عوامل زیست شناختی، مولفه های شناختی، رفتار پرخاشگرانه

دانلود پایان نامه

برانگیختگی جنسی: پژوهش های جدید نشان می دهند که تاثیر برانگیختگی حسنی بر پرخاشگری قویاً بستگی به نوع منبع شهوانی مورد نظر در ایجاد این واکنش ها و نیز ماهیت دقیق خود واکنش ها دارند. وقتی منبع شهوت انگیز ملایم باشد پرخاش نیز کم می شود اما اگر وقیح باشد پرخاشگری تشدید می شود (سادوک و سادوک، 2003، ترجمه ی رفیعی و رضاعی، 1382).
درد: درد جسمی ممکن است سائق پرخاشگری یا انگیزه ی صدمه رساندن به دیگران را بیدار کند. اگر این سائق تحریک شود، هر هدفی را که دم دستش باشدپرخاشگر هیچ سهمی هم نداشته باشد (سادوک و سادوک، 2003، ترجمه ی رفیعی و رضاعی، 1382).
دیدگاه انگیزشی
در سال 1939 پنج نویسنده تحت عنوان گروه یل، کتابی به نام «ناکامی و پرخاشگری» منتشر نمودند که سال ها راه گشای تحقیقات تجربی در زمینه ی پرخاشگری بود. براساس این نظریه هر ناکامی موجب پرخاشگری می شود و هر پرخاشگری از یک ناکامی ریشه می گیرد. شدت پرخاشگری بستگی به اهمیتی دارد که فرد برای هدف قایل است و از رسیدن به آن محروم شده است. این نظریه مورد انتقاد قرار گرفت و چنین مظرح شد که ناکامی همیشه موجب پرخاشگری نمی شود. تحقیقات دیگری نیز نشان دادند که ناکامی تنها زمانی می تواند پرخاشگری بعدی را تسهیل کند که شدید و غیر قابل انتظار باشد (بلیر ، 2010).
پرخاشگری ، خشم یا خصومت؟
باس و پری (1992) چنین عقیده دارند که اصطلاح های خشم، خصومت و پرخاشگری اغلب به جای یکدیگر به کار می روند با این حال از دید برخی از محققین خصومت، خشم و پرخاشگری می توانند بیان کننده ی مولفه های شناختی، عاطفی و رفتاری یک ساختار چند بعدی باشند. بنابراین، این ساختار شامل سه بعد اساسی می باشد که عبارتند از: الف) عاطفی؛ که از هیجان هایی مانند خشم یا نفرت تشکیل می شود، ب) شناخت؛ که به طور عمده افکار منفی درباره ی طبیعت انسان، رنجش و بی اعتمادی و بدگمانی نسبت به درستی و نیکوکاری بشر را در بر می گیرد و ج) رفتاری؛ که به وسیله ی اشکال متفاوتی از پرخاشگری، مانند پرخاشگری فیزیکی یا کلانی تعریف می شود. به نظر می رسد تمام این عوامل با یکدیگر در ارتباط هستند، در عین حال ممکن است از لحاظ شدت، فراوانی و مدت زمان متفاوت باشند (ولی زاده دواجی و نیک عمل، 2010).
خشم
خشم هیجانی است که آثار مختلفی در زندگی انسان دارد. این هیجان برای بقای انسان و تسهیل پاسخ های سازش یافته ، به ویژه پاسخ های ستیز یا گریز به هنگام مواجهه با خطر سودمند است. با این وجود، خشم غیر قابل مهار نه تنها به بقای بشر کمک می کند، بلکه می تواند زندگی او را نیز تهدید کند. مشکلات متعدد بین فردی و درون فردی می توانند با خشم مرتبط باشند (شکوهی یکتا و همکاران، 1388). در عین حال خشم هیجانی است که به شمشیر دو لبه معروف است، به این معنا که برون ریزی آن باعث تخریب افراد و اشیاء اطراف می شود و درون ریزی و سرکوب آن صدمات جسمانی و روانی را برای فرد به بار می آورد (ریو، 2001، ترجمه ی سید محمدی، 1383). در فرهنگ ها و مکان های متفاوت، کلمات زیادی وجود دارند که نشانگر واکنش های انسان به خشم می باشد. کامینز (2006) بیش از 24 عبارت در زبان انگلیسی را مطرح می کنند که در حوزه ی خشم کاربرد دارند. برخی از آنها عبارتند از: خشم، پرخاشگری، خصومت ، مجادله ، کینه ، غیظ ، جنگیدن و کج خلقی . کلماتی چون خصومت یا پرخاشگری نشانگر درگیری یک نفر با فرد یا افراد دیگری است ، در حالی که خشم یا غیظ اشاره به احساساتی دارد که لزوماً معطوف به شی یا شخص خاصی نمی باشد. به عبارتی خشم با پرخاشگری مترادف نیست. برخی از افراد در زمان عصبانیت با حملات کلامی یا فیزیکی پاسخ می دهند، در حالی که برخی دیگر به صورت منفعل و غیر مستقیم پرخاشگری می کنند. به اعتقاد کامینز (2006) خشم نوع خاصی از خصومت است که همراه احساس قدرت می باشد؛ در حالی که خصومت یک پاسخ شایع است از طرف فرد، در قبال عدم تایید. وجه متمایز خشونت با دیگر انواع پرخاشگری، در شدت آسیبی است که فرد به دیگران می رساند. خشونت در واقع تلاش عمدی برای وارد آوردن آسیب بدنی است. همچنین پرخاشگری با حالت هیجانی خشم نیز تفاوت دارد. خشم یک هیجان منفی است که با مکانیزم های شناختی و تعیین کننده فیزیولوژیکی سرو کار دارد. خشم نتیجه ی انتظارات فرد از حوادث و رویدادهای پیرامونی است و حاصل پاسخ های آماده ی فرد به این رویدادها است و قبل از پاسخ یا تظاهر رفتاری و ارزیابی شناختی از رویدادها صورت می گیرد (فرانکن، 1998، ترجمه ی شمس اسفندآباد و همکاران، 1384).
خصومت
واژه خصومت نخستین بار در سال 1961 توسط باس مطرح شد. وی معتقد است که خصومت نگرشی است در بر دارنده ی ارزیابی منفی و نفرت آمیز از اطرافیان. برخی دیگر احساسات همراه با خصومت را به مجموعه پیچیده ای از احساسات و نگرش ها اطلاق می کنند که سبب ایجاد رفتارهای پرخاشگرانه و توام با کینه ورزی می شود. بنابراین خصومت ورزی به عنوان یک استعداد نگرش به سمت ارزیابی منفی قلمداد می شود که می تواند به نوبه ی خود باعث تغذیه احساسات خشم آلود و رفتار پرخاشگرانه در موقعیت های مختلف شود (صادقی، 1380، به نقل از پایندان، 1389). فلستن (1999، به نقل از پورشهریاری، 1388) نیز معتقد است، خشم؛ نوعی عاطفه و واکنش منفی به اشتیاقی است که فرد از آن مطلع است. خصومت؛ نوعی نگرش است و به عبارتی دیگر آگاهی منفی درباره ی روابط میان افراد را نشان می دهد. پرخاشگری؛ رفتاری مخرب و نوعی آزاد رساندن یا قصد آزار رسانی به دیگران است.
راه های کنترل پرخاشگری
نظریه های مختلفی در مورد روش های مهار و درمان خشم بیان شده اند. کاملترین دیدگاه در زمینه ی پرخاشگری، به تاثیر عوامل زیست شناختی، یادگیری و شناختی اشاره می کند. یکی از راه های کاهش پرخاشگری، افزایش مهارت حل مسئله است. این مهارت موجب می شود که فرد به احتمال بالاتری به هدف های خود برسد و ناکامی کمتری را تجربه کند. همچنین می تواند اختلافات خود با دیگران را به صورت یک مسئله در نظر بگیرد و به جای بروز رفتارهای خشونت آمیز سعی در بر طرف کردن مشکل، با راه حل های دیگر کند. یکی دیگر از راه های کنترل پرخاشگری نظارت بر هیجان است به این معنا که فرد به صورت پیوسته و در موقعیت های مختلف بر نوع هیجان خود نظارت می کند و وقتی هیجان خشم در مواقع غیر ضروری بروز می کند، می توان آن را کنترل کند (ولپی و گادو ، 2010).
مزاج (خلق و خو)
از مزاج تعاریف مختلفی شده است: روتبارت و بیتس(2006) آن را به صورت تفاوتهای فردی و سرشتی نسبتاً پایدار در شدت و کیفیت واکنش هیجانی، حرکتی، توجهی و خود نظم بخشی تعریف کرده اند که حاصل تعامل عناصر زیستی و محیطی است (به نقل ازشایگتو و همکاران، 2014). روتبارت و همکاران (2000، به نقل از ایوانوا و همکاران، 2011) آن را به عنوان ویژگیهای پایدار در کودکان که به راحتی تحت تاثیر عوامل محیطی قرار میگیرد بیان کرده اند. نلسون ، مارتین ، هاوجی ، هاویل و کامفوئوس گروهی دیگر از محققان هستند که مزاج را گرایش بنیادی و نسبتاً ذاتی افراد می دانند که زیر بنا و تنظیم کننده رفتار آنها به شمار می رود و اساس سرشتی دارد (به نقل از یزد خواستی، 1389).
بیتس ( 1989) بیان کرد مزاج کودک چه به تنهایی و چه با توجه به محیط عامل مهمی است که هم به صورت روانی و هم رفتاری در کودکان نمود پیدا می کند و از طریق ویژگی های مزاجی افراد است که می توان تفاوت های رفتاری، هیجانی و اجتماعی آنها را تبیین نمود (به نقل از یزد خواستی، 1389). واچ (1992) ابراز کرد ویژگی های مزاجی افراد است که آنها را مستعد تاثیرات محیطی می نماید. به عبارت دیگر مزاج هم از محیط تاثیر می پذیرد و هم بر محیط تاثیر می گذارد، در واقع این تحقیق نشان داد که ویژگی های مزاجی می تواند باعث بوجود آمدن خلق متفاوت در کودکان شود. توماس و چس (1977) اصطلاح «نیکویی برازش » را به منظور نشان دادن میزان هماهنگی بین ویژگی های مزاجی کودک و انتظارات محیطی به کار بردند. آنها خاطرنشان کردند که عدم تناسب بین ویژگی های مزاجی و انتظارات محیط، پیش بینی کننده مشکلات رفتاری است (به نقل از یزد خواستی، 1389).
در حالی که برخی از پژوهشگرانی چون پریور ، لویس ، اولسون ، ایزنبرگ ، ژو، ترومسدورف ، بر محیط و استرس موجود در آن، واکنش های رفتاری مادران، جنسیت، طبقه اجتمایی، عوامل فرهنگی و اخلاقی را در بروز خلق و خو مؤثر میدانند، برخی دیگر مانند شریدر ، پلامین و ورویچ به نقش عواملی، همچون وزن کودک هنگام تولد، بخصوص عوامل ژنتیکی تا شصت درصد اشاره میکنند (به نقل از علی اکبری دهکردی و همکاران، 1390).
در هر حال خلق و خو، چه ارثی باشد چه در اثر عوامل محیطی ایجاد شده باشد میتواند برسازگاری روانی و رفتارهای پرخاشگرانه موثر باشد. نتایج تحقیق لی(2014) حاکی از آن است که خلق و خوی کودکان و عوامل محیطی (رفتار خشن والدین) در بروز رفتارهای پرخاشگرانه موثر است،همچنین محققان یمانند پریور( 1992، به نقل از یزد خواستی، 1389) نشان دادند که مزاج، نقش مهمی در تحول اجتماعی، شخصیت کودکان و سازگاری روانی آنها ایفاء می کند. برای درک بهتر رابطه مزاج و رشد آسیب شناسی روانی، روتبارت وپوسنر (1995، به نقل از قره باغی و وفایی، 1388) ابراز کردند که مزاج از چند راه می تواند به سازگاری فردی منجر شود یا برعکس آن را مختل کند. این راه ها عبارتند از:
1 ) راههایی که تفاوت های فردی را به وجود می آورند.
2) ایجاد ویژگی هایی که واکنش به دیگران را تعیین می کنند.
3 ) ایجاد واکنش هایی که فرد را در معرض آسیب روانی بیشتر یا کمتر قرار می دهند.
4) خلق می تواند پردازش اطلاعات مربوط به خود و محیط را تحریف کند.
5 ) خلق میتواند شکل یک اختلال، سیر تحول آن و عود و فرود آن را تحت تاثیر قرار دهد.
6) خلق می تواند پاسخ دهی به رویدادهای محیط را تشدید کند.

مطلب مشابه :  الگوی مصرف و رویکردهای نظری مربوط به آن ، اوایل قرن بیستم، گروههای اجتماعی