سازگاری پس از طلاق

دانلود پایان نامه

پژوهش حاضر با هدف بررسی تفاوت پیامدهای طلاق عاطفی و طلاق رسمی طراحی گردید؛ بدین منظور، دو گروه زنان و دو گروه کودکان (12-10 ساله) خانواده های درگیر در طلاق عاطفی و طلاق رسمی در متغیرهای سازگاری (با مؤلفه های بهداشتی، اجتماعی، عاطفی شغلی و خانوادگی، افسردگی، اضطراب، استرس و پرخاشگری) با هم مقایسه شدند. لازم به یادآوری است متغیر سازگاری و مؤلفه هایش مختص زنان و متغیرهای افسردگی، اضطراب، استرس و پرخاشگری مختص فرزندانشان بود. در این راستا، داده های 50 زن و کودک طلاق رسمی و 34 زن و کودک طلاق عاطفی با هم مقایسه شدند. داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS و روش تحلیل واریانس چندمتغیره تحلیل شدند. یافته ها حاکی از آن بود که بین سازگاری زنان دو گروه تفاوت معناداری وجود ندارد؛ با این حال، تفاوت کودکان دو گروه در متغیرهای افسردگی، استرس و پرخاشگری به نفع کودکان خانواده های طلاق عاطفی به طور چشمگیری معنادار بود؛ به ویژه در متغیر پرخاشگری.
5-3- تفسیر یافته های مربوط به سؤال اول پژوهش
پرسش اول پژوهش، بررسی تفاوت دو گروه زنان طلاق عاطفی و طلاق رسمی در متغیر سازگاری و مؤلفه های آن را مدنظر دارد. یافته های جدول 4-1 نشان می دهد زنان گروه طلاق عاطفی در بیشتر ابعاد ناسازگاری (بهداشتی یا تندرستی، خانوادگی، عاطفی و نمره کل ناسازگاری) از گروه طلاق رسمی نمرات بالاتری کسب کرده اند؛ با این حال، اجرای تحلیل واریانس چندمتغیره نشان داد این تفاوت ها به سطح معنی داری نمی رسد.
درخصوص تأثیر طلاق یا مشکلات زناشویی بر شاخص های مختلف سازگاری زنان، تحقیقات گسترده ای صورت گرفته است که در بیشتر آنان، طلاق رسمی مدنظر بوده است؛ با این حال، تحقیقات انگشت شماری نیز یافت می شوند که پیامدهای طلاق عاطفی را مدنظر قرار داده اند. به عنوان مثال اجتماعی (1389) طی پژوهشی دریافت طلاق عاطفی پیش بینی کننده منفی کیفیت زندگی در همه ابعاد سلامت جسمی، سلامت روانی، سلامت اجتماعی و محیطی می باشد. در تحقیق مشابهی ابراهیمی (1391) دریافت طلاق عاطفی پیش بینی کننده مثبت افسردگی، اضطراب و فشار روانی زنان می باشد.
به عبارتی با افزایش نمرات زنان در مقیاس طلاق عاطفی ناسازگاری روانی آنان نیز افزایش می یابد.درخصوص تأثیر طلاق رسمی بر سازگاری زنان نیز تحقیقات متعددی صورت گرفته است. به عنوان مثال، عزت نفس پایین بهطور مکرّر به عنوان شاخص ناسازگاری پس از طلاق به تأیید رسیده است.
لورنز و همکاران (2006) با مطالعه آثار کوتاه مدت و بلندمدت طلاق بر زنان به این نتیجه رسیدند که زنان مطلقه نسبت به زنان متأهل به طور معناداری در سال های اول بعد از طلاق سطوح بالاتری از فشار روانی و در یک دهه بعد سطوح بالاتری از بیماری را نشان می دهند.
در همین راستا، حسینیان(1382) نیز دریافت که زنان مطلقه از سلامت روان پایین تری برخوردارند.
درخصوص پایین بودن سازگاری زنان پس از طلاق رسمی به علل مختلفی می توان اشاره کرد.به عنوان مثال، احساس فقدان و ترس از تنهایی، احساسی است که زنان مطلقه بیشتر از مردان ابراز می کنند. این احساس های منفی موجب می شود بسیاری از زنان پس از جدایی به ناراحتی های جسمی و روحی دچار شوند. علاوه بر این، کمبود معاشرت و تفریح به سبب مسائل شهرنشینی در کلان شهرها به مشکلات روانی زنان افزوده است (فرجاد، 1372).
مذموم بودن طلاق در فرهنگ ایرانی منجر به تنگ شدن روابط اجتماعی زن مطلقه می شود؛ بدین ترتیب ارزش های حاکم بر جامعه بیش از مشخصات فردی بر مشکلات زنان مطلقه می افزاید.از سوی دیگر، روحیه جامعه ایرانی به گونه ای است که شخصیت زن را در چارچوب خانواده می بیند؛ لذا با شکستن این کانون، شخصیت و هویت خانوادگی زن دستخوش اختلال می شود (ادیب، 1374).
احساس حقارت بیشتر توسط زنان در مسئله طلاق، به دوگانگی موقعیت اجتماعی و اقتصادی زن و مرد در جامعه ایرانی بازمی گردد (اورعی، 1376). در جامعه ایرانی، زنان مطلقه عمدتاً در تهیه مسکن و مکانی برای زندگی با مشکل روبرو هستند (فرجاد، 1372).در واقع، وضعیت پس از طلاق در جامعه ایرانی، روندی از محدودیت های گوناگون، طرد اجتماعی، اختلال در مناسبات اجتماعی، عدم ارتباط با محیط بیرونی، فقدان همدل و همراز و نداشتن محل زندگی مستقل می باشد. در چنین جامعه ای، طلاق شرایطی را ایجاد می کند که منجر به از دست دادن حمایت اجتماعی خانواده از فرد مطلقه، کاهش نفوذ اجتماعی وی و حتی گاهی تضعیف موقعیت ها و فرصت های اجتماعی فرد می شود؛ هرچند امروزه زنان مطلقه تحصیلات بالاتری داشته و می توانند شغلی داشته باشند؛ با این حال، همچنان احساسات منفی و فشارهای زیادی را متحمل می شوند که مجموع این عوامل منجر به کاهش سازگاری آنان می شود و پیامدهای عاطفی و روانی بسیاری را به آنان تحمیل می کند.
به نظر می رسد برخی پیامدهای طلاق در جامعه ی امروز ایران نه بر وضعیت جامعه غربی قابل انطباق است و نه بر جامعه ی سنتی. در جامعه ی غربی به دلیل آنکه طلاق، به لحاظ فرهنگی، امری پذیرفته شده است، فرزندان و همسران طلاق با فشار روانی کمتری مواجه می شوند. از سوی دیگر، به دلیل آنکه ازدواج مجدد زنان و مردان مطلقه امری رایج است، احتمال اینکه طلاق به تک زیستی و تنهایی زنان منجر شود، کاهش می یابد.
در جامعه سنتی نیز پیوندهای خویشاوندی قومی، ضمانتی برای برخی حمایت ها از زنان پس از طلاق فراهم می آورد که در جامعه ی کنونی چنین تضمین هایی فراهم نیست؛ در واقع در جامعه کنونی ایران واقعیت زندگی زنان مطلقه در زیر انبوهی از شعارهای حمایت از زنان و رویه ها و قوانین مشکل زا نادیده گرفته می شود (دهقان، 1380).
درخصوص پیامدهای طلاق عاطفی نیز بررسی ها نشان می دهد میزان و نوع فشارها و مشکلات روحی حاصل از طلاق عاطفی، در زندگی زنان متفاوت بوده است و در برخی خانواده ها پیامدهای شدیدتری تجربه شده داست. علاوه بر این، در مواردی پیامدها برای زن شدید و برای فرزندان خفیف بوده است و بالعکس در برخی موارد، پیامدها برای زن خفیف و برای فرزندان شدید بوده است (باستانی، 1390).
در تحقیق باستانی (1390) همه زنان شرکت کننده در پژوهش که طلاق عاطفی را تجربه کرده بودند با مشکلات عاطفی مختلف مواجه شده بودند. بی انگیزگی، بی حوصلگی، افسردگی و احساس حقارت از مشکلاتی بود که اکثریت قریب به اتفاق زنان مورد مطالعه از آن رنج می بردند.
به نظر می رسد سردی حاکم بر رابطه زن و شوهر درگیر در طلاق عاطفی، بی مهری، بیگانگی، کم شدن انرژی مثبت در خانواده، فاصله روحی و جسمی، بی علاقگی، مشکلات و تعارضات حل نشده و عدم رد و بدل شدن عواطف مثبت زمینه و بستری فراهم می کند که منجر به مشکلات سازگاری این زنان می شود.
یافته های تحقیق حاضر نشان می دهد چه زنان درگیر طلاق عاطفی باشند، چه طلاق رسمی تفاوتی در میزان سازگاری آنان در حوزه های مختلف خانوادگی، شغلی، تندرستی، اجتماعی و عاطفی وجود ندارد. این یافته ها حاکی از آن است که ادامه دادن به رابطه ی سرد و عاری از شور و اشتیاق و عواطف مثبت، صرفاً به دلایلی نظیر مشکلات اجتماعی یا وجود فرزندان یا عدم استقلال مالی به زنان درگیر در این نوع روابط آسیب زیادی وارد می کند و سازگاری آنان را به سطحی همتراز زنان مطلقه که خود آن ها نیز به دلیل درگیر شدن در مسائل و مشکلاتی که این نوع زنان در جامعه ایرانی با آن روبرو هستند، می رساند. این یافته ها با تحقیقاتی (نظیر کویی و همکاران، 1993) که نشان می دهند تعارضات و تنشهای زناشویی مخرب عمده ترین عوامل خطرساز برای آسیب های روانی و کارکرد نامطلوب است، همخوان می باشد.
5-4- تفسیر یافته های مربوط به سؤال دوم پژوهش
پرسش دوم پژوهش، بررسی تفاوت کودکان 12-10 ساله خانواده های درگیر طلاق عاطفی، طلاق رسمی را مدنظر دارد و به دنبال پاسخ به این سؤال است که زندگی در کدام نوع خانواده، پیامدهای منفی بیشتری برای کودکان به بار می رود. یافته های جدول 4-1 و 4-5 به وضوح نشان می دهد، کودکان ساکن در خانواده های درگیر در طلاق عاطفی افسردگی، استرس و پرخاشگری بیشتری تجربه می کنند. این تفاوت ها در متغیر پرخاشگری ( ) و استرس ( ) بارزتر بود تا متغیر افسردگی ( ).
جهت بررسی بیشتر تفاوتهای دو گروه در سازگاری فرزندانشان، فراونی و درصد شدت علائم افسردگی، اضطراب و استرس کودکان هر دو گروه بررسی شد که نشان داد 5/76 درصد از جمعیت کودکان خانواده های دچار طلاق عاطفی دچار اضطراب شدید تا بسیار شدید هستند؛ در حالیکه این رقم برای کودکان خانواده های طلاق رسمی 48 درصد می باشد. در متغیر استرس نیز همین الگو با وخامت بیشتری دیده می شود؛ بدین ترتیب که درحالی که هیچکدام از کودکان گروه طلاق رسمی استرس شدید یا بسیار شدید گزارش نکرده اند، 4/29 کودکان خانواده دچار طلاق عاطفی درگیر استرس شدید تا بسیار شدید هستند. در متغیر افسردگی این تفاوتها کمتر می باشد (1/41 درصد در مقابل 40 درصد).
این تبیین همسو با سایر تحقیقات انجام شده می باشد؛ به عنوان مثال نلسون و ایزرئیل (1379)عنوان کردند یکی از راههای عمده ای که ناسازگاری والدین با یکدیگر می تواند تاثیرات منفی روی کودک بگذارد، ارتباط ناکافی آنان با کودک است. با وجود این جدایی و ارتباط ناکافی الزاما موجب اختلال در رفتار نخواهد شد. رویدادهای خوشایند در محیط منزل، یا حضور گرم پدر یا مادر در خانه می تواند از پیامدهای منفی جدایی بکاهد. این مساله ضعف مهارتهای اجتماعی را برای کودک به همراه می آورد. ومی توان گفت که درگیری های والدین در طلاق عاطفی بیشتر موجب ناسازگاری کودک می شود تا خود جدایی و طلاق رسمی. در واقع جوی که در خانواده حاکم است اثر تعیین کننده ای بر سلامت روان کودک دارد و کودک در یک جو آرام سلامت روان بیشتری دارد هر چند بدون پدر یا مادر باشد.
ایزابلا(2001) در پژوهش خود به این نتیجه رسید که پیش از جدایی کامل پدر و مادر میزان اختلاف ها در درون خانواده به اوج خود می رسد. در خانواده هایی که اختلاف رفتاری در میان والدین شدید می شود میزان بزهکاری کودکان افزایش می یابد. در واقع به نظر می رسد که گسستگی عدم توافق مرافعه و پرخاشگری در کودکان این خانواده ها بیشتر از خانواده های آرام است.
سارا مک لین (2006) پژوهشگر آمریکایی در این مورد می گوید: علت مشکلات روحی فرزندان طلاق، جدایی والدین یا زندگی کردن آنها با یکی از والدین نیست، بلکه تشنج ها و درگیری های خانوادگی و اختلافات والدین پیش از جدا شدن، باعث بر هم خوردن آرامش ذهنی آنها می شود و به دنبال خود معضلات رفتاری را به همراه می آورد.
روزالیند بارنت (2006) پژوهشگر استرالیایی می گوید: فرزندان خانواده های پرتنش، مشکلات رفتاری بیشتری نسبت به فرزندان طلاق دارند، بنابراین اگر والدین به جای تلاش برای تداوم یک رابطه پر از درگیری و مشاجره اقدام به جدایی کنند و پس از جدایی یک رابطه سالم و مسالمت آمیز با همسر سابق خود که پدر یا مادر فرزندشان است برقرار سازند، خواهند توانست به سلامت روان فرزندشان کمک کنند و باعث ارتقای شخصیت او شوند .
جوزف هوپر (1991) پژوهشگر مسائل خانواده می گوید: زمانی بقای یک زندگی خانوادگی برای کودک مفید است که درگیری ها و مشکلات اعتقادی و سلیقه ای والدین محسوس نباشد، زیرا در غیر این صورت دوام یک زندگی نه تنها به سود کودک نیست بلکه باعث تشدید تشویش های ذهنی و مشکلات روحی او می شود .
این یافته ها حاکی از آن است که زندگی در جوّی که والدین به دلایلی به جز علاقه و میل باطنی با هم زیر یک سقف زندگی می کنند و به علت مشکلات واقعی یا ذهنی تاکنون اقدام به طلاق رسمی نکرده اند، آسیب بیشتری به فرزندان وارد می کند تا زندگی با والدینی که رسماً از یکدیگر جدا شده اند.
این یافته ها از آنجا معنی و واقعیت خاصی پیدا می کند که به این نکته توجه شود که بیشتر تحقیقات صورت گرفته در حوزه طلاق نشان می دهند اغلب کودکان و نوجوانان پس از طلاق والدین (به ویژه طی سال های اول پس از طلاق) با مشکلات روحی و رفتاری مختلفی نظیر اضطراب شدید، انزوا و گوشه گیری، پرخاشگری، افت تحصیلی و فرار از خانه روبه رو می شوند. یافته پژوهش حاضر در کنار این حقیقت تحقیقاتی مؤید آن است که زندگی با والدینی که دچار طلاق عاطفی شده اند، پیامدهای سهمگین تری دارد تا زندگی در شرایط طلاق رسمی.

مطلب مشابه :  مدلهای فرسودگی در ورزشکاران، فرسودگی و کمالگرایی، مهارتهای ارتباطی