سازمان بهداشت جهانی

دانلود پایان نامه

افزایش میزان تضادهای خانواده اثر منفی در سازگاری اعضاء آن دارد (ریچ ترز و مارتینز ، 1999). تعارضات بوجود آمده در خانواده مسائل و مشکلاتی را در سطوح فردی، نهادی و اجتماعی بوجود می آورد. در سطح فردی اعضاء خانواده ای که در تعارض با یکدیگر قرار می گیرند، تعادل روانی خود را از دست می دهند و چه بسا رفتارهایی مثل پرخاشگری و افسردگی در آنها دیده شود. گرچه افراد ازدواج کرده به طور متوسط از سلامتی بیشتری نسبت به افراد مجرد برخوردارند، ولی تعارضات خانواده ممکن است سلامت افراد را به خطر انداخته، بیماری های جسمی و روحی مختلفی را به دنبال داشته باشد. در میان 30 درصد از زوج های ازدواج کرده ایالات متحده پرخاشگری فیزیکی روی می دهد که در 10 درصد آنها منجر به صدمات جسمی شدید می شود (فین چام ، 23:2003 ). با توجه به اداره آمار قضایی در ایالات متحده، 5/3 میلیون مورد کشمکش خانوادگی بین سال های 1998 و 2003 رخ داده است و بیش از 3 میلیون کودک آمریکایی که بین سنین 3 تا 17 ساله هستند، هر ساله شاهد تعارضات والدین خود می باشند. بسیاری از مطالعات نشان داده اند، هنگامی که کودکان شاهد درگیری والدین و از قربانیان آن هستند، بالاترین میزان تأثیرپذیری از این رویداد تلخ را دارند (گرووس ، 2002؛ هورنور ، 2005؛ ماهونی و کمپبل ، 2000).
متأسفانه در ایران آمارهای رسمی در این زمینه به دلایل متعددی منتشر نشده، اما آمارهای غیر رسمی، پیرامون خشونت خانگی بین همسران وجود دارد که بیشتر این آمارها در اختیار مراکز غیر دولتی قرار دارد و یا شرح مختصری از آنها در سایت ها و یا کنفرانس ها بیان شده است. بر اساس مقاله منتشر شده امیرحسین کردوانی (1389)، در سایت دادستانی کل کشور با موضوع واکنش کودکان و نوجوانان در برابر خشونت خانگی و لزوم حمایت از آنان، به این موضوع اشاره می کند که در ایران آمار رسمی در این زمینه مشاهده نشده، اما از آنجا که طبق آمار غیررسمی از هر ده زن هشت زن مورد خشونت واقع می شوند، می توان تخمین زد که بین 60 تا 70 درصد کودکان ایرانی شاهد این خشونت ها باشند. این آمارها به خوبی اهمیت بحث را نمایان می سازند. بد نیست اشاره کنیم که اعمال زور که از ویژگیهای خشونت خانگی است در بسیاری از اوقات، از طریق سوء رفتار با فرزندان صورت می پذیرد. چرا که تهدید به اعمال خشونت علیه فرزند یا اقدام به آن، غالباً ابزاری قدرتمند برای مجبور نمودن قربانی خشونت خانگی (معمولاً زن) به فرمانبرداری در برابر خشونت جسمانی و یا جسمی است که از جانب فرد خشن (معمولاً مرد) اعمال می گردد.
در طول سه دهه گذشته، درگیری والدین توجه گسترده ای را به خود جلب کرده است. با این حال، عموماً توجه تحقیقات به تأثیر درگیری، برطرفین درگیر بوده و کمتر بر کودکانی که شاهد این درگیری ها هستند متمرکز شده است. تا همین اواخر نیز شاهدان عینی، یعنی همان فرزندان، به طور خاموش و ناخواسته، قربانیان درگیری خانواده باقی مانده اند. شواهد و مدارک نشان می دهد که شاهد درگیری بودن می تواند، به اثرات منفی بسیار جدی بر رشد کودکان منجر شود (کار، 2002). تجربه کشمکش در خانواده می تواند، بالاترین میزان آسیب را از نظر شناختی، عاطفی، مشکلات سازگاری اجتماعی در دوران کودکی و نوجوانی و فراتر از آن بگذارد. کودکانی که بالاترین میزان تجربه تعارضات خانوادگی را داشته اند، اغلب در انجام وظایف خود، پیشرفت زیادی نداشته و در ایجاد برقراری روابط خوب با همسالان خود، مشکلاتی نیز دارند (دادج، پتیت، بیتس و والنت ، 2003).
در طول چند دهه گذشته، حمایت خاصی برای ارتباط بین تضاد والدین و اثرات آن بر روی فرزندان متمرکز شده است. مطالعات همبستگی، پیامدهای منفی کودک در زمینه های مشکلات رفتاری، عزت نفس، افسردگی، اضطراب، صلاحیت شناختی و مهارت های اجتماعی را شناسایی کرده است (آماتو و کیت ، 2000؛ امری ، 1999؛ گریچ و فین چام، 2002). عکس العمل کودکانی که شاهد درگیری یکی از والدین علیه دیگری هستند، ممکن است دربرگیرنده مشکلات ناسازگاری عاطفی، اجتماعی، شناختی، فیزیکی و رفتاری باشد (ژافه، ولف و ویلسون ، 2003). این کودکان تمایل به نشان دادن سطوح پایین تری از شایستگی اجتماعی، میزان بالاتری از افسردگی و پرخاشگری، نگرانی و ناامیدی را دارند و به احتمال زیاد، بیش از سایر کودکان به اختلالات مرتبط با استرس دچار شده و سطوح پایین تری از اعتماد به نفس را دارند (فانتوزو و همکارانش ، 2000؛ گراهام برمان، لوندوسکی ، 1999؛ مور و پپلر ، 2001؛ ادلسون ، 2002).
نتایج تحقیقات نشان داده است هرچه منابع مالی یک خانواده کمتر باشد، احتمال رخ دادن خشونت بیشتر است. خشونت یکی از عواملی است که تمایل دارد هنگامی که منابع دیگر از جمله، زمانی که مشکل مالی وجود دارد، مورد استفاده قرار گیرد (گود ، 2000؛ ماک و سیندر ، 2001؛ وارنر، 1995). خشونت در خانواده یک پدیده جدید نیست، بلکه در طول تاریخ وجود داشته است. افرادی که بیشتر در خانه های خود با سایر اعضاء خانواده، مورد حمله فیزیکی واقع شده و آسیب دیده و یا ضرب و شتم شده اند، در جامعه نیز آسیب دیده تر هستند (گلز، 1999). حدود 50 الی 60 درصد از زوج ها، در بعضی از اوقات در طول رابطه خود، خشونت فیزیکی توسط شریک زندگی خود را گزارش می کنند (استین متز ، 2005). بدین ترتیب خانواده را “خشونت آمیزترین گروه بندی اجتماعی” نامیده اند (ویت ، 2002).
با توجه به بررسی های میدانی بر روی کودکان و نوجوانان، کودکان و نوجوانانی که در معرض نزاع های فیزیکی و کلامی بزرگسالان در خانه قرار گرفته اند، کمتر احتمال دارد که نسبت به سایر کودکان تعامل مثبت و مؤثر با والدین خود داشته باشند، همچنین آنها کمتر احتمال دارد که در خانواده های با کارکرد خانوادگی کم و افسردگی بالای والدین، زندگی خوبی داشته باشند. شاهد بودن درگیری اعضای خانواده نیز، با رفتار منفی در کودکان مرتبط است. کودکان و یا نوجوانانی که در معرض نزاع فیزیکی بزرگسالان در خانه هستند، احتمال بیشتری دارد که پرخاشگری فیزیکی، پرخاشگری غیر مستقیم، اختلالات عاطفی و بیش فعالی را نمایش دهند و اعمال خلافکارانه علیه اموال دیگران را مرتکب شوند (مرکز آمار و تحقیقات کانادا ، 2001). برخی یافته ها نشان می دهد که سن و جنسیت کودکان، بر چگونگی پاسخ این کودکان، هنگامی که در معرض این درگیری ها هستند، تأثیرگذار است. پسران معمولاً بیشتر واکنش های برون ریزی شده، مانند خصومت و پرخاشگری را نشان می دهند، در حالی که دختران تمایل به نشان دادن رفتارهای درونی تر مانند افسردگی، ترس و بیماری های فیزیکی دارند (کارلسون ، 1998؛ کریج ، 1999). در سطح نهاد خانواده عواقب تعارض به وجود آمده نه تنها گریبانگیر همه اعضاء آن خانواده می گردد، بلکه خویشان، بستگان، نزدیکان و آشنایان آنها را هم ممکن است تحت تأثیر قرار دهد. این تعارضات می تواند منجر به ضعیف شدن روابط زناشویی، ضعیف شدن سازگاری کودکان، احتمال افزایش تعارض بین والدین و فرزندان و نیز بین خویشاوندان گردد. مطالعات پژوهشگران نشان می دهد، کودکانی که والدینشان به علت تعارض زیاد طلاق گرفته اند، دچار ناسازگاری رفتاری شده، به تحصیلات کمتر دست یافته و هنگامی که به بزرگسالی می رسند، رابطه ضعیف تری با والدینشان برقرار می کنند. در ضمن بعد از ازدواج احتمال طلاق آنها افزایش می یابد (بودن من ،178:2003؛کونی ، 46:2000).
با اینکه بسیاری از بد کارکردیها و نابسامانی هایی که در خانواده های جوامع غربی دیده می شود، در خانواده های جامعه ایرانی وجود ندارد، ولی آثار و نشانه هایی به لحاظ فرهنگی، اجتماعی و شخصیتی وجود دارد که زنگ خطر را برای ما نیز به صدا در می آورد. جامعه ایران در حال عبور از جامعه سنتی به جامعه مدرن است، بنابراین در این خانواده ها، به خصوص والدین، همیشه با مشکلات بیشتری روبرو هستند. به عبارت دیگر، قواعد جامعه مدرن از یک سو و دیدگاههای سنتی از سوی دیگر، والدین را در شرایط بدی قرار داده است (محسنی و پوررضا انور، 1383). در جوامع در حال توسعه مانند ایران، فقدان تحقیقات کافی درمورد کشمکش والدین، باتوجه به عدم تمایل پاسخ دهندگان، به صحبت در مورد امور شخصی خود، گاهی اوقات، مطالعه و پژوهش را در این زمینه غیر ممکن کرده است (ساروخانی، 1382). اعضای چنین جامعه ای، همیشه فکر می کنند که ورود به این عرصه برای آنان غیر قابل قبول است. بنابراین آنها، این موضوع را به شدت محکوم کرده و آنرا نادیده می گیرند، به همین دلیل در چنین جوامعی بسیاری از موارد تضاد والدین گزارش نشده است. بنابراین، آمار روشن و قطعی در مورد میزان درگیری والدین در میان خانواده های ایرانی وجود ندارد (اعزازی، 1382). در سال های اخیر، اعضای خانواده های ایرانی، که از این مشکل رنج می برند، در تلاشند که با رفتن به مراکز مشاوره و صحبت در مورد مشکلات خود، در جهت تسلی و درمان آن گام بردارند. مراجعه مردم به این مراکز، نشانه ای از یک مشکل بزرگ و خطرناکی است که بسیاری از خانواده ها در ایران، تحت تأثیر آن می باشند. این پدیده خطرناک کشمکش والدین، خودش را در پشت انواع مختلفی از عوامل پنهان ساخته و خود را به شکل های مختلف در جامعه انسانی به طور کلی و در خانواده به طور خاص نشان می دهد (کار، 2002).
لذا از آنجایی که در خصوص تاثیر خشونت و کشمکش های خانوادگی بر نوجوانان ایرانی تحقیقات کمی صورت گرفته است، هدف تحقیق حاضر روشن سازی در این خصوص می باشد.
1-3- ضرورت های انجام تحقیق:
تعدادی از مطالعات گذشته نشان داده که کودکان و نوجوانانی که شاهد و قربانی درگیری در محیط خانواده خود هستند، پتانسیل بالایی از مشکلات رفتاری را از خود نشان می دهند (هورنور ، 2005). علاوه بر این، کودکانی که در فضای درگیری های خانواده قرار دارند، وقتی که شاهد خشونت های بین پدر و مادر خود هستند، تمایل آنها به رفتارهای بزهکارانه و خودکشی افزایش پیدا می کند، همچنین یک ارتباط مداوم بین تعارضات والدین و بروز مشکلات رفتاری مانند پرخاشگری و عدم پیشرفت تحصیلی وجود دارد (کامینگز، 2006). مطالعات متعددی نشان می دهد که درگیری های بین پدر و مادر تأثیر منفی بر روی کودکان و نوجوانان دارد، هنگامی که تعارض بین والدین در محیط خانه وجود دارد، کودکان و نوجوانان معمولاً در مرکز این تعارضات گرفتار می شوند. مطالعه انجام شده توسط (گریچ و فین چام ، 2002) نشان داده که کشمکش های بین پدر و مادر تأثیر منفی بر روی کودکان و نوجوانان دارد (آماتو، 2000، گوردون ، 2005). با توجه به تعریف ارائه شده توسط سازمان بهداشت جهانی درسال (2000)، تعارض در خانواده و خشونت در رابطه بین والدین، باعث آسیب های جسمی، روانی و یا جنسی به کسانی که در این رابطه قرار دارند می شود. تعارضات بین والدین به طور مستقیم بر روی کودکانی که در معرض و شاهد این درگیری ها بودند می تواند منجر به ناسازگاری و خطر ابتلای فرزندان به خشونت شود، که همه این ها با کاهش سلامت عاطفی و بروز اختلالات رفتاری از جمله اختلالات افسردگی و اضطراب، بزهکاری و مصرف مواد در کودکان و نوجوانان در ارتباط است. هم چنین این تنش ها می تواند بر عملکرد اجتماعی و عاطفی این کودکان تأثیر بگذارد. در گیری های در خانه و فقدان گرمی در رابطه بین پدر و مادر با افت تحصیلی فرزندان در ارتباط است. ارتباطات غلط و ناصحیح بین پدر و مادر باعث می شود که کودک همین رفتار ها را با همسالان خود شبیه سازی کند (اسچود، لیچ ، 2004).
فورگاس (2001 )، بیان می کند که احساسات ناسالم می تواند تمرکز و حافظه را تضعیف کند. شواهد نشان می دهد که پیشرفت تحصیلی فرزندان با سازگاری و رابطه عاطفی آنها با والدین خود در ارتباط است. این مطالعه بر روی پدیده تضاد والدین و تأثیر آن بر فرزندان متمرکز شده است، بخصوص به عنوان آنچه که در خانواده رخ می دهد. از آنجایی که در بسیاری از خانواده های ایرانی این موضوع وجود دارد، مهم است که به بررسی این موضوع پرداخته شود. محققانی که به این موضوع در ایران نگاه کرده اند، معتقدند که بسیاری از آداب و رسوم، این تضاد والدین در خانواده را تشدید می کند (کار، 2002).
هر چند در بروز این پدیده و تأثیر آن روی فرزندان تحقیقات چندی در خارج از کشور انجام شده، اما در ایران به خاطر بافت سنتی، کمتر به این موضوع پرداخته شده است . با توجه به اینکه خشونت تأثیرات مخربی روی فرزندان دارد، این تحقیق بر آن است که به بررسی این تأثیرات بپردازد. انتظار می رود یافته های این تحقیق به مشاوران خانواده، اعضای خانواده، بالینی کاران، مشاوران کودک و مدرسه، اولیاء و مربیان مدرسه کمک کند تا ضمن آشنایی بیشتر با این موضوع و اهمیت و تأثیر آن بر روی پارامترهای مختلف فرزندان، در جهت کاهش تعارضات بین والدین اقدامات مؤثری انجام دهند، بگونه ای که والدین بیشتر با موضوع تأثیر کشمکش های بین خود و تأثیر آن روی فرزندان آشنا شوند تا بتوانند در جهت بهبود کیفیت روابط خود، گامی مثبت بردارند.
با توجه به اینکه شیراز یکی از بزرگترین شهرهای ایران است که تنوع فرهنگی، قومی و رفتاری در آن به آسانی قابل مشاهده است و همچنین در برگیرنده اقشار مختلف و خرده فرهنگ ها و پذیرای مهاجرین از سطح استان فارس و سایر استانهای کشور بوده است، ضرورت مطالعه نقش کشمکش های والدین در سازگاری فرزندان (اعتماد به نفس، پرخاشگری و سلامت روان) در این شهر احساس می شود.
1-4- تعاریف نظری متغیرهای پژوهش:
1-4-1- تعارضات زناشویی:
تعارضات زناشویی هرنوع تنازع بر سر تصاحب پایگاه ها و منابع قدرت است که در جهت حذف امتیازات دیگری و افزایش امتیازات خود بروز می دهد. بدیهی است که طرفین نزاع بر آن اند که به حریف خود آسیب برسانند، تاکتیک های او را خنثی کنند و بلاخره او را از صحنه بیرون کنند (براتی، 36:1385).
1-4-2- اعتماد به نفس:
روزنبرگ (1965) عزت نفس را نگرش مطلوب یا نامطلوب نسبت به خود تعریف کرده است (جان دی و مک آرتور ، 2004). به عبارتی دیگر اعتماد به نفس دوست داشتن، درک و شناخت خواسته های خود، مثبت اندیشی و ماهرانه رفتار کردن است (لیندن فیلد ، 2006).
1-4-3- پرخاشگری:
تعریفی از پرخاشگری که توسط بارون و ریچاردسون (1994) مطرح شده این است که طی آن، پرخاشگری را به عنوان هر نوع رفتاری که هدفش صدمه زدن یا آسیب رساندن به موجود زنده ای است که موجود زنده از آن آسیب و صدمه دوری می کند تعریف کرده اند.
1-4-4- سلامت روان:
مفهوم سلامت روان شامل احساس درونی خوب بودن و اطمینان از کارآمدی خود، اتکاء به خود، ظرفیت رقابت، وابستگی بین نسلی، و خود شکوفایی توانایی های بالقوه فکری و هیجانی و غیره می باشد (سالکی، کیخانی، 1385).
1-5- تعاریف عملیاتی متغیرهای پژوهش:
1-5-1- تعارضات زناشویی:

مطلب مشابه :  جامعۀ آماری ، نیاز ،