عوامل اجتماعی

دانلود پایان نامه

1- هرگاه مصرف کالا به گونه ای باشد که بخشی از آن هرچند اندک بیهوده تضییع شود اسراف است. 2- هرگاه مصرف کمی یا کیفی کالا برای بدن زیانبار باشد، گونه ای از اسراف است.
3- استفاده از امکانات مادی بیش ازحد نیازیکی از معیارهای اسراف است- مصرف کالاها و تصرف در امکانات مادی که بیش از شان افراد است اسراف می باشد..
کلمه اسراف تنها یک واژه اقتصادی نیست و کاربرد آن منحصر به امور مالی نمی باشد. این واژه قبل از آنکه یک جرم اقتصادی محسوب شود بیانگر وضعیت نامناسب اخلاقی و فرهنگی شخص یا جامعه مسرف است که آن تجاوز و بی اعتنایی نسبت به قوانین و حدود شناخته شده شرعی انسانی است قرآن کریم نیز در این باره می فرماید: «یاٰ عِبادِی الَذّینَ اَسْرَفوا عَلیٰ اَنْفُسِهِمْ لا تَقْنُطوا مِنْ رَحْمَهِ اللهِ؛ ای بندگان من که بر جان خویش تجاوز کرده اید از رحمت خدا ناامید نشوید.» و یا در آیه دیگری خداوند می فرماید: «رَبَّنَا اغْفِر لَناٰ ذُنوبَنا وَ اِسْرافَنا فِی اَمْرِناٰ ؛پروردگارا گناهان و تجاوز گری ما را در کارمان ببخش.» ابتلاء به فقردراثراسراف هم نسبت به فرد قابل تحقق است و هم نسبت به جامعه. زیرا ممکن است فردی دراثرعدم تقدیردرمعیشت و ولخرجی و اسرافکاری خود دچارتنگدستی و فقرشود و نتواند سایرنیازهای لازم خود را برطرف سازد همچنان که ممکن است عده ای با مصرف اسراف آمیزسهم بیشتری ازامکانات جامعه را به خود اختصاص داده، زمینه استفاده عده ای دیگررا سلب کنند و بدین ترتیب اسراف عده ای، موجب فقر اجتماعی شود. اصبغ بن نباته گوید: امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: «لِلْمُسْرِفِ ثَلاثُ عَلاماتٍ، یأْکُلُ ما لَیسَ لَهُ وَ یلْبِسُ ما لَیسَ لَهُ وَ یشْتَری ما لَیسَ لَهُ » شخص اسراف کار، سه نشانه دارد: 1- آنچه در شأن او نیست، مى‏خورد. 2- آنچه در شأن او نیست و به کارش نمى‏آید، خریدارى مى‏کند. 3-آنچه در شأن او نیست، مى‏پوشد.
منع ازاسراف و تبذیرجلو بروزتضادها واختلاف ثروتها را می گیرد و ازابزارهای غیرمستقیم تعدیل ثروت می باشد. زیرا با نبود اسراف و ممنوعیت کنز، درامد اضافی یا منتهی به انفاق می شود، یا به سرمایه گذاری می انجامد که سود حاصل ازآن مشمول خمس خواهد شد وبقیه آن انفاق ویا دوباره سرمایه گذاری می شود
قرآن کریم ، اسراف کنندگان را از محبّت خداوند محروم دانسته ، می فرماید:
«وَ کُلُوا وَاشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا انَّهُ لایحِبُّ الْمُسْرِفینَ»بخورید و بیاشامید ولی زیاده روی نکنید که خداوند مسرفان را دوست ندارد.و نیز به آنان وعده آتش داده است : «وَ أَنَّ الْمُسْرِفینَ هُمْ أَصْحابُ النّار»
 همچنین کسانی را که ثروتها را بی حساب و کتاب خرج می کنند و در چگونگی مصرف آنها حق و رضای خدا را درنظر نمی گیرند، برادران شیطان معرفی کرده است :«وَ لاتُبَذِّرْ تَبْذیراً اِنَّ الْمُبَذِّرینَ کانُوا اِخْو’انَ الشَّیاطینِ» و هرگز اسراف و تبذیر مکن ، چرا که تبذیر کنندگان برادران شیاطین اند. آیت الله خویی در شرح این آیه چنین می گوید:(و هو یرفع صاحبه فی الدّنیا و یضعه فی الآخره و یکرمه فی النّاس و یهینه عند اللّه) ثمّ نبّه على ما یترتّب على وضع المال فی غیر محلّه فی الدّنیا بقوله (و لم یضع امرؤ ماله فی غیر حقّه و لا عند غیر أهله) رجاء للمکافاه و الجزاء أو توقّعا للشکر و الثناء (إلّا حرّمه اللّه شکرهم و کان لغیره ودّهم فان زلّت به النّعل یوما) أى إذ اعثر و افتقر یوما (فاحتاج إلى معونتهم ف) هم إذا (شرّ خدین) و صدیق (و ألئم خلیل) و رفیق کما هو معلوم بالتجربه مشاهد بالعیان. اسراف صاحبش را در دنیا بالا می برد اما چنان است که او را در آخرت ضایع و حقیر می سازد واگر در بین مردم کرامت و بزرگی داشته اما نزد خداوند کوچک و خوار می گردد….
از نتایج سوء اسراف و تبذیرمبتلا شدن جامعه به زندگی طبقاتی است، زیرا افراد برخوردارازدرامد زیاد می توانند برای خود یک زندگی اشرافی درست کنند و با اسرافکاریها و ولخرجیها بخش زیادی از امکانات جامعه را به خود اختصاص دهند.مصرف سازگار با تعالیم دین مصرف در حد کفایت است، یعنی مصرف برای زندگی و تامین نیازها که بگونه معقول و منطقی و بر اساس امکانات شکل گیرد و حقوق دیگران درآن رعایت شود.پس اسراف و تبذیر نقش مهمی در ابتلا شخص به پدیده فقر و بیچارگی فرد دارد. گاهی در کنار این امر ناپسند اسراف که بسیار مورد نکوهش قرار گرفته است امر ناپسند و نکوهیده دیگری بر انسان مترتب می شود که عبارت است از پدیده ای به نام «اتراف». اتراف اصرار بر نافرمانی کردن. به نعمت پروردن. نعمت دادن کسی را که چندان به غلبه نشاط انجامد. اتراف از واژه « ترف» به معنای نعمت وبرخورداری از آن به کاررفته است ومترف به کسی گویند که نعمت فراوان وغرق شدن درشهوات وخوشگذرانیها او را به غرور و سرکشی واداشته است. گرچه اتراف همواره ملازم اسراف است ولی از یک سو درمفهوم اتراف نوعی لذت گرایی و شهوت پرستی ناشی ازثروت زیاد نهفته است که عامل طغیان می باشد و از دیگرسو اسراف مفهومی گسترده دارد که هرگونه زیاده روی درمصرف را دربرمی گیرد هرچند همراه با ثروت زیاد نیز نباشد.باید گفت که ترف یک حالت روانی ناشی از نداشتن تکیه گاه معنوی است که در انسان پدید می آید و در نتیجه تمام توجه او را به لذات زودگذر و آسایش و تنعم محدود می گرداند و چون روح او را آسایش و تنعم نمی تواند ارضاء کند پیوسته در تنوع و تجمل لذات بیشتر می کوشد و ازآن جا که خوی تنوع طلبی و افراط در تجمل وآسایش پیدا می کند تن زیر بار هیچ گونه حدود و مقرراتی نمی دهد و از پیش به نعمتهای خدا اعتراف نمی کند تا ملزم به ادای شکر او نباشد . مترفان دچار این حالت روانی می شوند تا بدانجا که نعمتها را از خدا نمی بیند بلکه نسبت به او سر به طغیان و عصیان برمی آرند و منکر پیامبران و کتاب و میزان الهی می گردند و با بهانه های مختلف از زیر بار مسئولیت و تکلیف شانه خالی می کنند. وصف مترفین در این آیات همان است که در آیه دیگری خداى سبحان فرمود: (فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ‏) امّا انسان را پروردگارش با مترف شدن یعنى بیمارى مال پرستى و نعمت زدگى که انسان جاهل آن را دلیلى بر اکرام و انعام خویش از طرف خدا مى‏داند، و حال اینکه خداوند بلافاصله بعد از این آیه پاسخ مى‏دهد که- کَلَّا- یعنى حاشا چنان باشد که مى‏پندارند هرگز اکرام و اهانت به زیادى و کمى ثروت نیست بلکه در طاعت و گناه است. سپس مى‏فرماید: کَلَّا- شما یتیمان را نواختید و در اجراى اطعام مسکینان و رفع ستم از آنان نکوشیدید و بر رفع مسکنتشان تشویق نکردید بلکه در عوض میراث خوارشان بودید و (تُحِبُّونَ الْمالَ حُبًّا جَمًّا)
4- شما به شدّت زر اندوزى و مال پرستى نمودید این بود که ثروتمندشدید نه بخشش و اکرام الهى، اگر اکرام الهى بود خداوند با تهدید نمى‏فرمود.
در جامعه هایی که تبعیض و تفاوت و تنگدستی و محرومیت درآنها حضور دارد هرکس بیش از حد معمولی از امکانات بهره برد و با استفاده ازقدرت ثروت خویش به ریخت و پاش و پر خرجی و رفاه زدگی گراید مترف است و این چگونگی از نظر قران کریم مردود ومحکوم است. خداوند در قران کریم در سوره مومنون می فرماید : «وَاَتْرَفْنَاهُمْ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا » آنان را در دنیا به نعمت پروریدیم.ازدیدگاه قران کریم پدیده اتراف زمینه ساز تکذیب حق ومقابله با پیامبران و مصلحان اجتماعی ، فساد اخلاقی ورفتاری ونابودی فرهنگ ها و تمدن هاست.
در کتاب مبانی اقتصاد اسلامی بحثی پیرامون توسعه در اقتصاد اسلامی آمده است که در آن به توسعه مذموم و ممدوح اشاره شده است و آن را مترادف با اسراف و اتراف معرفی کرده است. در این مورد چنین می خوانیم: «توسعه بردو قسم است: مذموم و ممدوح . توسعه مذموم مانند اسراف و اتراف ورفاه زدگی و مانند آن است؛ زیرا قرآن همه اینها را مذموم می داند و مترفین و مرفهین را نکوهش کرده است.اما توسعه ممدوح درتولید فراوان و همراه با قناعت درمصرف است ؛یعنی درتولید هرچه پرتلاشترباشیم موفق ترخواهیم بود و درمصرف هرچه قانع تر،راحت تر. به دیگرسخن حرص درتولید ممدوح است ولی حرص درمصرف نکوهیده؛ بلکه راه قناعت مورد ستایش است.. اگرکسی توسعه مطلوب را به رفاه طلبی و اتراف و اسراف تفسیرکند سرمایه داری غرب را اسوه توسعه اقتصادی قرارمی دهد؛ حال آنکه این تفسیرباطل و ناصواب است و آنچه که اسوه و الگوست نظام عقلانی است که اسلام آن را ترویج کرده است که انسان درتولید برمحور عقل فعالیت کند و درمحورمصرف نیز برمحورعقل مصرف کند.» از این مطلب نیز مشخص می شود که اسراف و مصرف بیجا در همه امور زندگی نکوهش شده است و انسان باید از این معضل خود را نجات دهد..
3- 1-1-5- گناهان:
از دیگر عواملی که درکاهش رزق و روزی و پدید آمدن فقر در زندگی آدمی نقش بسزایی دارد گناهان است.گناهانی که باعث می شود انسان هم دچار عذاب وجدانی شده و هم اینکه مبتلا به اثرات وضعی آن دراین دنیا شود که از جمله اثرات وضعی گناه ایجاد فقر و مستمندی انسان است .این بیان را می توان در حدیث گهربار امام صادق علیه السلام بررسی کرد که فرمودند: «اِنَّ الْعَبْدَ لَیذْنِبُ الذَّنْبَ فَیزْوی عَنْهُ الرِّزْق ؛ بنده خدا برای گناهی که مرتکب می شود از رزق و روزی خود دور می افتد و در تنگی معیشت قرار می گیرد.» شاید منظور از گناهانی که این چنین در کاهش رزق و روزی موثر است انجام گناهان کبیره ای همچون ظلم به دیگران یا زنا باشد. زنایی که خداوند متعال در باره آن می فرماید :کسی که به این عمل زشت مبتلا شود رزق و روزی او کاسته شده و برکت از آن برداشته می شود.شایدهم تعبیر به انجام گناه یعنی ناشکری و ناسپاسی بدان نعمتی که در دست داشته ایم . پس مجازات این ناشکری کاهش رزق و روزی برای فرد می باشد . چنان که خداوند بزرگ نیز در قرآن کریم مى‏فرماید: « وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْیهً کانَتْ آمِنَهً مُطْمَئِنَّهً یأْتِیها رِزْقُها رَغَداً مِنْ کُلِّ مَکانٍ فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما کانُوا یصْنَعُونَ‏ ؛و خدا مثل آورد دهى را که اهل آن از سختیها آسوده و آرمیده بودند و از هر سو روزى فراوان به آنها مى‏رسید، پس شکر نعمتهاى خدا را بجا نیاوردند، خداوند هم لباس گرسنگى و ترس را به ایشان پوشانیده مزه سختى و گرفتارى را بآنها چشانید، و بر اثر آنچه بجا آوردند آنان را به هرگونه سختى و گرسنگى مبتلا نمود.» در شرح این آیه از فیض الاسلام چنین آمده است: ایشان با کفران نعمت و بجا آوردن گناه اگر مستحقّ نعمت بودند، منع نعمت از آنها منع از مستحقّ بود که عین ظلم و ستم است، و ظلم بر خدا محال است، چنانکه مى‏فرماید: أَنَّ اللَّهَ لَیسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ* یعنى خدا بر بندگان، ستمگر نمى‏باشد . مقصود از فرمایش امام علیه السّلام آنست که غالبا سبب زوال نعمت مرتکب شدن گناهان است، نه آنکه عمومیت داشته باشد، زیرا بسا خداوند از جهت امتحان و آزمایش یا بجهت کفّاره گناهان کوچک یا بلند نمودن مقام و منزلت، نعمت بعضى از بندگان را گرفته، و آسایششان را بسختى و گرفتارى تبدیل مى‏نماید.
3-1-2- عوامل غیر خودی:
دسته دیگر عوامل پدید آورنده فقر ، عوامل غیرخودی یا تحمیلی می باشند که فرد در بوجود آوردن آن بصورت مستقیم نقش ندارد بلکه دراثر ایجاد شرایطی بصورت ناخواسته بر او تحمیل شده است و فرد را درگرداب فقر قرار داده است. این عوامل به دو دسته عوامل طبیعی و عوامل اجتماعی تقسیم می شوند. 3-1-2-1 عوامل طبیعی عبارتند از:
3-1-2-1-1- حوادث طبیعی:
حوادثی هستند که ناخواسته وبدون هیچ مقدمه ای در اثروقوع برخی شرایط رخ می دهد. مثل زلزله یا سیل، که فرد در اثر این گونه عوامل خانه و کاشانه خود را از دست داده ، وسایل زندگی وی از بین رفته و فرد از داشتن لوازم و مایحتاج اولیه محتاج می شود.مدت زمان مدیدی طول می کشد تا بتواند جبران از دست رفته ها را بکند یا تحت حمایت مراکز خاص قرار گیرد. بنابراین این شخص نیز به نوعی به فقر مبتلا شده است. البته این فقر دائمی نبوده و شخص می تواند با کار و تلاش مستمردوباره جبران آنچه را از دست رفته بنماید و خود را از مهلکه ناداری نجات دهد.
3-1-2-1-2- نقص عضو:
موردی که از آن به فقر جسمی تعبیر می شود. در این مورد شخص به علت داشتن نقص عضو قادر به انجام کار نمی باشد. بنابراین در زندگی با مشکلات فراوان اقتصادی مواجه شده که نتیجه فقیرشدن شخص است. به علت رابطه تنگاتنگی که بین تن و روان وجود دارد، هرگونه نقص و کاستی در جسم باعث می شود که بر جان و روان انسان اثر سوء گذاشته ،خلق و خوی او را دگرگون ساخته ،جلو رشد فکری او را گرفته و فرد را از تلاش و کوشش موثر بازمی دارد .واضح است که تمام نمودهای روانی از کارتحقیقاتی ، علمی ،امور هنری و ادبی و حتی شوخ طبعی و لطیفه گویی معلول سلامت بدن و مزاج است .انسانی که سلامت تن را از دست داده شعله های روح و روان او به خاموشی گراییده و نمود بارزی از خود نشان نمی دهد پس این شخص نیز به نوعی فقیر است.
3-1-2-1-3- دیوانگی:
این مورد نیز به عنوان فقر عقلی تعبیر شده است که فرد به علت فقدان عقل و دانایی قادر به انجام امور نمی باشد. پس جامعه به چنین شخصی اعتماد نکرده و کاری به وی واگذار نمی شود. پس فرد دراثرنداشتن کار ودرآمد به نوعی فقر مبتلا می شود.
3-1-2-1-4- انگیزه های فردی:

مطلب مشابه :  فرآیند تصمیم‌گیری