شورای همکاری خلیج فارس

دانلود پایان نامه

از نظر ونت هویتها، منافع و نهادها همگی ناشی از فرآیندهای اجتماعی متعاملیاند که ما برای سمت دادن به رفتار خود بر آنها تکیه میکنیم اما از قبل داده شده و مسلم پنداشته شده نیستند و از طریق تعامل اجتماعی میان هویتها شکل میگیرند. خود هویتها نیز از تعامل با سایر هویتها و نهادهای جمعی اجتماعی قوام مییابند. بنابراین، آنارشی و خودیاری یا احساس تهدید و… قبل از تعامل دولتها معنا ندارند. تنها پس از تعامل است که میتوان از همکاری یا تعارض صحبت کرد. در واقع این دولتها هستند که” سرشت آنارشی بینالمللی” را تعیین میکنند. اما آنچه دولتها انجام می دهند وابسته به این است که هویتها و منافع آنها چیستند و هویتها و منافع نیز تغییر میکنند. این تغییر هویت هم به دولتها و هم به هویت نظام بینالملل مربوط میشود. در نتیجه، آنچه اهمیت مییابد این است که هویت ها و منافع چگونه ساخته می شوند. برای فهم هویتها و هنجارها نیز بررسی معانی بیناذهنی لازم است(مشیرزاده، 1391: 351-349).
منافع ملی بر اساس مهمترین ارزشهای یک کشور تعریف میشود. البته از یک نگاه سازهانگارانه بی تردید خود منافع نیز برساختههای اجتماعی هستند. ما در اینجا به پذیرش برساختگی منافع اما با مفروض قرار دادن منافع ملی به عنوان آنچه به طور سنتی همه دولتها به هر حال مدعی تأمین آن هستند، تعریف حداقلی از منافع ملی را نقطه عزیمت خود قرار میدهیم. جکسن و سورنسن بر آنند که حداقل پنج ارزش اجتماعی وجود دارد که تأمین آنها از دولتها انتظار میرود. این ارزشها عبارتند از: امنیت، آزادی، نظم، عدالت و رفاه. این ارزشها از چنان اهمیتی برخوردارند که دولتها در جهان مدرن موظف به تأمین و تضمین آنها هستند (هادیان،1384: 944-930).
2-2- تحلیل سیاست خارجی از چشمانداز سازهانگاری
سازهانگاری اجتماعی باید به طور خاص برای تحلیل سیاست خارجی مناسب باشد، دقیقاً به این دلیل که برساختگی اجتماعی از این مفروضه شروع میشود که کنشگران جهان خود را میسازند و این مفروضه در ورای بخش اعظم نوشتارهای مربوط به سیاست خارجی وجود دارد. به طور خاص در سال های اخیر و با توجه به گرایش فزاینده محققان سازهانگار به مطالعات تجربی و تاریخی، مشخص شده که سازه انگاری از ظرفیت نظری قابل توجهی برای تحلیل سیاست خارجی برخوردار است.
نظریهی سازهانگاری به نظام فکری در بعد بینالمللی و داخلی و نظام هنجاری میپردازد. در واقع نظام های فکری و هنجاری یک جامعه هستند که موجب شکلگیری هویّتها میشوند، در این نظریه به بحث هویّتها پرداخته میشود و اینکه هویّتهای یک جامعه منافع را تعیین میکنند و دولتها با توجه به منافع، اهداف خود را پی میگیرند، در واقع این اهداف دولتها است که موجب شکلگیری رفتار دولت ها و بازیگران میشوند و نظامهای فکری و هنجاری، منافع، اهداف و رفتار به شکل زنجیرهای با هم در ارتباط هستند و بر هم تأثیر میگذارند.
از آنجا که سازهانگاری هنگام تبیین رفتار کنشگران بر اولویت متغیرهای غیرمادی و به طور مشخص هنجارها، فرهنگ، هویّت و اندیشهها تأکید دارد و با توجه به این که مدلهای تحلیلی دولتمحور جریان اصلی روابط بینالملل اهمیّت چندانی به آثار سیاسی جنبشهای اجتماعی فراملی و فروملی مبتنی بر هویّت های قومی، مذهبی و نژادی نمیدهند، میتوان با استفاده از مفروضات هستیشناسانهی این مکتب و با تأکید بر هویّت، بر نقش این مؤلفهها در چرایی تحوّلات خاورمیانه بهره برد و به این تحولات سیاسی، دیدگاهی اجتماعی داشت. لازم به ذکر است که تأکید سازهانگاران بر سرشت تکوینی عوامل معنایی است. به نظر آن ها ایدههای مشترک اجتماعی شامل هنجارها و یا شناخت اجتماعی درباره روابط علت و معلولی، نه تنها رفتار را تنظیم میکنند، بلکه هویّت کنشگران را نیز قوام میبخشند.
بنابراین در بررسی تحوّلات خاورمیانه از این دیدگاه بایستی بر نقش تکوینی و قوامبخش انگارههای معنایی مثل انگارههای مذهبی – اسلامی سخن به میان آورد؛ چرا که بیش از 90 % جمعیت منطقه خاورمیانه را مسلمانان شکل میدهند که از این تعداد 86 % اهل تسنن و 16 % اهل تشیع هستند بنابراین به نظر سازهانگاران، معنای بسیاری از کنشها را نمیتوان با پرداختن به آنها به عنوان متغیرهای سنجش پذیری که علت رفتار هستند فهمید، بلکه بایستی با مطالعه انگارهها، هنجارها و سایر معانی تکوین دهنده به آن رفتار، که خود مستلزم روششناسی تفسیری است، معنای کنش ها را درک کرد.
بنابراین از این منظر بایستی بر نقش اسلام و آموزههای آن به عنوان هنجارها و قواعد رفتاری در تکوین هویّت ملتهای منطقه تأکید کرد که همین هویّتبخشی دین اسلام، باعث تعریف دیگری به عنوان دوست، دشمن و یا رقیب میشود و مرزهای میان خودی و غیرخودی را تعیین میکند.
از سوی دیگر خود همین هویّت که سازهانگاران آن را به فهم و انتظارات خاص از خود، معنا میکنند به عنوان یک متغیر میانجی میان هنجارها و قواعد ساختارهای معنایی بینالاذهانی چه در سطح داخلی و چه در سطح بینالمللی از یکسو و منافع و کنش کنشگران از سوی دیگر، عمل میکند. بدین ترتیب می توان اینگونه بیان کرد که برخی از هنجارها و آموزه های رادیکال اسلامی از جمله آموزه ایستادگی و مقاومت، شهادتطلبی، جنگ با ظالمان و کفار، نفی سبیل و… با برساختن هویّتی اسلامی انقلابی برای ملتهای منطقه به منافع و کنشهای اعتراضی آنها نیز شکل داده است. برای همین است که از دیدگاه سازهانگاری، این تحوّلات، انقلابهای اسلامی و تحت عنوان بیداری اسلامی معنا میشود.
بنابراین از دیدگاه سازهانگاری میتوان اینگونه بیان کرد که با ایجاد ساختار فرصت (وقوع تحوّلات انقلابی در تونس به عنوان اولین کشور منطقه که امکانپذیری تحول سیاسی و سرنگونی رژیم حاکم را نشان داد)، ملتهای منطقه با برجسته کردن برخی از مبانی و آموزههای اسلامی (از جمله آموزهی ایستادگی و مقاومت، شهادتطلبی، جنگ با ظالمان و کفّار، نفی سبیل و…)، هویتّی اسلامی انقلابی برای خود تعریف کرده و این هویّت شکل گرفته به تکوین کنشهای اعتراضی آنها شکل داده و آن را مشروع و امکانپذیر ساخت. همچنین با تکیه بر مفروضات هستی شناسانه سازهانگاری که تکیه بر معنا در کانون آن است، می تواند در کنار تحلیل تحوّلات منطقه، بر نقش برداشتهایی که از سوی دیگر کنشگران منطقه و همچنین کنشگران فرامنطقهای از این تحولات میشود، اشاره کرد. با الهام از نظریهی سازه انگارانه روابط بینالملل میتوان از بحران هویّت، هویتیابی مسلمانان و یا تلاش ملتهای منطقه در جهت تغییر هویّت دولتهای خود از طریق تأثیر انگارهها و هنجارهای داخلی و بین المللی، در جهت قوامدهی و یا تکوین هویّت جدید به عنوان علت اصلی این اعتراضات و تحولات انقلابی نام برد(رسولی ثانی آبادی، 1392: 233-224).
جمع بندی
از مهم ترین اهداف سازه انگاران، احترام به ارزش ها، هنجارهای داخلی، افزایش وابستگی متقابل، ضمن ارج نهادن متقابل به هنجارهای جهانی است که باعث می شود دولت ها بر اساس احترام متقابل با یکدیگر رفتار کنند و به همین دلیل روابط میان دولت، کمتر منازعه آمیز می گردد. کشورهای عرب منطقه ی خاورمیانه از لحاظ ارزشی و هنجاری تقریباً به یکدیگر نزدیک هستند و عواملی چون: زبان مشترک، دین مشترک، حکومت پادشاهی و اقتصاد تک محصولی و.. دارند و در نتیجه به یکدیگر وابستگی متقابل دارند. از این رو با شروع اعتراضات در یکی از این کشورها و پیروی معترضان از ارزش ها و هنجارهایی چون؛ آموزه های ایستادگی، مقاومت و.. آن ها در پی احیای ارز ش ها و هنجارهایی بودند که حق خود می دانستند ولی از آن ها دریغ شده بود. به دلیل وابستگی که این کشورها به یکدیگر دارند تحولات در هر کدام از این کشورها بر روی کشورهای مجاور هم تأثیر می گذارد، همچنان که تحولات داخلی این کشورها خصوصاً تحولات داخلی در سوریه و بحرین باعث ایجاد واگرایی بین ایران و برخی از کشورهای حوزه ی خلیج فارس، چون؛ عربستان، امارات و قطر شده است. از طرف دیگر موضوع برنامه ی هسته ای ایران در طی این دوره زمانی مطرح می شود که برای جمهوری اسلامی ایران یک ارزش محسوب می شود اما موجب اختلاف و تعارض بین ایران و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس شده است که البته در این خصوص نقش قدرتهای خارجی و مداخلهی آنها در رویدادهای منطقهای برجسته است و باعث منازعه بین ایران و این کشورها و در نهایت واگرایی بین آنها شده است.
فصل 3:
تحولات منطقهای خاورمیانه از 2014-2010
مقدمه
خاورمیانه یکی از مناطق پر تب و تاب سیاسی در جهان است. علت این امر را درنگاه کلی میتوان سابقه تاریخی، حضور و نفوذ استعماری و امپریالیستی، ساختارمعیوب سیاسی و اجتماعی، وجود منابع استراتژیک در منطقه و در نهایت، فقر اقتصادی، فرهنگی و شکافهای متعدد قومی و دینی دانست(آدمی، 1391: 142). منطقهی خاورمیانه از سال 2010 شاهد وقوع تحولاتی بوده؛ از جمله اعتراضاتی که در برخی از کشورهای این منطقه از جمله؛ تونس، مصر، لیبی، بحرین و … اتفاق افتاد و موجب امنیتیتر و بحرانی شدن وضعیت منطقهی خاورمیانه شد و از طرف دیگر مسألهی هستهای ایران و تحریمهایی بود که به دلیل دستیابی ایران به آن از جانب کشورهای غربی بر ایران تحمیل شد. در این فصل به بررسی اوضاع منطقهی خاورمیانه و همچنین روند تحولات در کشورهای بحرین، سوریه، لیبی، مصر، یمن و مسألهی هستهای ایران، تحریمهایی که بر علیه ایران انجام شده و رویکرد کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس نسبت به برنامه ی هسته ای ایران پرداخته میشود.
3-1- اوضاع منطقهی خاورمیانه
اعتراضات سیاسی و تحولات اتفاق افتاده در کشورهای منطقه خاورمیانه که ازخودسوزی یک جوان تونسی آغاز شد و به مصر، لیبی، یمن، بحرین و سوریه سرایت کرد، یک واقعیت غیر قابل انکار در جهان عرب میباشند که بدون شک دارای ابعاد سیاسی، اجتماعی و بینالمللی گستردهای هستند. از جمله مسائلی که در ابتدای بروز این تحولات به نوعی جلب توجه میکرد؛ وجود عناوین مختلف برای نامیدن این تحولات بود. در منابع مختلف عناوینی چون: بهار عربی، انقلاب، شورش، بیداری اسلامی، برای نامیدن این سلسله حوادث آمده است. البته از این جهت که وقایع در کشورهای مختلفی بروز کرده و سیر رویدادها در برخی از این کشورها نسبت به سایرین متفاوت است، این اختلاف تا حدودی طبیعی به نظر میرسد و در واقع هر یک از الفاظ یاد شده بر وجهی از وجوه گسترده و فراگیر حوادث امروز جهان عرب دلالت دارند. اما در ضمن آن رقابتی ایدئولوژیک یا سیاسی نهفته وجود دارد که در تلاش است این رویدادها را از دیدگاه خود مصادره به مطلوب نماید و حتی سعی در الهام آفرینی و القای برخی مفاهیم خاص دارد. اما در واقع آنچه امروز بهار عربی، بیداری اسلامی یا انقلاب خوانده میشود واقعیتی ملموس است که وجود خارجی دارد(حسینی فائق، 1391: 146-145).
در نامگذاری تحولات 2010 خاورمیانه بیشتر از دو اصطلاح بهار عربی و بیداری اسلامی استفاده می شود. از بعضی لحاظ این دو اصطلاح کاملاً دقیق نیستند. در مورد بهار عربی باید گفت: اولاً لفظ بهار از جانب عربها به کار گرفته نشده است بلکه از طرف کشورهای اروپای شرقی استفاده شده است که جزو محور شوروی بودند و از نظر اروپاییها انقلابهای مخملی که در این کشورها اتفاق افتاد در واقع بهار این کشورهاست چون وقتی این کشورها در چارچوب شوروی بودند ظلم و استبداد و زمستان بر این کشورها حاکم بود و اکنون بهار و آزادی در این کشورها به وجود آمد و آن ها خودشان اصطلاح بهار را انتخاب کردند. همانطور که می بینیم برای عربها هم همان اصطلاح را بکار بردند اما در هیچ کدام از کشورها اوضاع بهتر نشد و به عبارتی بهار این کشورها نشد. مثلاً در مصر، عبدالفتاح سی سی یکی از مهرههای نظام حسنی مبارک و یکی از فرماندهان ارتش حسنی مبارک بود و روابط بسیار قوی با امریکا و اسرائیل دارد زیرا وی مسئول اداره دوم ارتش مصر بود و از آنجایی که اداره دوم اطلاعات ارتش است و ارتش مصر با ارتش اسرائیل و ارتش امریکا ارتباط دارد (زیرا قرارداد کمپ دیوید را طوری درست کردند که ارتش مصر با ارتش امریکا و اسرائیل در یک مثلث کار کنند)، پس در مصر یکی از همان مهره های حکومت پیشین قدرت را در دست گرفت. در لیبی، هرج و مرج زیادی وجود دارد و دولتی حاکم نیست و اوضاع اصلاً بهتر نشده است. در تونس، انتخابات شد و در این انتخابات همان مهره های نظام حاکم پیروز شدند. در یمن، نظم و اوضاع خوبی به وجود نیامد و در کل اوضاعی که بتوان نام بهار را بر روی وقایع نهاد به وجود نیامد.
در مورد بیداری اسلامی نیز باید گفت: عوامل مهم تبدیل بیداری اسلامی به تغییر دیکتاتورهای عربی نیز به دو دسته داخلی و خارجی تقسیم میشوند.
عوامل داخلی: وحدت و یکپارچگی حرکتهای مردمی و سیاسی، سیستم نیرومند ارتباطی و اطلاع رسانی، همکاری ارتش و نیروی نظامی با حرکتهای مردمی.
عوامل خارجی: حمایت افکار عمومی و رسانههای بینالمللی، حمایت برخی دولتهای خارجی، حمایت سازمانها و مجامع بینالمللی(آدمی، یزدان پناه، جهان خواه، 1392: 75-71).

مطلب مشابه :  تفکر انتقادی وجودی