سبک های فرزند پروری، رفتارهای ضد اجتماعی، کودکان پیش دبستانی

دانلود پایان نامه

همچنین شواهدی وجود دارد که در خانواده ها ی منسجم تر، کودکان از تعامل مثبت تر با والدین و مشکلات عاطفی و سازگاری کمتری برخوردارند (فلدمن و ماساله ، 2010). مطالعات نشان داده اند که چگونه سازگاری زناشویی و کیفیت رابطه والدین و فرزندان، عملکرد فرزندان را تحت تاثیر قرار می دهد (دیوس و کامینگر، 1997). شایگتو و همکاران (2014) به این نتیجه دست یافتند که چگونه ویژگی های خانواده (به عنوان مثال، انسجام خانواده و سازگاری زناشویی) و ویژگی های خلق و خویی فرزندان در دوران کودکی (13 ماهگی)، سازگاری رفتار کودک و تعامل مثبت با والدین را در سالهای بعدی پیش بینی می کند.
آنها در این مطالعه نشان دادند که انسجام خانواده با تعامل مثبت رفتار کودک با والدین و سازگاری رفتاری کودک، رابطه مثبتی را نشان می دهد. به عبارت دیگر هنگامی که در خانواده، یک حس قوی از نزدیکی و ارتباط عاطفی بالا در طول دوره نوزادی وجود داشته باشد، کودکان در سالهای بعدی زندگی نسبت به والدین خود مثبت تر و با محبت تر رفتار می کنند و بالعکس، انسجام کم خانوادگی، رابطه ای منفی با سازگاری رفتاری کودکان را نشان می دهد. همچنین سازگاری زناشویی، به طور مستقیم رفتار کودک با پدر را پیش بینی می کند (حتی کودکانی با خلق و خوی دشوار)، در حالی که ترکیبی از انسجام خانواده کم، سازگاری زناشویی کم و خلق و خوی دشوار کودک، رفتار کودک با مادر را پیش بینی می کند.در این تحقیق مشخص شد که عدم انسجام خانوادگی و سازگاری زناشویی و خلق و خوی دشوار کودکان به عنوان عوامل خطر آفرین برای پیش بینی سازگاری رفتاری کودکان در سالهای بعدی زندگی به شمار می روند.
این یافته ها از تحقیقاتی حمایت می کند که خلق و خوی دشوار را به عنوان یک عامل آسیب پذیری بیان کرده اند (بلسکی و همکاران، 2007؛ رویس من و همکاران، 2012). به ویژه زمانی که کودکان با خلق و خوی دشوار در معرض خطر مشکلات سازگاری و دیگر عوامل خطر ساز مانند سازگاری زناشویی کم و یا تعارض خانواده قرار می گیرند و بر عکس، سازگاری زناشویی بالا، و سطح انسجام خانوادگی بالا هر دو می توانند به عنوان یک سپر، از کودکانی با مشکلات خلق و خویی، در برابر خطر محافظت کنند.
تحقیقاتی که توسط کارمن و همکاران (2010) در رابطه با مزاج و نوع رفتار والدین و مشکلات رفتاری کودکان انجام شد، نشان داده است که ویژگی های مزاجی متفاوت، پیش بینی کننده مشکلات درونی و بیرونی است. به علاوه، نتایج نشان می دهد که نوع رفتار والدین تعدیل کننده رابطه بین مزاج و مشکلات رفتاری است، به ویژه کنترل مثبت پدر، رابطه بین مشکلات بیرونی و تکانشی بودن را کم می کند. در عوض کنترل منفی مادر و پدر تقویت کننده رابطه بین ترس و مشکلات درونی است. تکانشی بودن و حساسیت، رابطه ای منفی با مشکلات بیرونی دارد، شواهدی نشان می دهد بین ترس ناشی از ویژگی مزاجی و مشکلات درونی رابطه وجود دارد.
استرس ناشی از ترس ممکن است بعداً رابطه بین ترس و مشکلات درونی را توضیح دهد. غمگینی هم فرض شده است که مشکلات درونی را پیش بینی می کند، پس به طور کلی بین مزاج و مشکلات درونی رابطه وجود دارد و این رابطه در طول سالهای بعدی بیشتر نمایان می شود.والدین هم به عنوان کاهنده و هم به عنوان میانجی در بروز مشکلات نقش دارند. کودکانی با مزاج سخت که در خانواده بهنجار زندگی می کنند نسبت به کودکانی که مزاج سخت دارند ولی در خانواده نابهنجار زندگی می کنند احتمال بروز مشکلات بیرونی در آنها کمتر است (کارمن و همکاران، 2010).
به علاوه وقتی که والدین به صورت کنترل منفی مداخله می کنند احتمال بروز ناسازگاری کودکان بیشتر می شود. در نتیجه نوع خاصی از مزاج مستعد برای بروز مشکلات رفتاری به وجودمی آید به خصوص در بعضی از زمینه ها که به عنوان محیطهای آسیب پذیر فرض شده اند (کارمن و همکاران، 2010). نتایج تحقیقات اخیر حاکی از آن است که کنترل روانی والدین بر مشکلات دوران کودکی نظیر پرخاشگری مؤثر است.
مطالعات انجام شده اثر زیانبار کنترل روانی والدین بر سازگاری کودکان (سونیس و وانستین کیست ، 2010)، همچنین اثرات کنترل روانی والدین بر پرخاشگری فیزیکی و رابطه ای کودکان 6 تا 12 ساله (کاپنز، گریتنز ، آنقنا و میچلز ، 2009)، ناراحتی های عاطفی (نلسون و کوان ، 2009) و مشکلات رفتاری را در مدارس ابتدایی گزارش کرده اند.
در مطالعه ای که توسط استون و همکاران (2013) با هدف بررسی کنترل روانی والدین و برخی از ابعاد والدینی (پاسخگو بودن و کنترل رفتاری) و اثر آنها بر مشکلات برونی دوران کودکی (مثل تکانشگری، پرخاشگری و نافرمانی) و مشکلات درونی دوران کودکی (مثل افسردگی، اضطراب، فقدان لذت) در 298 کودک (دختر و پسر) دبستانی انجام شد. نتایج نشان داد که کنترل روانی والدین با مشکلات درونی و برونی دوران کودکی بطور قابل توجهی مرتبط بود. متغیر والدینی (کنترل رفتاری) با مشکلات درونی مرتبط نبود ولی به طور منفی با مشکلات برونی دوران کودکی ارتباط داشت. شواهد نشان داد که دیگر متغیر والدینی (پاسخگو بودن ) هیچ ارتباط معناداری با مشکلات درونی و برونی دوران کودکی نداشت. البته در این مطالعه اثر کنترل روانی والدین بر پسران با مشکلات برونی و در دختران بیشتر با مشکلات درونی مرتبط بود.
در تحقیقاتی دیگر کنترل روانی ماد،ر بر پیشرفت تحصیلی و مشکلات رفتاری درونی و برونی دوران کودکی ارتباط مثبتی را نشان داد (آنولا و نورمی ، 2005) و در نهایت اینکه کنترل روانی والدین به طور قوی با مشکلات درونی دوران نوجوانی مرتبط است (سونیس و وان ستین کیت، 2010). تحقیقی که توسط دیوید و همکاران (2013) مبنی بر تاثیر کنترل روانی والدین بر رفتارهای پرخاشگرانه ی رابطه ای و جسمی کودکان پیش دبستانی صورت گرفت حاکی از آن بود که کنترل روانی والدین بطور قابل توجهی با رفتارهای پرخاشگرانه دوران کودکی مرتبط است.
در تحقیقی دیگر توسط اکسینر و بایدر (2014)، با هدف بررسی اثرات کنترل مادر (رفتاری، فیزیکی و روانی) و گرمی مادر بر رفتارهای برونی کودکان در ترکیه انجام شد، نتایج نشان داد که اعمال کنترل مادر (رفتاری ، فیزیکی و روانی) بطور همزمان با رفتارهای برونی کودکان ارتباط U شکل را بوجود می آورد. این یافته ها نشان می دهد که وقتی مادران از یک سطح بهینه و مطلوب کنترل رفتاری استفاده می کنند کودکان پایین ترین سطح مشکلات رفتاری را بروز می دهند. گرمی مادر در این تحقیق نقش تعدیل کننده را بازی می کند؛ یعنی گرمی و پشتیبانی مادر مانند یک حائل اثرات منفی کنترل روانی و رفتاری را تعدیل می کند.
البته شواهدی وجود دارد که گرمی مادر با حضور سطح بالایی از کنترل والدین با کاهش کلی سطح رفتارهای برونی کودکان (بلسکی و همکاران، 2007) و حتی کنترل رفتاری ناچیز والدین با مشکلات رفتاری برونی، مشکلاتی در خود تنظیمی و شایستگی پایین تر کودکان (بامرنید، اوانز و لازلر ، 2010) و کنترل فیزیکی والدین با رفتار پرخاشگرانه، عدم خود تنظیمی رفتار کودک و اجبار به نمایش رفتار مطلوب همراه است و همین رفتارهای برون سازی شده در کودکی پیش بینی کننده مشکلاتی در روابط با همسالان، خانواده و مشکلات رفتاری در نوجوانی (مثل سوء مصرف مواد، ترک تحصیل و بزهکاری) می شود (جوسمیت و همکاران، 2008). به هر حال کنترل غیر اصولی والدین اثرات منفی زیادی بر کودکان به جا می گذارد (لنسفورد و همکاران، 2010). زمانی که کودکان سطح بالایی از کنترل والدین را تجربه می کنند آن را به عنوان طرد والدین درک کرده و در اینصورت درک کنترل والدین مانند طرد والدین نتایج منفی و زیانباری را باعث می شود (پاتنیک و همکاران ، 2012).
طرد کودک توسط والدین بر ادراک او از خود و دیگران تأثیر گذاشته و مانع برقراری یک رابطه مؤثر با دیگران می گردد. در تحقیقی که توسط روهنر و پارمار (2010)، به منظور بررسی رابطه درک و پذیرش والدین و درک و پذیرش معلم با سازگاری روانی، پیشرفت تحصیلی و رفتارهای مدرسه ای در جوانانی که در حال رفتن به مدرسه (پسران و دختران)، در شش کشور جهان که دارای فرهنگ های متقابلی بودند انجام شد، نتایج نشان داد که جنسیت و تنوع فرهنگی اجتماعی، به طور قابل توجهی با درک و پذیرش معلم و والدین و هر سه متغیر مورد مطالعه (سازگاری روانی، پیشرفت تحصیلی و رفتارهای مدرسه ای) در ارتباط بود. البته تحقیقات بیشتری برای کمک به روشن شدن این موضوع که چرا تنوع فرهنگی چنین تاثیر زیادی را دارد، باید انجام شود و درک پذیرش والدین و معلم در شش کشور مورد مطالعه رابطه معناداری با سازگاری روانی، پیشرفت تحصیلی و رفتارهای مدرسه ای جوانان (دختران و پسران) نشان داد. به ویژه رفتارهای مدرسه ای و پیشرفت تحصیلی را مورد پیش بینی قرار می داد، با این حال با توجه به تئوری نظریه طرد-پذیرش والدین، متغیرهای پیش بینی کننده (درک و پذیرش والدین و معلم) در سازگاری روانی جوانان (دختران و پسران) با ثبات ترند.
در یک بررسی فرا تحلیلی، توسط روهنروخالقی (2012)، با هدف بررسی درک و پذیرش والدین و سازگاریهای روانی دوران کودکی و بزرگسالی که در پنج قاره (22 کشور جهان) صورت گرفت، نتایج نشان داد روابط قوی میان درک و پذیرش والدین و سازگاریهای روانی در بزرگسالی در سراسر فرهنگ ها وجود دارد. همچنین شواهد نشان داد که درک و پذیرش مادر با سازگاری روانی کودکان و بزرگسالان در سراسر فرهنگ ها مرتبط است، ولی ارتباط بین درک و پذیرش پدر و سازگاری روانی بزرگسالی وجود نداشت. اما درک و پذیرش پدر با سازگاری روانی کودکان به طور قابل توجهی قوی تر از سازگاری روانی کودکان و پذیرش مادر بود. تحقیقات گذشته هم حمایتی است از این که طرد و پذیرش والدین با سازگاری روانی کودکان در دوران کودکی و بزرگسالی مرتبط است (روهنر و خالقی،2002، 2008، 2010).
در تحقیقی که توسط جولی و آندر (2011) با هدف مقایسه سطوح طرد-پذیرش والدین، روابط همسالان و مشکلات درونی و برونی دوران کودکی در بین کودکان 5 تا 6 ساله که با والدینشان زندگی می کردند در ترکیه انجام گرفت، نتایج نشان داد که سطح طرد-پذیرش مادر پیش بینی کننده قوی رفتارهای موافق اجتماع، پرخاشگرانه، قربانی شدن و بیش فعالی در کودکان بود، ولی بین سطح طرد-پذیرش پدر و رفتارهای پرخاشگرانه، ضد اجتماعی، طرد، قربانی شدن، بیش فعالی، ترس و اضطراب رابطه ی معناداری یافت نشد. همچنین بین طرد-پذیرش هر دو (پدر و مادر) با رفتارهای پرخاشگرانه، طرد، بیش فعالی، حواسپرتی و قربانی شدن رابطه معنادار وجود داشت، به علاوه، طرد-پذیرش مادر بر روابط با همسالان موثرتر از طرد-پذیرش پدر با روابط همسالان بود و طرد-پذیرش هر دو (پدر و مادر) اثرات منفی بر روابط با همسالان و رشد اجتماعی کودکان را نشان داد.
در این تحقیق این واقعیت وجود دارد که میزان طرد-پذیرش مادر وطرد-پذیرش پدر، به تنهایی و با هم هیچ تأثیری بر رفتارهای ضد اجتماعی، ترس و اضطراب را در این گروه از کودکان نشان نداد و طرد-پذیرش مادر بر رفتار کودکان موثرتر از طرد-پذیرش پدر است. شاید به این دلیل که مادران زمان بیشتری را با فرزندان می گذرانند و مادران در مراقبت از فرزندان مسئولیت بیشتری را بر عهده دارند، پس رفتار فرزندان بیشتر تحت تاثیر نگرش ها و رفتارهای مادران است.
همچنین روهنر و خالقی (2012) بیان کرده اند که ادراک طرد-پذیرش والدین در دوران کودکی با ویژگی های شخصیتی (اعتماد به نفس، بی ثباتی عاطفی، عدم پاسخ عاطفی خودکار آمدی، وابستگی، خصومت، پرخاشگری و جهان بینی منفی) رابطه دارد. کودکانی که از طرف والدین خود پذیرفته می شوند، به احتمال زیاد رفتارهایی نظیر خصومت و پرخاشگری کمتر، اعتماد به نفس بالاتر، خودکفایی مثبت تر، ثبات عاطفی بیشتر، پاسخگویی هیجانی بیشتر و جهان بینی مثبت تری بروز می دهند و وقتی از طرف والدین طرد می شوند، رفتارهای نظیر اعتماد به نفس کمتر، وابستگی بیشتر، بی ثباتی عاطفی، احساس بی کفایتی، عدم پاسخ های عاطفی و جهان بینی منفی تری را نشان می دهند.
کروسر و همکاران (2009) علل پرخاشگری را در میان 629 دانش آموز دختر بررسی کردند و به این نتیجه دست یافتند که پرخاشگری با ویژگی های شخصیتی افراد رابطه ی مثبت دارد. رفتار پرخاشگرانه در بین افراد عجول، زودرنج، سلطه گر و رقابت طلب بیشتر دیده می شود. در تحقییاتی، سبک دلبستگی با رفتار پرخاشگرانه مورد بررسی قرار گرفته است و نتایج به دست آمده، نشان دهنده ی همبستگی مثبت بین سبک دلبستگی نا ایمن و پرخاشگری فیزیکی کودکان است.در تحقیقات گذشته شواهدی مبنی بر وابستگی بین سبک دلبستگی ناایمن و ارتباط والد-کودک وجود داردو به طور مشخص تر، ارتباطات ضعیف والد با کودک و به تبعیت از آن، دلبستگی نا ایمن در کودک باعث اثرات عاطفی منفی و رفتارهای پرخاشگرانه در کودک می شود ( لوهر ،نیگلاس و فریج ، 2004). تعدادی از محققان، کشف ارتباطات بین سبک دلبستگی و پرخاشگری مرتبط با آن را در دوره های مختلف رشدی آغاز کردند و این رابطه را به اثبات رساندند (کاساس و همکاران، 2006).
مادرانی که با کودکانشان روابط گرم و صمیمانه دارند و نسبت به کودکانشان پاسخگو و متعهد هستند، دارای کودکانی که با مولفه های اجتماعی بیشتری هستند، همچنین این کودکان رفتارهای تهاجمی کمتری با همسن و سالان خود دارند. توماس و چس (1977) نشان دادند که ترکیب نامتناسب بین تقاضاهای محیط و نیازهای کودک باعث به وجود آمدن مشکلات رفتاری می شود. این مشکلات رفتاری بیشتر مواقعی اتفاق می افتد که کودک باید با محیطی که برایش مناسب نیست مقابله کند.
تعدادی از مطالعات ارتباط بین رفتار مادر (بحث و گفتگو و همدلی) و جنبه های مختلف رفتار کودکان (مثل پرخاشگری) را مورد بررسی قرار دادند. گارنر و دانسمور (2011)، در مطالعه ای نشان دادند که ویژگیهای خلق و خویی کودکان (مهار توجه و شدت احساسات منفی) و رفتار مادران (فاقد همدلی و گفتگو) با رفتار پرخاشگرانه کودکان نوپا مرتبط است. همچنین بلسکیو پلاس (2011، 2010) طبق تحقیقات انجام شده نشان دادند که خلق و خوی کودکان و کیفیت مراقبین (نوع و مقدار مراقبت، حساسیت و تعامل با مادر) با مشکلات برونی دوران نوجوانی مرتبط است.در تحقیقی که توسط لوهر و همکاران (2004) انجام شد، تأثیر مزاج را به عنوان یک عامل پر خطر بر روی ناراحتی های هیجانی بررسی کردند. تاثیر مستقیم مزاج بر آسیب شناسی روانی به دو شیوه اتفاق می افتد.اول اینکه ابزار شدید ویژگی های مزاجی ممکن است با علائم ناراحتی های روانشناختی همپوشی داشته باشد (کاسپی ، هنری ، مک گی ، مفیتی و سلیوا ، 1995).
به عنوان مثال هیجانات منفی مثل ترس، غمگینی و بی قراری به تنهایی بیماری محسوب نمی شود، اما ممکن است به عنوان علائم بروز اختلال محسوب شوند؛ دوم اینکه هیجانها با توجه انتخابی به محرکها و محیط و پردازش اطلاعات سوگیری شده از محیط و حافظه هدایت می شوند. (لوهروهمکاران، 2004 ). واچ (1992) بیان کرد در حال حاضر توافق عموم روان شناسان بر آن است که مسائل و مشکلات رفتاری در اثر تقابل بین ویژگی های مزاجی فردی و محیط به وجود می آید. توماس و چس (1997) به این نتیجه رسیدند که بین مزاج کودک و انتظارات خانه و کودک رابطه وجود دارد. مزاج به عنوان یک ساختمان اصلی، به شعاع عریضی از ویژگی های رفتاری عمومی بر می گردد که به نظر می رسد ریشه های زیست شناختی دارد. این تحقیق نشان می دهد که ویژگی های مزاج می تواند باعث به وجود آمدن خلق متفاوت در کودکان شود (به نقل از یزد خواستی، 1389).
در تحقیقی طولی در یک دوره پنج ساله، توسط لی (2014) با هدف تاثیر ویژگیهای خلق و خویی (خشم/ سرخوردگی و تنظیم احساسات)، و متغیرهای والدینی (رفتار خشن پدر و مادر و نظارت والدین)، بر رفتار پرخاشگری فیزیکی نوجوانان کره جنوبی انجام شد، نتایج نشان داد که افزایش رشد خطی پرخاشگری در طول دوره اوایل نوجوانی وجود دارد، ولی سطح اولیه و نرخ تغییرات پرخاشگری در میان افراد متفاوت است. همچنین نتایج حاکی از آن بود که ویژگی های خلق و خویی (خشم /سرخوردگی) با سطح اولیه پرخاشگری فیزیکی و میزان تغییرات پرخاشگری اوایل نوجوانی رابطه مثبت داشت . این نتایج با تحقیقات انجام شده قبلی که حاکی از ارتباط مثبت میان ویژگهای خلق و خویی ( خشم / سرخوردگی ) و رفتار پرخاشگرانه نوجوانان بوده مرتبط است ( ویتارو و همکاران،2002؛ رین ، مدنیک ، ونابلز ، رینولدس وفارینگتون ، 1998 )، ولی ویژگی مزاجی (تنظیم احساسات) با سطح اولیه رفتار پرخاشگرانه فیزیکی و میزان تغییرات پرخاشگری رابطه ی منفی را نشان داد. همچنین متغیرهای والدینی(رفتار خشن پدر و مادر و نظارت والدین)با سطح اولیه پرخاشگری فیزیکی و میزان تغییرات پرخاشگری در اوایل نوجوانی رابطه ای منفی داشت.
هنگامی که نتایج این تحقیق با مطالعات قبلی انجام شده در کشورهای غربی مقایسه شد، یافته ها نشان داد که رشد خطی پرخاشگری در اوایل نوجوانی در تمام فرهنگ ها جهانی است، ولی تفاوت های فردی در مسیر رشد وجود دارد (لوبر وهای، 1997؛ فارل و همکاران، 2005)، ولی از نظر تاثیر متغیرهای والدینی (خشونت و نظارت والدین)، در جوامع غربی، این متغیرها طبق تحقیقات گزارش شده بر رفتار پرخاشگرانه نوجوانی تاثیر گذارند (ویتارو و همکاران، 2006؛ واتسون و همکاران، 2004). بنابراین می توان گفت اثر رفتارها و متغیرهای والدینی بر رفتار پرخاشگرانه اوایل نوجوانی در فرهنگ های مختلف متفاوت است و خاص فرهنگ هر کشور می باشد ( سو و کیم، 2010). در مطالعه ای که توسط لی ، ژو ، ایزنبرگ و وانگ (2012)، با هدف بررسی رابطه دو طرفه بین ویژگی های خلق و خوی کودکان (خشم / سرخوردگی و تلاش برای کنترل) و سبک های فرزند پروری (مستبدانه و مقتدرانه)در یک نمونه کودکان دوره ابتدایی در کشور چین انجام شد، دو فرضیه مورد بررسی قرار گرفت:
1. آیا خلق و خوی کودکان (خشم / سرخوردگی وتلاش برای کنترل)، سبک های فرزند پروری (مستبدانه و مقتدرانه) را پیش بینی می کند؟

مطلب مشابه :  عادت‌های مطالعه، عادت‌های خواندن، علامه طباطبایی