شفیعی کدکنی

دانلود پایان نامه

ای از خط تو زنگ بر آیینه ی شاهی
تو شاهی و پیش تو شهان جمله سپاهی
(کمال، 1375: 404)
قافیه های مشترک: سیاهی، گواهی، خواهی، شاهی.
3-3-ردیف های مشترک
ردیف نیز یکی از عناصر موسیقایی شعر است که با تکرار یکسان آن در پایان مصراع ها نوع خاصی از توازن در شعر بوجود می آید. این مقوله ی موسیقایی در شعر کلاسیک بویژه در غزل نقش بسزایی دارد دکتر شفیعی کدکنی در کتاب موسیقی شعر در مورد اهمیت ردیف در غزل چنین می گوید: :«اگر به ترتیب اهمیت موضوع را بررسی کنیم باید از غزل شروع کنیم، زیرا در حقیقت ردیف جزء شخصیت غزل است غزل موفقی که ردیف نداشته باشد کم داریم و اگر گاهی شاعران بزرگ خواسته اند غزل بی ردیف بگویند موسیقی ردیف را از رهگذری دیگر در شعر ایجاد کرده اند چنان که سعدی در این غزل
بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
قافیه را به صورت اعنات یا لزوم مالایلزم آورده و در حقیقت نوعی از ردیف را در آن ایجاد کرده است.» (شفیعی کدکنی، 1358: 126)« در بررسی انجام شده بر روی غزل های سعدی (ششصد و سی و هفت غزل به اهتمام فروغی) تقریباً 45% مردف اند و از این غزل های دارای ردیف 79% دارای ردیف فعلی هستند.» (شجاعی، 1390: 123) در میان غزل های کمال الدین خجندی (هزار و پنجاه و سه غزل به اهتمام دولت آبادی) 64% مردف اند و از این غزل های دارای ردیف 73% دارای ردیف فعلی می باشد. از این مقایسه مشخص می شود که کمال در غزل های خود بیش از سعدی از ردیف استفاده کرده است.. در این مقایسه هم چنین مشخص شد که کمال به نسبت ردیف های دشوارتر و طولانی تری در غزل های خود به کار برده است ردیف هایی که گاه یک جمله کامل است. دشواری ردیف از خصوصیات بارز شعر کمال است امّا، سعدی از ردیف های ساده تر استفاده کرده به جز چند مورد ردیف دشوار و طولانی ندارد.
سعدی در انتخاب ردیف همواره به علّت وجودی ردیف (این حاصل ذوق و قریحه ی شگرف موسیقیایی قوم ایرانی) توجه دارد، یعنی به این که ردیف باید هم به شعر وحدت و یکپارچگی بیشتری ببخشد و هم بر موسیقی و گوش نوازی آن بیفزاید. او راز ردیف و نقش ظریف و مهم آن در شعر را بخوبی دریافته است. ردیف سعدی معمولاً متشکل است از حرف را ضمایر منفصل و متصل مثل من، تو، ت، ش و غیره و اسم هایی چون دوست و یار فعل های کوتاه از قبیل است و هست، باشد، نمی باشد، نیست، گشت، رفت ، افتاد، اوفتد، شود، نمی شود، دارد، می برد، آورد، گیرد، رسید، برآمد، آید، شدم، دارم، ندارم، آیی، کردی، دیدمی و امثال این ها جالب توجه است که سعدی حتی در ردیف غزلش کمتر فعل مرکب می آورد و نهایتاً به فعل های پیشوندی مثل برخیزی، برآمد، در نمی گنجد و غیره بسنده می کند. (حمیدیان، 1382: 91و90)
کمال علاوه بر استفاده از ردیف های فعلی ساده مانند: است، هست، نیست، رفت، شد، بود، کشت، برد و… از فعل های پیشوندی همچون: در نیافت، در افتاد، در نمی گنجد، برگیرند، برآید از فعل های مرکب همچون نتوان یافت، نمی توان کرد، خواهم رفت، گفتن می توان، گفتن نتوان و… نیز استفاده کرده است. ردیف های دشوار سعدی که تعداد آن انگشت شمار است عبارتند از: «ما نیز هم بد نیستیم»، «ای دوست دست گیر»، «از دست رفت» ام‍ّا کمال تعداد زیادی ردیف دشوار در غزل های خود به کار برده مانند «تو مرا ساخت»، «ما دانیم و دوست»، «دوست، الله دوست»، «کاکل مشکین دوست»، «گویم که کیست»، «اگر باشد عجب باشد»، «باری چه می گوید»، «ناگه ناگه»، «گفت ترا چه»، «گفتم به چشم» و،…در ردیف های اسمی کمال مانند سعدی از ردیف های دشوار استفاده کرده است. از ردیف هایی چون: آفتاب، سفید، گستاخ، چراغ، بسیار، دوست (کمال 4 بار و سعدی 9 بار این واژه را به عنوان ردیف به کار برده اند) مبتلا، امشب، غریب، هیچ، هنوز، لطف، لطیف اگرچه این کلمات دشوار شاعر را در تنگنا قرار می دهد امّا، کمال با استادی و مهارت تمام از این تنگناها بیرون آمده است. در این قسمت مطلع چند نمونه از غزل های هم ردیف هر دو شاعر آورده می شود و سپس برای جلوگیری از اطناب کلام ردیف های مشترکی که تاکنون به آن ها اشاره نشده است ذکر می شود:
ز حد گذشت جدایی میان ما ای دوست
بیا بیا که غلام توام بیا ای دوست
(سعدی، 1379: 397)
نیست غیر از تو دستگیر ای دوست
دست افتادگان بگیر ای دوست
(کمال، 1375: 79)
گرم قبول کنی ور برانی از در خویش
نگردم از تو وگر خود فدا کنم سر خویش
(سعدی، 1379: 482)
ما به فریاد آمدیم از ناله ی شب های خویش
پرسشی می کن ز رنجوران شب پیمای خویش
(کمال، 1375: 247)
گواهی امین است بر درد من
سرشک روان بر رخ زرد من

مطلب مشابه :  مشارکت ، خدمت،