سبک های تربیتی والدین

دانلود پایان نامه

مقدمه
پژوهش حاضر به منظور بررسی رابطه سبک های تربیتی والدین و مشکلات رفتاری و مشکلات رفتاری دانش آموزان انجام پذیرفت. در این فصل نتایج مربوط به هریک از فرضیه ابتدا ذکر شده و سپس در قسمت دوم در باره نتایج به دست آمده بحث و بررسی صورت گرفته است. در ادامه فصل به محدودیتهای تحقیق اشاره شده است و در پایان پیشنهادهایی برای مسئولین و محققین بعدی ارائه گردید.
5-1- نتیجه گیری و بحث و بررسی:
فرضیه 1: بین سبک فرزند پروری اقتدارگرایانه و مهارت های اجتماعی دانش آموزان رابطه وجود دارد.
نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل دادها نشان داد که: بین سبک فرزند پروری اقتدارگرایانه و مهارت های اجتماعی دانش آموزان رابطه معناداری وجود دارد. میتوان نتیجه گیری نمود که با افزایش سبک فرزند پروری اقتدارگرایانه والدین، مهارت های اجتماعی دانش آموزان افزایش می یابد. این نتایج با مطالعه ای که با هدف ارزیابی چارچوب نظری تئوری با مبریند، توسط لمبورن و همکاران (1991)، صورت گرفت و مشخص شد نوجوانانی که والدین خود را به عنوان اقتدار منطقی طبقه بندی کرده بودند، بالاترین نمره را در مقیاس کفایت اجتماعی و کم ترین نمره را در مقیاس اختلال روان شناختی و رفتاری کسب کردند، همسویی دارد یکی از عوامل بسیار مهم و اثر گذار بر رفتار فرد، خانواده است. محیط خانواده اولین و با دوام ترین عاملی است که در رشد شخصیت افراد تأثیر می نماید.کودک خصوصیاتی را از والدین خود به ارث می برد بدین طریق پدر و مادر زمینه ی رشد و پیشرفت فرزندان را فراهم می آورند نفوذ والدین بر فرزندان تنها محدود به جنبه های ارثی نیست، بلکه پدر و مادر، در آشنایی کودک به زندگی جمعی و فرهنگ جامعه نیز، نقش مؤثری را ایفا می کنند. موقعیت اجتماعی خانواده، وضع اقتصادی آن، افکار و عقاید، آداب و رسوم، ایده آل ها و آرزوهای والدین و سطح تربیت آنان در طرز رفتار کودکان نفوذ فراوان دارد. در مورد سبک فرزند پروری اقتدار گرایانه می توان گفت که: والدین این الگو، معمولا با فرزندان با مجبت هستند و با آن ها رابطه ی گرم و صمیمی دارند این والدین ضمن کنترل منطقی فرزندان شان از آنان توقع رفتار عادلانه و منطقی دارند هر چند اینگونه والدین به استقلال و تصمیمات فرزندان خود احترام می گذارند اما به طور کلی در مواضع خود محکم می ایستند و دلایل قاطع در مورد راهنمایی های خود ارائه می دهند این تلقین، کنترل از جانب و الدین با منضبط کردن کودکان از راه هدایت، و تشویق خود مختاری و استقلال کودک، کنترل «قاطع و اطمینان بخش» از جانب والدین خوانده می شود. این والدین در رفتار با کودک زورگو نبوده و در چهار چوب معینی آزادی قابل ملاحظه ای به کودکان خود می دهند، اما در مواردی محدودیت هایی بر آنان قائل می شوند و از فرزندان خود انتظار رفتار تکامل یافته دارند. با توجه به خصوصیاتی که برای والدین مقتدر در سبک فرزند پروری ذکر شد می توان گفت خانواده های که به این شیوه با فرزندان خود رفتار کنند فرزندان آن ها دارای مهارت اجتماعی بالا هستند.
فرضیه 2: بین سبک فرزند پروری اقتدارگرایانه و مشکلات رفتاری دانش آموزان رابطه وجود دارد.
نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل دادها نشان داد که: بین سبک فرزند پروری اقتدارگرایانه و مشکلات رفتاری دانش آموزان رابطه معناداری وجود دارد. بنابراین فرض وجود رابطه بین سبک فرزند پروری اقتدارگرایانه و مشکلات رفتاری دانش آموزان با بیش از 99 درصد اطمینان تأیید میشود. میتوان نتیجه گیری نمود که با افزایش سبک فرزند پروری اقتدارگرایانه والدین، مشکلات رفتاری دانش آموزان کاهش می یابد. و این نتایج با یافته های رحمتی و همکاران (1386) که نشان دادند میزان اختلالات روانی دختران نوجوان با توجه به شیوه های فرزند پروری والدین در دبیرستان های شهرستان جیرفت با هم تفاوت داد و والدینی که از شیوه فرزند پروری منطقی استفاده کرده اند دارای فرزندانی با اختلال روانی کمتر هستند همسویی دارد، سبک فرزند پروری مجموعه ای از نگرش های والدین نسبت به کودکان است که منجر به ایجاد جو هیجانی میشود که در آن جو رفتارهای والدین بروز می نماید. این رفتارها هم دربرگیرنده رفتارهای مشخص(رفتارهایی که در جهت هدف والدین است)، که از طریق آن رفتارها، والدین به وظایف والدینی شان عمل می کننند(اشاره به رفتارهای فرزند پروری دارد)، و هم رفتارهای غیر مرتبط با هدف های والدینی است که شامل ژست ها، تغییر در تن صدا یا بیان هیجان های غیر ارادی می باشد. در واقع فرزند پروری فعالیتی پیچیده و دربرگیرنده رفتارهای خاصی است که کودک را تحت تاثیر قرار می دهد. بنابراین اگر والدین از سبک فرزند پروری اقتدارگرایانه استفاده کنند فرزندانی با مشکلات رفتاری کمتر خواهند داشت.
فرضیه 3: بین سبک فرزند پروری مستبدانه و مهارت های اجتماعی دانش آموزان رابطه وجود دارد.
نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل دادها نشان داد که: بین سبک فرزند پروری مستبدانه و مهارت های اجتماعی دانش آموزان رابطه معناداری وجود دارد.، بنابراین فرض وجود رابطه بین سبک فرزند پروری مستبدانه و مهارت های اجتماعی دانش آموزان با بیش از 95 درصد اطمینان تأیید میشود میتوان نتیجه گیری نمود که با افزایش سبک فرزند پروری مستبدانه والدین، مهارت های اجتماعی دانش آموزان کاهش می یابد. این نتایج با یافته های مطالعهی لمبورن و همکاران (1991)، همسویی دارد. در مورد سبک فرزند پروری مستبدانه می توان گفت که: در این الگو والدین برای اعمال قدرت و انضباط اجباری تأکید می کنند. ماسن درباره ی والدین مستبد معتقد است، این والدین با فرزندان خود کمتر گرم و با محبت هستند، کودکان خود را بسیار کنترل می کنند و از قدرت شان استفاده می نمایند آن ها فرزندان خود را تشویق به مخالفت با قواعد و تصمیات خود نمی کنند. و کمتر با آنان گرم و مهربان هستند. والدین مستبد در مقابل دستوراتی که می دهند دلیل نمی آورند به نظر آنان فرزند باید از والدین اطاعت بی چون و چرا داشته باشد. ماسن در این باره می گوید: والدین مستبد بر خلاف والدین دمکرات لزومی نمی بیند که برای دستوراتی که می دهند، دلیل ارائه دهند به نظر آنان اطاعت بی چون و چرا یک فضیلت است. بعضی از والدین از روی خشم چنین روشی را در پیش می گیرند و بعضی دیگر نمی خواهند درد سر توضیح دادن و بحث و گفتگو را تقبل کنند. در اینگونه خانواده ها یک نفر حاکم است که اعمال و رفتار دیگران را کنترل می کند. این فرد غالباً پدر است و در بعضی از موارد مادر نیز ممکن است نقش یک دیکاتور را نیز در خانه اجرا کند. در چنین خانواده ای فقط دیکتاتور تصمیم می گیرد، هدف تعیین می کند، راه نشان می دهد و وظیفه ی افراد را مشخص می سازد، امور زندگی را ترتیب می دهد، همه باید مطابق با میل و دلخواه او رفتار کند. او فقط حق اظهار نظر دارد و دستورات او بدون چون وچرا باید از طرف دیگران به معرض اجراء درآید. در اینگونه خانواده ها فقط دیکتاتور استقلال عمل دارد. و ارزش کار دیگران بوسیله ی او تعیین می شود، آنچه خوب دانست، خوب است و آنچه او بد تلقی کرد بد است او در کارهای خصوصی اعضاء خانواده نیز دخالت می کند او می تواند از دیگران انتقاد کند ولی آنچه او انجام می دهد باید بدون چون و چرا مورد تأیید قرار گیرد. با توجه مطالب گفته شده می توان گفت اگر والدین بصورت دیکتاتوری و مستبدانه با فرزندان خود رفتار کنند مهارت های اجتماعی آن ها کمتر خواهد شد ودر برقراری روابط اجتماعی صحیح، موفق عمل نخواهند کرد.
فرضیه 4: بین سبک فرزند پروری مستبدانه و مشکلات رفتاری دانش آموزان رابطه وجود دارد.
نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل دادها از طریق آزمون همبستگی اسپیرمن نشان داد که: فرض وجود رابطه بین سبک فرزند پروری مستبدانه و مشکلات رفتاری دانش آموزان تأیید نمیشود. میتوان نتیجه گیری نمود که بین سبک فرزند پروری مستبدانه و مشکلات رفتاری دانش آموزان رابطه معنی داری وجود ندارد. این نتایج با یافته های رحمتی و همکاران (1386) که نشان داد در مقیاس های اضطراب، خصومت و تفکر پارانوئیدی تفاوتی در چهار شیوه فرزند پروری مشاهده نشد همسویی دارد. بنابراین می توان گفت سبک فرزند پروری مستبدانه زیاد بر روی مشکلات رفتاری فرزندان تاثیر ندارد.
فرضیه 5: بین سبک فرزند پروری سهل گیرانه و مهارت های اجتماعی دانش آموزان رابطه وجود دارد.
نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل دادها از طریق آزمون همبستگی اسپیرمن نشان داد که: فرض وجود رابطه بین سبک فرزند پروری سهل گیرانه و مهارت های اجتماعی دانش آموزان تأیید نمیشود. میتوان نتیجه گیری نمود که بین سبک فرزند پروری سهل گیرانه و مهارت های اجتماعی دانش آموزان رابطه معنی داری وجود ندارد. این نتایج با مطالعه ای که با هدف ارزیابی چارچوب نظری تئوری با مریند، توسط لمبورن و همکاران (1991)، صورت گرفت و مشخص شد نوجوانانی که والدین خود را به عنوان سهل گیر طبقه بندی کرده بودند، کمترین نمره را در مقیاس کفایت اجتماعی و بالاترین نمره را در مقیاس اختلال روان شناختی و رفتاری کسب کردند، همسویی ندارد. و این نا همسویی شاید به دلیل تفاوت جامعه آماری این دو تحقیق باشد.
فرضیه 6: بین سبک فرزند پروری سهل گیرانه و مشکلات رفتاری دانش آموزان رابطه وجود دارد.
نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل دادها از طریق آزمون همبستگی اسپیرمن نشان داد که: بین سبک فرزند پروری سهل گیرانه و مشکلات رفتاری دانش آموزان رابطه معناداری وجود دارد. بنابراین فرض وجود رابطه بین سبک فرزند پروری سهل گیرانه و مشکلات رفتاری دانش آموزان با بیش از 99 درصد اطمینان تأیید میشود. میتوان نتیجه گیری نمود که با افزایش سبک فرزند پروری سهل گیرانه والدین، مشکلات رفتاری دانش آموزان کمتر می شود. نتایج به دستآمده با یافته های یارمحمدیان و همکاران (1390)، ترکلادانی و همکاران (1387)، زرگر و همکارانش (1390)، مک فارلین و همکاران (1995)، و حسینی فرد(1381)، همسویی دارد. در مورد سبک فرزند پروری سهل گیرانه می توان گفت که: این والدین فرزندان خود را کنترل نمی کنند و از آنان توقعی ندارند و گرم و صمیمی هستند اینگونه والدین در خانه نظم و ترتیبی ندارند در تنبیه یا پاداش دادن به فرزندان خود چندان جدی نیستند از فرزندان خود انتظار رفتار عاقلانه ندارند. به کودکان خود آموزش استقلال و به خود متکی بودن نمی دهند. والدین سهل گیر در حد افراطی مساوات طلب هستند و اجازه می دهند فرزندان شان هر کاری را می خواهند انجام دهند. والدین سهل گیر فرزندان را به حال خویش می گذارند بدون اینکه سر مشقی از یک بزرگسال مسئول را برای آنان نشان دهند با توجه به آزادی زیادی که در اینگونه خانواده ها وجود دارد هر کسی به میل خود رفتار می کند و نوعی هرج و مرج در آن حاکم است. فرزندانی که والدین سهل گیر دارند از نظم و انضباط هیچ بهره ای نبرده اند، افرادی خود کامه و خود رأی هستند. در ارتباط با دیگران مشکل دارند، زیرا که به میل و توجه دیگران توجهی نداشته، تنها مسأله مورد توجه آن ها امیال و خواست های خودشان می باشد از قبول مسئولیت عاجز هستند و در زندگی اجتماعی و زندگی با دیگران مشکل دارند و اغلب در زندگی با شکست روبرو هستند. فرزندان اینگونه والدین بی بند و بار، لااُبالی، سهل انگار، خود خواه و بی هدف بوده و هیچ میزانی حاکم بر افکار و رفتار آنان نیست. با توجه مطالب گفته شده می توان گفت اگر والدین بصورت سهل گیرانه و آزادی بی قید و شرط با فرزندان خود رفتار کنند مشکلات رفتاری آن ها بیشتر خواهد شد و دچار مشکلات روانی زیادی می شوند. پس والدین با ید از آزاد گذاشتن بی حد فرزندان پرهیز کنند و به شیوه درست بر رفتار و اعمال آن ها مدیریت داشته باشند.
فرضیه 7: مهارت های اجتماعی دانش آموزان با توجه به جنسیت آن ها تفاوت دارد.
نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل دادها از طریق آزمون t مستقل نشان داد که: p مقدار محاسبه شده که برابر 001/0 و از سطح معنی داری 05/0= کوچکتر می باشد در نتیجه فرض صفر رد می شود پس از نظر آماری تفاوت معنا داری بین دو گروه مشاهده شده است؛ و میزان مهارت های اجتماعی دانش آموزان پسر بیشتر از دانش آموزان دختر بوده است این نتایج با یافته های امیری(1386)، که نشان داد مهارت های اجتماعی پسران بالاتر از دختران است، همسویی دارد، بر این اساس می توان گفت که پسرا بهتر از دختران می توانند در برقرار روابط اجتماعی و ابراز وجود در اجتماع موفق تر عمل کنند و این امر شاید به دلیل فرهنگ حاکم بر اجتماع ما که به حضور پسران بیش از دختران در سطح جامعه اهمیت می دهد.
فرضیه 8: مشکلات رفتاری دانش آموزان با توجه به جنسیت آن ها تفاوت دارد.
نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل دادها از طریق آزمون t مستقل نشان داد که: p مقدار محاسبه شده که برابر 018/0 و از سطح معنی داری 05/0= کوچکتر می باشد در نتیجه فرض صفر رد می شود پس از نظر آماری تفاوت معنا داری بین دو گروه مشاهده شده است؛ و میزان مشکلات رفتاری دانش آموزان دختر بیشتر از دانش آموزان پسر بوده است. این نتایج با یافته های زرگر و همکارانش (1390) و ابوالقاسمی و همکاران (1389)، که نشان دادند مشکلات رفتاری در بین دختران بیش از پسران دیده می شود همسویی دارد، که یکی از علت های آن می تواند سبک فرزند پروری نادرست والدین باشد بر این اساس می توان گفت که دختران بیش از پسران تحت تاثیر برخورد ها و رفتار والدین قرار می گیرد و سبک تربیتی نادرست ممکن است آسیب های زیان باری را به فرزندان دختر وارد کند.
5-2- محدودیت های تحقیق
– ابزار بکار رفته پرسشنامه بود و والدین ممکن است به دلایل مختلف واقعیت ها را در مورد خود و خانواده ای شان منعکس نکنند برای رفع این کمبود بهتر بود از مصاحبه و مشاهد یا سایر موارد در صورت امکان استفاده شود که بدلیل محدودیت های زمانی، منابع و امکانات این امر میسر نشد.

مطلب مشابه :  واجب الوجود