قطبی شدن ساختار در منازعات اصحاب مجله دانشکده، وابسته به انجمن ادبی حافظان سنت ادبی، ویاران مجله تجدد، وابسته به انجمن ادبی طرفداران نوآوری ادبی تجلی می یابد. ریاست اصحاب دانشکده با ملک الشعراء بهار بود و اعضاء آن را اساتید برجسته ای چون عباس اقبال آشتیانی، رشید یاسمی و سعید نفیسی تشکیل می دادند. اعضاء این انجمن غالبأ با میدان قدرت رابطه نزدیکی داشتند، چنانچه این رابطه در موضع گیری های ادبی آنها نمود می یافت. بعنوان مثال هیچگاه جانب بزرگان ادبی را رها نمی کرند. اما در قطب مقابل شاعران پیشاهنگی نظیر تقی رفعت، جعفر خامنه ای، ابوالقاسم لاهوتی و شمس کسمایی فعالیت می کردند که دلباخته استقلال ادبی بودند و هیچ چشم داشتی از بازار اشرافیت نداشتند. این شاعران نوآور، برخلاف شاعران قطب وابسته، با میدان قدرت رابطه خوبی نداشتند. همین تعارض نیز موجبات شکل گیری قطب مستقل تولید ادبی را در زیرمیدان شعر فراهم آورد. ثمره فعالیت های ادبی این شاعران پیشتاز در نیما یوشیج، نام آورترین و وفادارترین شاعر به اصول تولید در قطب مستقل زیر میدان شعر، تبلور یافت. شیوه زندگی نیما شبیه همه هنرمندان آوانگاردی بود که با تکیه بر اصل بی غرضی از موقعیت فرودست در میدان قدرت برخوردار بودند. این موقعیت موضع گیری نیما در ارتباط با مردم را دچار تزلزل می کرد، به نحوی که او هرگز نتوانست تکلیف خود با آنها را معین نماید و رابطه ای سرشار از ضد و نقیض با مردم برقرار کرد. نیما تحت حمایت های همسر وفادارش، عالیه جهانگیر، که نواده خانواده بزرگ میرزا جهانگیر خان صور اسرافیل صاحب روزنامه صوراسرافیل در عصر مشروطه بود، توانست به شرایط لازم برای نوآوری ادبی، علی رغم بیکاری های مستمر خود، دست پیدا کند. در حقیقت نیما با استفاده از این شرایط موفق شد بدون توجه به فشارهای قطب وابسته نوآوری های خود در زمینه شعر را تا سرودن ققنوس، سرآمد شعر نو فارسی در سال 1316 ادامه دهد. سرودن این شعر سرنوشت شعر را درتاریخ آینده آن تغییر داد، و شاعران نوآور بعدی متأثر از این راه نو آن را تا سرحد امکان توسعه بخشیدند، چنانچه احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث،سهراب سپهری و فروغ فرخزاد در حقیقت محصول رویکرد ناب نیما به شعر بودند. اما هرگز نباید فراموش کرد که این ناب گرایی به بهای شهادت نیما در راه شعر تمام شده است.
به موازات بروز این تحولات در عرصه شعر، زیرمیدان داستان نیز با تمایز ساختاری همراه می شود، با این توضیح که طلایه های آن در چهره قطب وابسته نمود می یابد. به عبارت دیگر ساختاربندی این زیر میدان با شکل گیری قطب وابسته آغاز می شود و با پیشرفت فرایند تمایز قطب مستقل آن به تدریج ظاهر می گردد.بنابراین آغاز رمان نویسی در ایران، همانند همه جای جهان، با پیدایش ژانرهای پرفروش و عامه پسند رمان تاریخی و رمان اجتماعی همراه است. این دو گونه ادبی مخاطبان خود را در خارج از میدان تولید ادبی جستجو می کنند، چنانچه رمان تاریخی بیشتر با احوالات قشر فوقانی طبقه متوسط و رمان اجتماعی بیشتر با مسایل قشر تحتانی این طبقه همخوان است. پیدایش سریعتر رمان تاریخی نسبت به رمان اجتماعی نیز به سیر تکوینی مدرنیته بازمی گردد، چراکه رمان تاریخی مربوط به مرحله تأسیس این فرایند در ایران و رمان اچتماعی مربوط به مرحله استقرار آن است. به هر روی رمان تاریخی مسؤلیت بازسازی تاریخ ملی را در راستای تکوین نهاد دولت- ملت مدرن برعهده می گیرد. با این رویکرد اولین رمان تاریخی ایران میرزا محمد باقر خسروی با عنوان شمس و طغرا به رشته تحریر درآورد و پس از آن رمان نویسی تاریخی به یک جریان مرسوم تبدیل گردید،چنانچه از رمان نویسان مشهور آن روزگاران می توان از شیخ موسی دستجردی، محمد حسن خان شیرازی، عبدالحسین صنعتی زاده کرمانی، حیدرعلی کمالی، علی شیرازپور، حسینقلی میرزا سالور، علی اصغر رحیم زاده، حبیب یغمایی و زین العابدین رهنما یاد نمود. سیر رمان نویسی تاریخی در ایران نشان می دهد که قطب تولید گسترده میدان تولید ادبی بین سال های 1287 تا 1332 با سرعت هر چه تمام تر در حال رشد بوده است. چنانچه در دوره بیست ساله بخوبی می توان این قطب را تمیز داد. منشاء اشرافی این رمان نویسان تاریخی و مشاغل آنها در دوایر مهم دولتی دلالت بر ارتباط تنگاتنگ آنها با میدان قدرت دارد. به هر حال بازتاب این نزدیکی در موضع گیری های ادبی آنها نمود می یابد. با پیشرفت فرایند مدرنیته شرایط استقرار بر جامعه حاکم می شود و آسیب های اجتماعی ناشی از نوسازی سربر می آورد. این شرایط جدید به پیدایش ژانر رمان اجتماعی می انجامد. در این نوع ادبی نوظهور است که مساۀل اجتماعی مختلف از قبیل فقر، فساد، فحشاء ، اعتیاد و بخصوص مساۀل مبتلابه زنان بیان می شود. با این اوصاف مرتضی مشفق کاظمی اولین رمان اجتماعی ایران را با عنوان تهران مخوف در سال 1304 می نویسد و پس از او رمان نویسان اجتماعی دیگر از جمله عباس خلیلی، یحیی دولت آبادی، ربیع انصاری، جهانگیر جلیلی و محمد حجازی به این جریان بیش از پیش قوت می بخشند. نویسندگان این دسته از رمان های پرفروش نیز به میدان قدرت وابسته بودند و در بسیاری از موارد به مقامات عالیه در دستگاه های دولتی دست یافتند. بدین ترتیب رمان اجتماعی در رقابت با رمان تاریخی توانست جایگاه خود را تثبیت نماید و بخشی از بازار بزرگ طبقه متوسط را به محصولات خود اختصاص دهد.
انسجام قطب تولید گسترده میدان تولید ادبی – علی رغم منازعات میان رمان تاریخی و رمان اجتماعی- به لحاظ تکوین قطب تولید محدود و ضرورت مقابله با آن حفظ گردید. قطب مستقل میدان تولید ادبی به منزله دشمن مشترک اقطاب داخلی قطب گسترده عمل می کرد، قطبی که با تکیه بر حق انحصاری تعریف ادبیات خود تولیدات قطب وابسته را تا سرحدات میدان عقب می راند. به هر حال با شکل گیری قطب وابسته میدان تولید ادبی ایران قطب مستقل آن نیز بتدریج تکوین یافت، به گونه ای که نخستین نشانه هایش در آثار محمد علی جمالزاده پدیدار گردید. جمالزاده با انتشار یکی بود یکی نبود دمکراسی ادبی را جایگزین استبداد ادبی کرد، لیکن پس از آن به پس انداز ادبی خود قناعت نمود و نسبت به انباشت بیشتر آن هیچ کوششی نورزید، تا اینکه سرانجام سرمایه های ادبی او به آرامی ته کشید و به پایان رسید. در نتیجه هرگز نتوانست راهی را که به سختی گشوده بود تا انتها بپیماید. بنابراین جمالزاده در بهترین حالت نقش یک ایستگاه بین راه را تا تحقق کامل قطب مستقل میدان تولید ادبی ایفا نمود. سرانجام با تولد صادق هدایت، نامدارترین نویسنده معاصر، در قلب میدان تولید ادبی ایران قطب مستقل این میدان نیز تکوین یافت.
صادق هدایت فرزند کوچک خانواده اشرافی بزرگ هدایت بود.این خانواده شرایط لازم را برای او بعنوان یک نویسنده مستقل فراهم آورد. هدایت تا پایان عمر در خانه پدری خود زندگی کرد و در حالیکه از امکانات فراوانی جهت ارتقاء وضعیت زندگی خود برخوردار بود، هرگز از آن امکانات استفاده نکرد تا حدی که هیچگاه در میدان قدرت به یک جایگاه برتر از این رهگذر دست نیافت. مسیر زندگی او در میدان قدرت نشان می دهد که هدایت هیچگاه نسبت به انباشت سرمایه های مقبول جهت ارتقاء مقام خود در این میدان اقدام نکرد، حال آنکه در میدان تولید ادبی به لحاظ اندوخته های ادبی فراوان از موقعیت فرادست برخودار بود. شیوه زندگی هدایت نمونه بارز شیوه زندگی یک نویسنده آوانگارد بود. او هرگز ازدواج نکرد، هرگز خانه و کاشانه ای نداشت، هرگز به مقام و موقعی دست نیافت، و در نهایت نیز خودکشی کرد. همچنین هدایت به همراه دوستان خود یعنی مجتبی مینوی، مسعود فرزاد و بزرگ علوی گروه نوگرای ربعه را در مقابله با سنت پرستی های علمای ریش و سبیل دار گره سبعه تشکیل داد که مظهر قطب تولید محدود در میدان تولید ادبی ایران بود. اعضاء این گروه سبکبار بودند و به هیچ وجه ثقل ادبای بزرگ روزگار خود را نداشتند، چنانچه برخلاف عرف خانه نشینی ایشان به کافه نشینی عادت داشتند. به هر روی صادق هدایت با تکیه بر سرمایه های ادبی داخلی وخارجی خود به نگاه دیگرگونه ای نسبت به ادبیات دست یافت که بی سابقه بود. این نگاه جهت گیری او را بسوی ادبیات ناب معطوف نمود.
بوف کور محصول نگاه ناب هدایت به ادبیات است. این رمان که مهمترین اثر در میان آثار پر شمار تألیفی هدایت است، در طول چندین سال از پاریس گرفته تا تهران و سرانجام بمبیی نوشته شده و نویسنده آن را به هزینه شخصی خود در آنجا منتشر نموده است. این رمان در حالی انتشار یافت که او ممنوع القلم بود و اجازه چاپ کتاب در داخل کشور را نداشت، بنابراین به هند رفت و بوف کور را در پنجاه نسخه با مشقت به چاپ دستی رساند. سپس سی نسخه از این پنجاه نسخه را از آنجا برای جمالزاده فرستاد تا بین دوستان خود پخش کند. این ماجرا نمونه اعلای مکانیسم تولید، توزیع و مصرف رمان در قطب تولید محدوداست. بعد از آن تنها چند سال دیگر لازم بود که هدایت بعنوان بازنده میدان تولید ادبی به برنده مطلق این میدان تبدیل گردد و بوف کور سرنوشت آینده رمان نویسی را در ایران تعیین نماید. با این تفاسیر بوف کور محصول دورانی بود که میدان تولید ادبی به بیشترین استقلال در طول حیات خود دست یافت. این دوران که مصادف است با سالهای 1300تا 1315 بخش نخست زندگی صادق هدایت را در بر می گیرد. درطی این دوره مسیر زندگی هدایت در میدان قدرت رو به نزول است، حال آنکه در میدان تولید ادبی روز به روز ا وج می گیرد. هدایت در این سالها با موضع گیری خود بسوی ادبیات ناب در واقع قلب میدان تولید ادبی را در قطب مستقل آن در اختیار دارد. بوف کور محصول این دوره است و در آینه آن ناب گرایی هدایت تلألؤ یافته است. به بیان دیگر ساختار رمان بوف کور بازتاب ساختار میدان تولید ادبی این دوره است. با این اوصاف که جستجوی نابودی ناب از سوی قهرمان این رمان برگردان ناب گرایی نویسنده در قلمرو میدان تولید ادبی است. در حقیقت موقعیت ساختاری هدایت در جهان ادب به همان نحوی موضع گیری او بسوی ادبیات ناب را فراهم می آورد که موقعیت ساختاری بوف کور در جهان رمان قهرمان را بسوی نابودی ناب رهسپار می سازد. اما پس از انتشار بوف کور دور دوم حیات نویسندگی هدایت آغاز می شود. این دوره که از سال 1315 تا پایان عمر او در سال 1330 را دربر می گیرد، با این مشخصه از دوره نخست تمایز می یابد که استقلال میدان تولید ادبی ابتدا بخاطر افزایش فشارهای حکومت دیکتاتوری و سپس تفوق حزب توده بر فضای سیاسی کشور از دست می رود. در این دوره با چرخش میدان تولید ادبی بسوی اصل رتبه بندی وابسته نویسندگان به بازارهای بیرونی روی می آورند، چنانچه متعاقب نخستین گنگره نویسندگان که با حمایت حزب توده و حکومت وقت شوروی برگذار شد، نویسندگان در راستای دستورالعمل نهایی کنگره به سبک نوشتاری واقع گرایی گرایش یافتند. هدایت نیز در تبعیت از این جریان رمان حاجی آقا را در عرض دو هفته نوشت و با حمایت حزب در هزاران نسخه به چاپ و فروش رساند. در واقع این رمان محصول دوره ای است که هدایت در میدان قدرت رفته رفته قدر می گیرد، در حالیکه در میدان تولید ادبی جای خود را در مرکز به نویسندگان آوانگارد نسل بعد ی از جمله صادق چوبک و جلال آل احمد بخاطر سرمایه های ادبی بیشترشان در این سبک جدید می دهد. بدین ترتیب حیات نویسندگی دوره دوم هدایت با افول او به قطب گسترده در دوران وابستگی میدان تولید ادبی پایان یافت، لیکن هدایت دوره نخست با بوف کور خود در قلب میدان تولید ادبی ایران برای همیشه جاودانه شد.

مطلب مشابه :  روش جمع آوری اطلاعات، کشورهای در حال توسعه، کشورهای توسعه یافته

5-2 منابع فارسی
آبراهامیان، یرواند، 1377 ، ایران بین دو انقلاب، ترجمه احمد گل محمدی و محمد ابراهیم فتاحی، تهران، نشر نی.
…………………..، 1376 ، مقالاتی در جامعه شناسی سیاسی ایران، ترجمه سهیلا ترابی فارسانی، تهران، نشر شیرازه.
آرین پور، یحیی، (الف)1372، از صبا تا نیما، تهران، انتشارات زوار، جلد اول.
………………..، (ب)1372 ، از صبا تا نیما، تهران، انتشارات زوار، جلد دوم.
………………..، (ج)1382 ، از صبا تا نیما، تهران، انتشارات زوار، جلد سوم.
آشوری، داریوش، 1373 ، شعر و اندیشه، تهران، نشر مرکز.